کد خبر:۵۸۹۲

«معماری عشق»؛ روایت نجمه عزیزی از خانه‌هایی همسو با طبیعت

در روزگاری که معماری بیش از هر زمان دیگری به مصرف، سرعت و مد گره خورده است، نجمه عزیزی از معماری به‌مثابه «خلق امکان» سخن می‌گوید؛ امکانی برای زیستن در صلح با طبیعت. این معمار و مدرس دانشگاه، با تکیه بر تجربه زیسته و حرفه‌ای خود، از خانه‌هایی می‌گوید که با نور، باد، آب و مصالح بومی هم‌نفس‌اند و باور دارد معماری پایدار نه یک سبک، بلکه ضرورتی برای ادامه حیات است.
نجمه

  معماری برای نجمه عزیزی، چیزی فراتر از ساختن سرپناه است؛ او در دل اقلیم خشک و باصلابت یزد، به دنبال احیای پیوندی فراموش‌شده میان “بنا” و “طبیعت” می‌گردد. نجمه عزیزی، معمار و مدرس دانشگاه، با نگاهی که ریشه در شناخت عمیق قوانین طبیعت دارد، خانه‌هایی را طراحی می‌کند که نه تنها در برابر محیط‌زیست قرار نمی‌گیرند، بلکه پناهگاهی برای آرامش و آسایش ساکنان‌شان می‌سازند. او که هم‌نشینیِ میان شعر و مهندسی را به خوبی دریافته است، در آثار و نوشته‌هایش، از معنای پایداری در معماری و چگونگیِ تبدیل کردنِ یک ساختمان به فضایی سرشار از عشق و صلح می‌گوید. امروز با او به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم تا از این تجربه زیسته و معماریِ هم‌سو با طبیعت بیشتر بشنویم.
-خانم عزیزی، خوشحالم که در خدمت شما هستم. لطفا خودتان را برای مخاطبان خیر ایران معرفی کنید؟

 من نجمه عزیزی هستم؛ متولد پاییز ۱۳۵۵ در یزد. کارشناسی ارشد معماری دارم و سال‌هاست که به‌صورت حرفه‌ای در حوزه معماری پایدار کار می‌کنم. علاوه بر معماری، به شعر و نوشتن علاقه‌مندم و در زمینه محیط‌زیست شهری هم در فضا‌های مختلف نظیر اینستاگرام تلگرام و وبسایت شخصی تولید محتوا کرده‌ام. نزدیک به ۲۰ سال سابقه تدریس در دانشگاه دارم؛ بخشی به‌عنوان عضو هیئت علمی و بخشی هم به‌صورت پاره‌وقت.

-به عنوان متخصصی که معماری را با نگاهی هم‌سو با قوانین طبیعت پیش می‌برید، برای ما بگویید تعریف شخصی و حرفه‌ای شما از “معماری پایدار” چیست؟

 کلاً پایداری یعنی شکلی از زندگی که بتواند خودش را تأمین کند و قابلیت ادامه‌دادن و دوام‌آوردن داشته باشد. اگر شیوه مصرف ما به شکلی باشد که آب یا سایر منابع را با سرعتی بیشتر از توان جایگزینی آنها مصرف کنیم، بالاخره به جایی می‌رسیم که با کمبود مواجه می‌شویم و دیگر نمی‌توانیم به همان شیوه ادامه دهیم.
 معماری پایدار هم به تبع همین موضوع سعی می‌کند منابع را به شکلی مصرف کند که فرصت جایگزینی داشته باشند و در واقع منابع مورد نیاز را از بین نبرد. این منابع شامل مصالح ساختمانی، منابع ساخت و همچنین انرژی هستند؛ چه انرژی‌ای که برای ساخت مصرف می‌شود و چه انرژی‌ای که در زمان بهره‌برداری از ساختمان مورد استفاده قرار می‌گیرد. معماری، به هر شکلی که ساخته شود، در دوران استفاده نیز بر نحوه مصرف انرژی تأثیر می‌گذارد؛ بنابراین می‌تواند در میزان مصرف انرژی ما نقش مؤثری داشته باشد. معماری پایدار تلاش می‌کند این موارد را بهینه مصرف کند تا به حفظ منابع کمک شود.

-به نظرتان این واقعاً سبکی است که باید اجرا شود یا نه؟ یعنی اگر از این به بعد معماران آن را رعایت نکنند، واقعاً دچار مشکل می‌شویم؟

  معماری پایدار یک سلیقه یا سبک نیست که ما انتخابش کنیم یا نکنیم. در واقع، پایداری یک بستر است و اگر از این بستر حیات به‌درستی استفاده نکنیم، اساساً هیچ نوع معماری و حتی هیچ نوع زندگی‌ای ممکن نخواهد بود. به همین دلیل نمی‌توان آن را صرفاً یک سبک یا ایده اختیاری دانست. پایداری بستری است که همه معماری‌ها باید بر آن سوار شوند. به‌ویژه در عصر حاضر که منابع طبیعی بسیار آسیب دیده‌اند و بخش زیادی از آنها مصرف شده است، به نظر می‌رسد راه نجات ما بازگشت به معماری پایدار و استفاده درست از منابع موجود باشد؛ به‌گونه‌ای که آنها را در چرخه‌ای قرار دهیم که بتوانیم دوباره از آنچه مصرف کرده‌ایم بهره‌مند شویم.

-معماری پایدار چگونه می‌تواند تجربه‌ای را که ما از زیستن و سکونت در فضا‌های مختلف داریم تغییر دهد؟ خانه‌ای که اصول معماری پایدار در آن رعایت شده، چه تفاوتی با خانه‌های دیگر دارد؟

  یک ایده در حوزه معماری دارم که حدود بیست سال است به آن فکر می‌کنم و زمانی که تدریس می‌کردم نیز آن را در مبانی نظری معماری مطرح می‌کردم. من به مفهومی به نام «معماری عشق» قائل هستم و معتقدم که معماری به‌صورت کاملاً فنی ملموس و فیزیکی، می‌تواند روی شکل‌گیری عشق در زندگی انسان‌ها تأثیر بگذارد.
 کالبد معماری می‌تواند عشق ما به خودمان، یعنی عزت‌نفس و احترام به خویشتن، عشق ما به دیگران و عشق ما به طبیعت را تقویت یا تضعیف کند. بر این اساس، به نظر من معماری پایدار معماری‌ای است که در هر سه عرصه عملکرد درستی داشته باشد؛ چرا که ما خودمان و دیگر انسان‌ها نیز بخشی از طبیعت هستیم.
 در مجموع، معماری پایدار معماری‌ای است که مصداق عشق و بستری برای تجربه عشق در زندگی ما باشد. عشق را هم این‌گونه تعریف می‌کنم که وقتی معماری بتواند زیبایی‌های طبیعت را به ما نشان دهد، به ایجاد این عشق کمک می‌کند.

 در مجموع، معماری پایدار معماری‌ای است که مصداق عشق و بستری برای تجربه عشق در زندگی ما باشد. عشق را هم این‌گونه تعریف می‌کنم که وقتی معماری بتواند زیبایی‌های طبیعت را به ما نشان دهد، به ایجاد این عشق کمک می‌کند.


 از طرف دیگر، هر یک از عوامل طبیعی می‌توانند جنبه‌هایی داشته باشند که برای ما مشکل‌ساز شوند. مثلاً آب اگر به‌درستی در ساختمان مدیریت نشود می‌تواند به پی یا نمای بنا آسیب بزند یا حتی در شیوه زندگی ما در آن ساختمان اختلال ایجاد کند. بنابراین، به نظر من معماری عشق که قدردان آب باشد زیبایی آب را به ساکنان نشان می‌دهد و در عین حال به شکلی طراحی می‌شود که آسیب‌های احتمالی آب را نیز مهار کند.
یعنی در واقع زیبایی آن را به نمایش می‌گذارد و اجازه نمی‌دهد جنبه‌های آسیب‌زای آن به ما صدمه بزند. معماری پایدار کمک می‌کند زیبایی طبیعت را ببینیم و در عین حال از آسیب‌های آن در امان باشیم تا بتوانیم رابطه‌ای دوستانه، متعادل و پایدار با طبیعت برقرار کنیم. من در مورد آب مثال زدم، اما درباره جریان هوا، نور، گیاهان، آدم‌ها و سایر عناصر طبیعی نیز همین موضوع صادق است. اگر معماری بتواند زیبایی‌ها و ظرفیت‌های مثبت این عناصر را به ما نشان دهد و در عین حال اثرات منفی احتمالی آنها را کنترل کند، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری عشق به پدیده‌ها باشد.

-درباره آن بخشی که فرمودید «زیبایی‌ها را نشان بدهد»، می‌خواستم بیشتر بدانم. به نظرم در طراحی و اجرا تفاوت‌های زیادی ایجاد می‌شود، چون با محدودیت منابع هم مواجه هستیم. می‌خواهم بدانم این محدودیت‌ها معمولاً چه هستند و آیا باعث نمی‌شوند نتوانیم آن زیبایی را به‌خوبی نشان دهیم؟


  بله. همین الان که این را گفتید نگاهم به پنجره افتاد، به نظرم پنجره مثال خوبی است. مثلاً در شهر یزد، آفتاب بسیار شدید است و در تابستان می‌تواند آزاردهنده باشد. اگر نور مستقیم وارد فضای داخلی شود هم برای افراد ناراحت‌کننده است و هم به خود پنجره و اجزای داخلی ساختمان آسیب می‌زند. بنابراین، معماری خوب باید در عین اینکه روشنایی و نور طبیعی را وارد فضا می‌کند، پنجره را نیز از آسیب تابش مستقیم آفتاب محافظت کند.
  برای این کار، پنجره را در عمق بیشتری قرار می‌دهد یا از آفتاب‌شکن‌های افقی و عمودی استفاده می‌کند تا نور کنترل و مدیریت شود و به‌صورت بی‌رویه وارد فضا نشود. به این ترتیب، هم افراد و هم اجزای ساختمان از آسیب‌های ناشی از تابش مستقیم در امان می‌مانند. چیزی که در بحث معماری خیلی تأثیرگذار است، از یک طرف مد بصری و از طرف دیگر اقتصاد است. مردم دوست دارند خانه‌هایی بسازند که مطابق مد روز باشد و در عین حال هزینه ساخت آن هم برایشان قابل مدیریت باشد. طبیعتاً کسی علاقه ندارد هزینه بیشتری پرداخت کند.
  مثلاً وقتی شما پنجاه سانتی‌متر از فضا را خالی می‌کنید و پنجره را عقب‌تر می‌نشانید، بعضی افراد احساس می‌کنند مساحت خانه‌شان کمتر شده است. اینجاست که نقش معمار اهمیت پیدا می‌کند؛ اینکه بتواند توضیح دهد آن پنجاه سانتی‌متر هدر نرفته، بلکه برای محافظت از پنجره و افزایش دوام ساختمان مورد استفاده قرار گرفته است.اینکه پنجره دقیقاً روی لبه مرز ساختمان قرار بگیرد، لزوماً به این معنا نیست که از تمام ظرفیت ساختمان استفاده کرده‌ایم. در واقع این نوع استفاده ممکن است باعث شود ساختمان زودتر فرسوده و آسیب‌دیده شود؛ بنابراین باید این نگاه تعدیل شود که هر چیزی که در قالب‌های رایج استفاده نمی‌شود، الزاماً غیراقتصادی نیست.
  از لحاظ بصری هم موضوع پیچیده‌تر است. مردم معمولاً چیز‌هایی را دوست دارند که مد روز باشند؛ همان اتفاقی که در لباس و بسیاری حوزه‌های دیگر هم می‌بینیم. ذهن مدرن و تا حدی مدزده، معمولاً آنچه را رایج و فراگیر شده زیبا تلقی می‌کند. اینجاست که نقش معمار پررنگ می‌شود؛ اینکه بتواند زیبایی راهکار‌های جدید و پایدار را به مردم نشان دهد و در عین حال کار را زیبا طراحی کند.
 اگر قرار باشد فقط به مسائل زیست‌محیطی توجه کنیم و تناسبات، فرم و سایر جنبه‌های زیبایی‌شناختی را نادیده بگیریم، طبیعی است که بنا جذابیت لازم را برای مردم نخواهد داشت. در حالی که رعایت اصول زیست‌محیطی خودش ظرفیت‌های زیادی برای زیبایی ایجاد می‌کند.
 مثلاً پنجره‌ای که عقب‌تر قرار گرفته، به خودی خود یک حالت حجمی ایجاد می‌کند، سایه می‌اندازد و عمق به نما می‌بخشد. حتی می‌توان از این فضا استفاده‌های دیگری هم کرد؛ از داخل به شکل کمد و از بیرون به صورت سکوی نشستن یا جایی برای گلدان. در واقع چنین تصمیم‌هایی امکانات جدیدی به معماری اضافه می‌کنند که اگر هوشمندانه با آنها برخورد شود، می‌توانند فرصتی برای زیباتر شدن بنا باشند.
در مجموع هزینه‌هایی که برای معماری پایدار مطرح می‌شود، لزوماً هزینه اضافی نیست. حتی اگر عناصر الحاقی مانند پنل‌های خورشیدی هم در ساختمان وجود نداشته باشند و صرفاً بخواهیم ساختمان را به شکلی پایدار طراحی کنیم، باز هم فرصت‌های زیادی برای صرفه‌جویی وجود دارد؛ از دریافت نور از جهت مناسب گرفته تا کاهش مصرف انرژی و رعایت همان نکاتی که درباره نمایش زیبایی‌های طبیعت و جلوگیری از آسیب‌های آن گفتم.
در نهایت، صرفه‌جویی‌هایی که در طول عمر ساختمان اتفاق می‌افتد، می‌تواند بسیاری از دغدغه‌های اقتصادی اولیه را جبران کند.
 یکی از موضوعاتی که من در طراحی خانه خودم به آن توجه کردم، مدیریت پسماند مصالح ساختمانی بود. مثلاً وقتی یک اتاق را بدون توجه به ابعاد مصالح طراحی می‌کنیم، هنگام اجرای کف یا دیوار، بخش زیادی از کاشی، سرامیک یا سایر مصالح ناچاراً برش می‌خورد و به ضایعات تبدیل می‌شود.
 اما اگر از ابتدا ابعاد فضا‌ها را ضریبی از ابعاد مصالح انتخاب کنیم، می‌توانیم تا حد زیادی از برش خوردن و دورریز جلوگیری کنیم. این کار کاملاً شدنی است. بعد از پایان طراحی، محاسبه ابعاد و میزان مصالح مورد نیاز کار دشواری نیست و می‌توان آن را به‌راحتی مدیریت کرد. مثلاً در انتخاب مصالح، بهتر است شرایط بومی منطقه را در نظر بگیریم. اگر قرار باشد از آجر استفاده کنیم و آجر با کیفیت مشابه هم در شهر خودمان و هم در شهر مجاور موجود باشد، منطقی است که از محصول شهر خودمان استفاده کنیم. این انتخاب علاوه بر کاهش هزینه حمل‌ونقل، به استفاده از نیروی کار بومی و کاهش مصرف انرژی نیز کمک می‌کند.

– یعنی به نظر شما از همان مرحله ساخت تا زمانی که ساکن وارد ساختمان می‌شود و در آن زندگی می‌کند، همه چیز باید با محیط زیست هماهنگ باشد؟

 ببینید معماری پایدار یک نقاب نیست که روی معماری بزنیم. یک نوع نگاه است؛ یک جهان‌بینی و رویکرد کلی. منطق کار باید بر این اساس شکل بگیرد.مثلاً ما زمانی که می‌خواستیم خانه خودمان را بسازیم، ساختمان قبلی بسیار فرسوده بود و قرار بود تخریب شود. ما تلاش کردیم بررسی کنیم چه چیز‌هایی از آن قابل استفاده مجدد هستند؛ از شیشه‌ها گرفته تا برخی عناصر دکوراتیو و مصالح مختلفی مثل آجر‌های سفت‌کاری. بسیاری از چیز‌هایی که معمولاً به عنوان نخاله ساختمانی دور ریخته می‌شوند، قابلیت استفاده مجدد دارند.این کار فقط یک اقدام محیط‌زیستی نیست؛ از نظر اقتصادی هم می‌تواند مفید باشد و باعث صرفه‌جویی در هزینه‌های بعدی شود.حتی در مورد انتخاب تأمین‌کنندگان مصالح هم همین موضوع صدق می‌کند. مثلاً یادم هست برای بسیاری از بخش‌های ساختمان، پیمانکار تأمین‌کننده‌ها را معرفی می‌کرد، اما در مورد در‌های آلومینیومی خودمان تولیدکننده‌ای را انتخاب کردیم که بسیار نزدیک محل پروژه بود.این انتخاب از نظر اقتصادی، زمانی و حتی از نظر فشار روانی برای ما بسیار به‌صرفه‌تر بود. کیفیت مورد نیاز را هم تأمین می‌کرد و ضرورتی نداشت از فاصله‌ای دورتر تهیه شود.به نظر من اگر نگاه پایدار در تمام مراحل پروژه رعایت شود، در نهایت کار ساده‌تر، اقتصادی‌تر و روان‌تر پیش خواهد رفت.

– شما یک نکته‌ای درباره زیبایی و تغییر مد‌ها مطرح کردید. می‌خواهم بدانم به نظر شما واقعاً معماری رایجی که امروز داریم زیباست؟ اصلاً می‌توانیم صفت «زیبا» را به آن نسبت بدهیم؟

  نمی‌شود اینقدر قطعی و کلی گفت. اما در کل مد پدیده‌ی پیچیده‌ایست و قادر به دستکاری درک زیبایی‌شناسی انسان است. فقط هم در معماری نیست در لباس و بسیاری از حوزه‌های دیگر هم همین‌طور است. گاهی چیزی مد می‌شود و به نوعی نظام سرمایه‌داری و فضای اقتصادی تصمیم می‌گیرد که یک کالا یا یک سبک بیشتر مصرف شود و به مردم القا می‌شود که آن را بپسندند. به همین دلیل، بسیاری از اوقات مبانی زیبایی‌شناختی پشت این انتخاب‌ها چندان محکم و درست نیست.
 اما در معماری فقط این مسئله مطرح نیست. حتی اگر تک‌تک ساختمان‌های ما به‌تنهایی زیبا باشند و از نظر بصری طراحی مناسبی داشته باشند، باز هم یک مسئله مهم وجود دارد؛ اینکه معماری‌های شهر باید در کنار هم یک کل منسجم را شکل دهند. متأسفانه این نگاه در بسیاری از شهر‌های ما وجود ندارد.
 در واقع ارکستر شهر درست کار نمی‌کند. ممکن است هر ساز به‌تنهایی بد نباشد، اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، هماهنگی لازم را ایجاد نمی‌کنند. البته این موضوع همیشه در اختیار افراد نیست و بیشتر به قوانین شهری و نگاه کلان مدیریتی مربوط می‌شود. این هماهنگی باید در بستر قوانین شکل بگیرد تا طراحان و معماران هم بتوانند نقش خودشان را به‌درستی ایفا کنند.
 از منظر تاریخی هم ما ادامه پیشینیان خود هستیم؛ نه تکرار آنها. اگر قرار باشد معماری ما ریشه تاریخی داشته باشد و از گذشته الهام بگیرد، منطقی است که این گذشته، گذشته خودمان باشد، نه گذشته کشور‌هایی دیگر.
مثلاً وقتی از نما‌های رومی صحبت می‌کنیم، با معماری سرزمینی مواجه هستیم که نه اقلیمش با ما شباهت دارد، نه فرهنگش، نه تاریخش. حتی در بسیاری از دوره‌های تاریخی تمدن روم در نقطه مقابل تمدن ما قرار داشته است؛ بنابراین واقعاً عجیب است که بخواهد به یکی از الگو‌های اصلی شکل‌گیری خانه‌های ما تبدیل شود.اما مد چنین خواسته است. از طرف دیگر، معماران هم در معرفی و بازآفرینی معماری بومی خودمان کم‌کاری کرده‌اند. زیبایی‌ها، ظرفیت‌ها و انسجامی که در معماری بومی وجود داشته، آن‌طور که باید به زبان امروز ترجمه نشده و با سلیقه و نیاز مخاطب معاصر هماهنگ نشده است.
 در نتیجه، مردم با نمونه‌های آماده‌ای مواجه شده‌اند که تحت عنوان «معماری رومی» عرضه می‌شوند و طبیعی است که به سمت آنها گرایش پیدا کنند. ما نمی‌توانیم با سلیقه مردم بجنگیم یا چیزی را به آنها تحمیل کنیم؛ اما می‌توانیم در بیان معماری خودمان خلاق‌تر هنرمندانه‌تر و خوش‌سلیقه‌تر عمل کنیم.
 اگر بتوانیم ظرفیت‌های زیبایی‌شناختی معماری بومی و همچنین جاذبه‌های موجود در معماری پایدار را به شکلی امروزی و جذاب ارائه کنیم مردم هم راحت‌تر با آن ارتباط برقرار خواهند کرد. به نظر من این یکی از مهم‌ترین نقش‌هایی است که معماران می‌توانند ایفا کنند.

-می‌خواهم بدانم به نظر شما، به‌خصوص در شهر‌هایی که روی معماری‌شان واقعاً کار شده، مثل یزد و اصفهان، چه دستاورد‌هایی از گذشته داریم که از نظر پایداری هنوز هم می‌توانیم از آنها استفاده کنیم؟

 بعضی چیز‌ها واقعاً تغییر نکرده‌اند؛ مثلاً اینکه آفتاب تابستان تند آزاردهنده است و با توجه به تغییرات اقلیمی نسبت به گذشته بدتر هم شده‌است یا اینکه ساختمان هنوز هم باید در برابر باران از خودش محافظت کند. همچنین انسان ذاتاً از نگاه کردن به مناظر طبیعی، آب و فضای سبز و همچنین از معاشرت با سایر آدم‌ها لذت می‌برد. اینها موضوعاتی نیستند که تابع زمان باشند. اگر چنین ویژگی‌هایی در معماری گذشته ما وجود داشته‌اند، به نظر من می‌توانند و باید در معماری امروز ما هم حضور داشته باشند.
 اما بعضی چیز‌ها تغییر کرده‌اند. مثلاً نوع امنیت و ناامنی شهر‌ها با گذشته متفاوت است. اگر در گذشته، به‌خصوص در شهر‌هایی که در مسیر‌های تجاری و رفت‌وآمد قرار داشتند، خطر راهزنی یا حتی تعرض حاکمان وجود داشت، شاید دیوار‌های بلند و نما‌های بسته و کم‌پنجره پاسخی به شرایط آن زمان بوده‌اند. امروز بسیاری از آن تهدید‌ها دیگر وجود ندارند؛ بنابراین ممکن است دیگر نیازی به تکرار همان فرم‌ها نباشد.
 به نظر من باید در معماری بومی بررسی کنیم که کدام عناصر هنوز ارزش ادامه دادن دارند و کدام عناصر محصول شرایط تاریخی خاصی بوده‌اند و زمانشان گذشته است.
 برای مثال، در بسیاری از خانه‌های قدیمی جلوی ورودی سکو‌هایی وجود داشت که رهگذران می‌توانستند روی آن بنشینند و استراحت کنند؛ حتی اگر هیچ ارتباطی با صاحب‌خانه نداشتند. این یک ایده زیبا و مهربانانه بود؛ نوعی سهیم شدن فضای خصوصی با جامعه. چنین مفهومی الزاماً کهنه نشده و می‌تواند امروز هم الهام‌بخش باشد.
 اما مثلاً کلون‌ها و در‌های چوبی سنتی، تکنولوژی زمان خودشان بوده‌اند و لزومی ندارد عیناً تکرار شوند. گاهی هم وقتی صرفاً شکل ظاهری آنها را بدون کارکردشان بازتولید می‌کنیم، بیشتر به یک نمایش یا ژست تبدیل می‌شوند.نمونه دیگر بادگیر‌ها هستند. بادگیر یک راهکار اقلیمی بسیار هوشمندانه بود که از اختلاف دما و قوانین فیزیکی برای هدایت جریان هوا به داخل ساختمان استفاده می‌کرد. اما باید توجه داشت که شرایط امروز با گذشته تفاوت دارد؛ هم کیفیت باد‌ها و هوای شهر‌ها تغییر کرده و هم شیوه زندگی ما.
 به نظر من باید اصل ایده را حفظ کنیم؛ یعنی اینکه بدون مصرف انرژی فسیلی، هوای مطبوع را وارد ساختمان کنیم. اما لازم نیست دقیقاً همان کالبد تاریخی را تکرار کنیم. باید ببینیم فناوری امروز چه راه‌حل‌هایی ارائه می‌دهد. اگر صرفاً شکل بادگیر را روی ساختمان قرار دهیم بدون اینکه عملکرد واقعی داشته باشد بیشتر یک ژست معماری است تا یک راهکار پایدار. معماری هر دوره باید «بادگیرِ زمان خودش» را خلق کند.

-آیا ساختمانی که به‌صورت پایدار طراحی و ساخته می‌شود، می‌تواند به‌وسیله کاربر یا ساکن آن در طول زمان پایدارتر شود؟ یعنی آیا استفاده‌کننده هم در پایداری ساختمان نقش دارد؟
 بله، قطعاً. هر چیزی ظرفیت‌هایی دارد که باید از آنها استفاده شود. اگر شما بهترین دارو را هم تهیه کنید ولی آن را مصرف نکنید، قرار نیست معجزه‌ای رخ بدهد.کاری که معمار انجام می‌دهد، خلق امکان و فراهم کردن پتانسیل است. این کاربر است که می‌تواند آن پتانسیل را بالفعل کند.مثلاً من در خانه خودم یک حیاط مرکزی طراحی کرده‌ام که دسترسی اتاق‌ها به آن راحت است و ویژگی‌هایی دارد که امکان استفاده از آن را در شب به‌عنوان فضای خواب فراهم می‌کند. خودم از این فضا استفاده می‌کنم و از آن لذت می‌برم. اما بچه‌هایم همچنان سرمای کولر را ترجیح می‌دهند و نخواسته‌ام آنها را مجبور کنم از این فضا استفاده کنند. یا مثلاً کف حیاط را آجر فرش کرده‌ام تا در شب خنک شود و فضای مناسبی برای استراحت ایجاد کند. این امکان وجود دارد، اما استفاده از آن به انتخاب کاربران بستگی دارد.
به همین دلیل فکر می‌کنم سؤال مهمی است. بله، کاربر می‌تواند نقش مهمی در پایداری ساختمان داشته باشد؛ اما ابتدا باید متوجه باشد که این امکانات وجود دارند و چگونه می‌توان از آنها استفاده کرد. به همین خاطر معمار باید کاربر را توجیه کند و درباره این قابلیت‌ها توضیح بدهد.
 در نهایت، کار معمار خلق امکان است. او تمام دانش و تجربه خود را به کار می‌گیرد تا ظرفیت‌هایی را ایجاد کند. اما اینکه این ظرفیت‌ها مورد استفاده قرار بگیرند یا نه، به کاربران بستگی دارد. من حتی دارم از تجربه‌ای صحبت می‌کنم که در آن هم کارفرما بوده‌ام، هم طراح و هم استفاده‌کننده فضا. با این حال می‌بینم که حتی در یک خانواده که به‌طور کلی نگاه مثبتی به مسائل محیط‌زیستی و پایداری دارد و اعضایش این ایده‌ها را می‌شناسند باز هم ممکن است بعضی از این ظرفیت‌ها مورد استفاده قرار نگیرند.
 چیزی که می‌خواهم بگویم این است که کار معمار خلق امکان، خلق پتانسیل و ایجاد بستر است. اگر از این امکانات استفاده نشود ممکن است هرگز به ثمر نرسند و بالفعل نشوند.خب چطور می‌شود این فرایند را تسهیل کرد؟ خیلی‌ها ممکن است از همان ابتدا قیدش را بزنند و بگویند انجام این کار‌ها سخت است.دقیقاً همین‌جاست که نقش طراحی اهمیت پیدا می‌کند. در واقع سبک زندگی پایدار زمانی موفق‌تر است که انجام رفتار درست را برای افراد آسان‌تر کند.بعضی از قابلیت‌ها ممکن است بطور کامل مورد استفاده قرار نگیرند؛ مثلاً همان بهارخواب که درباره‌اش صحبت کردم. اما بعضی امکانات را می‌شود به شکلی طراحی کرد که استفاده از آنها بسیار ساده‌تر شود.
 برای مثال، در خانه قبلی‌ام سیستم چرخش آب خاکستری نداشتم. چون این موضوع برایم اهمیت زیادی داشت مجبور بودم به‌صورت دستی این کار را انجام دهم؛ مثلاً میوه‌ها را در حیاط و کنار باغچه بشویم تا آب آن هدر نرود. این کار برای من واقعاً دشوار، اما اجتناب‌ناپذیر بود. وقتی به خانه جدیدم آمدم که سیستم چرخش آب خاکستری را در طراحی پیش‌بینی کرده بودم، انجام کار درست بسیار آسان شد. من به‌راحتی کنار سینک می‌ایستم و خیالم راحت است که این آب دوباره وارد چرخه مصرف می‌شود و بعداً برای آبیاری مورد استفاده قرار می‌گیرد. در اینجا معماری، رفتار درست را تسهیل کرده است.
 شاید اگر درباره بهارخواب هم ایده‌های بهتری پیدا کنم بتوانم کیفیت آن را بالاتر ببرم؛ مثلاً خنکی بیشتری ایجاد شود یا طراحی باغچه‌ها و جریان هوا به شکلی باشد که استفاده از آن فضا برای همه اعضای خانواده جذاب‌تر شود بقیه هم مجاب به استفاده از آن شوند، اما در نهایت اغلب پای انتخاب انسان در میان است.
 شما می‌توانید کنار بزرگ‌ترین و توانمندترین آدم دنیا بنشینید و هیچ چیزی از او یاد نگیرید؛ یا برعکس ذهن بازی داشته باشید و از معمولی‌ترین آدم‌ها هم چیز‌های ارزشمندی بیاموزید.برای معمار مهم این است که آن پتانسیل را ایجاد کند و تمام دانش و تجربه خود را به کار بگیرد تا امکان استفاده فراهم شود. اینکه کاربر از آن استفاده بکند یا نه، موضوع دیگری است.
 البته بعضی از جنبه‌های معماری پایدار اصلاً به رفتار و نظر کاربر وابسته نیستند؛ مثلاً وقتی پوسته‌ی ساختمان را عایق می‌کنید، دیگر مهم نیست ساکن آن خانه چقدر دغدغه محیط‌زیستی دارد. ساختمان به‌طور خودکار مصرف انرژی را کنترل می‌کند. برخی از شاخص‌های معماری پایدار همین‌گونه هستند و عملکردشان وابسته به انتخاب روزمره کاربران نیست.من فکر می‌کنم این جمله از دکتر حجت است که: «معماری مجموعه‌ای از دستورهاست که تا زمانی که ساختمان عمر می‌کند، آن دستور‌ها نیز در حال اجرا هستند.»
 بعضی از این دستور‌ها پیشنهادی‌اند؛ یعنی می‌توانید آنها را اجرا نکنید. اما بعضی دیگر اجتناب‌ناپذیرند. مثلاً وقتی ساختمان به‌درستی عایق شده باشد، فارغ از اینکه ساکن آن چه نگرشی داشته باشد، مصرف انرژی کنترل می‌شود.در بسیاری از برنامه‌های محیط‌زیستی، به‌خصوص در نهاد‌های دولتی، همیشه از فرهنگ‌سازی صحبت می‌شود؛ اینکه مردم باید یاد بگیرند رفتار درست داشته باشند. اما به نظر من چیزی که حتی مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تر است، «ساختارسازی» است.
 اگر ساختار‌ها به‌گونه‌ای طراحی شوند که انجام رفتار درست آسان‌تر باشد، افراد بیشتری به سمت آن می‌روند. در این صورت دیگر لازم نیست مدام منتظر تغییر فرهنگ یا تصمیم‌گیری آگاهانه افراد باشیم. در واقع گاهی این ساختار‌ها هستند که خودشان فرهنگ را می‌سازند.اگر سیستم‌ها و قوانین به‌درستی طراحی شوند، رفتار پایدار به انتخاب دشوار تبدیل نمی‌شود؛ بلکه به ساده‌ترین و طبیعی‌ترین گزینه برای مردم بدل خواهد شد.

-می‌خواهم بدانم آیا تا به حال نمونه‌هایی دیده‌اید که برای اقشار کم‌درآمد طراحی شده باشند؟ چون بحث ما هم به نوعی با نیکوکاری مرتبط است. من خودم چند نمونه دیده‌ام؛ مثلاً پروژه‌هایی در خارج از ایران، به‌ویژه در آفریقا، که سعی کرده‌اند با رعایت اصول معماری پایدار، مسکن‌هایی برای اقشار کم‌درآمد بسازند؛ هم هزینه اقتصادی را کنترل کرده‌اند و هم در مدت‌زمان نسبتاً کوتاهی، مسکنی قابل قبول از نظر زیست‌محیطی فراهم کرده‌اند. به نظر شما چنین چیزی در ایران هم قابل اجراست؟ کلاً نظرتان درباره این نوع پروژه‌ها چیست؟

 بله، حتماً قابل اجراست. ولی سیستم ساخت‌وساز ما، تا آنجایی که من متوجه شده‌ام، سیستم چندان سالمی نیست. مثلاً یکی از شکل‌های رایج قرارداد‌های ساختمانی، قرارداد مدیریت پیمان است؛ یعنی هرچه هزینه ساخت ساختمان بیشتر شود، پیمانکار درصد بیشتری دریافت می‌کند. در نتیجه، هرچه ساختمان گران‌تر تمام شود، به نفع اوست. حتی اگر آدم بسیار بااخلاقی هم باشد، ناخودآگاه به سمت گزینه‌های پرهزینه‌تر کشیده می‌شود.
 به نظر من اگر سیستم‌های ساخت‌وساز و همچنین قوانین و مقررات شهری به گونه‌ای تنظیم شوند که سازنده از اقتصادی‌تر عمل کردن سود ببرد، شرایط متفاوت می‌شود. منظور از اقتصادی‌تر فقط کاهش هزینه ساخت نیست؛ بلکه کاهش هزینه بهره‌برداری ساختمان هم هست. یعنی وقتی فرد در آن ساختمان زندگی می‌کند، هزینه آب، برق و انرژی کمتری پرداخت کند. اگر قوانین شهری این موارد را الزام‌آور کنند، خودبه‌خود به سمت معماری‌های کم‌هزینه‌تر و بهینه حرکت خواهیم کرد.. اصولاً حتی اگر طراحی معماری را جدا از مسائل اقلیمی و محیط‌زیستی در نظر بگیریم، باز هم طراحی درست، خودش یک حرکت محیط‌زیستی محسوب می‌شود. یعنی اگر فضاها، کاربری‌ها و ارتباطات داخلی ساختمان منطقی و هماهنگ با نیاز‌های کاربران طراحی شده باشند، عمر مفید ساختمان بیشتر می‌شود.
 مثلاً در شهر ما مواردی بوده که برای بازسازی به خانه‌ای مراجعه کرده‌ام و دیده‌ام ساختمان از نظر سازه‌ای هنوز سالم است؛ دیوار‌ها سالم‌اند و عمر مفیدشان تمام نشده؛ اما مجبورند ساختمان را تخریب کنند. چرا؟ چون طراحی معماری آن اشکال داشته است. مثلاً فضای کمد کافی نداشته، سرویس‌دهی مناسبی نداشته یا برخی فضا‌های ضروری به‌درستی پیش‌بینی نشده‌اند؛ بنابراین خودِ طراحی ضعیف باعث شده ساختمان کارایی‌اش را زود از دست بدهد نه اینکه عمر سازه‌ای آن تمام شده باشد.
 در مورد خانه‌های اقشار آسیب‌پذیر هم همین موضوع صادق است. وقتی محدودیت اقتصادی وجود دارد معمولاً از بسیاری از زرق‌وبرق‌ها و هزینه‌های غیرضروری صرف‌نظر می‌شود و توجه روی نیاز‌های اصلی زندگی متمرکز می‌شود. اتفاقاً گاهی همین موضوع می‌تواند به زیبایی پروژه هم کمک کند؛ اینکه بفهمیم چه چیز‌هایی واقعاً ضروری‌اند و چه چیز‌هایی صرفاً پوسته و تزئینات‌اند و می‌توان از آنها صرف‌نظر کرد. اگر چنین نگاهی حاکم باشد و اگر سیستم ساخت‌وساز به گران‌تر ساختن ساختمان پاداش ندهد، می‌توان به سمت معماری‌های کم‌هزینه باکیفیت و پایدار حرکت کرد.
 من خودم پروژه اجرایی مشخصی در این زمینه نداشته‌ام؛ اما برای خودم اتود‌هایی روی خانه‌های ارزان‌قیمت و محیط‌زیستی زده‌ام. ارزان‌قیمت نه به معنای بی‌کیفیت یا بی‌ارزش، بلکه به معنای کم‌هزینه؛ خانه‌هایی که اصول ساده زندگی را رعایت کنند و تا حد امکان از هدررفت انرژی، مصالح و هزینه‌های حمل‌ونقل جلوگیری شود.

به نظر من این موضوع کاملاً قابل پرداختن است، اما احساس می‌کنم موفقیت آن فقط به توان فردی معماران بستگی ندارد. بخش بزرگی از آن به قوانین، سیستم شهری، نظام نظارت بر ساختمان و شیوه‌های اجرا وابسته است. راستش وقتی درباره این طرح‌ها مطالعه می‌کردم، به موضوع حلبی‌آباد‌ها و حاشیه‌نشینی در کلان‌شهر‌ها هم فکر می‌کردم. به نظرم وضعیت آنها هم می‌تواند بسیار بهتر از شرایط فعلی مدیریت شود.


 به نظر من این موضوع کاملاً قابل پرداختن است، اما احساس می‌کنم موفقیت آن فقط به توان فردی معماران بستگی ندارد. بخش بزرگی از آن به قوانین، سیستم شهری، نظام نظارت بر ساختمان و شیوه‌های اجرا وابسته است. راستش وقتی درباره این طرح‌ها مطالعه می‌کردم، به موضوع حلبی‌آباد‌ها و حاشیه‌نشینی در کلان‌شهر‌ها هم فکر می‌کردم. به نظرم وضعیت آنها هم می‌تواند بسیار بهتر از شرایط فعلی مدیریت شود.
اتفاقاً وقتی به حلبی‌آباد‌ها فکر می‌کنم، یاد کتابی می‌افتم که درباره زلزله و اسکان موقت می‌خواندم. در آن توضیح داده شده بود که مردم چگونه در چادر‌ها زندگی می‌کنند و کم‌کم با امکانات محدود، فضا‌های کوچک‌تری برای خودشان می‌سازند؛ مثلاً یک دیوار باریک اضافه می‌کنند تا حیاط کوچکی داشته باشند.
 با وجود اینکه چنین شرایطی بسیار سخت و تلخ است و امیدوارم هیچ‌کس ناچار به تجربه آن نشود، اما از منظر طراحی، گاهی وسوسه می‌شوم به آن فکر کنم. اینکه اگر مجبور باشیم با حداقل امکانات و مصالح ارزان کار کنیم، چگونه می‌توانیم همان فضا را شخصی‌سازی کنیم و زندگی را در آن کمی راحت‌تر و انسانی‌تر کنیم. حتی درباره حلبی‌آباد‌ها هم فکر می‌کنم اگر یک نگاه طراحی آگاهانه بر آنها حاکم باشد ــ هرچند در شرایط فقر و اضطرار معمولاً چنین فرصتی وجود ندارد ــ و اگر سیستمی وجود داشته باشد که از مصالح بازیافتی و راهکار‌های خلاقانه استفاده کند، می‌توان به نتایج جالب و ارزشمندی رسید.

-اگر بخواهیم از هر بخش که صحبت کردیم یک نمونه بگیرید کدام پروژه‌تان بیشتر به دلتان نشسته؟ همان پروژه‌ای که احساس کردید واقعاً توانسته‌اید اصول پایداری را در آن رعایت کنید. چه چیز‌هایی در آن پروژه رعایت شد؟
  با توجه به اینکه خیلی گسترده کار نمی‌کنم بیشتر کارهایم مسکونی است؛ طراحی کامل، بازسازی یا تکمیل. اگر بخواهم بگویم، هر پروژه‌ای وقتی با آن عینک و نوع نگاه پایداری به آن نگاه کنی، در واقع یک جور‌هایی درگیر همان مسئله می‌شوی. از خردترین مقیاس تا مقیاس بزرگ‌تر. به نظرم اصلاً نمی‌شود جور دیگری به آن نگاه کرد. وقتی این نگاه شکل بگیرد، دیگر دستت به چیز دیگری نمی‌رود؛ یعنی همه‌چیز را با همان منطق می‌بینی.
یک پروژه‌ای داشتیم که مربوط به خانه‌ای بود با حدود چهل سال قدمت. خانواده‌ای سالمند در آن زندگی می‌کردند. بچه‌هایشان دوست داشتند خانه را رها کنند و به یک خانه کوچک‌تر و جمع‌وجورتر بروند، اما خودشان وابستگی عاطفی زیادی به آن خانه داشتند. در نهایت از ما خواستند که این خانه را قابل سکونت‌تر کنیم؛ خانه‌ای که در زمستان سرد و در تابستان بسیار گرم بود.

 این خانه مربوط به یکی از دوره‌هایی بود که معماری ما در اوایل انقلاب و دهه شصت دچار نوعی بی‌هویتی شده بود؛ دوره‌ای که هم‌زمان با مدرنیسم غربی، خانه‌هایی ساخته می‌شد که کاملاً متکی به سوخت‌های فسیلی بودند و هیچ توجه جدی به ملاحظات اقلیمی و محیط‌زیستی در آنها وجود نداشت. از طرفی هم شرایط جنگی بود و طبیعتاً این موضوعات در اولویت نبود.
 ساختمان یک گلخانه بزرگ در وسط خود داشت که در اقلیم کویری یزد تنش حرارتی زیادی ایجاد می‌کرد. نقشه هم ایراد‌هایی داشت. ما آمدیم و چند تغییر اساسی انجام دادیم؛ ابعاد پنجره‌ها را کوچک‌تر کردیم، پنجره‌های بزرگ آلومینیومی و نامناسب را اصلاح کردیم و برای آنها آفتاب‌شکن طراحی کردیم. بخشی از فضای سقف شیشه‌ای یا گلخانه‌ای را حذف کردیم، مصالح را اصلاح کردیم و در نهایت مساحت فضا‌ها را هم منطقی‌تر کردیم.
در واقع بدون اینکه ساختار اصلی و سفت‌کاری ساختمان دست بخورد، خانه به‌طور قابل توجهی قابل سکونت‌تر شد. حتی پنجره‌ها را به صورت دوجداره اصلاح کردیم. نتیجه این شد که خانه‌ای که از نظر سازه‌ای هم شاید خیلی آینده‌دار و ماندگار نبود، به فضایی تبدیل شد که برای ساکنانش رضایت‌بخش و قابل زندگی‌تر شد.

 در این خانه توانستم سیستم چرخش آب خاکستری را اجرا کنم، عایق‌سازی پوسته و آفتاب‌شکن طراحی کنم، بهارخواب و حیاط مرکزی داشته باشم که استفاده و ارتباط با طبیعت را راحت‌تر می‌کند. همچنین از آجرکاری و نمای آجری استفاده کردم؛ چیزی که برخلاف سلیقه رایج بسیاری از افراد بود که معمولاً سنگ یا آجر‌های مصنوعی را ترجیح می‌دهند.  توانستم آجر سنتی را با نگاه معاصر و سلیقه امروز تلفیق کنم. در نهایت هم پنل خورشیدی نصب شد


 واکنش آن خانواده هم واقعاً برای ما دلنشین بود؛ اینکه حس می‌کردند یک لایه زندگی روی فضای خانه‌شان اضافه شده و زندگی در آن مطبوع‌تر شده است و آن را واقعا دوست داشتند. این یکی از پروژه‌ها بود در باقی کار‌ها هم بسته به مقیاس پروژه، تجربه‌های مشابهی وجود داشته است؛ اما اگر بخواهم جامع‌تر بگویم، بیشترین فرصت برای اجرای اصول پایداری را در خانه خودم داشتم؛ چون از ابتدا، از انتخاب زمین و طراحی تا جزئیات نهایی، همه‌چیز با دخالت مستقیم خودم انجام شد.
 در این خانه توانستم سیستم چرخش آب خاکستری را اجرا کنم، عایق‌سازی پوسته و آفتاب‌شکن طراحی کنم، بهارخواب و حیاط مرکزی داشته باشم که استفاده و ارتباط با طبیعت را راحت‌تر می‌کند. همچنین از آجرکاری و نمای آجری استفاده کردم؛ چیزی که برخلاف سلیقه رایج بسیاری از افراد بود که معمولاً سنگ یا آجر‌های مصنوعی را ترجیح می‌دهند.  توانستم آجر سنتی را با نگاه معاصر و سلیقه امروز تلفیق کنم. در نهایت هم پنل خورشیدی نصب شد که هرچند مستقیماً بخشی از طراحی معماری نبود، اما در مجموع به مدیریت مصرف انرژی کمک می‌کند. البته محدودیت‌هایی هم وجود داشت، هم محدودیت مالی و هم اینکه همسرم هم به‌عنوان کارفرما نظر و دیدگاه خودش را داشت و طبیعتاً با همه چیز موافق نبود. اما در نهایت این فرصت را داشتم که بخش زیادی از ایده‌هایم را در آن خانه پیاده کنم.

«معماری عشق»؛ روایت نجمه عزیزی از خانه‌هایی همسو با طبیعت

 در این خانه توانستم سیستم چرخش آب خاکستری را اجرا کنم، عایق‌سازی پوسته و آفتاب‌شکن طراحی کنم، بهارخواب و حیاط مرکزی داشته باشم که استفاده و ارتباط با طبیعت را راحت‌تر می‌کند. همچنین از آجرکاری و نمای آجری استفاده کردم؛ چیزی که برخلاف سلیقه رایج بسیاری از افراد بود که معمولاً سنگ یا آجر‌های مصنوعی را ترجیح می‌دهند. توانستم آجر سنتی را با نگاه معاصر و سلیقه امروز تلفیق کنم. در نهایت هم پنل خورشیدی نصب شد که هرچند مستقیماً بخشی از طراحی معماری نبود، اما در مجموع به مدیریت مصرف انرژی کمک می‌کند. چرخش آب خاکستری را هم از فضا‌های مختلف خانه در نظر گرفتم؛ از آشپزخانه، حمام‌ها و سایر فضا‌ها مسیر‌هایی طراحی شد که این چرخه شکل بگیرد. وقتی به این خانه نگاه می‌کنم،احساس می‌کنم زندگی پایدار در آن ساده‌تر و قابل‌دسترس‌تر شده است؛ حداقل نسبت به شرایط قبلی.
 حتی تفکیک فضا‌ها و نحوه استفاده از آنها هم طوری طراحی شده که زندگی روزمره در آن روان‌تر پیش برود. در واقع این خانه برای من نمونه‌ای بود از اینکه وقتی امکان اجرای معماری پایدار فراهم باشد، نتیجه هم مطبوع‌تر است هم اقتصادی‌تر است و هم قابل زیست‌تر.

ارسال دیدگاه
captcha