احیای فرهنگی، تنها راه نجات زیستبومهای ایران
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، عصر چهارشنبه، تالار جلیل شهناز در «خانهٔ هنرمندان» میزبان نشست تخصصیِ «محیطِزیست و فرهنگ» بود؛ رویدادی که به همت مجلهٔ کهنهکار و جریانساز «بخارا» و فصلنامهٔ تخصصی «صنوبر» برگزار شد.
این گردهمایی که در تداوم نشستهای محیطزیستی مجلهٔ بخارا همچون «شب بلوط»، «شب تنوع زیستی در ایران» و دیگر رویدادهای طبیعتمحور برگزار میشد، بر آن بود تا افقی نو را در تحلیل مسائل زیستبومهای ایران بگشاید.
در شرایطی که ادبیات مسلط بر حوزهٔ محیطزیست ایران عمدتاً با نمودارهای هشداردهنده، دادهها و آمار و ارقام صرفاً فنی سنجیده میشود، این رویداد کوشید بحرانهای اقلیمی را از زاویهای بنیادین بازخوانی کند. سخنرانان نشست حاضر چارهٔ مسائل پیشرو را در جستن پیوند دیرینهٔ انسان ایرانی با اقلیم و طبیعت پیرامون خویش دانستند.
در نشست تخصصی محیطِزیست و فرهنگ، مژگان جمشیدی؛ روزنامهنگار و پژوهشگر محیطزیست، عباس محمدی؛ مدیر گروه دیدهبان کوهستان و پژوهشگر پیشکسوت، رضا ساکی؛ روزنامهنگار و کنشگر محیطزیست، مانیا شفاهی؛ سردبیر نشریهٔ «صنوبر» و فعال محیطزیست، دکتر نسترن وثوقی؛ مسئول کمیتهٔ حفظ محیطزیست کوهستان فدراسیون کوهنوردی، مهدی کاسبیان؛ مدیر انجمن کوهنوردان ایران و ایمان آذیش؛ پژوهشگر، دیدهبان کوهستان و صعودکننده به قلهٔ اورست با دعوت علی دهباشی؛ روزنامهنگار، پژوهشگر و سردبیر مجلهٔ بخارا سخنرانی کردند که در ادامه گزارش تفصیلی خیر ایران را دربارهٔ نشست محیطِزیست و فرهنگ میخوانید.
در آغاز این گردهمایی، علی دهباشی؛ روزنامهنگار، پژوهشگر و سردبیر مجلهٔ بخارا ضمن ابراز خرسندی از برگزاری این رویداد، از حضور میهمانان و فعالان حوزهٔ محیطزیست قدردانی کرد و از همکاری انجمن پاکبانان سیمرغ و فصلنامهٔ صنوبر در برگزاری این رویداد یاد نمود. سپس از مژگان جمشیدی؛ روزنامهنگار حوزهٔ محیطزیست دعوت به سخنرانی کرد.

زوال حافظهٔ جمعی و استحالهٔ طبیعت به منبع بهرهکشی
مژگان جمشیدی؛ روزنامهنگار و پژوهشگر باسابقهٔ حوزهٔ محیطزیست بهعنوان نخستین سخنران، ریشهٔ بحرانهای اقلیمی ایران را در گسست فرهنگی دانست و توضیح داد: «امروز نمیخواهم درباره خشکشدن تالابها، بحران آب یا تغییر اقلیم صحبت کنم. چیزی که پیش از اینها از دست دادهایم، به باور من، رابطهٔ فرهنگیمان با طبیعت است؛ چیزی که شاید بتوان آن را فرهنگ زیستن با سرزمین نامید. ایران سرزمینی است که بخش بزرگی از فرهنگ، ادبیات، تاریخ، تمدن و معماریاش در ارتباط با طبیعت شکل گرفته است.»
«بحران محیطزیست فقط بحران آینده نیست، بحران حافظه جمعی ما ایرانیان است. ما به تغییر نگاه نیاز داریم؛ قرار نیست از توسعه دست بکشیم، اما باید خردِ زیستن با سرزمین را از نو بیاموزیم. اگر ایران را خانه بدانیم و نه مِلک، سوالهایمان نسبت به آن تغییر میکند و از خود میپرسیم چطور خانهمان را سالم نگه داریم و چه چیزی را به نسل بعد تحویل خواهیم داد؟»
او با انتقاد از نگاههای سودانگارانه و منفعتطلبانه نسبت به طبیعت افزود: «در چند دههٔ اخیر، طبیعت بهتدریج از فرهنگ به منبعی برای برداشت، یا بهتر بگوییم بهرهکشی دگرگون شده است. در این نگاه رودخانه میزان آب قابلبرداشت است و جنگل یعنی چوب، حیاتوحش نیز گوشت است. در این تغییر نگاه زمین به عرصه ساختوساز بدل شد و علاوهبر طبیعت فرهنگ ما نیز آسیب دیده است.»
جمشیدی با هشدار نسبت به قطع پیوند حسی نسلهای جدید با زیستبوم تصریح کرد: «بحران محیطزیست فقط بحران آینده نیست، بحران حافظهٔ جمعی ما ایرانیان است. ما به تغییر نگاه نیاز داریم؛ قرار نیست از توسعه دست بکشیم، اما باید خردِ زیستن با سرزمین را از نو بیاموزیم. اگر ایران را خانه بدانیم و نه مِلک، سوالهایمان نسبت به آن تغییر میکند و از خود میپرسیم چطور خانهمان را سالم نگه داریم و چه چیزی را به نسل بعد تحویل خواهیم داد؟»

نقد سندروم واحه و تبارشناسی عشق به طبیعت در ادب پارسی
سخنران دوم این نشست، عباس محمدی؛ مدیر گروه دیدهبان کوهستان و پژوهشگر پیشکسوت بود. وی ضمن یادکرد از خدمات محیطزیستی اسکندر فیروز، به نقد دیدگاه موسوم به «سندروم واحه» پرداخت و اظهار داشت: «اسکندر فیروز در کتاب «محیطزیست» که در دههٔ پنجاه منتشر شده، اشاره میکند که ایرانیها با ساختن باغ و کشیدن دیوار به دور آن، گرفتار سندروم واحه شدند و خود را از طبیعت اطرافشان جدا کردند. پژوهشگر ارجمند؛ کاوه فیضاللهی نیز در مقالهای به این موضوع پرداخته است. اما من میخواهم بگویم این دیدگاه که باغ ایرانی را عامل جدایی از طبیعت بدانیم، نادرست است.»
او با تمایز میان پیشینه شرق و غرب در برخورد با جهان پیرامون افزود: «ما باید عشق به طبیعت و فرهنگ طبیعتدوستی را از فرهنگ مدرن محیطزیستی که در غرب چند دهه اخیر شکل گرفته، جدا کنیم. در غرب و اروپا، سنتِ سرکوب و دشمنی با نیروهای طبیعی پیشینهای سنگین دارد؛ اما در ایران اینگونه نبوده و شواهد گستردهای از پیوند عاشقانه با اقلیم در متون کهن دیده میشود.»
«خدماتی که یک چنار کهنسال در شهر یا یک بلوط تناور در زاگرس به زیستبوم ما میدهد، هیچ نهادی قادر به جبرانش نیست؛ بنابراین وجود درختان کهنسال اهمیت بسیاری دارد.»
محمدی با استناد به نمونههای عینی طبیعتدوستی در ادبیات کلاسیک تأکید کرد: «در داستان خسرو و شیرینِ نظامی، شیرین و ندیمگانش برای تفرج به دل طبیعت و به دشت و چمنزار میروند. حتی فرهاد در اوج غم و ناکامی باز به دامن دشت و کوه پناه میبرد؛ بنابراین مسئلهٔ امروز ما صرفاً حفاظت فیزیکی نیست؛ احیای آن نگاه معرفتشناسانهای است که طبیعت را موجودی زنده، مقدس و دارای حریم میشناسد.»

اهمیت حفظ درختان در شاهنامه و متون ادبی
در ادامه، رضا ساکی؛ روزنامهنگار و کنشگر محیطزیست با پیوندزدن شاهنامهٔ فردوسی به آمارهای اکولوژیک امروز گفت: «در هر کجای ادبیات ما، طبیعت زنده است. به گفتهٔ استاد مصطفی خوشنویس؛ پیشکسوت پژوهش میراث طبیعی، امروز ما ۲۲۰۰ درخت کهنسالِ دارای مختصات GPS در کشور داریم که نزدیک به هزار اصلِ آن ثبت ملی شده است.»
او در ادامه ریشهٔ اهمیت درختان را به باوری باستانی نسبت داد که ردپایش در شاهنامه فردوسی و داستان پادشاهی شاپور ذوالاکتاف آشکار است و ضمن بیان داستان شروط تاریخی ایرانیان از قیصر روم، توضیح داد: «وقتی شاپور قیصر روم را به بند میکشد، جبران پنج خطا را شرط قرار میدهد که شامل این موارد است؛ بازگرداندن اسرا، استرداد غنائم، بازسازی خرابیها، تحویل گروگان به ازای کشتگان و کاشتنِ درخت بهجای درختان کهنسالی که قطع کرده است. در این بخش از زبان شاپور میخوانیم: «... دگر هرچ ز ایران بریدی درخت / نبرّد درخت گَشَن نیکبخت». در این داستان، جان انسانها و جان درختان دو موردی است که با مال و غرامت مادی قابلِجبران نیست.»
ساکی با تأکید بر خدمات بیبدیل زیستمحیطی درختان یادآوری کرد: «خدماتی که یک چنار کهنسال در شهر یا یک بلوط تناور در زاگرس به زیستبوم ما میدهد، هیچ نهادی قادر به جبرانش نیست؛ بنابراین وجود اینگونه درختان اهمیت بسیاری دارد.»

رسانه مترجم مفاهیم علمی به تجربهٔ زیسته است
مانیا شفاهی؛ سردبیر نشریهٔ «صنوبر» و فعال محیطزیست سخنران بعدی این نشست بود. وی دربارهٔ رویکرد رسانهای به اقلیمها توضیح داد: «سالها پیش وقتی وارد این رشته شدیم، نگاهها فقط به حیاتوحش و درختان محدود بود؛ اما تجربهٔ زیسته ما نشان میدهد که محیطزیست جدا از تاروپود زندگی روزمره نیست و شیوهٔ زیستن ما را شکل میدهد؛ بنابراین، اگر بخواهیم از آینده سخن بگوییم، ناگزیر به پرداختن به فرهنگ هستیم.»
«هر فردی که پای در کوه میگذارد، فارغ از رشته ورزشیاش، یک آموزشگرِ عملگراست. کوهنورد با رفتار خود فرهنگ میسازد؛ با پرهیز از مسیرهای میانبر، خودداری از رولکوبیهای غیرضروری و به صفر رساندن پسماند؛ چراکه نجات کوهستان در گرو احساس مسئولیت فردی تکتک ماست.»
شفاهی با تشریح کارکرد سهگانهٔ رسانههای زیستمحیطی افزود: «رسانه باید سه گام اصلی را طی کند که شامل آگاهیبخشی، دغدغهمندکردن و تبدیل مفهوم علمی به مفهوم ملموس انسانی میشود. مسئلهٔ جدی رسانهها این است که باید مخاطبانشان را خوب شناسایی و دغدغهمندشان کنند. باید مفهوم علمی را به یک مفهوم انسانی و قابلدرک تبدیل کنیم؛ اینجاست که نقش رسانه همانند مترجمی از زبان علمی و تخصصی به یک زبان قابلفهم است.»
شفاهی در پایان ضمن اشاره به لزوم جامعهپذیری دانش اقلیمی یادآوری کرد: «تغییر اقلیم نباید صرفاً یک عدد و نمودار علمی باقی بماند؛ چراکه مخاطب امروز باید بتواند پیامد آن را در محله، روستا، کشاورزی و سفرهٔ خود حس کند؛ بنابراین، رسانهای موفق است که مخاطبش را عمیقاً بشناسد و محیطزیست را به بخشی جداییناپذیر از فرهنگ عمومی بدل سازد.»

شکنندگی اکوسیستم کوهستان و ضرورت کوهبانی و کنشگری اخلاقی
دکتر نسترن وثوقی؛ مسئول کمیتهٔ حفظ محیطزیست کوهستان فدراسیون کوهنوردی سخنان خود را با هشدار نسبت به آسیبپذیری کوهها آغاز کرد و گفت: «کوهستان در ظاهر مظهر صلابت و خشونت است، اما صاحب یکی از شکنندهترین اکوسیستمهاست. عمق کم خاک، شیب تند و ناپایداریهای جوی، این پهنهها را بهشدت آسیبپذیر کرده است؛ مناطقی که از اوایل دهه نود با هجوم کنترلنشدهٔ گردشگران و چالشهای رفتاریِ غیرمنطبق با طبیعت روبهرو شدند.»
وی با تأکید بر خلأهای قانونی و نظارتی بر کوهستانهای ایران تصریح نمود: «متأسفانه کوهستان به گریزگاهی برای رفتارهایی تبدیل شده که در فضای شهری امکان اجرای آن نیست. ما در کشور جنگلبان و محیطبان داریم، اما عنوان و سازوکاری برای کوهبانی نداریم. اگرچه مربیان ما آموزشهای سختگیرانه محیطزیستی میبینند، اما همچنان چالش اصلی ما ورود بیضابطه افرادی است که بدون نظارت وارد کوهستان میشوند و فدراسیون نیز ابزار قضایی برای ممانعت از آنها ندارد.»
وثوقی با یادآوری نقش آموزشی کوهنوردان افزود: «کوهنشینان و جوامع بومی، پارهای از غنای فرهنگی کوهستاناند؛ بنابراین، هر فردی که پای در کوه میگذارد، فارغ از رشته ورزشیاش، یک آموزشگرِ عملگراست. کوهنورد با پرهیز از مسیرهای میانبر، خودداری از رولکوبیهای غیرضروری و بهصفررساندن پسماند، فرهنگ میسازد؛ چراکه نجات کوهستان در گروِ احساس مسئولیت فردی تکتک ماست.»

روایت انجمن کوهنوردان از پایشگری در دلِ طبیعت
در ادامه مهدی کاسبیان؛ مدیر انجمن کوهنوردان ایران پیرامون خدمات این انجمن توضیح داد: «انجمن کوهنوردان نهتنها یک نهاد ورزشی، بلکه یک نهاد مدنی و آموزشی با هدف ارتقای کوهنوردی به یک فرهنگ مسئولانه است.»
وی ضمن معرفی گروه «دیدهبان کوهستان» (دکا) به مسئولیت عباس محمدی، افزود: «دکا فراتر از یک پاکسازی ساده، نقش پایشگری دارد. این گروه با مستندسازی و انتقال گزارشهای مربوط به تخریبهایی مثل جادهکشیهای غیرمجاز، معدنکاوی و ویلاسازیهای غیرقانونی به رسانهها و افکار عمومی، سعی در ایجاد حساسیت دارد. همچنین دکا با ارائه گزارشهای کارشناسی درباره وضعیت بحرانی کوه دماوند و فرسایش خاک، تلاش میکند تا در سطح سیاستگذاریهای کلان کشور، حساسیتهای لازم ایجاد شود.»
کاسبیان در ادامه با پرداختن به اهمیت آموزش پیشگیرانه، یادآور شد: «پاکسازیهای فیزیکی بدون تغییر رفتار شهروندان، درمان قطعیِ بحرانها نیست. هدف ما در انجمن، تغییر فرهنگ از مصرفکننده طبیعت به حامی طبیعت است. بهزودی کارگاههای مفصلی در مورد آموزش محیطزیست خواهیم داشت و تمام تلاش ما این است که این باور را نهادینه کنیم که کوهنورد یک توریست نیست؛ میزبان طبیعت است.»
او در بخش پایانی سخنانش، به اهمیت شکلگیری گروههای محیطزیستی همچون «انجمن غارنوردی»، «دوستداران دماوند» و بهویژه گروه «پاکبانان سیمرغ» اشاره کرد و افزود: «فعالیتهای گروه پاکبانان سیمرغ صرفاً به جمعآوری زباله، نهالکاری یا آبیاری محدود نبوده و جنبهای نمادین و فرهنگساز دارد. این گروه پاکسازی را بهعنوان یک کنش مدنی و همراه با آموزش پیش میبرد. ما در مسیرهای پرترددی مثل توچال و دماوند، تلاش میکنیم با جلب مشارکت مردمی، به افراد آموزش دهیم که چگونه با مدیریت پسماند، کمترین اثر مخرب را بر خاک و پوشش گیاهی باقی بگذارند.»

مسخ قلههای اساطیری در گردابِ آمار، رکورد و پسماند
ایمان آذیش؛ پژوهشگر و دیدهبان کوهستان که صعود به قلهٔ اورست را در کارنامهٔ خود دارد، بهعنوان سخنران پایانی، به نقد رویکرد کمّی و کالاییشده به طبیعت پرداخت و گفت: «از هزاران سال قبل، حتی قبل از اینکه تمدنهای اولیه شکل بگیرند، یکی از نخستین زیستبومهای ایران، کوهستان بوده است؛ چون مردم برای تأمین امنیت و محافظت از خودشان و برای تأمین آب و غذا به کوهستان وابسته بودند. این موضوع یک ارتباط فرهنگی عمیقِ درهمتنیده بین بشر و کوهستان ایجاد کرده و کوهستانها همواره یکی از نمادهای مهم ارتباط انسان با طبیعت بودهاند.»
این کنشگر محیطزیست با ابراز نگرانی از تسلط تفکر ابزاری بر ورزش و اکوسیستم افزود: «امروز منفعتطلبی با سرعت سرسامآوری جایگزین تمامی مبانی ارتباطی ما با محیطزیست شده است. ما درگیر اعداد شدهایم و روابطمان با هر چیزی به سمت کمّیشدن روزافزون پیش میرود. محیطزیست هم از این قاعده مستثنی نیست. ما برای افزایش سود، بهرهوری و اصلاح سیستم، چنگاندازی به هر منبعی و به هر گوشهای از طبیعت را برای خودمان موجه میدانیم.»
آذیش با ترسیم وضعیت ناگوار کوهستانهای ایران تأکید کرد: «امروز پیکرهٔ دماوند زیر آوار پسماندهای انسانی در حال مدفونشدن است. انگار فراموش کردهایم که دماوند برای ما چه جایگاهی داشته است. فراموش کردهایم که آرش کمان خود را با خودش به روی دماوند برد و تیر را از آنجا رها کرد و زال در کنار سیمرغ در گوشهای از البرز بالید و بزرگ شد. امروز چارهای نداریم جز آنکه برای تغییر این نگاه و تغییر فرهنگ کوهستان تمام تلاشمان را بهکار بگیریم.»

در مجموع، سخنرانان این نشست، از دریچهٔ فرهنگ و ادبیات؛ بهعنوان یکی از راهکارهای فراموششده به بحرانهای محیطزیستی نگریستند و بر ضرورتِ بازتعریفِ مفهوم «باغ ایرانی»، حفاظتِ ویژه از درختان کهنسال و گذارِ رسانه از گزارشهای فنی به سمتِ روایتهایِ تجربهٔ زیسته تأکید کردند. براساس این نگاه، تنها راهِ برونرفت از بحرانهای اقلیمی، عبور از توهمِ تسخیرِ طبیعت و دیدن ایران به مثابهٔ خانه مشترک ماست.

گزارش از نیلوفر بختیاری