مروری بر ماندگارترین نقاشیهای عاشورایی؛ از صفویه تا قاجار
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نقاشی عاشورایی در ایران، بازتابدهندهٔ اشتیاقِ دیرینِ مخاطبِ ایرانی برای تجسمبخشی به اسطورههای دینی است. هنرمندانِ این وادی در طولِ قرنها، با گزینش، حذف یا برجستهسازیِ عناصرِ نمادین، روایتِ خاصِ خود را از واقعهٔ کربلا شکل دادهاند؛ در واقع، آنچه امروز تحتِعنوانِ «نقاشی عاشورایی» میشناسیم، برآیندِ اقتباسی خلاقانه از متونِ مذهبی، سنت نقالی، تعزیه، مناقبخوانی، دیوارنگاریهای آیینی و... است. این جریانِ هنری در طولِ زمان، فرزندانِ گوناگونی را در دامنِ خود پرورانده؛ گاه در هیئتِ نگارههای قهوهخانهای متجلی شده و زمانی در قالبِ نقاشیهای واقعگرا رخ نموده است.
در این نوشتار، ضمنِ نگاهی گذرا به سیرِ تاریخیِ این هنر، چند پرده از هفت استادِ صاحبنام را به تماشا مینشینیم تا فراتر از فرم و ترکیببندی، روحِ حماسی و شهودیِ نهفته در این آثار را نظارهگر باشیم. برای درکِ عمیقترِ این تحول، ناگزیریم که از گذرگاهِ ادوارِ تاریخی عبور کنیم. نقطهٔ آغازِ این مسیر را باید از دورانِ زندیه جستوجو کرد؛ البته که از دوران صفویه و با رسمیشدنِ مذهبِ تشیع، بازنماییهای تصویری، صورتی منسجمتر به خود گرفت. نگارگرانِ این عصر، با دوریجستن از عینیتگراییِ محض، کوشیدند تا شأنِ متعالیِ شخصیتها و بارِ دراماتیکِ روایت را به رخ بکشند. این جریان، در واقع بیش از آنکه در بندِ تصویرسازیِ محض باشد، سودای انتقالِ عواطفِ دینی و معنوی را در سر داشت.

در ادامه، در دوران قاجار، تلاطمهای اجتماعی و گستردهشدنِ فضاهای عمومی، نقاشیِ عاشورایی را دستخوشِ استحاله کرد و چهرهای مردمیتر به آن بخشید. سبکِ «نقاشی قهوهخانهای» که ریشههای عمیقی در سنتِ نقالی و تعزیه داشت، در همین دوران بود که به اوجِ شکوفایی رسید. نگارگران با برجستهسازی و بزرگنمایی پیکرهٔ اولیا و دگرگونکردن چهرهٔ اشقیا، تقابلِ ازلیِ خیر و شر را برای مخاطبِ عام، نمایان کردند. همزمان، رواجِ چاپسنگی نیز به همهگیرشدنِ این تصاویر در متونِ مذهبی کمک ارزندهای کرد.
با عبور از این دوران و ورود به ساحتِ هنرِ معاصر، اگرچه برخی شیوههای سنتی به حاشیه رفتند، اما هنرِ عاشورایی در قالبی نو، همچنان به حیاتِ خود ادامه داد. امروزه، هنرمندانِ مدرن، با پیونددادن میراثِ نگارگری یا رویکردهای تازهتر، در پیِ خلقِ آثار عاشورایی متفاوت هستند. تابلوی «عصر عاشورا» اثر محمود فرشچیان، نمونهای از این جریانِ خلاقانه است که توانسته میانِ سنت و مدرنیته، پیوندی شایسته برقرار کند.
با نگاهی به این سیرِ تحول، خواهیم دید چگونه اشکالِ ساده و نمادینِ نقاشی عاشورایی، طیِ سدهها به فرمهای پیچیدهتر تبدیل شدهاند؛ بنابراین، هر دوره، با توجه به بسترِ فرهنگیِ خود، خوانشی تازه از حماسهٔ کربلا ارائه میدهد. در ادامه به مرور هفت نقاشی ماندگار عاشورایی خواهیم پرداخت:
۱. پردهٔ عاشورا، منسوب به دوران زندیه
بسیاری از پژوهشگران، این اثر را کهنترین پردهٔ عاشوراییِ ایران میدانند که بهعنوان سندی هنری و هویتی، ارزشِ ویژهای دارد. تأثیر هنر پردهخوانی در شکلگیری اینگونه آثار نمایان است.

۲. تابلوی «تکیهدولت»، اثر کمالالملک
کمالالملک در این تصویر -که اکنون در موزهٔ کاخ گلستان نگهداری میشود- شکوه و جلالِ مشهورترین تکیهٔ عصر قاجار را به رخ کشیده است. در این قطعه، علاوهبر جزئیاتِ معماریِ تکیه، غوغای جمعیت و نورپردازیهای خاصِ مجلسِ سوگواری با دقتی موشکافانه به تصویر درآمدهاند. ازآنجاکه ساختمانِ اصلیِ تکیهدولت سالها پیش تخریب شده، این نقاشی اکنون تنها شاهدِ زندهٔ آن معماریِ باشکوه است.

۳. تابلوی «عصر عاشورا»، اثر محمود فرشچیان
این شاهکارِ هنری که به گفتهٔ خالقش در سال ۱۳۵۵ بر اثر شهودی آنی خلق شده، یکی از تأثیرگذارترین روایتهای بصری از واقعهٔ کربلاست. تابلو، لحظهٔ بازگشتِ اسبِ امام حسین (ع) را در غروبی اندوهناک به تصویر میکشد و بنابر گفتهٔ فرشچیان، خطوطِ موربِ نقاشی، ناخودآگاه نگاهِ مخاطب را به سوی حضرت زینب (س) میکشاند. تابلوی «عصر عاشورا» در یونسکو نیز به ثبت رسیده و از نگاهِ خودِ هنرمند، بهترین آفریدهٔ کارنامهٔ هنری او محسوب میشود.

۴. تابلوی «صحرای کربلا»، اثر محمد مدبر
محمد مدبر، در کنار حسین قوللرآغاسی از پیشگامان مکتبِ نقاشی قهوهخانهای است. او در این نگاره _که هماکنون در موزهٔ رضا عباسی نگهداری میشود_ درونمایهای متفاوت از واقعهٔ کربلا را قلم زده است. این قطعه، میراثی است که در اوجِ تنگدستیِ هنرمند، با جانمایهٔ تجربه و عمر او خلق شده است.

۵. تابلوی «مصیبت کربلا»، اثر حسین قوللرآغاسی
حسین قوللرآغاسی را میتوان شاخصترین چهرهٔ هنرِ قهوهخانهای دانست. او اصولِ تصویرگری را در کارگاهِ کاشیکاریِ پدر آموخت. او وقایعِ عاشورا را به پردههایی زنده بدل کرد. برخی همنشینان او نقل کردهاند هنگامِ قلمزنیِ این تابلوها، مرد نقاش از شدتِ تأثر اشک میریخته است. امروز میدانیم آثارِ او ستونهای اصلیِ هنرِ آیینی در دورانِ قاجار و مشروطه هستند و تصویر حماسهٔ کربلا را در حافظهٔ جمعیِ مردم نقش زدهاند.

۶. تابلوی «حسین را دل بسوخت»، اثر حسن اسماعیلزاده (چلیپا)
حسن اسماعیلزاده از شاگردانِ مکتبِ محمد مدبر بود که بعدها به «مدبرِ ثانی» نیز شهرت یافت. او در این نقاشی با بهرهگیری از طیفهای رنگیِ؛ بهویژه قهوهای فضای سنگین روز واقعه را منتقل میکند. اثر دیگر او «خیمهگاه سیدالشهدا» است.
«حسین را دل بسوخت» که اکنون در موزهٔ سعدآباد نگهداری میشود، نتیجهٔ پیوندِ موفقِ نقاشیِ عامهپسند با هنرِ کلاسیکِ آیینی است.

۷. نقاشی روز عاشورا، اثر حسن روحالامین
نگارههای حسن روحالأمین؛ نقاشِ جوان و معاصر با بهرهگیری از زبانِ رئالیسم، جانی تازه به هنرِ عاشورایی بخشیده است. البته در برخی آثار این هنرمند همچون «نقاشی روز عاشورا» فضای روحانی بر ترسیم واقعه غلبه دارد؛ در این نقاشی گویی روضهٔ پیراهن امام شیعیان با قلم اشک فرشتگان به تصویر درآمده است. علاوهبراین، روحالامین باتکیهبر مستنداتِ تاریخی و مذهبی، در تلاش است روایتی صریح و عاری از تحریف ارائه دهد. این آثار که حاصلِ نگاهِ آکادمیک و در عین حال معنویِ اوست، توانسته جایگاهِ هنرِ دینی را در فضای هنریِ معاصر تثبیت کند و نگاه جوامعِ هنری را به خود معطوف سازد.

منابع
کاظمنژادی، ح.، خدایار، د.، طاهری، ع.، و حسینآبادی، ز. (۱۳۹۵). تجلی حماسه عاشورا در نقاشیهای قهوهخانهای دوره قاجار. پژوهشهای تاریخی ایران و اسلام، (۱۹)،صص ۱۷۱-۱۸۴.
عسگری، ف (۱۴۰۴). تحلیل سبکشناختی نگارههای عاشورایی در کلیات جودی و طوفانالبکاء با رویکرد شناسایی هنرمند تصویرگر. دوفصلنامه علمی دانشگاه الزهرا (س)، ۸(۱۴)، ۱۱۷-۱۴۰.
نیلوفر بختیاری؛ شاعر و پژوهشگر مقطع دکتری زبان و ادبیات فارسی