کد خبر:۶۱۰۱
معرفی رمان نوجوان؛

غلبه بر ترس؛ گنجی در دل قلعه‌ای متروک

رمان نوجوان «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»؛ نوشتهٔ حمیدرضا شاه‌آبادی، با روایت ماجراجویی گروهی از نوجوانان در قلعه‌ای که سال‌ها در سایهٔ خرافات رها شده، از ارزش همدلی، خردورزی و شجاعت می‌گوید؛ داستانی که نشان می‌دهد گنج واقعی نه در دل ویرانه‌ها، بلکه در اعتماد و همراهی انسان‌ها نهفته است.
رمان

 به گزارش خبرنگار پایگاه خبری خیر ایران، گاهی یک داستان از نقطه‌ای آغاز می‌شود که سال‌ها کسی جرئت نزدیک‌شدن به آن را نداشته است. رمان نوجوان «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»؛ نوشتهٔ حمیدرضا شاه‌آبادی روایتگر چنین ماجرایی است. 

 در جغرافیای وهم‌آلود روستای «بهرام‌آباد»، سایه‌ای سنگین بر زندگی روزمرهٔ مردم چنبره زده است. قلعهٔ این روستا روزگاری متعلق به خان روستا بوده و در دورانی هم وسایل تعزیه و عزاداری در آن نگهداری می‌شده است؛ اما اکنون سال‌هاست که در میان روستاییان به «قلعه‌ٔ جنی» شهرت دارد. ترس از این دژ متروک، سبب محرومیت روستا از برگزاری مراسم‌ آیینی عزاداری شده؛ اما نقطهٔ عطف داستان رویارویی نوجوانان روستا با قلعه در خلال مراسم عروسی است.

 در میانهٔ پایکوبی و شادی در یک عروسی روستایی، کودکان و نوجوانان آبادی راهی جاده می‌شوند و ناگهان چشمشان به کورسویی از نور در پنجره‌های تاریک قلعه می‌افتد. پرسش نوجوانان روستا سرآغازِ این ماجراجویی است: «مگر قلعه سال‌ها خالی از سکنه نبوده؟ پس این نور لرزان از کجاست؟» این کنجکاوی ترس از قلعه را در وجود همه زنده می‌کند. آن‌ها سرانجام به دل قلعه‌ای می‌زنند که بزرگ‌ترها از فکر آن هم واهمه دارند.

ایستادگی در برابر قلعهٔ جنی

 آزمون شجاعت؛ از تدبیر قادر تا زخم‌های قدیمی فتاح

 بیشتر جذابیت این رمان در تنوع روان‌شناختی و کنش‌گری شخصیت‌های نوجوان آن نهفته است. فتاح نوجوانی مهربان و فوق‌العاده باهوش است که در یک اتفاق هولناک، پدر و مادرش را از دست داده است. او با پدربزرگ و مادربزرگش زندگی می‌کند و حضورش در مأموریت ورودبه قلعه، بیانگر هوش و انگیزه‌ٔ عمیق او برای کشف حقیقت است. شاید فتاح در نظر اول ترسو به نظر برسد، اما در طول داستان با برداشتن اقدامات شجاعانه برای التیام زخم‌هایش تلاش می‌کند. قادر نیز رهبری عمل‌گراست که مدیریت و نمایندگی گروه را برعهده دارد. او مردِ میدان است و به جای شعاردادن و سخن‌چینی، به دنبال راه‌حل‌های ملموس و اجرایی می‌گردد. درنهایت، تفاوت‌های فردی شخصیت پیمان با دیگران کمک می‌کند تا اعضای گروه، تفاوت‌های یکدیگر را بپذیرند و روحیهٔ مدارا و هم‌بستگی‌ را در وجودشان تقویت کنند.

انگار قلعه برای شخصیت‌های داستان میدان و آزمون شجاعت است؛ بنابراین، ورود به آن را می‌توان به معنای عبور از کودکی به بلوغ و شکل‌گیری هویت نوجوانان دانست. همچنین در بستر جنگ تحمیلی، قلعه به‌طور غیرمستقیم می‌تواند نماد وطنی باشد که نجات آن تنها با هم‌بستگی و مسئولیت‌پذیری افراد جامعه ممکن است. 

 بالأخره این گروه کوچک با پذیرش ضعف‌ها و اعتماد به توانایی‌های یکدیگر، موفق می‌شوند راهی برای عبور از بن‌بست قلعه بیابند. انگار قلعه برای شخصیت‌های داستان میدان و آزمون شجاعت است؛ بنابراین، ورود به آن را می‌توان به معنای عبور از کودکی به بلوغ و شکل‌گیری هویت نوجوانان دانست. همچنین در بستر جنگ تحمیلی، قلعه به‌طور غیرمستقیم می‌تواند نماد وطنی باشد که نجات آن تنها با هم‌بستگی و مسئولیت‌پذیری افراد جامعه ممکن است. 

اسطوره‌زدایی از خرافات و یافتن گنج واقعی

 از درون‌مایه‌های داستان «هیچکس جرئتش را ندارد» نیکوکاری جمعی شخصیت‌ها و تلاش برای رهایی از چنگال خرافات است. سرانجام نیز خرافاتی که سال‌ها روستاییان را فریب داده، به مدد خردورزی نوجوانان قصه رنگ می‌بازد. در همین راستا، می‌توان گنج واقعی قلعه را هم‌بستگی و همدلی بی‌چشمداشت فاتح و گروه دوستانش با یکدیگر دانست؛ اصلاً به کمک همین روحیه است که آن‌ها از دیوارهای بلند قلعه عبور می‌کنند؛ بنابراین، دستاورد این گروه ایستادگی در برابر مشکلاتی است که یک روستا، شهر یا حتی کشور را منفعل کرده است. به‌علاوه، نویسنده نشان می‌دهد تقسیم ترس و پذیرفتن ضعف‌های دیگران، راز بلوغ اجتماعی نوجوانان است. 

ایستادگی در برابر قلعهٔ جنی

وطن‌دوستی در سایهٔ روزهای جنگ

داستان «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»، در بستر زمانیِ پرالتهاب جنگ تحمیلی رخ می‌دهد. به نظر می‌رسد این هم‌زمانی تصادفی نیست و میان دفاع از مرزهای میهن و حفظ هویت یک روستا پیوندی نمادین برقرار است. همچنین این داستان می‌تواند مانیفستی برای دوست‌داشتن وطن در مقیاس کوچک و حس مسئولیت نسبت به فرهنگ و یک حافظهٔ مشترک ملی باشد.

درنهایت ایستادگی نوجوانان در برابر باور مخرب مردم روستا، بازتابی از رویارویی با دشمن در جبهه‌های جنگ است که جامعه را از بی‌تفاوتی و تسلیم‌شدن در برابر تاریکی‌ها نجات می‌دهد.

 رمان «هیچ‌کس جرئتش را ندارد»؛ نوشتهٔ حمیدرضا شاه‌آبادی از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان  منتشر شده و در دسترس نوجوانان علاقه‌مند به داستان‌های ماجراجویانه با درون‌مایهٔ اجتماعی قرار دارد. 

یادداشت از نیلوفر بختیاری

پژوهشگر دکتری زبان و ادبیات فارسی

 


ارسال دیدگاه
captcha