نقش و عملکرد سازمانهای مردمنهاد در دوران جنگ / چگونه در شرایط خاص، تداوم خدمات داشته باشیم؟
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، در شرایط جنگی، حضور و عملکرد قوی سازمانهای مردمنهاد و خیریهها میتواند به تابآوری، امید و بهبود شرایط جامعه کمک کند. در این راستا و در شرایطی که هنوز آتش جنگ برقرار بود، با دکتر رضا درمان، مدرس و مشاور سازمانهای مردمنهاد و مدیرعامل مؤسسه خیریه «ابتکار و توسعه نوید» در محل دفتر خیر ایران به گفتوگو نشستیم.
در این گفتوگو درباره نقش و وظیفه خیریهها، سمنها و بهطور کلی سازمانهای با مأموریت اجتماعی سخن گفتیم و از چگونگی عملکرد این سازمانها در روزهای جنگ پرسیدیم. متن کامل این گفتوگو در ادامه از نظرتان میگذرد؟
-به نظر شما عملکرد خیریهها و سمنها در جنگ تحمیلی اخیر چگونه بوده است؟ تحلیل شما چیست؟
اجازه دهید برای پاسخ به سؤالتان از یک قاب بزرگتر به این قضیه نگاه کنیم. ببینید، این جنگ اولین بحرانی نیست که ما در سالهای اخیر با آن مواجه شدهایم. امسال جنگ ۱۲ روزه و انفجار در اسکله بندر شهید رجایی را داشتیم. سال ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۰ کرونا را داشتیم. قبلتر از آن هم سیل گلستان و لرستان، زلزله ۹۶ کرمانشاه و… . اساساً به قول یکی از دوستان ما، آقای محمد بهشتی: «ایران سرزمین بیقراری است» و پر است از این دست بحرانها و آسیبها که سازمانهایی مانند ما با مأموریت اجتماعی همیشه باید برای این شرایط آماده باشیم.
بر سر هر کدام از این بحرانها هم این موضوع مطرح شده است؛ اینکه جایگاه ما، سازمانهای مردمنهاد، مؤسسات خیریه و… در این بحرانها چیست؟ بیایید خودمان را ارزیابی کنیم. در جنگ اخیر، من در هر دو سر طیف میتوانم مثالهایی را برای شما بیاورم. سازمانهایی را داشتهایم که بسیار خوب کار کردهاند. مثلاً از همان روزهای ابتدای جنگ، برخی سازمانهای داخل شهرستانها بلافاصله اعلام کردند که «اگر شما بیمار سرطانی دارید و برای محافظت از خودتان به شهرستان ما میآیید، نگران قطع درمان بیمار سرطانیتان نباشید؛ ما کمکتان میکنیم.» این یک نمونه موفق برای رفع تنش در شرایط غیرقابل پیشبینی بود. برعکسش، در آن طرف طیف هم ما سازمانهایی داشتیم که به جد در مسیر تعدیل نیرو و کوچککردن کارها بودند و هستند.
همچنین ما سازمانهایی داریم که مأموریتشان خیلی با بحران مرتبط است. بعضی از آنها خیلی خوب عمل کردند. اما در آن سو هم سازمانهایی هستند که مأموریت عادیشان کمی از این بحران دور است. مثلاً قرار است مدرسهسازی انجام دهند؛ این سازمانها حتماً در کار خودشان خیلی خوب هستند، اما امروز در این بحران، تکلیفشان با خودشان معلوم نیست و نمیدانند باید چه کار انجام دهند. یکسری از گروهها هم هستند که بهصورت خودجوش و جهادی شکل گرفتهاند و آمدهاند پای کار. مثلاً این روزها برای آواربرداری، ترمیم خانهها، پنجرهها و… خیلی میشنویم و میبینیم که این گروهها و افراد پای کار هستند. این گروهها واقعیتهای کف جامعه هستند و خوشبختانه خیلی به وضوح میشود پیدایشان کرد.
وقتی در لایه راهبردی به این قضیه نگاه میکنیم و کمی افق دید را باز میکنیم، میتوانیم طیفهای مختلفی از سازمانها را در جایگاههای مختلف ببینیم. این را با اعتماد و اطمینان میگویم که همه دارند سعی میکنند بهترین نسخه خودشان باشند؛ اما اینکه واقعاً چقدر موفق به خلق اثر در جامعه پیرامونی خودشان میشوند، نیاز به بحث و تحلیل بیشتری دارد.
-در بحرانهای قبلی که کوچکتر از بحران فعلی بودند، مدام تاکید میشد که سمنها و خیریهها برای اتحاد و انسجام بیشتر، بهتر است همافزایی و هماهنگی انجام دهند. بعد از جنگ ۱۲ روزه هم به طور غیر رسمی «شبکه شتاب» به وجود آمد و فعالیتهایی را به شکل نمادین انجام داد. با این وجود من فکر میکنم هنوز یکی از چالشهای اساسی عرصه خیر این است که ما شبکهای کار نمیکنیم و هنوز صدای واحد و هماهنگی از خیریهها شنیده نمیشود. به نظر شما ما باید ایده شبکهیافتگی را شکستخورده بدانیم و آن را رها کنیم یا اینکه باید برویم دنبال این ایده و پی آن را بگیریم؟
نقش شبکهها غیرقابلانکار است. شبکهها میتوانند بهعنوان یک بستر تعامل و اشتراک اطلاعات، منابع و هر آنچه ما در فضای کار به آن نیاز داریم، نقشآفرینی بسیار جدی داشته باشند. اما اینکه ما تا امروز نمیتوانیم نمره خیلی خوبی به میزان اثرگذاری شبکهها بدهیم، بهمعنی کنار گذاشتن این ایده نیست؛ بلکه نشان میدهد که این موضوع هنوز به کار و توجه بیشتری نیاز دارد. در تفکر کار شبکهای، به نظر من ما در ابتدای راه هستیم. در مسیر فرهنگسازی قرار داریم و در حال آمادهسازی زیرساختهای آن هستیم. در سالهای اخیر، تجربیات خوبی در این حوزه داشتهایم؛ تجربیاتی که بهطور مداوم تکرار شده و هر بار پختهتر و بهتر شدهاند.
اگر از دور نگاه کنید، میبینید که «شبکه شتاب» اقدامات خوبی انجام داده است؛ «شبکه ملی مؤسسات خیریه و نیکوکاری» نیز همینطور. این شبکه، قبل از تعطیلات عید، اولین فراخوان خود را منتشر کرد و نخستین نشست بین اعضا را برگزار نمود که آن روز، من هم افتخار حضور بین دوستان را داشتم. جلسه بهصورت آنلاین برگزار شد و فکر میکنم نمایندگان ۷۰ سمن در آن حضور داشتند. در طول تعطیلات نیز، هر سهشنبه نشستی برگزار شده و این دوستان دور هم جمع شدهاند تا با یکدیگر به اشتراک دانش بپردازند.
در مجموع، به نظر من، در بحران امروز شبکهها بسیار بهتر از قبل توانستهاند نقش درست خود را ایفا کنند و این نشان میدهد که ما در مسیر رو به رشد قرار گرفتهایم؛ اتفاقی مبارک. ما باید این روند را جدی بگیریم و نهایت تلاش خود را بهکار ببندیم تا این حرکت، رشدی بیش از پیش تجربه کند.
-در رسانههای رسمی کشور یک خلأ احساس میشود و آن این است که فعالیتهای تشکلیافته خیریهها و سمنها در جنگ خیلی منعکس نمیشود. شما هم این خلأ را حس میکنید؟ فکر میکنید این از کمکاری خود این نهادها است یا اینکه ما باید این مطالبه را از دستگاههای رسمی داشته باشیم؟
من هم این فضای خالی را میبینم؛ به اندازهای که خیریهها در حال کار هستند، دیده نمیشوند. اما من فکر نمیکنم باید منتظر باشیم تا دیگران بیایند و از ما گزارش تهیه کنند یا ما را پیدا کنند، چون این روزها شرایط بهگونهای نیست که چنین انتظاری قابل اجرا باشد. اگر ما بر اساس اصل شفافسازی، خودمان گزارشهایی از مجموعههایمان تهیه و منتشر کنیم، آنوقت این گزارشها دیده میشوند، دستبهدست میچرخند و در نهایت به خبرگزاریها و رسانههای رسمی میرسند. من فکر میکنم این بیشتر وظیفه خودِ ماست که چنین اتفاقاتی را رقم بزنیم.
-فکر میکنید خیریهها و سمنها اگر بخواهند در شرایط فعلی در حد بضاعتشان کار موثر انجام دهند آن کار چه میتواند باشد؟
من چند توصیه برای سازمانهای با مأموریت اجتماعی دارم. مهمترین و اصلیترین توصیه من این است که در شرایط فعلی، کنشگرا باشند، نه واکنشگرا. یعنی بهجای اینکه منتظر بمانند ببینند چه اتفاقی میافتد و بعد تصمیم بگیرند چه کاری انجام دهند، خودشان از قبل ایده داشته باشند.دوباره به آن جمله برمیگردم: «ایران سرزمین بیقراری است» و ما دائماً با این بحرانها مواجهیم. اما با هر بحران جدید، نباید تجربه بحرانهای قبلیمان را فراموش کنیم. باید از آنها درس بگیریم و طرحهایی برای اتفاقات بعدی آماده کنیم.
در لایه راهبردی، سازمان ما باید آمادگی مواجهه با این موضوعات را داشته باشد. این شرایط به تصمیمگیری چابک نیاز دارد؛ همینطور به دسترسی به دادههای بهروز. بهعنوان یک مدیر، باید از خود بپرسیم: آیا در سازمان ما کسی متولی ارزیابی محیط و روندهایی که در جامعه اتفاق میافتد، هست؟ آیا پیشبینی کردهایم که اگر واتساپ فیلتر شود، ارتباطات ما با خیرینمان چه تغییری خواهد کرد؟ آیا امکان شبکهسازی تلفنی داریم؟ یا میتوانیم از پیامک استفاده کنیم؟ اینها نیازمند آمادگی قبلی است.
به نظر من، گرچه امروز اتفاقی غمبار و متأسفکننده برای ما در حال رخ دادن است، اما فرصتهای بسیار نادری نیز برای سازمانهای مردمنهاد وجود دارد. کارهایی که در شرایط عادی فرصت آزمودنشان نیست، الان فراهم است. مرحوم توران میرهادی جمله معروفی دارد: «غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کنید.» این جمله این روزها عینیت پیدا میکند. همه ما غمگین، دلشکسته و خشمگینیم؛ در حد اعلا. اما ما چه طرحی داریم که بتوانیم تغییری ایجاد کنیم و آن کار بزرگ را انجام دهیم؟
مهمترین و اصلیترین توصیه من به سازمانهای با ماموریت اجتماعی این است که در شرایط فعلی کنشگرا باشند نه واکنشگرا. یعنی به جای اینکه صبر کنند ببینند چه اتفاقی میافتد و بعد تصمیم بگیرند که چه کاری انجام دهند، خودشان از قبل ایده داشته باشند
الان ما چند نفر که اینجاییم، هیچکدام خانهمان مورد اصابت پرتابه قرار نگرفته، ولی حالمان بد است. بنابراین، اگر من بهعنوان یک خیریه، برنامهای داشته باشم که چطور در کنار مددجوهایم، به مددکارانم هم کمک کنم، فکر میکنم میتوان غم بزرگ این روزها را به یک کار بزرگ تبدیل کرد. البته این نیازمند زیرساخت است؛ تفکر در لایههای راهبردی میخواهد و یک سری ابزار باید از قبل در سازمان آماده شده باشد تا بتوانیم کارهای ضروری و خلاقانه انجام دهیم.
اما اگر تا الان به آن فکر نکردهایم، از همین الان شروع کنیم. چقدر از این کار را میتوانیم در روزهای باقیمانده جنگ رقم بزنیم؟ چقدرش را میشود بعد از پایان جنگ با سربلندی انجام داد؟ بعد از جنگ، سازمانمان را چگونه باید تغییر دهیم؟ آیا باید مسیر گذشتهمان را تکرار کنیم، یا سازمانی جدید، پویا، سریع، چابک و با قابلیت انطباق بالا با شرایط محیطی باشیم؟ باید به اینها فکر کرد و کار بزرگ را انجام داد.
-در روزهای جنگ منابع مالی خیریهها و سمنها محدود شده است. مثلاً خیّری که از محل صنایع میتوانست کمک کند، چون صنایع آسیب دیدهاند دیگر آن کمک را نمیتواند انجام دهد. با این معضل چه کار میشود کرد؟ مخصوصاً که پیشبینی میشود با اتمام جنگ هم این وضعیت ادامه خواهد داشت. چه راهکاری میشود داد برای اینکه منابع مالی خیریهها خیلی تغییر نداشته باشند؟
میخواهم از چند وجه به این موضوع نگاه کنم. اول اینکه، به نظر من میزان پولی که دوستان من در سازمانهای با مأموریت اجتماعی امروز میتوانند به آن دسترسی داشته باشند، قطعاً بیشتر از پولی است که قبل از جنگ دریافت میکردند. چون تقریباً بدون استثنا، همه مردمی که در این کشور زندگی میکنند، با توجه به روحیه نوعدوستی که دارند، آمادگی کمک دارند. قبل از این، شاید خیلیها احساس میکردند که نیازی به کمک ما نیست، اما امروز همانها هم به دنبال پیدا کردن روشهای کمک هستند. این نکته مهمی است.
نکته دوم این است که میزان پولی که ما میخواهیم و برای کارمان نیاز داریم، معمولاً نسبت به گردش عمومی پول در جامعه عدد بزرگی نیست. یعنی اینطور نیست که سهم بازار “امر خیر” در کشور مثلاً ۱۵ درصد کل گردش پول کشور باشد. این عدد بسیار بسیار کوچکتر است؛ بنابراین به این راحتیها تحت تأثیرات جدی قرار نمیگیرد. بیشترین چیزی که میتواند روی آن تأثیر منفی بگذارد، سوءتدبیر خود ماست؛ مثلاً اینکه ارتباطمان با خیرین قطع شود.
اندازه پولی که سازمانهای با ماموریت اجتماعی در شرایط جنگ میتوانند به آن دسترسی داشته باشند قطعا بیشتر از پولی است که قبل از جنگ دریافت میکردند. چون مردمی که در این کشور زندگی میکنند با توجه به روحیه نوعدوستی که دارند آمادگی کمک دارند. قبل از این شاید خیلیها احساس میکردند که نیاز به کمک ما نیست، اما امروز همانها هم به دنبال پیدا کردن روشهای کمک هستند.
ابتدای این جنگ، کارگاههایی را برای مدیران در بستر شبکه ملی برگزار کردم که در آنجا خیلی جدی درباره این موضوع صحبت میکردیم و راهکار میدادیم که شما چطور میتوانید میزان پولی را که جذب میکنید، افزایش دهید. آنجا حتی به سازمانها میگفتیم که بیایید هدفگذاری کنید؛ مثلاً اگر پیش از جنگ میزان گردش نقدینگی شما در ماه ۱۰۰۰ واحد بوده، در دوره این جنگ میخواهیم این میزان را به ۱۳۰۰ واحد برسانیم، یعنی رشد کند. یا مثلاً میخواهیم بانک اطلاعاتی مردمی که به ما کمک کردند، به لحاظ تنوع، ۲۰ درصد افزایش پیدا کند.
این اتفاق، با وجود اینکه ارتباط قطع شده و تلگرام کار نمیکند، بسیار خوب مهیاست؛ فقط باید از قبل درباره آن فکر شده باشد. در لایه راهبردی هم این موضوع بسیار مهم است. وقتی درباره منابع مالی صحبت میکنیم، باید نوآورانه به آن فکر کنیم. مثلاً چگونه میتوانیم با منابع نقدی کمتر، اثرگذاری بیشتری داشته باشیم؛ چه در سطح و گستردگی، چه در میزان عمق و اندازه خلق اثری که قبلاً با یک واحد پول انجام میدادیم.
مثلاً اگر قبلاً با ۱۰۰۰ تومان، ما ۴۰۰۰ تومان اثر خلق میکردیم، الان چهکار کنیم که با ۱۰۰۰ تومان، ۱۰ هزار تومان اثر خلق کنیم؟ بخشی از این پاسخ میتواند از دل شبکهسازی بیرون بیاید، بخشی از دل رفتارهای نوآورانه و بخشی هم از خلاقیتهای فردی و گروهی. تمام این نکات در سطوح و لایههای مختلف قابل بحث است.
-به نظر شما اگر در جنگ فعلی یا خدای ناکرده در اتفاقات بعد از آن، شرایط طوری شود که ما همین زیرساختهای فعلی ارتباطیمان مثل تلفن، برق یا مثلا فعالیتهای مجازی که در این روزها داریم را از دست بدهیم باز در آن شرایط خیریهها میتوانند نقشآفرین باشند؟ در دوره جنگ خیلی از خیریهها و سمنها روی فعالیت مجازی تاکید میکنند، اما بعضیها هم معتقدند که این تاکید زیاد روی فعالیت مجازی خودش میتواند پاشنه آشیل باشد. یعنی ما از میدان و فعالیت داوطلبانۀ فردی و گروهی در سطح جامعه هم نباید غافل شویم. تحلیل شما از این قضیه چیست؟
به نظر من هر دو نکتهای که میفرمایید درست است؛ هم این واقعیت که بسیاری از فعالیتهایمان را به بستر مجازی بردهایم و هم اینکه ممکن است این بستر بهراحتی در دسترس نباشد. اما موضوع فقط فضای مجازی نیست. اگر این بستر از دسترس خارج شود، آیا باید فعالیتهایمان را تعطیل کنیم؟ قطعاً خیر. در این شرایط، مسئولیت ما سنگینتر و کار دشوارتر میشود، اما به هیچ عنوان به معنای توقف نیست. پس چهکار باید کرد؟ سازمانها باید به این پرسش فکر کنند. لازم است روندهای جاری را ارزیابی کنند و بر اساس دادههای گذشته، برآوردی نسبتاً نزدیک به واقعیت از آنچه پیشِ رو دارند، داشته باشند. اگر تخمین درستی بزنیم، راهکار آن هم پیدا خواهد شد.
اتفاقاً چندی پیش، مدلی به نام C4I توسط دوستانمان در «بنیاد تعالی زندگی اجتماعی» معرفی شد که برای پاسخ به این پرسشها بسیار راهگشاست. این مدل به سازمانها کمک میکند تا آگاهی یابند در چه حوزههایی (پنج حوزه که چهار مورد با حرف C شروع میشود و یک مورد با I) باید مراقب باشند تا در هنگام بروز بحران، سازمان از هم نپاشد.یکی از این موارد بسیار ساده و حیاتی است: آیا شما از لیست خیرینتان بکآپ دارید؟ مثلاً لیست کاغذی یا فهرستی روی فضای ابری برای «روز مبادا» دارید؟ آیا در حین بحران، فرایند تصمیمگیری در سازمان شما مثل قبل طی میشود؟ آیا طبق اساسنامه، ماهانه جلسه هیئتمدیره تشکیل میدهید یا کمیته بحران شکل میگیرد؟ در این شرایط، چابکی و چالاکی سازمان شما چقدر است؟ اینها چند نمونه از مواردی بود که در آن مدل معرفی و در پلتفرم «پرسلاین» نیز بارگذاری شد. امیدوارم سازمانها به آن مراجعه کنند و با مرور مدل، خود را محک بزنند تا ببینند درباره چه موضوعاتی باید فکر میکردند که هنوز نکردهاند.
-در حال حاضر موسسه شما، مؤسسه ابتکار و توسعه نوید مشغول چه فعالیتی است؟
در حال حاضر ما در مؤسسه در سه بخش اصلی مشغول فعالیت هستیم. نخستین بخش مربوط به پروژههای جاری است؛ این پروژهها را یکییکی بررسی میکنیم تا ببینیم در شرایط جنگی چگونه باید ادامه پیدا کنند و «تم روز جامعه» چه تأثیری بر آنها میگذارد. مثلاً پروژهای داشتیم برای آموزش خارج از مدرسه کودکان در آبادان. در روستاهای اطراف آبادان یک سال روی این طرح کار کرده بودیم و برایمان بسیار ارزشمند است. اما حالا در وضعیت جنگی فعلی، طبیعی است که برای بچهها سؤالهای تازهای به وجود آمده باشد و ما باید به این سؤالها پاسخ بدهیم.
در این پروژه، به ۵۰۰ کودک دسترسی داریم. باید ببینیم پرسشهای جدید آنها چیست و روی همانها تمرکز کنیم. قطعاً بخشی از دغدغههایشان مربوط به جنگ، ترس و تجربه فقدان است. بچهها عزیزانشان را از دست دادهاند و لازم است در حوزه سوگ، به شکلی حرفهای و دقیق به آنها کمک کنیم. این ملاحظات را داریم وارد طراحی جدید پروژه میکنیم.
بخش دوم فعالیتهای ما مربوط به پروژههایی است که در حوزه معلولیت در جریان است. در این روزها افرادی وجود دارند که بهتازگی و در اثر شرایط جنگ، معلولیت را تجربه میکنند؛ مانند کسی که سالم بوده اما بر اثر انفجار بینایی خود را از دست داده است. این افراد به رسیدگی فوری احتیاج دارند و ما تلاش میکنیم سریعترین خدمات ممکن را برایشان مهیا کنیم.
بخش سوم نیز ارتباطگیری با مؤسساتی است که در چهار سال گذشته با آنها همکاری داشتهایم. با آنها تماس میگیریم تا وضعیتشان را جویا شویم، ببینیم اکنون در چه مرحلهای هستند و چه کاری از دست ما برایشان برمیآید. همچنین تلاش میکنیم سازمانهایی را که در حوزه جنگ و پیامدهای اجتماعی آن ایدههای خوبی دارند یا پروژههایی را آغاز کردهاند، شناسایی کنیم تا اگر الزاماتی وجود دارد که در این مدت کمتر به آن توجه شده، روی آنها متمرکز شویم و حمایتشان کنیم. مجموع فعالیتهای این روزهای ما بر این سه محور است.
- اگر سخن پایانیای دارید بفرمایید.
به همه دوستانی که در سازمانها با تمام وجود کار میکنند، از صمیم قلب خدا قوت میگویم. میخواهم به آنها بگویم امیدوار باشید؛ شرایط برای کار کردن فراهم است. میدانم که نهاد دولتی هم پای کار هستند. مثلاً در یکی از نشستها، زمانی که آقای بطحایی (رئیس سازمان امور اجتماعی کشور) حضور داشتند، دوستان به ایشان میگفتند مجوزها تمام شده و بانک همکاری نمیکند. ایشان پاسخ دادند که بانک چنین اجازهای ندارد و اعلام کردند که حتماً به نام مؤسسه و خطاب به بانک نامه مینویسند که مجوزها همچنان معتبر است و فقط شرایط جنگی باعث ایجاد اختلال شده. دوستان عزیز، اگر در جایی دیدیم بسترهای دولتی آنطور که انتظار داریم مهیا نیست، خیلی دلخور نشویم. ما باید کار خودمان را انجام دهیم. راه را باز کنیم و پیش برویم. بسیاری از کارها را حاکمیت نمیتواند انجام دهد؛ ما انجام میدهیم و آنها پشت سر ما میآیند. بنابراین محکم باشید، پایدار بمانید و مسیر را ادامه دهید. ما هم هرجا بتوانیم، چه با انرژی دادن به تیم شما، چه با جلسه و همراهی، با تمام توان در کنارتان خواهیم بود.