بالأخره به بچههای سر چهارراه کمک کنیم یا خیر؟
شب است. پشت چراغ قرمز ایستادهاید. کودکی با چشمانی خسته و لباسهای کثیف، بسته آدامس یا فالهای رنگی را به سمت شیشه ماشین شما میگیرد. دلتان کباب میشود. نمیدانید چه کار کنید. اگر پول بدهید، نگرانید که پول به دست چه کسی میرسد و مبادا رفتار نادرست را در او تقویت کنید. اگر ندهید، عذاب وجدان میگیرید، هم از ترحم به خودتان و هم از بدبختیِ او.
لازم است که قبل از هر چیز، تعریف «کمک کردن» را برای خودمان مشخص کنیم؛ اگر منظورتان از این کلمه، «کمک کردن = همیشه پول دادن» است؛ نه! کمک نکنید!
اما اگر منظورتان کمکهایی عمیقتر و طولانیمدتتر است، پاسخ ساده: بله، کمک کنید، اما نه هر کمکی و نه به هر شکلی.
کمک کردن به کودکان کار (به این معنا)، نهتنها کار درستی است، بلکه وظیفه انسانی ماست. اما «نوع کمک» تعیین میکند که آیا به آینده این کودکان کمک کردهاید یا به نابودی عزتنفس و شخصیتشان دامن زدهاید.
لازم است بچههای کار یاد بگیرند که برای کارکردن باید مثل فروشندههای واقعی رفتار کنند، نه مثل متکدیها. اگر صرفاً
قبل از هر واکنش، چند ثانیه مکث کنید. از خود بپرسید: «آیا این کار من در آینده به این بچه کمک میکند یا فقط حالِ الانِ مرا خوب میکند؟»
بهخاطر کودکبودن آنها، پولی بهشان بدهید به آنها یاد میدهید که شیرینی بهدست آوردن پول مفت و با ترحم، بیشتر از عزت کار سخت و با زحمت است.
چرا «پول دادن بیدلیل» آسیبزننده است؟
۱. شما «بچگی» آنها را میخرید، نه کالایشان را.
با این رفتار ما گنجِ مدتدار و غیرقابلفروشی را به قیمت کمی از این بچهها میخریم. وقتی به کودکی که فقط التماس میکند پول میدهید، در حال خرید «معصومیت بچگی» او هستید. این چیزی است که با بزرگ شدنش تمام میشود.
۲. خلقِ تکدیگری را در وجودشان تثبیت میکنید
کودکی که سالها تمرین میکند با التماس و خواهش به پول برسد، در بزرگسالی تابِ کارِ عادی را ندارد. نمیتواند صبح تا غروب سر کار برود، تحمل مدیر را بکند و برای مهارتآموزی تلاش کند. او فقط بلد است «ترحم بفروشد».
۳. به چرخه معیوب «ترحمطلبی» دامن میزنید
ما با این رفتار، نشان میدهیم که آماده ترحم هستیم و با رفتارمان بارها نشان دادهایم که «اظهار نیاز» را به «قدرتمندی» ترجیح میدهیم. با این کار این پیام به بچهها میرسد که «بدبختبودن سودآورتر از توانمندبودن است».
اگر بخواهیم کمی عملیتر به رفتارهای درست در مواجهه با کودکانکار بپردازیم، لازم است موقعیتهایی را که با آنها مواجه میشویم، دستهبندی و بررسی کنیم. رفتار درست در هرکدام از این موقعیتها با دیگری متفاوت است.
سه موقعیت مواجهه با کودکان کار (و رفتار درست در هرکدام)
موقعیت اول: کالا یا خدماتی به شما میفروشند (دستفروشی، فال، تمیزکردن شیشه)
در این حالت باید مثل یک خریدار واقعی رفتار کنید. از قیمت بپرسید، کیفیت کالا را چک کنید. اگر نخواستید بخرید، محترمانه و قاطع بگویید: «نیاز ندارم، ممنون». اگر خریدید، حتماً بقیه پولتان را بگیرید و هرگز بیشتر از قیمت توافقشده ندهید (چون این کار صدقه است، نه خرید). از کلماتی مثل «الهی، آخی، قربونت برم» استفاده نکنید و در پایان از او تشکر کنید.
رفتار غلط در این موقعیت عبارت است از: پول بیشتر دادن از سر ترحم، نادیده گرفتن کودک، با لحن تحقیرآمیز حرف زدن، آوردن بهانههایی مثل پول خرد و نقد ندارم یا گرفتن کالا و ندادن بقیه پول.
موقعیت دوم: مستقیم از شما پول میخواهند (بدون ارائه کالا یا خدمات)
در این حالت بههیچوجه نباید پول بدهید. قاطعانه، محترمانه و دوستانه به او بگویید: «چیزی برای فروش نداری
وقتی کودک وقت خود را صرف اصرار به شما میکند درحالی که ممکن است فرد دیگری خریدار باشد، به او بگویید: «من نیاز ندارم. میتوانی کالایت را به دیگران معرفی کنی. داری وقتت را بیهوده اینجا میگذاری!»
که من بخرم.» حتماً به چشمانش نگاه کنید. بعد از اعلام موضع، رفتاری کاملاً «خنثی» داشته باشید؛ یعنی نه خشم نشان دهید و نه ترحم.
پرداخت پول به کودک در این موقعیت میتواند آسیبهای جبرانناپذیری برایش داشته باشد. ما با دادن پول به او، جایگاه گدایی و تکدیگری را برای او میپذیریم و او را در این موقعیت نگه میداریم. رفتار غلط دیگر در اینجا، عصبانی شدن و پرخاش کردن یا نادیده گرفتن کامل کودک است.
موقعیت سوم: درخواست خرید خوراکی یا کالای اساسی دارند
درست است که در فرهنگمان یاد گرفتهایم که تشنه و گرسنه را نباید نادیده گرفت، اما باید درست عمل کرد. گاهی آسیبی که به شخصیت فرد زده میشود، از آسیبی که گرسنگی و تشنگی به بدن او میزند به مراتب بیشتر است.
با تحقیقاتی که انجام دادیم، به این نقطه رسیدیم که آسیب «نخریدن خوراکی» با اعلام موضع و رفتاری آگاهانه و دوستانه، به مراتب کمتر از آسیب «خریدن خوراکی» است.
تعداد بچههایی که درخواست خرید خوراکی میکنند و تنوع خوراکیها و تغییر آنها از کالاهای اساسی به کالاهای فانتزی، به ما این پیغام را میدهد که باید جلوی این رفتار را گرفت. بیشتر از همه بهخاطر خود این بچهها که به این اخلاق، عادت نکنند و عزتنفس خودشان را زیر پایشان نگذارند.
پیشنهاد ما برای این موقعیت: نخریدن، همراه با ارتباط چشمی و توضیحی مختصر که با قاطعیت و احترام گفته شود.
ـ نه، من نمیتونم برات ... بخرم. من کار میکنم تا خوراکیهایی که میخوام رو بخرم. تو هم کار میکنی و لازمه
بزرگترین آسیبی که بچههای کار تجربه میکنند، نادیده گرفته شدن یا طرد اجتماعی است. حتی اگر نمیخواهید خرید کنید، نگاهش کنید، سلام کنید، در یک جمله بگویید شرایط ندارید، بعد بروید.
که برای خوراکیهات پول کنار بگذاری! یه وقتهایی هم آدم نداره دیگه... خب نمیخوره!
در هر صورتی که مشاهده شده، این رفتار به ضرر شخصیت و آینده بچههاست؛ چه از سر نیاز خانواده درخواست کمک کنند (چون وظیفه تأمین مایحتاج اصلی خانواده نباید بر دوش بچهها باشد. سرپرست نباید بچهها را جلو بیاندازد که ترحم بخرد. خودش باید از نهادهای کمککننده، درخواست حمایت کند.)، چه هوس و نیاز آنی خود بچه باشد و بخواهد آن را همان لحظه بخورد (تابآوری و سواد مالی بچهها نابود میشود.) و چه راهکاری برای کسب درآمد باشد و بخواهد آن کالا را به فروشگاه بالایی بفروشد (که دغلبازی و دروغ در بچهها تمرین میشود).
تنها یک استثنا وجود دارد که در مورد مواجهه با هر انسانی در چنین شرایطی صدق میکند؛ فرقی نمیکند کودک باشد یا بزرگسال. در شرایط اضطراری واقعی (ضعف شدید، گرمازدگی، سرمای طاقتفرسا) حتماً کمک کنید تا شرایط از اضطرار خارج شود.
حرف درِ گوشی
انجام رفتار درست (نخریدن) در این موقعیت، سختترین کار است. زیرا به ما حس خودخواهی میدهد که خودمان چیزی را داشته باشیم و دیگری نداشته باشد. بهخصوص اگر او کودکی معصوم باشد. در شرایطی که قلبتان در فشار است و احساستان نمیگذارد رفتار درست را انجام دهید، از خودتان بپرسید: «چی به چی میارزه؟! نیاز یا خواسته آنی اون بچه یا آینده و شخصیتش؟!»
فقط به کمک شماست که میتوان امکان متوقفشدن چرخه آسیب در زندگی این کودکان را فراهم کرد. کودکی که به رفتار تکدیگری «عادت» کند، بسیار سخت میتواند خودش را از منجلاب محیط ناسالمش بیرون بکشد.
جعبه ابزار رفتار صحیح
در ادامه چند تکنیک را مرور میکنیم که در انجام رفتار صحیح با کودکانکار (و هر کودکی که شرایط خاص دارد)، کمکتان میکند.
۱. وقفه چندثانیهای (قانون طلایی)
قبل از هر واکنش، چند ثانیه مکث کنید. از خود بپرسید: «آیا این کار من در آینده به این بچه کمک میکند یا فقط حالِ الانِ مرا خوب میکند؟»
۲. ترحم ممنوع
هیچ رفتاری که از سر ترحم باشد (نگاه از بالا به پایین، لحن اَخی دار، جملههای دلسوزانه بیمحتوا) انجام ندهید. بزرگترین ظلمی که میتوانیم به این بچهها کنیم، تثبیت آنها در جایگاه سختیها و بدبختیهایشان است. انگار یک Ctrl+S به مشکلاتش زدهایم.
۳. رفتار خنثی
بعد از اعلام موضع جدی، اگر کودک اصرار کرد، رفتاری کاملاً
به «رفتار فروشندگی سالم» پاداش و تقویت بدهید و «رفتار تکدیگری ناسالم» را خاموش و بیفایده کنید. وقتی کودک التماس کرد، از او نخرید. وقتی محترمانه کالای خود را معرفی کرد، بازخورد کلامی مثبت بدهید و در صورت نیاز خرید کنید.
خنثی نشان دهید. نه عصبانیت، نه ترحم. صورتتان مثل یک صفحه بیاحساس باشد. این به او میفهماند که نمیتواند احساسات شما را تحریک کند.
۴. مفهوم «هزینه-فایده» را به او بفهمانید
وقتی کودک وقت خود را صرف اصرار به شما میکند درحالی که ممکن است فرد دیگری خریدار باشد، به او بگویید: «من نیاز ندارم. میتوانی کالایت را به دیگران معرفی کنی. داری وقتت را بیهوده اینجا میگذاری!»
۵. ندیده نگیرید (مهمترین اصل)
بزرگترین آسیبی که بچههای کار تجربه میکنند، نادیده گرفته شدن یا طرد اجتماعی است. حتی اگر نمیخواهید خرید کنید، نگاهش کنید، سلام کنید، در یک جمله بگویید شرایط ندارید، بعد بروید.
نکته آخر
یعنی ما میگوییم میخواهیم بچهها را در جایگاه دستفروشی تثبیت کنیم؟! قطعاً نه!
حرف ما این است که سنگ بزرگ، نشانه نزدن است. آسیبی که سالها و سالها قِدمت دارد، قدم به قدم و عملگرایانه کم میشود. هدف این است که گامبهگام از جایگاه «متکدی» به «فروشنده» و سپس به «کودک توانمند» برسیم. این کار یکشبه انجام نمیشود، اما با رفتار هماهنگ جامعه، شدنی است.
فردی که مزه بهدستآوردن پول مفت و بیزحمت را برای مدت طولانی چشیده باشد، بهسختی میتواند به سختیِ تلاش برای توانمند شدن تن بدهد.
- مرحله فعلی (آسیب شدید): کودک متکدی ← ترحم میفروشد ← عزتنفس نابود میشود
- مرحله اول اصلاح: کودک فروشنده ← کالا میفروشد ← عزتنفس حفظ میشود
- مرحله نهایی مطلوب: کودک توانمند ← مهارت یاد میگیرد و درس میخواند ← آینده سالمی برای خود میسازد و چرخه آسیب را متوقف میکند.
درحالحاضر جامعه امتیازی خطرناک به کارکردن بچهها داده است. این امتیاز در ترحم ما نسبت به آنهاست که باعث میشود به کودک متکدی پول بدهیم و به بزرگسال متکدی، نه! این امتیاز بستری برای سوءاستفاده بزرگسالان و سرپرستانِ این کودکان میشود.
لازم است جامعه طوری رفتار کند که دستفروشی یا تکدیگری بچهها، امتیازی برابر یا حتی کمتر از بزرگسالان داشته باشد تا هزینه کار کردن بچهها برای سرپرستهایشان، بیشتر از فایدهاش یا برابر با آن باشد. تا کمرِ همت خودشان را محکمتر ببندند و بچهها را سپر بلای مشکلات خود نکنند.
آسیب موجود، حتی بیشتر از صِرف کارکردن بچههاست. بچهها از فروشندگی به سمت تکدیگری میروند و جنس و کالایشان، صرفاً اِشانتیونی ظاهری است و رفتارشان در لباس فروشندگی، کاملا مثل یک متکدی است. ما با تغییر رفتار خود، میتوانیم گامی بزرگ و تأثیرگذار برای تغییر رفتار بچههای کار برداریم.
رسالت ما این است: تقویت رفتار سالم، خاموش کردن رفتار ناسالم.
یعنی درحالحاضر به «رفتار فروشندگی سالم» پاداش و تقویت بدهید و «رفتار تکدیگری ناسالم» را خاموش و بیفایده کنید. وقتی کودک التماس کرد، از او نخرید. وقتی محترمانه کالای خود را معرفی کرد، بازخورد کلامی مثبت بدهید و در صورت نیاز خرید کنید.
همزمان با این تغییر رفتار جامعه، نهادهای حمایتگر هم بستری برای آموزش و مهارتآموزی بچهها فراهم کرده و آنها را گسترش خواهند داد. اما پیششرط اثربخشی این بسترهای آموزشی، «خواستن» بچههاست.
و کلید خواستن بچهها در دستان «تغییر رفتار شما» و تغییر خٌلق بچههاست.
یک منبعی کمکی برای آموزشهای بیشتر سایت صبحرویش و سربرگ «آموزش رفتار صحیح» است که میتوانید یادداشتهای دیگر را در آنجا بخوانید.
https://sobherouyesh.com/correct-behavior-with-working-children/
یادداشت از سارا مهدینژاد
کارشناس ارشد روانشناسی شخصیت و پژوهشگر توانمندسازی کودکان کار