محسن چاوشی: برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند، خواندم
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران به نقل از آخرین خبر، محسن چاوشی پس از انتشار آهنگ جدیدش متن زیر را منتشر کرد:
«به نام خدا
از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد، اما بهوجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم!
و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»
«وسط» مثل عابری که دیماه در خیابان به گرانشدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود، وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند… .
و این «وسط» خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند.
اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند!
در این دوماه قلبم سوخت برای کشتهشدگان… .
اما دست خودم نبود!
من بهعنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت… .
در خانه من نه صداوسیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند، نه اینترنشنال و منوتو مجال حضور دارند.
در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستوجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.
در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و درخلوتفکرکردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند؛ آنچنان مسخومسحور که از کینه حاکمیت حاضراند شب را روز بنامند و روز را شب… .
و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است.
به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوئیس هم دهها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سالها و شبانهروز محتوا تولید میکردند که سوییس کشور خوبی نیست، اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند، نیز به دنبال براندازی بودند… .
آری، همین رسانه کاری با کشورِ ساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند، بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند… .
بههرحال هر چه فکر کردم، دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند!
دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیره اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند!!
تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند، همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند.
دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم!
که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد، همین کار را میکردم… .
برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند، خواندم… .
«حسبی الله» گفتوگوی من با مولایم علی (ع) است
و بهراستی خدا برای ما بس است… .
اکنون بهعنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای بهاصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
و آن عده!
آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز بهمنافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست!
این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم:
اصلاً سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان… .
من ترجیحم این است که
در همین وسط بایستم و بمیرم.
وسط مدرسه میناب،
وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد،
وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فروریخته… ،
وسط خیابانهای شهرم… ،
محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴»
«حسبیالله» را اینجا بشنوید.