کد خبر:۵۱۱۲
به‌بهانهٔ زادروز پروین اعتصامی

شعر پروین؛ صدای ستم‌دیدگان در جامعه‌ای خواب‌زده

پروین اعتصامی در مناظره‌های مشهوری چون «اشک یتیم» و «محتسب و مست» به درون‌مایهٔ شکاف‌ طبقاتی و ضعف‌ اخلاقی جامعه می‌پردازد و خوانندهٔ شعر خود را به فروریختن دیوارهایِ بی‌تفاوتی فرامی‌خواند. 
شعر پروین؛ صدای ستم‌دیدگان در جامعه‌ای خواب‌زده

«داد به هریک، هنر و پرتوی

آنکه دُر و گوهر و اشک آفرید

من گهرِ روشنِ گنجِ دلم

فارغ‌ام از زحمت قفل و کلید» 

پروین اعتصامی

 به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، پروین اعتصامی _که او را اختر شعر و ادب می‌نامند_ در چنین روزی؛ یعنی ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ شمسی زاده شد. او در عمر کوتاهِ سی‌و‌پنج‌ساله‌اش، چراغ‌دار شعر حِکمی در روزگار خود بود و با چیره‌دستی، مضامین نوع‌دوستانه را از رهگذر مناظره به دنیای پررمزوراز شعر راه داد. این میان، محیط خانوادگی و حضور پدرش؛ اعتصام‌الملک در کنار معاشرت با ستارگان ادب آن دوران _مانند ملک‌الشعرای بهار و دهخدا_ نگاه او را نسبت به ادبیات ایران و جهان ژرف‌تر کرد. 

 پروین شعر خود را در قالب‌هایی سرود که از گذشته برای بیان مقاصد اخلاقی موردِتوجه بودند. او از قالب‌ قطعه و مثنوی بهره برد و نوع ادبی مناظره را برگزید؛ سپس با ایجاد گفت‌وگو میان اشیا و حیوانات و آوردن حکایت‌های تمثیلی و تلمیحات ادبی در سخن خود، از فقر و نابرابری و ریاکاری اشعار انتقادی نوشت. 

 

شعر پروین؛ صدای ستم‌دیدگان در جامعه‌ای خواب‌زده

 

در ادامه، برخی از مشهورترین سروده‌های اجتماعی او را بررسی می‌کنیم:

۱. «اشک یتیم»؛ نماد همدردی با محرومان

 در میان سروده‌های پروین اعتصامی، شعر «اشک یتیم»_ شاید به دلیل آمدن در کتاب‌های درسی_ مشهورتر از دیگر آثار اوست؛ شعری که آشکارا، رنجِ فراموش‌شدگان جامعه _به‌ویژه کودکان بی‌سرپرست_ را بازگو می‌کند. در این مناظره، تقابل زندگی فقیرانهٔ کودکی یتیم را با شکوهِ و شوکتِ پادشاهی نظاره‌گریم:

«روزی گذشت پادشهی از گذرگهی

فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

 

پرسید زان میانه یکی کودکی یتیم

کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟ 

 

آن‌یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آن‌قَدَر که متاعی گران‌بهاست

 

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت: 

«این اشکِ دیدهٔ من و خونِ دل شماست

 

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته‌ست

این گرگ، سال‌هاست که با گله آشناست

 

آن پارسا که ده خَرَد و مِلک، رهزن است

آن پادشا که مال رعیت خورَد، گداست

 

بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن

تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست»

 

پروین، به کج‌روان سخن از راستی چه سود؟

کو آن‌چنان کسی که نرنجد ز حرف راست؟»

 پروین با برجسته‌سازی پرسش کودک یتیم و پاسخ‌های حکیمانهٔ پیرزن دردمند، ویژگی ظلم و بی‌عدالتی‌ را _که موجب محرومیت مردم است_ بازگو می‌کند تا وجدان جامعه و حاکمان را برانگیزد. او با ایجاد تقابل معنایی میان خون دل یتیم با زیورآرایی پادشاه، به نقد ریاکاری و فساد می‌پردازد. این رویکرد، بیانگر روحیهٔ روشنگری و عدالت‌خواهی پروین است.

۲. قطعهٔ «تهی‌دست»؛ قصهٔ نامردمی و نابرابری

 شعر «تهی‌دست» نیز نگاه انتقادی پروین نسبت‌به فقدان روحیهٔ همدردی در جامعه را دربردارد. در این قطعه، دختری کوچک به مهمانی می‌رود و به‌خاطر فقر و ظاهر نامناسبش مورد تمسخر و تحقیر هم‌سالان خود قرار می‌گیرد: 

«دختری خُرد به مهمانی رفت

در صفِ دخترکی چند، خزید

 

آن‌یک افکند بر ابرویْ گره

وین‌یکی جامه به یک‌سوی کشید

 

این‌یکی وصلهٔ زانوش نمود

وان به پیراهن تنگش خندید

 

آن ز ژولیدگی مویش گفت

وین ز بی‌رنگی رویش پرسید

 

گرچه آهسته سخن می‌گفتند

همه را گوش فراداد و شنید

 

گفت خندید به افتاده، سپهر

زان، شما نیز به من می‌خندید...»

 این تصویر دردناک جامعه‌ای است که به‌جای همدلی و مهربانی، تفاخر و تمسخر در آن درونی شده است. پروین با نمایش این تضاد، مخاطب را به تأمل وامی‌دارد؛ تا بیندیشد چگونه می‌توان بر دیوارهای بی‌تفاوتی، پنجره‌هایی برای دستگیری از افتادگان ساخت. 

۳. «شکایت پیرزن» و نقد شکاف طبقاتی

 در این شعر، شاعر با تیزبینی، ستم و بی‌عدالتی را _که خود عامل رنج و تهی‌دستی است_ به چالش می‌کشد. او در قطعهٔ «شکایت پیرزن» بر شکاف‌های عمیقِ طبقاتی و ناکارآمدیِ زمام‌داران دست می‌گذارد. در متن اثر، پیرزنی دردمند از بی‌لیاقتیِ حاکمان سخن می‌گوید و حکایتِ خود و دیگر فراموش‌شدگان جامعه را به زبان می‌آورد:

«روز شکار، پیرزنی با قباد گفت

کز آتش فساد تو، جز دود آه نیست

 

روزی بیا به کلبهٔ ما از ره شکار

تحقیقِ حالِ گوشه‌نشینان، گناه نیست

 

هنگامِ چاشت، سفرهٔ بی‌نان ما ببین

تا بنگری که نام‌ونشان از رفاه نیست

 

دزدم لحاف برد و شبان گاو پس نداد

دیگر به کشورِ تو، امان و پناه نیست»

 در این ابیات، تهی‌دستی پیامدِ مستقیمِ تباهیِ حاکمان و تاراجِ اموالِ مردم است، زیرا در زمانه‌ای که سفره‌ها عریان از نان و اندیشه‌ها درگیرِ فقر است، دیگر فضایی برایِ آسایش و حتی برآوردنِ کوچک‌ترین نیازهای آدمی باقی نمی‌ماند. 

۴. «گوهر اشک» و تقابل ارزش معنوی با ظواهر مادی

 در مناظره‌ٔ «گوهر اشک»، اشک نمادِ رنج و ستم‌دیدگی و پاک‌سرشتی است که دربرابرِ خودنمایی نگین سرخ _که نماد ثروت و تجمل است– از اصالت و ارزش واقعی خود دفاع می‌کند:

«آن نشنیدید که یک قطره اشک

صبحدم از چشم یتیمی چکید

 

برد بسی رنج نشیب‌وفراز

گاه درافتاد و زمانی دوید

 

گاه درخشید و گهی تیره ماند

گاه نهان گشت و گهی شد پدید

 

عاقبت افتاد به دامان خاک

سرخ‌نگینی به سر راه دید...»

 این مناظره نیز بر ارزش‌های معنوی _که از رنج سرچشمه می‌گیرند_ در مقابلِ ارزش‌های مادی تأکید دارد. اشک یتیم، نمایانگر رنجی است که جامعه باید با هوشمندی آن را جدی بگیرد: 

«تاب من از تاب تو افزون‌تر است

گرچه تو سرخی به نظر، من سپید

 

چهرِ من از چهرهٔ جان یافت رنگ

نور من از روشنی دل رسید»

۵. «محتسب و مست»: نقد ریاکاری و فساد 

در مناظرهٔ «محتسب و مست»، محتسب _به‌عنوان مأمور برقراری نظم و قانون_ درگیر تناقض‌گویی می‌شود و در برابر مست _که ظاهراً هنجارشکن است_ در موضعی نامتعارف قرار می‌گیرد. این شعر به‌روشنی فساد و بی‌کفایتی را در میان حاکمان شرع به تصویر می‌کشد:

«محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

 

گفت مستی، زان سبب افتان‌وخیزان می‌روی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

 

گفت: می‌باید تو را تا خانهٔ قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست»

این وضعیت از بحرانی جامعه‌شناختی پرده برمی‌دارد؛ به بیان دیگر، هنگامی که مجریان قانون خود دچار فساد شوند، تاروپود اعتماد اجتماعی از هم می‌پاشد.

 در مجموع، آثار پروین اعتصامی فراتر از بیان مضامین اخلاقی، از منظر اجتماعی نیز حائز اهمیت است. او از تکنیک اصلی مناظره، به‌عنوان ابزاری برای بیان کاستی‌های جامعه بهره برده است و ساختارهای معیوب سیاسی را در ساختار گفت‌وگومحور و تمثیلی شعر خود زیر سؤال می‌برد. 

 


ارسال دیدگاه
captcha