بازسازی انستیتوپاستور ایران به مشارکت عموم مردم و خیرین نیاز دارد / بسیاری از ایرانیانِ خارج کشور به دنبال کمک به وطن هستند
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، انستیتو پاستور ایران، یکی از مراکز باسابقه علمی و بهداشتی و قطب تولید واکسن کشور، در سال ۱۲۹۹ خورشیدی با مشارکت دولت وقت و حمایت عبدالحسین فرمانفرما و فرزندش نصرتالدولۀ فیروز تأسیس شد. این مجموعه با هدف توسعه پژوهشهای پزشکی، تولید واکسن و مقابله با بیماریهای واگیردار شکل گرفت و طی بیش از یک قرن فعالیت، در ارتقای سلامت جامعه ایران نقش داشته است. ساختمانهای این مجموعه در خیابان پاستور تهران، در جریان جنگ چهلروزه، در آتش حملات دشمن سوختند و اکنون بازسازی و احیای بخشهای آسیبدیدۀ آن به یکی از دغدغههای متولیانِ این مجموعه تبدیل شده است.
اکنون مهندس فیروز فیروز، معمار برجستۀ ایرانی - آمریکایی و نوادۀ عبدالحسینمیرزا فرمانفرما، برای کمک به بازسازی انستیتوپاستور در ایران حضور دارد. خیر ایران فرصت را غنیمت شمرد و در گفتوگو با این چهرۀ وطنپرست، به بررسی تاریخچه وقف انستیتو پاستور ایران، آسیبهای ناشی از جنگ، چالشهای بازسازی و نقش خیرین در احیای این مجموعه پرداخت. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوست:
ـ آقای مهندس! در ابتدا لطفاً خودتان را برای مخاطبان ما معرفی کنید. ممکن است بسیاری از کنشگران اجتماعی و بهویژه نسل جوان، شناخت چندانی از شما و فعالیتهایتان نداشته باشند.
با سلام و عرض ادب به همه مخاطبان شما. من فیروز فیروز هستم، معمارم و از خانواده فرمانفرماییان. نتیجه نصرتالدوله فیروز هستم که پسر ارشد عبدالحسین فرمانفرما بود. پس از پایان تحصیلاتم در اروپا و آمریکا، به ایران بازگشتم و اکنون حدود ۳۵ سال است که در حوزه معماری در ایران فعالیت میکنم. فعالیتهای من در بخشهای مختلف معماری، از جمله طراحی فرهنگسراها، پارکهای علمی و موزههاست؛ فضاهایی که به اعتقاد من، امروز بیش از هر زمان دیگری در کشورمان به آنها نیاز داریم. عمده فعالیتهای دفتر معماری من نیز در همین حوزهها متمرکز است.
یکی از موضوعات مهمی که اکنون با آن مواجه هستیم، وضعیت انستیتو پاستور ایران است. این مجموعه آسیب بسیار گستردهای دیده و اگرچه برخی بخشهای آن همچنان فعال هستند، بخشهای دیگری از فعالیت بازماندهاند. در حال حاضر تلاش میکنم در زمینه ساماندهی، مرمت و احیای ساختمانهای انستیتو پاستور در خیابان پاستور تهران نقش داشته باشم.
ـ برای آشنایی بیشتر با تاریخچه وقف انستیتو پاستور ایران، لطفاً توضیح دهید این مجموعه در دوره قاجار چگونه تأسیس شد و چه عواملی باعث شد خانواده فرمانفرما برای راهاندازی آن اقدام کند؟
برای پاسخ به این پرسش باید کمی به تاریخ برگردیم و ببینیم حدود یکصد سال پیش، در ایران و جهان چه اتفاقاتی در حال وقوع بود. در آن زمان، جهان درگیر جنگ جهانی اول بود و تحولات گستردهای را تجربه میکرد. انقلاب صنعتی اتفاق افتاده بود و جنگ نیز بر بخشهای مختلف جهان تأثیر میگذاشت. در ایران آن دوره، بیماریهای گستردهای مانند آبله، هاری، سوزاک، وبا، دیفتری و مالاریا وجود داشت که تأثیر بسیار زیادی بر جامعه میگذاشتند. برای مثال، جمعیت ایران در آن زمان حدود ۱۵ میلیون نفر بود و تقریباً پنج میلیون نفر به مالاریا مبتلا میشدند. این مسئله یکی از موضوعات مهمی بود که دولت وقت با آن مواجه بود.
در چنین شرایطی، یکی از پرسشهای اساسی این بود که ایران چگونه میتواند واکسن تولید کند و امکان واکسیناسیون مردم را فراهم آورد. در همین بستر، موضوع تأسیس انستیتو پاستور ایران شکل گرفت. نصرتالدوله فیروز به پدرش، عبدالحسین فرمانفرما، پیشنهاد کرد که با انستیتو پاستور پاریس ارتباط برقرار کنند و زمینهای فراهم آورند تا این مؤسسه در ایران نیز فعالیت کند؛ بهگونهای که هم تحقیقات علمی انجام دهد و هم به تولید واکسن بپردازد.
در این چارچوب، فرمانفرما تصمیم گرفت زمینی را برای این کار وقف کند و مبلغی نیز برای ساخت ساختمانهای مورد نیاز اختصاص دهد. به این ترتیب، مشارکتی میان موقوفه فرمانفرما و دولت وقت شکل گرفت و زمینه حضور و آغاز فعالیت انستیتو پاستور در ایران فراهم شد.
ـ خانواده فرمانفرما در حوزه پزشکی و سلامت نیز فعالیتهای نیکوکارانه قابلتوجهی داشته است. آیا این توجه به مسائل پزشکی و بهداشتی پس از تأسیس انستیتو پاستور شکل گرفت یا از پیش در خانواده شما وجود داشت؟
برای پاسخ به این پرسش نیز باید به تاریخ زندگی عبدالحسین فرمانفرما برگردیم. درباره ایشان مطالب زیادی گفته شده و کتابهای متعددی نوشته شده است. فرمانفرما در مناطق مختلف ایران مسئولیت حکومتی داشت و در دوران فعالیت خود، همواره با مسائل و مشکلات گوناگون جامعه، از جمله بیماریهایی که در ایران وجود داشتند یا از مرزها وارد کشور میشدند، مواجه بود.
او چه در کردستان و چه در فارس و دیگر مناطق تحت حکومت خود، با این مسائل از نزدیک آشنا شده بود. بنابراین، موضوع سلامت مردم برای او مسئلهای شناختهشده و مهم بود. فکر میکنم با توجه به شرایط آن دوران، بهویژه پس از جنگ جهانی اول و فشارهایی که بیماریها بر جامعه وارد میکردند، فرمانفرما با مشورت فرزندش نصرتالدوله به این نتیجه رسید که برای تأسیس انستیتو پاستور اقدام کند. اما اینکه چرا نصرتالدوله نیز در این مسیر قدم گذاشت، به اعتقاد من به تربیتی برمیگردد که فرمانفرما به فرزندان خود داده بود؛ اینکه همواره به کشورشان خدمت کنند و برای بهبود زندگی مردم تلاش داشته باشند.
به اعتقاد من، وظیفه معمار این است که فضاهایی مطلوبتر، سالمتر و نزدیکتر به طبیعت ایجاد کند. بهنوعی میتوان گفت کاری که ما معماران انجام میدهیم، شباهتی به فعالیت پزشکان دارد. پزشکان از طریق دارو، درمان و جراحی به سلامت انسان کمک میکنند و ما معماران نیز باید از طریق فضاسازی و ایجاد همزیستی با طبیعت، در بهبود زندگی و سلامت مردم نقش داشته باشیم.
این ویژگی را تنها در فعالیتهای مرتبط با انستیتو پاستور نمیبینیم، بلکه در زندگی دیگر فرزندان فرمانفرما نیز مشاهده میکنیم.برای مثال، سَتّاره فرمانفرماییان را داریم که از او بهعنوان مادر مددکاری اجتماعی ایران یاد میشود. اسکندر فیروز را داریم که بنیانگذار سازمان حفاظت محیط زیست ایران بود و هنوز هم مدیون تلاشهای او هستیم. دیگر فرزندان فرمانفرما نیز هرکدام در حوزه فعالیت خود، برای بهبود وضعیت کشور تلاش کردند.
بنابراین، من این موضوع را بیشتر حاصل نوعی تربیت خانوادگی میدانم که بر خود من نیز تأثیر گذاشته است. فعالیتهایی که انجام میدهم نیز در همین راستاست و تلاش میکنم از طریق حرفهام در بهبود زندگی مردم ایران سهمی داشته باشم. حتی معماری را نیز از همین منظر تعریف میکنم. به اعتقاد من، وظیفه معمار این است که فضاهایی مطلوبتر، سالمتر و نزدیکتر به طبیعت ایجاد کند. بهنوعی میتوان گفت کاری که ما معماران انجام میدهیم، شباهتی به فعالیت پزشکان دارد. پزشکان از طریق دارو، درمان و جراحی به سلامت انسان کمک میکنند و ما معماران نیز باید از طریق فضاسازی و ایجاد همزیستی با طبیعت، در بهبود زندگی و سلامت مردم نقش داشته باشیم.
ـ بسیاری از مخاطبان ما امکان بازدید از ساختمانهای انستیتو پاستور را ندارند و از میزان آسیبهای واردشده به این مجموعه پس از جنگ اطلاع دقیقی ندارند. لطفاً توضیح دهید ساختمانها و تجهیزات این مجموعه اکنون در چه وضعیتی قرار دارند و چه بخشهایی آسیب دیدهاند؟
توضیح ابعاد این آسیبها کمی دشوار است، اما باید توجه کنیم که حمله به بیت رهبری، حملهای بسیار گسترده بود و موج انفجارهای ناشی از آن، محدوده وسیعی را تحت تأثیر قرار داد. از آنجا که انستیتو پاستور در همسایگی بیت رهبری قرار دارد، موج انفجارها آسیبهای اساسی به ساختمانها، درها، پنجرهها، سازهها و تأسیسات این مجموعه وارد کرد.
دامنه تخریب واقعاً گسترده است. برخی ساختمانها بهطور کامل تخریب شدهاند، بعضی آسیب سازهای دیدهاند و برخی دیگر علاوه بر آسیبهای سازهای، در بخشهای معماری مانند پنجرهها، درها و دیوارها نیز صدمه دیدهاند. همچنین موج انفجار باعث از بین رفتن بسیاری از دستگاهها و تجهیزات موجود در مجموعه شده است.
اگر بخواهم تصویری از میزان این آسیبها ارائه دهم، میتوانم بگویم شبیه آن است که بمبی در داخل یک ساختمان منفجر شود و هرچه درون آن قرار دارد، متلاشی شود. البته میزان آسیب در بخشهای مختلف یکسان نیست؛ بعضی قسمتها آسیب کمتری دیدهاند و بعضی دیگر خسارت بسیار بیشتری متحمل شدهاند.
اکنون با تلاش مجموعه انستیتو پاستور، مدیران آن و خیرینی که در حال کمک هستند، هدف این است که هرچه سریعتر بخشهای علمی و آزمایشگاهها دوباره فعال شوند و فعالیتهای پژوهشی در این مجموعه ادامه پیدا کند. تلاش ما این است که بتوانیم در کوتاهترین زمان ممکن، انستیتو پاستور را به وضعیت پیش از آسیبها بازگردانیم.
ـ شما در حال حاضر چه مسئولیتی در بازسازی انستیتو پاستور بر عهده دارید؟ آیا ورودتان به این موضوع، تصمیمی شخصی و داوطلبانه بوده یا مسئولیت خانوادگی و ارتباط شما با موقوفه فرمانفرما باعث شده است در این زمینه فعالیت کنید؟
در درجه اول، مسئولیتی از طرف موقوفه فرمانفرما بر عهده من قرار گرفته که از طریق خانواده به من رسیده است. بنابراین، وظیفه خود میدانم که هر کمکی از دستم برمیآید، برای بهبود وضعیت انستیتو پاستور انجام دهم.در حال حاضر، گروهی تشکیل دادهایم که مسئولیت آن بررسی و آسیبشناسی ساختمانهای مجموعه است.
این گروه ابتدا باید آسیبهای واردشده را شناسایی کند، سپس راهکارهای لازم را برای استحکامبخشی بخشهای آسیبدیده پیشنهاد دهد و در ادامه، برای احیای فضاهایی که نیازمند مرمت، بازتعریف یا ساخت مجدد هستند، برنامهریزی کند.در کنار این فعالیتهای تخصصی، مسئولیت مرتبط با تولیت موقوفه نیز وجود دارد که در حال انجام آن هستیم. در مجموع، تلاش میکنیم انستیتو پاستور را دوباره سرپا کنیم و شرایط لازم را برای ادامه فعالیتهای آن فراهم آوریم.
ـ با توجه به اینکه انستیتو پاستور برای بسیاری از مردم جایگاهی ملی دارد، به نظر شما اکنون چه نیازهایی در این مجموعه وجود دارد که هنوز برطرف نشده است؟ خیرین، کنشگران اجتماعی و حتی مردم عادی چگونه میتوانند در بازسازی آن مشارکت کنند؟
اجازه بدهید برای توضیح این موضوع، نمونهای از انستیتو پاستور پاریس مطرح کنم. حدود ۳۰ درصد از کمکها یا بودجه انستیتو پاستور پاریس از طریق مردم عادی تأمین میشود؛ نه از طرف دولت و نه صرفاً از سوی مؤسسات خیریه، بلکه از طریق مشارکت شهروندان. برای مثال، مردم هنگام خرید میتوانند مبلغی را نیز به انستیتو پاستور اختصاص دهند. ممکن است کسی هزار تومان، فرد دیگری پنج هزار تومان، ده هزار تومان، پنجاه هزار تومان یا صد هزار تومان کمک کند. یعنی زمانی که برای خرید خود کارت میکشند، اعلام میکنند که مایلاند مبلغی را نیز به انستیتو پاستور اهدا کنند.
این روشی است که نتیجه داده و مردم عادی از طریق آن میتوانند در تأمین منابع مالی یک مجموعه علمی و بهداشتی مشارکت داشته باشند. فکر میکنم ما در ایران هنوز چنین تجربهای را به این شکل نداشتهایم و اکنون زمان آن رسیده است که این نوع مشارکت را نیز تجربه کنیم.
انستیتو پاستور ایران متعلق به همه مردم ایران است و به همه مردم کشور خدمت کرده است. کسانی که فعالیتهای این مجموعه را به یاد دارند، میدانند که انستیتو پاستور چه نقشی در تولید واکسن و تأمین نیازهای بهداشتی کشور داشته است.
انستیتو پاستور ایران متعلق به همه مردم ایران است و به همه مردم کشور خدمت کرده است. در شرایط کنونی، همه میتوانند برای کمک به این مجموعه وارد عمل شوند؛ چه مردم عادی، چه مؤسسات خیریه و چه افرادی که میخواهند وقت خود را برای بازسازی آن اختصاص دهند.
البته مجموعهها و مؤسسات دیگری نیز در این حوزه فعالیت میکنند، اما کاری که انستیتو پاستور انجام میدهد، ویژگیهای خاص خود را دارد. بنابراین، معتقدم در شرایط کنونی همه میتوانند برای کمک به انستیتو پاستور وارد عمل شوند.مردم میتوانند بهصورت فردی مشارکت کنند، مؤسسات خیریه در صورت ایجاد ساختار مناسب میتوانند کمک کنند و حتی افرادی که تمایل دارند وقت خود را به این موضوع اختصاص دهند، میتوانند سهمی در بازسازی مجموعه داشته باشند.
البته مسئولیت مستقیم من در این حوزه، ساماندهی مسائل مرتبط با رشته و تخصص خودم است تا انستیتو پاستور بتواند هرچه سریعتر فعالیتهای خود را از سر بگیرد. فعال شدن دوباره این مجموعه به بودجه وابسته است و با توجه به حجم آسیبهای واردشده، بودجه مورد نیاز نیز رقم کمی نیست. به همین دلیل، هر فرد یا مجموعهای که امکان کمک دارد، میتواند برای بازسازی انستیتوپاستور مشارکت کند.
ـ به نظر میرسد ایجاد یک پویش مردمی برای بازسازی انستیتو پاستور میتواند زمینه مشارکت گستردهتر مردم را فراهم کند. برای مثال، یک مؤسسه خیریه میتواند با راهاندازی پویشی مشخص و معرفی حسابی شفاف، کمکهای مردم را جمعآوری و به بازسازی بخشهای آسیبدیده اختصاص دهد. با توجه به اینکه در پویشهای دیگر نیز شاهد چنین مشارکتهایی بودهایم، نظر شما درباره اجرای این پیشنهاد چیست؟
من از چنین اقدامی بسیار خوشحال میشوم. البته رئیس انستیتو پاستور، در حال پیگیری این موضوع است، اما چون انستیتو پاستور زیرمجموعه وزارت بهداشت است، پروتکلها و ضوابط متعددی وجود دارد که انجام چنین کاری را دشوار میکند. علاوه بر این، باید مشخص شود که کمکهای مالی چگونه دریافت میشوند، چه کسی مسئولیت آنها را بر عهده دارد و چگونه میتوان این منابع را هزینه کرد. ایشان نیز تلاش زیادی میکند تا راهکاری برای این موضوع پیدا کند.
مسئله این است که ما اکنون نیاز داریم ساختمانها و بخشهای آسیبدیده را بازسازی کنیم، اما بودجه بسیار محدودی در اختیار داریم. خیرینی هستند که مراجعه میکنند و میگویند حاضرند کاری انجام دهند؛ اما گاهی ساختاری که برای مشارکت آنها تعریف شده، برایشان جذاب نیست یا نمیتوانند با افرادی که مسئول انجام کار هستند، ارتباط مناسبی برقرار کنند.
من با افراد زیادی صحبت میکنم که میگویند بازسازی این مجموعه وظیفه دولت است و ما نباید وارد آن شویم. برای مثال، فردی میگوید من مالیات خود را پرداخت میکنم و دولت باید با استفاده از همین منابع، بازسازی را انجام دهد؛ بنابراین، ضرورتی ندارد که شخصاً در این کار مشارکت کنم.
این یک دیدگاه است، اما در مقابل، افرادی نیز هستند که برایشان تفاوتی ندارد یک مجموعه دولتی باشد یا غیردولتی. برای این افراد، موضوع اصلی این است که فرد یا مدیری که مسئول دریافت و هزینهکرد کمکهاست، تا چه اندازه قابلاعتماد است. آنها میخواهند مطمئن شوند که مبلغ اهدایی واقعاً در مسیر درستی هزینه خواهد شد. بنابراین، اعتماد به مسئولان اجرای کار و اطمینان از نحوه هزینهکرد کمکها، موضوع بسیار مهمی در جلب مشارکت خیرین است.
ـ پس از جنگهایی که در ایران اتفاق افتاد، احساس شما نسبت به وطن چه تغییری کرده است؟ با توجه به سابقه خانوادگیتان در خدمت به کشور، فکر میکنید کسی که واقعاً وطن خود را دوست دارد، چه ویژگیهایی باید داشته باشد و چگونه میتواند این علاقه را در عمل نشان دهد؟
فکر میکنم همانطور که شما اشاره کردید، این موضوع به نوعی تربیت خانوادگی برمیگردد. من نیز تلاش میکنم در مسیر بزرگان خانوادهام قدم بردارم. در شرایطی که اکنون با بحران جنگ مواجه هستیم، وظیفه خود میدانم که تا جایی که میتوانم برای بهبود وضعیت مردم و کشورم فعالیت کنم.
اینکه من موافق جنگ باشم یا نباشم، بحث جداگانهای است؛ اما تلاش برای بهبود زندگی مردم را وظیفه خود میدانم. این مسئولیت هم در فعالیت حرفهای من بهعنوان معمار وجود دارد و هم در کارهای خیری که انجام میدهم. به اعتقاد من، باید هر روز برای بهبود زندگی مردم تلاش کنیم. این موضوع بیش از آنکه صرفاً به شرایط خاصی وابسته باشد، نوعی طرز فکر و اعتقاد است.
ـ به نظر شما جوانان امروز برای تقویت حس وطندوستی در خود چه کاری میتوانند انجام دهند؟ چه درک و نگرشی باید در جامعه شکل بگیرد تا نسل جوان بتواند در مسیر خدمت به کشور قدم بردارد؟
وقتی به اطراف خودم نگاه میکنم، میبینم که جوانان زیادی در حال کمک کردن هستند. موضوع این است که باید به آنها اعتماد کنیم و اجازه بدهیم کمک کنند. در چنین شرایطی، مسئله دستهبندی کردن افراد یا اولویت دادن به گروهی نسبت به گروه دیگر نیست. ما در موقعیتی قرار داریم که هر فردی میتواند سهمی در کمک به جامعه داشته باشد.
اگر اجازه بدهیم همه افراد متناسب با تواناییهای خود مشارکت کنند، فکر میکنم جامعه سالمتری خواهیم داشت. من اعتقاد دارم که باید همه با هم همزیستی کنیم و تلاش کنیم این سرزمین را با تمام زیباییها و آسیبهایی که دیده است، دوباره یکپارچه کنیم. منظورم از یکپارچگی این است که همه در مسیر یک هدف حرکت کنیم و آن هدف، بهبود زندگی مردم باشد. فکر میکنم این اعتقاد در خانواده فیروز فرمانفرماییان ریشه بسیار قوی دارد.
ـ شما اشاره کردهاید که تنها بازمانده فرمانفرما در ایران هستید. چه عاملی باعث شد پس از پایان تحصیلاتتان در اروپا و آمریکا، ایران را برای زندگی و فعالیت انتخاب کنید و در کشور بمانید؟
فکر میکنم بسیاری از ایرانیانی که خارج از کشور زندگی میکنند نیز در حال تلاش برای کمک به ایران هستند. یکی از مسائل مهم این است که وقتی یک یا دو نسل میگذرد، ارتباط افراد با سرزمین مادریشان ممکن است قطع شود.
مشکلی که اکنون با آن مواجه هستیم، این است که بسیاری از افرادی که پس از انقلاب از ایران مهاجرت کردهاند، به هر دلیلی کشور را ترک کردهاند و فرزندان آنها هنوز ارتباطی با ایران دارند، اما ممکن است نوههایشان دیگر هیچ ارتباطی با این سرزمین نداشته باشند. این مسئله واقعاً تأسفبرانگیز است. من تردیدی ندارم که ایرانیان خارج از کشور نیز ایران را دوست دارند. مسئله اصلی این است که چگونه میتوانند به کشورشان کمک کنند و این کمک را از چه طریقی و به چه کسی برسانند. همان موضوعی که پیشتر درباره مشارکت خیرین مطرح کردم، در اینجا نیز اهمیت دارد. مسئله این نیست که افراد در کجا زندگی میکنند یا در چه موقعیتی قرار دارند؛ مسئله این است که بتوانند به مسیر کمکرسانی و افرادی که مسئول آن هستند، اعتماد کنند.
اما درباره خودم، فکر میکنم از طریق فعالیت در حوزه معماری میتوانم به معماری ایران کمک کنم. از آنجاکه معتقدم معماری باید در خدمت بهبود زندگی مردم باشد، احساس میکنم حضورم در ایران به من امکان میدهد که در این زمینه نقش فعالتری داشته باشم تا اینکه در خارج از کشور میماندم و فعالیت میکردم. البته این به آن معنا نیست که نمیتوان از خارج از کشور نیز به ایران کمک کرد.
از طرف دیگر، شعر، ادبیات، هنر و طبیعت ایران برای من اهمیت بسیار زیادی دارند. مجموعه اینها باعث میشود انسان در سرزمین خود ریشه بدواند و این ریشهها در وجود من بسیار قوی هستند.
ـ آیا خانواده فرمانفرما همچنان در حوزه نیکوکاری فعالیت دارد؟ اعضای این خانواده در ایران و دیگر کشورهای جهان چه فعالیتهایی در این زمینه انجام میدهند؟
بله، خانواده فرمانفرماییان همچنان بسیار فعال است. اعضای این خانواده با یکدیگر متحد هستند و در حوزههای مختلف در سطح جهانی فعالیت میکنند و کمکهای ارزشمندی انجام میدهند.
ـ در پایان، آیا موضوعی وجود دارد که در این گفتوگو مطرح نکرده باشیم و شما احساس کنید لازم است درباره آن صحبت شود؟
فکر میکنم باید دوباره به موضوع انستیتو پاستور و کارهای خیر برگردیم. ما در ایران خیرین زیادی داریم، اما متأسفانه الگویی شکل گرفته است که بسیاری از آنها تنها در چند حوزه مشخص فعالیت میکنند؛ برای مثال، مدرسه میسازند یا درمانگاه احداث میکنند. شاید لازم باشد توجه خیرین را به مسائل دیگری نیز جلب کنیم؛ موضوعاتی که ممکن است به همان اندازه مهم باشند، اما کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
«ما در ایران خیرین زیادی داریم، اما متأسفانه الگویی شکل گرفته است که بسیاری از آنها تنها در چند حوزه مشخص فعالیت میکنند؛ برای مثال، مدرسه میسازند یا درمانگاه احداث میکنند. شاید لازم باشد توجه خیرین را به مسائل دیگری نیز جلب کنیم؛ موضوعاتی که ممکن است به همان اندازه مهم باشند، اما کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.»
برای مثال، یکی از موضوعاتی که برای خانواده من نیز اهمیت زیادی دارد، محیط زیست است. باید به این مسئله توجه کنیم که درمان محیط زیست چیست و چگونه میتوانیم برای بهبود وضعیت آن اقدام کنیم. موضوع دیگر، فرهنگ و هنر است. برای مثال، چرا ما یک آمفیتئاتر ویژه موسیقی ایرانی نداریم؟ ما گونهای از موسیقی به نام موسیقی ایرانی داریم، اما بنایی ساخته نشده است که بهطور خاص برای اجرای این نوع موسیقی طراحی شده باشد و ویژگیهای آن را در نظر بگیرد.
من این مثالها را از حوزههای محیط زیست و معماری مطرح کردم، اما موضوعات بسیار دیگری نیز وجود دارند که میتوان آنها را به خیرین معرفی کرد تا بتوانند در بهبود زندگی مردم نقش داشته باشند.
فکر میکنم رسانه شما نیز باید تلاش کند درهای تازهای را به روی نیکوکاری باز کند و زمینه آشنایی مردم با حوزههایی را فراهم آورد که شاید تاکنون از ظرفیت کمکرسانی در آنها آگاه نبودهاند. به این ترتیب، افراد میتوانند در زمینههای متنوعتری مشارکت کنند و تأثیر بیشتری بر بهبود شرایط جامعه داشته باشند. برای مثال، بنیاد بسکی در حوزه محیط زیست و جنگلهای ایران بسیار فعال است.
ما اکنون در حال کار روی پروژه پارکی در گنبد هستیم که برخلاف پارکهای معمول، در طراحی آن بیشتر از گونههای جنگلی استفاده میکنیم. هدف این است که خود پارک به نوعی آزمایشگاه تبدیل شود تا بتوانیم گونههای مختلف جنگلی را در آن بشناسیم و درباره آنها آگاهی بیشتری به دست آوریم. در کنار این موضوع، ارتباط پارک با فرهنگسرایی که در درون آن قرار دارد نیز برای ما اهمیت دارد؛ اینکه این دو فضا چگونه با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند و چگونه میتوانند در حوزه طبیعت و محیط زیست بهصورت مکمل عمل کنند. به اعتقاد من، انجام چنین فعالیتهایی برای همه ما مفید است.
جنگلهای ایران یکی از جلوههای شگفتانگیز طبیعت این سرزمین هستند و واقعاً میتوان آنها را یک معجزه دانست. با این حال، فکر میکنم هنوز بسیاری از مردم ایران شناخت کافی از این ظرفیت طبیعی ندارند. ما جلوههای ارزشمند طبیعت را در کویر، زاگرس، خلیج فارس و دریای شمال نیز داریم.
اگر آگاهی ما نسبت به محیط زیست کشورمان افزایش پیدا کند و یاد بگیریم که احترام بیشتری برای طبیعت قائل باشیم، در واقع احترام بیشتری نیز برای خودمان قائل شدهایم. طبیعت مانند مادر ماست و ما در درون آن زندگی میکنیم.فکر میکنم اگر این نگرش در جامعه تقویت شود، میتوانیم جامعهای پیشرفتهتر و سالمتر داشته باشیم.
گفتوگو از مهشید رضائی و زهرا صالحیزاده
----------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: علاقهمندان میتوانند جهت کمکرسانی به انستیتوپاستور از طریق سایت این مجموعه و راههای ارتباطی موجود در آن، اقدام کنند.