نیکی در حاشیه؛ جایی که سینما بیشتر از همیشه اثربخش است
امسال المیرا اجاقی؛ پژوهشگر اجتماعی و مدیر بنیاد خیریه «مهبان» در ترکیب هیئتداوران سومین دوره جایزه خیر ایران به بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری حضور دارد. رویه او در داوری تأکید بر نگاه اجتماعی، انسانمحور، تأثیرگذاری ذهنی و اخلاقی آثار است. متن زیر ماحصل گفتوگو با این کنشگر اجتماعی است.
-خانم اجاقی، بهعنوان داور جایزه «خیر ایران» برای بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری، معیار نهاییتان برای انتخاب بهترین فیلم چیست؟
این سؤال خیلی جزئیات دارد، ولی اگر بخواهم بهصورت کلی بگویم، موضوع بر سر این است وقتی مخاطب از فیلم جدا میشود و فاصله بین خودش و فیلم را میخواهد بررسی کند، باید چیزی در ذهنش شکل گرفته باشد؛ چیزی که او را متمایل کند به اینکه یک انتخاب متفاوت نسبت به قبل، برای آن چیزی که در نظر دارد، داشته باشد. این مهمترین فاکتور است؛ اینکه مخاطب به سمت یک تفاوت برود.
درنتیجه، هر موضوعی که مرتبط با انسان، محیطِزیست یا هر چیزی که متعلق به ما و دنیای ماست باشد، میتواند برای ساختن فیلم جذاب باشد. به نظر من، پرداخت به یک موضوع مشخص مطرح نیست.
-تا به حال فیلمی بوده که دیدگاه شما را نسبت به کمککردن یا نسبت به مسئولیت انسانی تغییر دهد؟
حتماً بوده. کارتونهایی که از بچگی میدیدیم، تمام آن سریالهایی که پخش میشد، با همه محدودیتهایی که وجود داشت؛ چه ایرانی، چه غیرایرانی. در بزرگسالی که با سینما آشنا شدم و به فردی تبدیل شدم که دغدغهاش کارهای اینچنینی است، قاعدتاً بوده و اتفاقاً زیبایی تکتکشان در این است که در خاطرم نیستند، ولی آنها اثرشان را روی من گذاشتهاند؛ یعنی حتی اگر خاطرم نباشد که الان بخواهم اسم بیاورم، اما تأثیرشان را گذاشتهاند.
برای اینکه بهتر منظورم را توضیح بدهم، مثالی از فیلم «جدایی نادر از سیمین» میآورم که اصلاً بافتش یک بافت نیکوکارانه نیست، با همان دیالوگ اولی که ردوبدل میشود: «او که نمیداند تو پدرشی.» و جواب نادر: «ولی من که میدانم او پدرم است»، تأثیری عمیق روی روان مخاطب میگذارد. موضوع فیلم نیکوکاری نیست، ولی دارد کار خودش را میکند و اتفاقاً ساخت درست یک سناریو یا فیلمنامه همین است؛ اینکه بدون اینکه مستقیم بخواهد اشاره کند، من را به فکر فرو ببرد یا تأثیرش را بگذارد.
-فکر میکنید جایزه «خیر ایران» به بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری، در بخش تجلی اراده ملی، چطور میتواند جریانساز باشد؟
خیلی مهم است؛ نه از این جهت که بخواهم یک پاسخ کلیشهای بدهم. چرا مهم است؟ چون معتقدم همه آدمها گوشهای از ذهنشان درگیر این موضوع است، اما وقتی بدانند که این موضوع زیر ذرهبین میرود و ارزشمندی کارشان در این حوزه دیده میشود، قاعدتاً ترغیب میشوند که بهتر از پیش به این موضوع بپردازند.
من نقش این جایزه را مثبت میبینم و هر سال خود ما هم، بهعنوان بستری که تصمیمگیری میکنیم، صیقل پیدا میکنیم و بهتر میشویم. پس این یک دستاورد برای هر دو طیف است و خوب است؛ نه خوب به معنای کلیشهای، بلکه خوب به معنای واقعی؛ چیزی که میتواند جاری شود.
-فکر میکنید بهترین فیلم در این حوزه، فیلمی است که نیت خیر را روایت میکند یا فیلمی که بعد از تماشایش مخاطب را به کنشگری اخلاقی یا بازاندیشی وادار میکند؟
به نظرم این دو خیلی از هم جدا نیستند. چون در هر دو حالت، اگر درست به موضوع پرداخته شده باشد، نتیجهاش همان دومی میشود. همانطور که قبلاً گفتم، موضوع این است که بعد از فاصلهگرفتن من از فیلم، چقدر روی من تأثیر گذاشته است. دیالوگ معروف «جدایی نادر از سیمین» را برای همین مثال زدم؛ ما سالها از زمان ساخت و اکران این فیلم فاصله داریم، ولی هنوز هم آدمها در کوچه و بازار وقتی میخواهند بگویند حتی اگر او نداند، من میدانم و باید مطابق آگاهیام رفتار کنم، از آن استفاده میکنند.
درنتیجه، اگر به موضوع درست پرداخته شود؛ یعنی از نظر گریم، اصلاح رنگونور، سناریو، بازیگردانی و... نتیجه این میشود که تأثیرش را روی مخاطب میگذارد و او را برای کنشگری آماده میکند.
آیا فیلمی که رنجها را نشان میدهد ممکن است غیر از همدلی، نتیجه معکوس داشته باشد؟
من اصلاً معتقد نیستم که دلسوزی به معنای کار خیر است. در عالم واقع هم این تفکیک را برای خودم قائلم که نتیجه دلسوزی شاید در مواردی بستری برای یک کار نیک فراهم کند، اما معمولاً نتیجه منفی میدهد. دلسوزی اتفاق خوبی نیست. در اینجا هم دقیقاً همینطور است. اگر کار سینمایی درست پرداخته نشود و رنگوبوی ترحم و دلسوزی خیلی پررنگ باشد، قاعدتاً نتیجه عکس میگیرد. فکر نمیکنم کسی احساس کرده باشد به او ترحم شده و خوشحال شده باشد.
-اگر در فیلمی رنجها نشان داده شوند اما راهحلی برای آنها ارائه نشود و ما صرفاً زخمها را ببینیم، آیا باز هم میتوان برداشت نیکوکارانه از آن داشت؟
ببینید، پاسخ دادن به این سؤال خیلی کلی است و به عوامل زیادی بستگی دارد. گاهی یک سناریست موضوعی را برمیدارد، بر اساس آن سناریو مینویسد، کارگردان میآید و فیلم را میسازد و احساس میکند این پاسخ مناسبی به سؤالی بوده که در ذهنش داشته. این میتواند تأثیرهای خودش را بگذارد؛ خیلی وقتها آدمها به آن رجوع میکنند یا از همان راهحلها، مستقیم یا غیرمستقیم در زندگی شخصیشان استفاده میکنند، اما گاهی اوقات هم ذهن من تحریک میشود، بدون اینکه الزاماً پاسخی دریافت کرده باشد.
ما بهترین نمود امور نیکوکارانه را اتفاقاً وقتی داریم که مستقیم به آن پرداخته نمیشود؛ در حاشیه میآید، ولی آنقدر پررنگ در ذهن مخاطب نقش میگیرد که قالب میشود نسبت به متن. من شخصاً هر دو مدل را میپسندم و تأثیرات هر دو را بارها دیدهام. هر دو خوب هستند، به شرط اینکه خوب به آنها پرداخته شود.
-اگر نکتهای هست که دوست دارید، اما در اینگفتوگو به آن اشاره نشده، خوشحال میشویم بفرمایید.
راستش را بخواهید، شاید فیلمسازهای قبلی یا حتی سینمای ایران در برههای از زمان ما را پرتوقع کرده است. فیلمهای حالا انگار انتظار ما را آنطور که باید برآورده نکرد. موضوعات مربوط به جنگ را کنار بگذاریم؛ چه جنگ ایران و عراق، چه هر جنگ دیگری، چه غزه. چون کسی که وارد جنگ میشود، با ازخودگذشتگی و فداکاری میرود و این خودش جایگاهش مشخص است. از اینکه بگذریم، امسال در جشنواره فیلمهای خوبی داشتیم. البته اگر دقیقتر بگویم، فیلمهای خیلی بدی هم داشتیم که در حاشیهشان به موضوعات خیلی خوبی مثل مدیریت بحران، مشاغلی که در زندگی روزمره دیده نمیشوند، یا چالشهای زندگی در مجاورت صنایع سنگین و شهرهای صنعتی پرداخته بودند. اینها موضوعات بسیار ارزشمندی هستند، اما پرداختشان خوب نبود.
با این حال، وجودشان هم ارزشمند است. انتظاری که من شخصاً داشتم خیلی بیشتر از این بود و نظرم تأمین نشده است، اما با همین میزان هم فیلمهای خوبی در جشنواره امسال وجود داشت. امیدوارم همانطور که خود ما صیقل میخوریم، آنها هم صیقل بخورند و هر لحظه بهتر شوند.
گفتوگو از مهدیه رشیدی