یک مربی کوهنوردی: تیم موفق، تیمی است که با آهستهترین عضو خود همراه شود
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، فهیمه امینیپور کوهنوردی را با عکاسی آغاز کرد؛ عشق به ثبت زیباییهای طبیعت او را به کوهستان کشاند و علاقه به کوهنوردی و رویارویی با چالشهایش، او را در این مسیر ماندگار کرد. حالا پس از ۲۰ سال کوهنوردی، او از درسهایی میگوید که کوهستان به او آموخته است؛ از صبر و سرسختی تا همدلی و مسئولیتپذیری در برابر همراهان. از احترام به طبیعت تا فعالیتهای نیکوکارانهای که میان او و دیگر کوهنوردان رواج دارد. برای امینیپور، رسیدن به قله تنها زمانی ارزشمند است که در مسیر، کسی تنها نمانده باشد گفتوگوی خیر ایران را به مناسبت روز کوهنورد، با این مربی فدراسیون بخوانید.
خانم امینیپور شما از کی کوهنوردی میکنید؟ کوهنوردی چه ویژگیهایی را در شما تقویت کرده است؟
من از حوالی ۲۰ سالگی، یعنی از دوران دانشجویی به کوهنوردی علاقه داشتم و گاهی به کوه میرفتم، اما آن زمان فعالیتهایم خیلی آموزشمحور نبود. از سال ۱۳۹۵ بود که با یک مربی و سپس با یک باشگاه، بهصورت منظم و مستمر کوهنوردی را شروع کردم. بهتدریج آموزش دیدم، تمرین کردم و جلو رفتم. در سال ۱۳۹۹ مربیگری کوهپیمایی و همچنین مربیگری در حوزه برف و یخ را گرفتم. در سال ۱۴۰۰ هم مربیگری راهنمای سنگنوردی را دریافت کردم. بنابراین، فعالیت من فقط به کوهپیمایی محدود نیست و در شاخههای مختلف کوهنوردی آموزش دیدهام. در حال حاضر، هم مربی رسمی و مدرس فدراسیون در حوزههای کوهپیمایی و برف و یخ هستم.

هسارچال علمکوه / عکسها: فهیمه امینیپور
کوهنوردی تأثیر زیادی روی من گذاشته است. صبر و سرسختیام را تقویت کرده و این نگاه را در من پررنگتر کرده که بالاخره راهی پیدا میکنیم. جمله معروفی هست که میگوید: «یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت.» ما حتی وقتی خودمان در جایی میان کوه گیر میکنیم، با طنز این جمله را میگوییم و واقعا هم بالاخره راهی پیدا میشود. این نگاه در زندگی شخصی من هم تأثیر زیادی داشته است.
به نظر شما کوهنوردی چه چیزی به انسان یاد میدهد که شاید در زندگی روزمره کمتر یاد بگیرد؟
اول از همه، صبر. من همیشه به بچهها میگویم که کوهنوردی یک فعالیت استقامتی و حتی فوقاستقامتی است. این ورزش در درجه اول به ما صبر را یاد میدهد و بعد سرسختی و مقابله با چالشها را. کوهنوردی فقط یک پیمایش عادی نیست و سطحهای مختلفی دارد. مقابله با چالشها و این باور که «کار نشد ندارد» از چیزهایی است که این ورزش به ما یاد میدهد. صبر، استقامت و مقابله با چالشها در کوهنوردی بسیار پررنگ هستند. آدمهایی هم که جذب این ورزش میشوند و در آن میمانند، معمولاً صبورند و از مقابله با سختیها و پیروز شدن بر آنها لذت میبرند.
در کوهنوردی، یک نفر سرقدم است و بقیه پشت سر او حرکت میکنند. سرعت حرکت باید با ضعیفترین عضو تیم تنظیم شود. تیم موفق، تیمی است که بتواند با آهستهترین عضو خود همراه شود. اگر تیم از هم جدا شود، مثلاً دو نفر به قله برسند، دو نفر در میانه مسیر بمانند و سه نفر عقبتر باشند، دیگر نمیتوان آن را یک صعود تیمی موفق دانست
یعنی بیشتر، افراد صبور سراغ کوهنوردی میروند یا کوهنوردی، افراد را صبور میکند؟
به نظر من هر دو. بعضیها از ابتدا این ویژگیها را دارند و بعضیها بهتدریج آنها را به دست میآورند. علاقه هم در ماندگاری افراد در کوهنوردی، نقش مهمی دارد. احتمالاً طنزهایی را که در فضای مجازی درباره کوهنوردی وجود دارد، دیدهاید؛ مثلاً میگویند آدمها چرا اینهمه راه را بالا میروند و دوباره برمیگردند؟ از بیرون ممکن است به نظر برسد کوهنوردان دارند خودآزاری میکنند یا از سختی خوششان میآید. شاید از یک جهت این حرف درست باشد؛ افرادی که جذب کوهنوردی میشوند و ادامه میدهند، از سختی لذت میبرند، اما نه صرفاً از خود سختی، بلکه از اینکه بر آن غلبه کنند. آنها از یک چالش عبور میکنند، دوباره ادامه میدهند و خودشان را برای چالش بعدی آماده میکنند. این روحیه جنگندگی در کوهنوردی خیلی مهم است. کسی که چنین روحیهای نداشته باشد، احتمالاً نمیتواند در این مسیر دوام بیاورد.
در کوهنوردی، رسیدن به قله چقدر یک موفقیت فردی است و چقدر به دیگران وابسته است؟
کوهنوردی یک فعالیت عجیب است؛ در عین حال که فردی است، تیمی هم هست. در کوهنوردی، هر فرد باید بهتنهایی مسئولیتهایی را بپذیرد. باید وسایل خودش را آماده کند، خودش را برای برنامه آماده نگه دارد و از نظر جسمی و ذهنی تمرین کند. از این جهت، کوهنوردی فعالیتی فردی است. اما در عین حال، فرد باید به تیم پایبند باشد و حواسش به دیگران هم باشد. برای من، این جنبه تیمی همیشه لذتبخش بوده است. البته بعضیها از جنبه انفرادی کوهنوردی بیشتر لذت میبرند، اما در سطحهای حرفهای، کار تیمی واقعاً اهمیت زیادی دارد.
خیلی وقتها پیش میآید که یک تیم به دلیل مشکلی که برای یکی از اعضایش به وجود آمده، مجبور میشود برگردد و قله را صعود نکند. این یکی از درسهای مهم کوهنوردی است؛ اینکه برای حفظ جان یک نفر یا چند نفر، کل تیم از صعود منصرف میشود.
برای خودتان پیش آمده که قله مهمی در برنامهتان باشد و آرزوی صعود به آن را داشته باشید، اما به دلیل چنین شرایطی برگردید؟
بله، بارها پیش آمده است.
در این شرایط واکنش اعضای تیم چیست؟ افراد به راحتی این موضوع را میپذیرند؟
پذیرش این موضوع باید در کوهنوردان وجود داشته باشد. اگر کسی نتواند این روحیه را بپذیرد، بهتدریج خودش از آن جمع فاصله میگیرد. منظورم این نیست که دیگران او را حذف میکنند، بلکه خودش نمیتواند در آن فضا دوام بیاورد. فرد باید صبر داشته باشد و این را یاد بگیرد که قاعده حرکت تیمی چیست.
در کوهنوردی، یک نفر سرقدم است و بقیه پشت سر او حرکت میکنند. سرعت حرکت باید با ضعیفترین عضو تیم تنظیم شود. البته منظور از ضعیفترین لزوماً فردی نیست که توانایی جسمی کمتری دارد؛ ممکن است کسی تجربه کمتری داشته باشد یا به دلایل دیگری آهستهتر حرکت کند.
تیم موفق، تیمی است که بتواند با آهستهترین عضو خود همراه شود. اگر تیم از هم جدا شود، مثلاً دو نفر به قله برسند، دو نفر در میانه مسیر بمانند و سه نفر عقبتر باشند، دیگر نمیتوان آن را یک صعود تیمی موفق دانست.
البته از قبل باید مشخص شود که چه کسانی برای یک برنامه مناسب هستند، اما وقتی تیم تشکیل شد، حرکت باید با توجه به توانایی اعضای همان تیم تنظیم شود.
خودتان در چنین شرایطی بودهاید؟
بله. چند بار برای صعود زمستانی دماوند و همچنین قله آزادکوه تلاش کردهام، اما نتوانستهایم صعود کنیم. گاهی یکی از دوستان ترسیده یا در میانه راه خسته شده است. گاهی هم کسی خوب نخوابیده یا آمادگی لازم را نداشته است. در این شرایط، صعود را متوقف کردهایم. نکته مهم این است که همه اعضای تیم باید با هم هماهنگ باشند. گاهی با وجود تمام تلاشها، امکان صعود فراهم نمیشود و باید تصمیم درست را بگیریم.
تا به حال در کوهپیمایی دیدهاید که فرد غریبهای به مشکلی خورده باشد و چند نفر که او را نمیشناسند به کمکش بروند؟
بله، این اتفاق خیلی زیاد پیش میآید. کوهنورد وقتی میبیند فرد دیگری گرفتار شده یا با مشکلی مواجه است، بهراحتی نمیتواند از کنار او عبور و رهایش کند. مثلاً سال گذشته برای صعود دماوند رفته بودیم. من و یکی از دوستانم بهعنوان تصویربردار همراه یک تیم بودیم. در دماوند، حتی در فصل تابستان هم ممکن است شرایط آبوهوایی بهشدت تغییر کند و با سرما، کولاک و مه مواجه شویم.

هزاربند
در آن برنامه، مردی را دیدیم که تنها رفته بود و زیر یک سنگ پناه گرفته بود. تجهیزات مناسبی نداشت و فقط یک کاپشن خیلی نازک و بادگیر پوشیده بود. متأسفانه بعضی افراد بدون آمادگی و تجهیزات کافی و بهصورت انفرادی به کوه میروند. ما پزشک تیم را هم همراه داشتیم. دوستم سریع به کمک آن فرد رفت و سعی کردیم او را به پایین منتقل کنیم، چون وضعیتش مناسب نبود و احتمال داشت شرایطش بدتر شود. باید متقاعدش میکردیم که حالش خوب نیست و لازم است پایین برود. در نهایت، دو نفر دیگر هم از بالا رسیدند و به کمک آمدند و مرد را با خودشان پایین بردند. اتفاقهای مشابه این بارها برای من پیش آمده است.
به نظر شما یک کوهنورد خوب، در کنار مهارتهای فنی، باید به لحاظ فردی و اجتماعی چه ویژگیهایی داشته باشد؟
اول از همه فرد باید از سرپرست تبعیت داشته باشد، این ویژگی در کنار همدلی و همکاری با دیگران، از ویژگیهای مهم کوهنوردی است. در دورههای آموزشی فدراسیون هم همکاری تیمی یکی از معیارهای ارزیابی است و اهمیت زیادی دارد.
احترام به طبیعت چقدر در آموزشهای کوهنوردی اهمیت دارد؟ خودتان در این زمینه فعالیتهایی داشتهاید؟
بحث محیط زیست بسیار مهم است. متأسفانه گاهی افرادی که آموزشهای لازم را ندیدهاند و تازه به کوه میروند، به طبیعت آسیب میزنند.
ما یکی از دورههایی که برای دریافت مدرک مربیگری میگذرانیم، دوره محیط زیست است. این دوره جزو بخشهای الزامی آموزش محسوب میشود. خودم هم راهنمای طبیعتگردی هستم و دورههای مختلفی را در حوزه میراث طبیعی و طبیعتگردی گذراندهام.
همچنین با تیمهایی فعالیتهای محیطزیستی و جمعآوری زباله داشتهام. البته در برنامههای کوهنوردی، تأکیدمان فقط بر جمعآوری زباله نیست، بلکه به جلوگیری از تولید زباله و حفاظت از محیط زیست هم توجه ویژهای داریم.
برای مثال در آموزشهای کوهپیمایی، سرفصلهای مفصلی درباره آبهای کوهستان داریم. کوهستانها بخش مهمی از منابع آب شیرین جهان را تأمین میکنند و آلودگی این منابع در نهایت به زندگی خود ما هم آسیب میزند. حتی جمعآوری زبالهای که در طبیعت رها شده، لزوماً آلودگی ایجادشده را کامل از بین نمیبرد. بنابراین، پیشگیری از آلودگی اهمیت زیادی دارد.
در آموزشهای کوهپیمایی، سرفصلهای مفصلی درباره آبهای کوهستان داریم. کوهستانها بخش مهمی از منابع آب شیرین جهان را تأمین میکنند و آلودگی این منابع در نهایت به زندگی خود ما هم آسیب میزند. حتی جمعآوری زبالهای که در طبیعت رها شده، لزوماً آلودگی ایجادشده را کامل از بین نمیبرد. بنابراین، پیشگیری از آلودگی اهمیت زیادی دارد
ما همیشه تأکید میکنیم که تمام زبالهها باید از کوهستان به پایین برگردانده شوند. حتی چیزهایی که فکر میکنیم تجزیه میشوند، نباید در طبیعت رها شوند؛ چون ممکن است تعادل اکوسیستم را به هم بزنند.
مثلاً حتی هسته خرما را هم نباید در کوهستانهای شمال تهران رها کنیم، چون با اقلیم آن منطقه سازگار نیست. اینها نکاتی است که در آموزشهای علمی و بهروز محیط زیستی مطرح میشوند و ما هم آنها را به کوهنوردان منتقل میکنیم.
اگر قرار باشد روحیهای را که در کوهستان میان افراد شکل میگیرد، به جامعه بیاوریم، به نظر شما چه چیزهایی در زندگی ما متفاوت خواهد شد؟
اول از همه، همدلی. وقتی در کوهستان فردی را میبینید که در شرایط سخت گرفتار شده، نمیتوانید بهراحتی از کنار او عبور کنید. خودم هم یک بار در کوه پایم شکست و دوستانم کمک کردند تا به پایین برسم. این تجربهها باعث میشوند آدم متوجه اهمیت همراهی و کمک دیگران شود. یکی از چیزهایی که از همان روزهای اول کوهنوردی برای من جذاب بود، این بود که احساس میکردم آدمها در کوهستان به فطرت و کودکی خودشان نزدیکتر میشوند.
در بعضی از موقعیتها، شما در جایی قرار دارید که جز همراهانتان کسی را ندارید. ممکن است فردی را فقط یک یا دو بار دیده باشید، اما بهدلیل شرایط مشترک، احساس کنید سالهاست او را میشناسید. به هم اعتماد میکنید، با هم غذا میخورید، چادر میزنید و اگر کسی نتواند بخوابد یا مشکلی داشته باشد، دیگران همراهیاش میکنند.

قله سر سیاه غار-منطقه افجه لواسان
در کوهستان، آدمها خیلی زود با یکدیگر انس میگیرند. دیگر فرقی نمیکند فرد مقابل پزشک باشد، مهندس باشد، وکیل باشد یا فروشنده. جایگاه اجتماعی و شغلی افراد اهمیت کمتری پیدا میکند. ممکن است کسی که در دانشگاه یا جامعه جایگاه علمی بالایی دارد، در آن شرایط ضعیفترین عضو تیم باشد و به کمک دیگران نیاز پیدا کند. همین تجربه مشترک باعث میشود آدمها با هم همدل شوند و یکدیگر را بهتر درک کنند.
این دوستیها معمولاً بعد از بازگشت از کوه هم ادامه پیدا میکنند یا بیشتر به همان فضای کوهستان محدود میشوند؟
درباره خودم میتوانم بگویم که بهترین دوستانم را در کوه پیدا کردهام. البته دوستان دیگری هم دارم، اما بسیاری از دوستیهایی که در کوهستان شکل گرفتهاند، برای من بسیار پایدار بودهاند. ممکن است فردی را در شهر به شکل دیگری ببینید و همان فرد را در کوهستان با روحیهای متفاوت بشناسید. آدمها در شرایط سخت، بخشهای دیگری از شخصیت خودشان را نشان میدهند.
وقتی شما فردی را در شرایط دشوار میبینید، شناختتان از او با زمانی که فقط در شرایط عادی با او ارتباط دارید، متفاوت میشود. به همین دلیل، احساس میکنم بسیاری از دوستیهایی که در کوه پیدا کردهام، خالصتر و عمیقتر بودهاند.
گاهی مسیری که در حالت عادی ممکن است سالها طول بکشد تا دو نفر به چنین شناختی از یکدیگر برسند، در کوهستان خیلی زودتر طی میشود. ممکن است با کسی چند برنامه کوهنوردی رفته باشید، اما احساس کنید سالهاست او را میشناسید.
پس اگر روحیه همدلی و مسئولیتی را که در کوهستان شکل میگیرد، به جامعه بیاوریم و به جامعه هم چنین نگاهی داشته باشیم که دیگران را مانند اعضای خانواده خودمان ببینیم و احساس کنیم در قبال آنها مسئولیت داریم، شرایط متفاوت خواهد شد. اگر همین نگاه در جامعه هم وجود داشته باشد و مردم نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت کنند و بیتفاوت از کنار مشکلات دیگران عبور نکنند، قطعاً جامعه بهتری خواهیم داشت.
آیا میان کوهنوردان فعالیتهای نیکوکارانه هم انجام میشود؟ تجربهای دارید که نشان بدهد این روحیه همدلی از کوهستان به فعالیتهای اجتماعی و خیریه منجر شده است؟
بله، نمونههای زیادی وجود دارد. مثلاً در دوران کرونا، بسیاری از مربیان کوهنوردی بیکار شدند و شرایط اقتصادی سختی داشتند. در آن زمان، فدراسیون و بعضی از باشگاهها ایدههایی برای کمک به این افراد مطرح کردند. ما هر سال در ماه رمضان برنامههایی مثل پیمایش شبانه یا مهتابنوردی داشتیم. در دوران کرونا، بهجای اینکه هزینه آن برنامهها را صرف فعالیت معمول خودمان کنیم، پیشنهاد شد آن هزینهها را برای کمک به افرادی که شغلشان را از دست داده بودند یا شرایط اقتصادی دشواری داشتند، اختصاص بدهیم.
در گروه خودمان هم بخشی از هزینههایی که از برنامهها و آموزشها دریافت میشود، صرف فعالیتهای خیرخواهانه میشود. مثلاً دوستانی داریم که تورلیدر هستند و به مناطق مختلف سفر میکنند. بخشی از درآمد یا هزینههای مربوط به فعالیتهایشان را برای حمایت از محیط زیست کنار میگذارند. حتی تصمیم گرفتهایم بخشی از این کمکها را برای حمایت از محیطبانان در بعضی مناطق اختصاص بدهیم. یکی از دوستانم که از مربیان بسیار باتجربه و پیشکسوت است، صندوقی برای فعالیتهای خیریه دارد و بهصورت مستمر این کار را دنبال میکند. در مجموع، فکر میکنم روحیه کمک به دیگران و انجام کار خیر در میان بسیاری از کوهنوردان وجود دارد. ما خودمان هم تلاش میکنیم بخشی از هزینههای برنامههای ورزشی را به فعالیتهای خیرخواهانه اختصاص بدهیم. برای مثال، مدتی پیش برای کمک به دانشآموزان چابهار، بخشی از هزینههایی را که در برنامهها جمعآوری شده بود، اختصاص دادیم تا مدرسه آنها تجهیز شود.
گاهی هم در فعالیتهای ورزشی، افراد یا گروههایی را که شرایط خاصی دارند، مورد حمایت قرار میدهیم. مثلاً افرادی که از نظر مالی در شرایط مناسبی نیستند یا با بیماری و محدودیتهایی مواجهاند، میتوانند در برنامههای ورزشی شرکت کنند.
یعنی اگر کسی توانایی مالی نداشته باشد، اما به کوهنوردی علاقهمند باشد، برای حضور در برنامهها به او کمک میکنید؟
بله، برای خود من این کار کاملاً طبیعی است. اگر بدانم فردی بهدلیل ضعف وضعیت مالی نمیتواند در یک برنامه شرکت کند، سعی میکنم به شکلی کمک کنم که بتواند همراه تیم بیاید، بدون اینکه دیگران متوجه موضوع شوند. گاهی هم اگر وسیلهای داشته باشم، در اختیار کسی میگذارم که فعلاً امکان خرید آن را ندارد. وسایل کوهنوردی معمولاً گران هستند و تهیه آنها برای همه آسان نیست. در شهرستانها هم گاهی با افرادی مواجه میشویم که علاقه و استعداد خوبی دارند، اما بهدلیل مشکلات مالی نمیتوانند تجهیزات لازم را تهیه کنند.
مثلاً ممکن است فردی در کلاس شرکت کرده باشد، اما متوجه شویم که کفش، کولهپشتی، دستکش یا کاپشن مناسب ندارد. در این شرایط، با دوستانی که وسایل استفادهنشده دارند صحبت میکنیم و تلاش میکنیم تجهیزات مورد نیاز را برای او فراهم کنیم.
گاهی افراد وسایلی دارند که دیگر استفاده نمیکنند. میتوان این وسایل را در اختیار کسانی قرار داد که برای شروع کوهنوردی به آنها نیاز دارند.
حتی گاهی لباسها و کولهپشتیهای قدیمی را تعمیر میکنیم تا دوباره قابل استفاده باشند. در برنامههایی که با نوجوانان و دانشآموزان داریم هم این موضوع را مطرح میکنیم که اگر وسیلهای برای کسی کوچک شده یا دیگر به آن نیاز ندارد، شاید بتواند آن را به دوستش بدهد.
این کارها شاید خیلی بزرگ به نظر نرسند، اما میتوانند به فردی کمک کنند که علاقه دارد کوهنوردی را شروع کند و امکانات کافی ندارد.
آیا تا به حال در حوزه کوهنوردی افراد دارای معلولیت فعالیت کردهاید؟
من نه. اما برای مثال تیمهای کوهنوردی برای افراد نابینا و کمبینا وجود دارند. بعضی از همکاران من هم هستند که این گروهها را همراهی میکنند و حتی گاهی که لازم باشد، دست این دوستان را در کوه میگیرند تا بتوانند در برنامه شرکت کنند. جالب است که بعضی از این افراد توانستهاند در کوهنوردی پیشرفت کنند و به کوهنوردان خوبی تبدیل شوند.
امروز روز کوهنورد است. به عنوان سوال آخر اگر بخواهید از مهمترین درسهایی که از کوهنوردی گرفته اید بگویید، چه میگویید؟
کوهنوردی به ما یاد میدهد که مسیر، فقط رسیدن به قله نیست؛ بلکه مراقبت از کسانی است که در این مسیر همراه ما هستند. یک تیم کوهنوردی واقعی، حواسش به تکتک اعضاست و موفقیت را فقط در رسیدن فردی به قله نمیبیند؛ بلکه میخواهد همه را در این تجربه شریک کند. گاهی حتی از صعود صرفنظر میکند یا رسیدن به قله را به تعویق میاندازد، چون حفظ جان و سلامت همراهان، از هر هدفی مهمتر است.
این همان روحیهای است که جامعه امروز ما نیز به آن نیاز دارد؛ اینکه بهجای عبور از کنار رنج دیگران، مراقب یکدیگر باشیم و در حد توان، دست یاری به سوی هم دراز کنیم. همانطور که در کوهنوردی، ارزش صعود به همراهی و همدلی گره خورده است، در زندگی اجتماعی هم ارزش موفقیت ما تنها به آنچه برای خودمان به دست میآوریم نیست، بلکه به سهمی است که در بهتر شدن زندگی دیگران داریم.