فراتر از عاشورا؛ بازخوانی سیره انسان‌دوستانه امام حسین(ع)

حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر رحیم نوبهار؛ عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی، با تأکید بر اینکه سیره امام حسین(ع) سرشار از جلوه‌های انسان‌دوستی، کرامت‌ورزی و اهتمام به مصالح عمومی است، می‌گوید عاشورا را نباید صرفاً از منظر شهادت روایت کرد. به باور او، امام حسین(ع) در کنار ایستادگی در برابر ظلم، الگویی از حفظ کرامت نیازمندان، دلسوزی برای هدایت گمراهان و تلاش برای جلوگیری از ریخته شدن خون انسان‌ها به نمایش گذاشت.
نوبهار

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، با فرارسیدن ایام سوگواری امام حسین (ع)، بازخوانی ابعاد مختلف نهضت عاشورا و درس‌های آن برای جامعه امروز، بیش از هر زمان دیگری اهمیت می‌یابد. حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر رحیم نوبهار؛ عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی در گفت‌وگو با پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران ضمن تبیین فلسفه قیام امام حسین (ع)، نسبت میان صلح امام حسن (ع) و قیام عاشورا، جلوه‌های انسان‌دوستی در سیره سیدالشهدا (ع) و مهم‌ترین پیام‌های عاشورا برای انسان معاصر را تشریح کرده است.

-به نظر شما فلسفه قیام عاشورا چیست؟ دلیل اصلی خروج امام حسین (ع) به سمت کوفه و دلیل اصلی پافشاری ایشان بر نپذیرفتن بیعت حتی به قیمت از دست دادن جان عزیزشان چیست؟

 به نظر من از جمله کاستی‌ها در تحلیل چرایی حرکت امام حسین (ع) این است که از زمانی که رویکرد تحلیلی به رخداد عاشورا رایج شده، تحلیل‌گران اغلب به دنبال یافتن یک علت یا عامل و انگیزه برای اقدامات امام (ع) بوده‌اند. این رویکرد با این دشواره مواجه می‌شود که هر امری که به عنوان هدف امام (ع) ذکر می‌شود، با یک یا چند اقدام دیگر آن حضرت سازواری ندارد.

 مثلاً پاسخ امام (ع) به نامه‌های دعوت مردم کوفه و بیعت گرفتن جناب مسلم بن عقیل از مردم کوفه برای امام حسین (ع) با این نظریه که هدف امام تشکیل حکومت اسلامی بوده سازوار است، ولی با نظریه انتخاب آگاهانه و متعمدانه شهادت چندان سازوار نیست.

 همان‌طور که در مقاله‌ای با عنوان «ضرورت واکاوی ابعاد فقهی-حقوقی رخداد عاشورا» (چاپ شده در فصلنامه نقد کتاب فقه و حقوق، شماره ۸، زمستان ۱۳۹۵) یادآور شده‌ام، مجموعه اقدامات امام حسین (ع) از هنگام ترک مدینه تا لحظه شهادت باید به ترتیب تاریخی و به ترتیب وقوع مطالعه شود.

 در این رویکرد، هر یک از اقدامات امام (ع)، قطع نظر از علم غیب آن حضرت-که مسئله‌ای کلامی است-در بستر زمان و شرایط و اوضاع و احوالی که امام اقدام نموده است مطالعه می‌شود. به تعبیری، امام (ع) همچون یک کنشگر آگاه و سیّاس فرض می‌شود که در مقاطع و اوضاع و احوال مختلف، بسته به شرایط موجود، تصمیم گرفته و اقدام فرموده است.

 برای مثال، بسا که نوع اقدام مورد نظر امام (ع) پیش و پس از دریافت خبر شهادت مسلم بن عقیل یکسان نبوده است. البته امام (ع) همزمان خط قرمز‌هایی هم داشته‌اند که از جمله آنها بیعت اجباری و ذلیلانه با فردی ناشایست بوده است. اینکه خلافت اسلامی و مقام جانشینی پیامبر (ص) به امری موروثی تبدیل شود که در دست نااهلان و باند تبهکار اموی دست‌گردان شود، منکر و بدعت کوچکی نیست که شخصیت ممتاز و برجسته‌ای مانند امام حسین (ع) در برابر آن تسامح و تساهل نماید.

اینکه کجا باید صلح و سازش کرد و کجا مبارزه، یک پاسخ کلی ندارد. این شرایط و اوضاع و احوال است که تکلیف ما را در این باره روشن می‌کند. صلح و صلح‌سازی چندان ارجمند است که خداوند متعال به طور مطلق آن را ستایش نموده است: «وَالصُّلْحُ خَیْرٌ» (نساء، ۱۲۸)، ولی با همه منزلت و جایگاه رفیعی که دارد، یک ارزش مطلق نیست.

 اگر امام (ع) این بیعت را پذیرفته بود، هم موروثی بودن نهاد خلافت تأیید شده بود، هم حکومت کردن افراد ناشایست بر جامعه اسلامی مشروعیت پیدا می‌کرد و هم رسیدن به قدرت از راه زور، تغلب و تهدید نخبگان اجتماعی به مرگ در صورت عدم بیعت. این هر سه امر، فساد و تباهی بزرگی است و یکی از دیگری مفسده‌انگیزتر.

 تصور کنیم که سکوت شخصیتی مانند امام حسین (ع) سبب شود تا این رویه فاسد و مفسد عادی شود. این انحراف بزرگ، به بهای جان عزیز امام هم که شده، نمی‌بایست در جامعه اسلامی نهادینه شود؛ هرچند متأسفانه خشت کج این بنای شوم پیش‌تر توسط برخی از کسانی که خود را جانشین پیامبر (ص) می‌نامیدند ریخته شده بود، اما نهادینه و تثبیت نشده بود.

-چگونه می‌توان میان صلح امام حسن (ع) و قیام امام حسین (ع) تعارض ندید؟ در کجا باید صلح حسنی کرد و در کجا باید قیام حسینی داشت؟

 تعارض میان صلح امام حسن (ع) و اقدام امام حسین (ع) زمانی رخ می‌دهد که این دو امام همام در شرایط کاملاً یکسان به دو گونه متفاوت اقدام نموده باشند. ولی برابر گزارش‌های مسلّم تاریخی، دو سبط پیامبر (ص) در شرایط یکسانی نبودند. نه معاویه همچون یزید بود و نه شرایط اجتماعی این دو امام یکسان بود.

 اگر به این واقعیت توجه کنیم که حتی پیمان صلح امام حسن (ع) با معاویه هم چندان با رضایت امام حسن (ع) نبود، سازواری اقدامات دو امام آشکارتر می‌شود. این پیمان در پی خیانت و عهدشکنی بخشی از یاران امام حسن (ع) و حتی فرماندهان نظامی آن حضرت رخ داد و بدین‌سان صلح تا اندازه‌ای به راه‌حل منحصر امام برای حفظ موجودیت جامعه شیعی تبدیل شده بود.

 اینکه کجا باید صلح و سازش کرد و کجا مبارزه، یک پاسخ کلی ندارد. این شرایط و اوضاع و احوال است که تکلیف ما را در این باره روشن می‌کند. صلح و صلح‌سازی چندان ارجمند است که خداوند متعال به طور مطلق آن را ستایش نموده است: «وَالصُّلْحُ خَیْرٌ» (نساء، ۱۲۸)، ولی با همه منزلت و جایگاه رفیعی که دارد، یک ارزش مطلق نیست.

 در عهدنامه امام علی (ع) به مالک اشتر آمده است: «اگر رضایت خداوند در صلحی باشد که دشمنت تو را بدان فرامی‌خواند، آن را رد مکن؛ زیرا صلح موجب گشایش برای لشکریان، آسودگی تو از رنج‌ها و امنیت برای سرزمین‌های توست.»

 می‌بینیم که قید صلح، رضایت خداوند است. درست است که رضایت خداوند امری کلی و انتزاعی است و معیاری چندان عینی نیست، ولی این سخن مولای موحدان متضمن این هشدار است که می‌توان تصور کرد صلحی مایه رضایت خداوند نباشد. صلح معمولاً مستلزم نوعی تنازل و کوتاه آمدن است و برخی از کوتاه آمدن‌ها مورد رضایت خداوند متعال نیست. شاید صلحی هم که مایه ذلت جامعه اسلامی باشد، مصداق صلحی است که مرضیّ خداوند نیست.

 در هر حال، طیف وسیعی از عوامل و عناصر است که تکلیف ما را در انتخاب مبارزه یا صلح روشن می‌کنند. صلح گاه با عدالت هم ناسازوار می‌شود. طبعاً در چنین فرضی انتخاب عدالت یا صلح دشوارتر می‌شود. بسا صلح امام حسن (ع) با معاویه نمونه صلحی بود که امام ناگزیر بود از برخی از مقتضیات عدالت دست بردارد و صلح را مقدم نماید تا موجودیت جامعه شیعی حفظ شود.

در عهدنامه امام علی (ع) به مالک اشتر آمده است: «اگر رضایت خداوند در صلحی باشد که دشمنت تو را بدان فرامی‌خواند، آن را رد مکن؛ زیرا صلح موجب گشایش برای لشکریان، آسودگی تو از رنج‌ها و امنیت برای سرزمین‌های توست.»

-انسانیت و انسان‌دوستی در سیره امام حسین (ع)، از دوران امامت تا هنگام شهادت ایشان چگونه تجلی یافته است؟ (نیکوکاری، رواداری، ادب و احترام، انصاف در حق دشمنان، دلسوز بودن برای هدایت گمراهان حتی تا قتلگاه و ...)

 برجستگی رخداد عاشورا سبب شده است تا دیگر ابعاد شخصیتی امام حسین (ع) تا اندازه زیادی ناشناخته بماند. شناخت ما از شخصیت امام حسین (ع) اغلب به حوادث همان نیمروز یا حداکثر وقایع متصل و مرتبط با آن نیمروز محدود و منحصر مانده است. البته آن نیمروز و رخدادهایش بسیار مهم است، ولی نباید فراموش کنیم که هر لحظه از زندگی امام (ع) درس‌آموز است.

 امام حسین (ع) در تمام مدت عمر پربارش شخصیتی اثرگذار بود. اصل وجود و حضور آن حضرت، به همراه شجاعت کم‌نظیرش، مانع برخی از تبهکاری‌های حاکم و فرمانداران زمانه‌اش بود. او در صفین در کنار برادرش امام حسن (ع) شجاعانه با قاسطان فریبکار تا مرز شهادت می‌جنگید؛ تا آنجا که بنا بر نقل، امام علی (ع) به برخی از یارانش فرمود: «مواظب این دو جوان باشید؛ بیم آن دارم که با شهادتشان نسل پیامبر (ص) بر زمین قطع شود.»

 بی‌تردید حضور همدلانه او در کنار امام مجتبی (ع) همچون سدی مانع یکه‌تازی‌ها و باج‌خواهی‌های بیشتر معاویه بود. با این حال، دامنه فعالیت‌های امام حسین (ع) به امور سیاسی محدود نبود. تلاش برای کمک به نیازمندان، در عین حفظ کرامت و شأن آنان، از جمله فعالیت‌های امام (ع) بود. به گزارش ابن‌شعبه، زمانی که کسی در صدد بود تا درخواستی مادی و شفاهی از امام داشته باشد، امام به وی فرمود: «برادرم! در مقام درخواست از دیگران، از آبرو و کرامت خود محافظت کن. درخواستت را در نامه‌ای بنویس و من، به خواست خداوند، درخواستت را برآورده خواهم نمود.»

 برابر نقل، امام (ع) روزی به عیادت اسامه پسر زید رفته بود. اسامه از دِینی که بر عهده داشت شکوه کرد. امام فرمود: «بدهی تو بر عهده من؛ نگران مباش! پیش از آنکه از دنیا بروی، بدهی‌هایت را می‌پردازم.»

تلاش برای کمک به نیازمندان، در عین حفظ کرامت و شأن آنان، از جمله فعالیت‌های امام حسین (ع) بود. به گزارش ابن‌شعبه، زمانی که کسی در صدد بود تا درخواستی مادی و شفاهی از امام داشته باشد، امام به وی فرمود: «برادرم! در مقام درخواست از دیگران، از آبرو و کرامت خود محافظت کن. درخواستت را در نامه‌ای بنویس و من، به خواست خداوند، درخواستت را برآورده خواهم نمود.»

 این در حالی است که امام (ع) از لحاظ مالی ثروتمند نبود. بنا بر برخی از گزارش‌ها، امام (ع) هنگام شهادت مدیون بود. پس از شهادتش، فرزندش امام سجاد (ع) باغچه خود را فروخت و بدهی پدر شهیدش را تسویه نمود.

 همراه با این موارد، توجه تام به مصالح امت و نهایت مهربانی و دلسوزی برای یکایک مردم در کانون توجه امام (ع) بود. آن حضرت تا آخرین لحظه برای اینکه خون پاکش به ناحق ریخته نشود و فریب‌خوردگان بازیچه سیاست‌بازان فاسد نشوند، از هیچ تلاش عزتمندانه‌ای دریغ نفرمود.

-مهم‌ترین درسی که امروز باید از عاشورا و امام حسین (ع) بگیریم و عملی کنیم، به نظر شما چیست؟

عاشورا دانشگاه بزرگی است؛ برخوردار از انواع اسوه‌ها، الگو‌ها و درس‌های متنوع. نه تنها امام حسین (ع)، که هر یک از مرد و زن حاضر در اردوگاه امام، درس‌های بزرگی برای یاددادن به ما دارند.

تنها برای نمونه، آیا پایداری و صبری را که از حضرت زینب (س) می‌توان آموخت، به‌آسانی می‌توان در جا‌های دیگر یافت؟ بی‌تردید وفاداری و اوج ایثار حضرت ابوالفضل (ع) سرمشق بزرگی است. همین‌طور است پاک‌بازی، گسست از علایق مادی و عشق به جانبازی و شهادت در راه حق در نوجوانان و جوانانی مانند قاسم و علی‌اکبر، یا جان‌فشانی‌های پیرمردی همچون حبیب بن مظاهر.

ما مسلمانان می‌توانیم و باید به فراخور نیازهایمان از عاشورا بیاموزیم. با این حال، به گمان من، نیاز عمومی جامعه اسلامی در زمانه ما، اهتمام به مصالح عمومی مسلمانان و پرهیز از غرق شدن در جنبه‌های خصوصی و شخصی زندگی است.

اسلام اغلب به عنوان دینی شناخته شده که به جنبه‌های عمومی زندگی اهمیت می‌دهد. این البته به معنای بی‌اهمیتی یا کم‌اهمیتی جنبه‌های خصوصی زندگی نیست، ولی جنبه‌های خصوصی زندگی جاذبه‌هایی دارد که می‌تواند انسان را به خود مشغول کند و از جنبه‌های عمومی غافل نماید.

جهان اسلام امروزه نیازمند آن است که مسلمانان همچون صفی واحد، همبسته و یکپارچه، آماده دفاع عقلانی و اثرگذار از عدالت، امنیت، صلح و همزیستی، نه‌تنها برای خصوص مسلمانان، بلکه برای همه انسان‌ها باشند.

جهان اسلام امروزه نیازمند آن است که مسلمانان همچون صفی واحد، همبسته و یکپارچه، آماده دفاع عقلانی و اثرگذار از عدالت، امنیت، صلح و همزیستی، نه‌تنها برای خصوص مسلمانان، بلکه برای همه انسان‌ها باشند.

از جمله دغدغه‌های امام حسین (ع)، برچیدن نظامی بود که مبتنی بر انواع تبعیض، مانند تبعیض میان عرب و عجم، تبعیض‌های قبیله‌گرایانه و فرقه‌گرایانه و... بود. امنیت در آن نظام تنها از آنِ موافقان بود و غیرموافقان، حتی اگر مخالف هم نبودند، به‌آسانی به قتل می‌رسیدند.

زمانی که امام حسین (ع) اعلام نمود بر آن است تا به سیره جدش پیامبر (ص) عمل کند، زدودن این کژی‌ها را در نظر داشت. او، به توصیه پدر بزرگوارش، در تمام دوران حیات پربارش دشمنِ ظالم و یارِ مظلوم بود.

زمانی که مروان، حاکم مدینه، به درخواست معاویه تصمیم گرفت در قالب یک ازدواج شبه‌تحمیلی، ام‌کلثوم دختر عبدالله بن جعفر را به عقد یزید درآورد تا به گمان باطلش میان بنی‌امیه و بنی‌هاشم آشتی برقرار شود، امام حسین (ع) همچون کوهی استوار از این دختر و خانواده‌اش حمایت کرد و با توجه به اختیاری که از سوی آنان داشت، در اقدامی پیش‌دستانه،‌ ام‌کلثوم را به عقد پسرعمویش، قاسم بن محمد، درآورد تا راه را بر این ازدواج تحمیلی و ناشی از اغراض ناسالم ببندد.

گزارشی که ابن‌شهرآشوب از صلابت و استواری گفتار امام (ع) با مروان، حاکم مدینه، می‌دهد، به‌خوبی اوج شجاعت و شهامت امام را در رویارویی با ظالمان و دفاع از مظلومان نشان می‌دهد.

ارسال دیدگاه
captcha