خوانش ادبی از وسعت صلح در سیرۀ رسول خدا
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، بیستوهفتم رجب سالروز بعثت پیامبر اکرم؛ محمد رسولالله است؛ مردی امین، متین و خردمند که گاه غارنشین میشدند و گاه همنشین کوه. سرانجام در همسایگی طبیعت؛ مقیم غاری تاریک و دور از هیاهوها و آلودگیها به مقام روشن پیغامبری رسیدند. در زندگی محمد امین، جنگ و صلح کمی رخ نداده و همین دستمایه پرسشی بزرگ شده است: سهم صلحطلبی پیامبر سنگینتر بوده یا جنگجویی ایشان؟
در طول تاریخ، همواره کسانی بودند که از سر ابهام یا عناد، محمد (ص) را به کشتار و جنگطلبی محکوم کردهاند یا گفتهاند وجه صلحجو و روادار محمد امین مربوط به دورانی است که هنوز حکومت اسلامی تشکیل نداده و قدرت را به دست نگرفته بودند. آنان چنین استدلال میکنند که آخرین فرستاده خدا و یارانش، مکه را با زور شمشیر فتح کرده و اسلام را به اهالی آن دیار تحمیل کردهاند.
در این نوشتار با استناد به کتابی ادبی اما مستند به آیات قرآن و احادیث معتبر این مبحث را بررسی میکنیم. محمدمسعود کیایی کتابی با نام روایتهای راویان؛ سه روایت از زندگی پیامبر صلح و دوستی حضرت محمد (ص) به کوشش نشر روزگار منتشر کرده است. او شاعر، نویسنده رمان و داستان کوتاهنویس پرکاری است و در آثار خود از قرآن الهام گرفته است.
کتابِ روایتهای راویان؛ سه روایت از زندگی پیامبر صلح و دوستی حضرت محمد (ص) در سه جستار پیوسته و مرتبط روی میدهد؛ دارالندوه، حدیبیه و مکه سه مکان مهم در این کتاباند که سیر رفتاری رسول خدا را در طول زمان نشان مخاطب میدهند. کتاب از زبان درخت، قلم، ماهها، شخصیتها، ابلیس و... نوشته شده، با این همه شاعرانگی، تاریخ، قرآن، روایات و نثر کهن پابهپای هم در کتابش به نظر خوانندگان میرسند.
وقتی خویشان پیامبر برای کشتنش به خانهاش شبیخون زدند
محمد (ص) از خانهای که اهل و عیال سکونت داشتند و دیوار کوتاهی داشت با همراهی ابوبکر به غار ثور (جنوب غربی مکه) پناه برد. گویی هر بار ناگزیر برای خنثیکردن شری از سوی آشنایان و همخونهایش به تاریکی غار پناه میبرد. او شبانه با ابوبکر به غار زد و اسمأ؛ دختر ابوبکر سه شب برای آنها خوراک برد. علی (ع) در بستر پیامبر خوابید و تا قریش به بالینش برسند، جبرئیل پیامبر خدا را خبردار کرده بود. محمد (ص) بدون جنگ و درگیری از خانه، شهرش و مردمی که نقشه قتل دستهجمعیاش را کشیده بودند، هجرت کرد و به غار ثور پناه برد.
پیامبر از قبیله بزرگی محسوب میشد و کسی جرئت نمیکرد بهتنهایی قاتل او شود، کشتار دستهجمعی، قاتلان را از محاکمه کامل خلاصی میداد. ده مرد از ده قبیله از سر شب در حوالی خانهاش کمین کردند. آنها در دارالندوه به پیشنهاد پیرمردی نجدی تصمیم گرفته بودند، شبانه و گروهی به خانهاش شبیخون بزنند و دست به خون نبی خدا آلوده کنند. اول ربیعالاول روز رفتن پیامبر از کاشانهاش در مکه به غار ثور، مبدأ هجرت شد. محمد رسولالله پس از سه شبانهروز اقامت در غار راهی یثرب شد و به خانهاش در مکه برنگشت.
کفار وقتی با بالین خالی محمد (ص) مواجه شدند و علی (ع) بهجایش از خواب برخاست، آب سردی بر پیکرشان فروریخته شد.
در برشی از کتاب آمده است:
_ما را با تو کاری نیست، با زنان و اطفال نیز کاری نداریم، محمد را میجوییم.
_این منم علیبنابیطالب، میبینید که او اینجا نیست.
_بگو کجاست؟
علی در پاسخ آنها را به سخره گرفت: مگر شما او را به من سپرده بودید که از من طلبش میکنید؟ شما میخواستید او را از مکه بیرون کنید؛ او خود به رضایت خود بیرون رفت. اکنون نیز نمیدانم کجاست... و (یادآور) وقتی که کافران در حق تو نیرنگ میکردند تا تو را دربند کشند یا بکشند یا بیرونت کنند و آنها نیرنگ میکردند و خدا هم نیرنگ میکرد و خداوند از همه نیرنگکنندگان ماهرتر است (انفال آیه ۲) و شباهنگام جبرئیل دست وی گرفته از خانه بیرون برده بر او خوانده بود و ما در برابرشان حائلی نهادیم و در پشت سرشان حائلی و بر چشمانشان پرده افکندیم؛ پس ایشان نمیتوانند دید (یس آیه ۹).
رواداری پیامبر در صلح حدیبیه با کسانی که پیامبریاش را نپذیرفته بودند
پیامبر خدا با یارانش عزم سفر حجکرده بود، اما چون از خوی جنگطلبی برخی از اهالی آن دیار آگاه بود، میخواست اهالی مکه را از احتمال گمراهیشان رهایی بدهد. چند نماینده راهی مکه کرد؛ یکی از میان انصار (عثمان ابن عفان) که اقوامی در مکه داشت که او را عزیز میداشتند و ده تن از مهاجرین تا پیام پیامبر را به گوش مردم مکه برسانند و آسودهخاطرشان کنند که جنگی در کار نیست.
پیامبر و یارانش که برای ادای فریضه حج از مدینه دور شدند، قریشیها خبردار شدند و میخواستند با جنگ جلوشان را بگیرند. پیامبر دستور داد که از مسیری غیرمعمول راهی مکه شوند تا از بروز فتنه و خونریزی جلوگیری شود. بااین حال، عدهای از ساکنان مدینه تفرقهافکنی کردند و اینگونه به دیگران القا کردند که مکیان فرستادگان رسول خدا را کشتهاند، اما پیامبر زیر درخت شجره با یارانش بیعت کرد که اگر اهل مکه سفرای صلحش را کشته باشند، آنان را به جزای عمل خود برساند، این بیعت به بیعت رضوان شهره است، اما دیری نپایید که سفرایی از سمت مکه به دیدار پیامبر رفتند. پیامبر و یارانش هم اطمینان یافتند که جان عثمان و فرستادگان دیگر در امان است.
اهالی مکه از سویی نمیخواستند به رسوم جاهلی و تعصبشان آسیب وارد شود و از طرفی دیگر نمیتوانستند طبق سنت خود به کسانی که میخواهند به کعبه بروند آسیب بزنند. آنها برای مصالحه آمده بودند و پیرمردی با تدبیر و آرام را به نام سهیل نزد پیامبر خدا فرستادند.
محمد (ص) فرموده بود: اکنون اگر قریش مرا به کاری فراخوانند که رعایت خویشاوندی باشد، میپذیرم و این سخن به رعایت صلهرحم متوجه میشد.
در هنگام نوشتن صلحنامه پیامبر دست رد به کلام سهیل بن عمرو نزد. فرستاده اهل مکه از نوشتن بسمالله الرحمنالرحیم و محمد رسولالله بر روی صلحنامه ممانعت کرد و بهجایش خواست بسمک اللهم و محمدبن عبدالله بر روی قرارداد بیاید. سهیل آشکارا به پیامبر گفت که اگر پیامبریاش را قبول داشت، با او جنگی نداشت.
در برشی از کتاب آمده است:
رسولالله چنان شیفته صلح بود تا کار به خونریزی منتج نگردد که فورأ فرمود: یا علی بنویس: محمدبن عبدالله... . تا اینکه رسولالله خود دخالت کرد. وی دانست برای علی (ع) بسیار سخت است رسولالله را حذف کند. گفت: یا علی! خودم این را محو میکنم و چنین کرد. آنچه میگویند بنویس تا کار توافق بر صلح راست شود.
صبر و صلح و نجابت پیامبر در جنایتهای اهل مکه
در این کتاب بهعنوان موضوعی فرعی به صبر پیامبر در جنگ احد در برابر کشتار بیرحمانه مکه اشاره شده است: در جنگ احد، محمد بر کشته حمزه و یاران دیگر گریست و سوگند یاد کرد که انتقام بگیرد، اما این آیات بر او نازل شد: و اگر سزا میدهید، مانند آنچه با شما کردهاند سزا دهید و اگر صبوری میکنید، بیشک همان برای صابران بهتر است (نحل ۱۲) و صبور باش که صبر تو جز به توفیق خدا نیست و بر ایشان محزون مباش و از آن مکری که میکنند دلتنگ مشو (نحل ۱۲۷).
پیامبر اکرم مکررأ تکرار کرد که صبر خواهم کرد و انتقام نخواهم کشید.
فتح مکه بدون خونریزی
حادثه موته و جنایت بر قبیله بنیخراعه کفار مکه را دلیر کرده بود و پیامبر بر آن شد تا مکه را بدون خونریزی فتح کند. از مردم خواست به بیابان نزدیک مدینه بروند و پس از پیوستن قبایل متحد به مکه بروند، اما خبر به گوش قریش نرسد و الا خونریزی اتفاق میافتد. او گفت از خدا درخواست کرده است تا جریان حرکت به مکه از قریش پوشیده بماند و هرکس خیانت کند و خبر را لو بدهد، جبرئیل پیامبر را باخبر خواهد کرد.
بخشیدن مرد خیانتکار
حاطبابنابیبلتعه مهاجری بود که همسر و فرزندانش در مکه مانده بودند. او بیم کشتهشدن زن و فرزندانش را در صورت جنگ احتمالی میان مکه و مدینه داشت. او به ساره؛ زنی که پس از جنگ بدر و کسادی بازارش از مکه به مدینه مهاجرت کرده بود، رفت و در عوض ده دینار نامهای به دستش رساند تا به خانوادهاش در مکه برساند. جبرئیل خبر را به محمد (ص) رساند و پیامبر، علی (ع) و زبیر را فرستاد تا مانع رفتن ساره به مکه شوند و او را با نامهاش به مدینه برگردانند. ساره انکار میکرد و در اثاثیهاش هم نامه پیدا نشد تا اینکه نامه را از لای موهایش درآورد و به مدینه برگردانده شد.
در بخشهایی از کتاب آمده است:
_ای بلتعه تو نیز خواستی به راه ابولبابه بروی و بهخاطر حفظ مال و اولاد خیانتکنی؟ درحالی که خدا کمک کرد تا نامه تو به مکه نرسد.
بلتعه با تضرع گفت: ای رسول خدا! سوگند یاد میکنم که قصد یاری به کفار را نداشتم که علیه خود و یارانم عمل کرده باشم و اندک تزلزلی در دین برایم رسوخ نیافته. پیامبر سکوت کرد و در اندیشه فرورفت... . چند تن از اصحاب توصیه به کشتن بلتعه کردند. پیامبر در آرامش آهسته گفت: خیر، خشونت چاره کار نیست و با تحکم فرمان داد: بلتعه را از مسجد بیرون کنید... . چنان غمزده و شرمسار پیامبر را مینگریست که با زبان نگاهش نشان میداد مرگ را زیباتر و دلنشینتر میداند.
رحمت پیامبر مثل همیشه افزون گرفته، به جوش آمد و گفت: او را برگردانید. سپس روی به بلتعه گفت: من تو را بخشیدم... . خدای عزوجل آیه زیر را درباره کار بلتعه نازل فرمودند: ای کسانی که به خدا ایمان آوردهاید، هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند یار خود برگرفته و طرح دوستی با آنها افکنید. در صورتی که آنان بر کتابی که بر شما آمد؛ یعنی قرآن سخت کافر شدند و رسول خدا و شما مؤمنان را به جرم ایمان به خدا از وطن خود آواره کردند؛ پس نباید اگر شما برای جهاد و در راه من و طلب رضا و خشنودی من بیرون آمدهاید، پنهانی با آنها دوستی کنید و من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما (از هر کس) داناترم و هر که از شما چنین کند، سخت به راه ضلالت شتافته است. (ممتحنه آیه ۱)
امان دادن به اهل مکه
پیامبر خدا به مردم امان داد. او گفت: به آنها که به خانه ابوسفیان یا مسجدالحرام پناه ببرند، امان میدهم، به آنها که در خانههای خود بمانند امان میدهم. آیهای نیز نازل شد. در میان اهالی مکه عدهای در نهان به اسلام گرویده بودند و اگر جنگ راه میافتاد بیم کشتن بیگناه وجود داشت. پیامبر همه را بخشید و کسی را محاکمه نکرد و مکه؛ دیاری که پیامبر از آن رانده و هشت سال به تعبیر قرآن کریم آواره شهر دیگر شده بود با خوی خوش و قلب بزرگ رسول اکرم فتح شد.
در بخشی از کتاب، این آیات قرآن آمده است:
اوست که درون مکه پس از آنکه شما را بر مشرکان ظفر داد دستهای شما را از ایشان و دستهای ایشان را از شما بازداشت و خدا به آنچه میکنید، بینا بود (فتح آیه ۲۴). آنها کسانی بودند که کفر ورزیدند و شما را با قربانها که برای رسیدن به قربانگاه بسته بود از مسجدالحرام بازداشتند. اگر بیم آن نبود که مردان مؤمن و زنان مؤمنه را که نمیشناسید آسیب زنید و از بابت ایشان بدون اینکه بدانید مکروهی به شما رسد (اجازه کارزار یافته بودید، اما نیافتید) تا خدا هر که را خواهد به رحمت خویش در آرد. اگر از هم جدا بودند، کافرانشان را عذاب میکردیم، عذابی المانگیز (فتح آیه ۲۵).