قصهٔ معلمی که با کتاب، خانهٔ امید ساخت
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، سمیه میهنخواه؛ معلم و کتابدار افتخاری شهر پُلّان از توابع شهرستان چابهار است. او با همراهی انجمن حامی توانسته بیش از ۱۵۰۰ جلد کتاب را در کتابخانهای که به همت همین انجمن تأسیس شده، در اختیار کودکان و نوجوانان قرار دهد؛ کتابخانهای که امروز صدها عضو فعال دارد.
این مروج کتاب علاوهبر ترویج کتابخوانی، در حوزهٔ گردشگری نیز فعال است و با راهاندازی اقامتگاه بومگردی در شهر پُلان، مسافران را میزبانی میکند. از دیگر افتخارات او میتوان به کسب عنوان برگزیدهٔ کشوری مروجین سال ۱۳۹۸ و عضویت در شبکهٔ مروجین کتابخانههای چابهار و منطقهٔ دشتیاری اشاره کرد.
بهبهانهٔ تقدیر از فعالیتهای فرهنگی او در دومین جشنوارهٔ ادبی خیر ایران، گفتوگوی کوتاهی با سمیه میهنخواه در اختتامیه دومین جشنواره ادبی خیر ایران در شامگاه ۲۹ بهمن داشتهایم که در ادامه میخوانید.

-لطفاً خودتان را معرفی کنید و کمی دربارهٔ فعالیتهایتان در زمینهٔ ترویج کتاب برایمان بگویید.
سمیه میهنخواه هستم؛ مدیر هنرستان، مروج کتاب و کتابدار کتابخانه، حامی سمن «شهر پُلّان» و دهیار روستای غلاممحمدبازار.
-فعالیتهای فرهنگی شما در استان سیستانوبلوچستان از چه زمانی و چگونه آغاز شد؟
فعالیت من در حوزهٔ ترویج کتاب از یک کلاس آموزش پروژهنویسی شروع شد. روزی استادمان از ما خواست ایده بدهیم که با مبلغ صد میلیون تومان چه کار میتوان کرد. همانجا ایدهٔ راهاندازی کتابخانه به ذهنم رسید. تلاش کردم بچههای کلاس را همراه کنم، چون خودم در دوران راهنمایی یک کتابخانهٔ کوچک در روستا داشتم؛ کتابخانهای که بعد از مدتی تعطیل و متروکه شد. همین تجربه _ بهویژه نقش پدرم که بسیار اهل خواندن شعر و داستان برای من بود_ باعث شد بهطور جدی به ترویج کتاب فکر کنم.
در ادامه، «انجمن حامی» گفت میتواند در راهاندازی کتابخانه کمک کند و ساختمان قدیمی سرایداری بخشداری را در اختیار ما گذاشتند. مردم روستا هم مشارکت کردند؛ یکی کولر آورد، زنان روستا برای کتابخانه پردههای سوزندوزیشده دوختند و در نهایت دیماه سال ۱۳۹۶ کتابخانه افتتاح شد. از آن زمان، یک شیفت به مدرسه میرفتم و شیفت دیگر را در کتابخانه میگذراندم.
-آن روزها چند سال داشتید و چه چیزی شما را آنقدر جذب دنیای کتاب کرد؟
من متولد ۱۳۶۸ هستم؛ دقیق به خاطر ندارم، اما حدود بیستوچهارساله بودم. از همان دوره فعالیتهای خلاقانه با بچهها آغاز شد. سال ۱۳۹۸ بهعنوان مروج برتر کشوری در حوزهٔ دوزبانه انتخاب شدم. در کتابخانه با بچهها گفتوگو میکردیم، نمایش خلاق بازی میکردیم، کتاب میخواندیم و فعالیتهای مکمل کتاب انجام میدادیم.
بعد به این فکر افتادم که کتابخانهٔ سیار راه بیندازیم تا کتاب به دل روستاهای دورتر برسد. ابتدا پنجاه کتاب انتخاب کردم و به مدرسهها بردم؛ هر ماه آنها را تعویض میکردم. سپس طرح «لبخند با طعم کتاب» را آغاز کردم؛ طرحی روستابهروستا که در آن با بچهها کتاب میخواندیم و در کنار آن فعالیتهای مکمل انجام میدادیم. یکی از فعالیتهای محوری من بلندخوانی کتاب است که در کنارش نمایش، نقاشی و فعالیتهای هنری دیگر نیز میآیند تا کتاب برای بچهها جذابتر شود.

-چه کسانی در این مسیر همراه شما بودند؟
همسرم نقش بسیار پررنگی داشت و همیشه همراه و پشتیبانم بود. همچنین افراد تأثیرگذاری کنارم بودند، ازجمله عبدالحکیم بهار که ما او را «پدر کتابخانههای بلوچستان» مینامیم. دوستان دیگری هم بودند که با هم شبکهای از مروجان کتاب تشکیل دادیم. ماهانه نشست برگزار میکردیم، تجربههایمان را به اشتراک میگذاشتیم و خوشبختانه تقریباً هر جلسه یک داوطلب جدید به جمع ما اضافه میشد و یک کتابخانهٔ تازه شکل میگرفت. این اتفاق برایم بسیار دلنشین بود.
اکنون نیز همراهِ همسرم و دختر دوسالهام بهطور مداوم به روستایی در نزدیکی مرز رفتوآمد داریم و نزدیک پنج سال است فعالیتهای کتابخوانی را آنجا ادامه میدهیم. من همیشه معتقدم بچهها سرشار از استعدادهای نهفتهاند و کتاب فرصتی برای شکوفایی آنهاست. امروز بسیاری از بچهها قصهخوان و شاهنامهخوان شدهاند، مینویسند، گروههای کوچک نویسندگی تشکیل میدهند و «سفیران دانایی» شکل گرفتهاند. کنار هم با کتاب حال خوبی داریم.
-میتوانید یکی از بهیادماندنیترین خاطرات این سالها را با ما در میان بگذارید؟
یکی از خاطراتم مربوط به روزهایی است که با بچهها به روستای گری میرویم؛ جایی که رودخانهای سنگلاخی، اما بسیار زیبا دارد. گاهی کنار رودخانه یا حتی در آب مینشینیم و کتاب میخوانیم. البته روزی یکی از دخترهای کوچک روی سنگها افتاد و سرش شکست؛ اتفاق سختی بود، اما بعد از رسیدگی به او، دوباره کنار هم نشستیم و کتاب خواندیم. درواقع، از فرصت کتابخوانی استفاده میکنیم تا بچهها را با میراث طبیعی منطقه آشنا کنیم.

گفتوگو از نیلوفر بختیاری