همدلی مثل شنیدن نوجوان ناشنوا
نخستین تجربهٔ من از دیدن نوجوانان ناشنوا به حضورم در یک رویداد ادبی باز میگردد. یادم میآید در آن برنامه، گروهی از نوجوانان بههمراه مربیشان حضور داشتند، خانم مربی جوان همزمان جزئیات برگزاری مراسم و سخنرانیها را با زبان اشاره برایشان توضیح میداد یا بهتر است بگویم ترجمه میکرد.
آنجا بود که با خود فکر کردم ای کاش زبان اشاره میدانستم. ناگهان احساس کردم این زبان برای من شبیه کشف مهارتی اسرارآمیز است؛ زبانی که اگر آن را میشناختم، شاید میتوانستم از دنیای ساکت و معصوم این ناشنوایان پلی به دنیای آهنگین خودم بزنم. دلم میخواست بدانم در ذهن آنها چه میگذرد و جهان صامت را چگونه درک و دریافت میکنند. به نظر میرسید با دقت و تمرکزی خاص به دستان مربیشان نگاه میکنند و هیجانات جالب و متفاوتی با دیگران دارند. توجه خانم مربی و اعتمادبهنفسش از نظرم غرورآمیز بود.
پس از تماشای فیلم سینمایی «رابطه» به کارگردانی پوران درخشنده، آن خاطره بار دیگر در ذهنم زنده شد؛ فیلمی با بازی پرویز پورحسینی، پوراندخت مهیمن و خسرو شکیبایی و بازیگری ناشنوای هنرمند؛ علیرضا رضاییان. این فیلم در سال ۱۳۶۵ ساخته و اکران شده و از منظر اجتماعی دشواریهای زندگی یک نوجوان ناشنوا را نشان میدهد.

توجه ویژه به کودک دارای معلولیت در آثار پوران درخشنده
فیلم سینمایی «رابطه» نخستین فیلم بلند پوران درخشنده است؛ اثری که در سالهای ابتدایی پس از انقلاب ساخته شده و جسورانه روایتگر موضوعی کمتردیدهشده در سینمای ایران است. داستان دربارهٔ ناصر؛ نوجوان ناشنوایی است که میکوشد با جهان اطراف خود ارتباط برقرار کند، اما رفتار کموبیش بیتفاوت اعضای خانواده و جامعه او را دلسرد کرده است. در این میان، معلم ناصر تلاش میکند راهی برای بازسازی ارتباط او با دیگران بیابد و به او مهارت ارتباط مؤثر با دیگران را بیاموزد.
پوران درخشنده در آثار دیگری نیز به زیست افراد دارای معلولیت توجه کرده است؛ او در فیلم «پروندهٔ کوچک خوشبختی» به مشکلات دختربچهای میپردازد که توانایی تکلم خود را از دست داده و در فیلم «بچههای ابدی» زندگی یک کودک مبتلا به سندروم داون را روایت میکند. در میان آثار دیگر سینماگران نیز میتوان به فیلم «رنگ خدا»؛ ساختهٔ مجید مجیدی اشاره کرد که به زندگی کودکی نابینا اختصاص دارد.

ناصر؛ نوجوانی که شنیده نمیشود
در «رابطه»، ناصر نوجوانی ناشنواست که میکوشد راهی برای ارتباط با محیط اطرافش پیدا کند، اما نبود درک کافی از سوی خانواده و جامعه، بهتدریج او را به سمت تنهایی و ناامیدی میکشاند. در این میان، معلم ناصر نقشی محوری در داستان دارد؛ او با صبوری تلاش میکند اعتمادبهنفس ناصر و دیگر دوستان ناشنوای او را تقویت کند تا بتواند با وجود محدودیت شنوایی، ارتباط روشنتری با دیگران برقرار نماید.
یکی از محورهای اصلی فیلم، نیاز کودکان ناشنوا به رشد عاطفی و اجتماعی در محیط خانه و مدرسه است؛ نیازی که اگر با هدایت معلمان کاربلد فراهم گردد، بخشی از فشار و مسئولیت سنگین را از دوش خانوادهٔ مستأصل ناشنوایان برخواهد داشت.
در یکی از سکانسهای مهم فیلم، گفتوگوی پدر ناصر (پرویز پورحسینی) با معلم مدرسه (با بازی خسرو شکیبایی) نشان میدهد خانواده تا چه اندازه در مواجهه با فرزند ناشنوا دچار سردرگمی است. معلم در این گفتوگو میکوشد نگاه پدر خانواده را نسبت به نیازها و تواناییهای این کودکان اصلاح کند و نشان دهد که درک متقابل و پذیرش ناصر از سوی خانواده چه تأثیری بر روحیهٔ او میگذارد.

مدرسه؛ پناهگاه امن کودک ناشنوا
«رابطه»، فقط روایتی از زندگی ناشنوایان نیست؛ میتوان آن را فیلمی دربارهٔ رابطهٔ خانواده با فرزند ناشنوا نیز دانست. یکی از محورهای اصلی فیلم، نیاز کودکان ناشنوا به رشد عاطفی و اجتماعی در محیط خانه و مدرسه است؛ نیازی که اگر با هدایت معلمان کاربلد فراهم گردد، بخشی از فشار و مسئولیت سنگین را از دوش خانوادهٔ مستأصل ناشنوایان برخواهد داشت.
فیلم همچنین بر ضرورت صبوری اعضای خانواده و توجه به روحیهٔ حساس این کودکان تأکید میکند. نمونهٔ روشن این مسئله در رابطهٔ ناصر با خواهرش دیده میشود. خواهر ناصر -که خود در سنین نوجوانی است- مدام ناچار است جزئیات هرآنچه را اتفاق میافتد برای ناصر توضیح دهد. این وضعیت او را خسته کرده؛ از سوی دیگر، متوقعبودن ناصر و زودرنجی او میان آنها ناسازگاری ایجاد کرده است؛ تضادی که موجب انزوا و آسیب عاطفی ناصر میشود. از سوی دیگر مادرناصر -بهعنوان تنها عضو خانواده که با او نهایت همدلی را دارد- با دیدن وضعیت ناصر در معرض آسیب روحی و فرسودگی روانی قرار دارد.
روحیهٔ مسئولیتپذیری در نوجوان ناشنوا
نکتهٔ درخور توجه این است که فیلم، صرفاً خانواده را مسئول بهبود وضع نوجوان ناشنوا نمیداند و به مسئولیت خود نوجوان ناشنوا نیز توجهی ویژه دارد. در بخشی از داستان، معلم ناصر در گفتوگویی صریح با او دربارهٔ مشکلات خانه صحبت میکند و تأکید دارد این خود ناصر است که باید تلاش کند، تمرین کند و ناامید نشود. این بخش بهطور غیرمستقیم به تقویت عزتِنفس و اعتمادبهنفس در نوجوان ناشنوا اشاره دارد و یادآوری میکند که تغییر، تنها از بیرون شکل نمیگیرد.

نقاشی؛ زبان بیواژهٔ ناصر
از صحنههای تأثیرگذار فیلم، نقاشی ناصر است؛ تصویری که در آن بر لبهای خود میلههای زندان را کشیده و گوشهایش را با رنگ سیاه پوشانده است. این تصویر -بدون نیاز به توضیح- احساس حبس در بیان و دشواری ارتباط را نشان میدهد؛ احساسی که هر نوجوان ناشنوا در زندگی خود تجربه میکند.
در بخشی از داستان، معلم ناصر در گفتوگویی صریح با او دربارهٔ مشکلات خانه صحبت میکند و تأکید دارد این خود ناصر است که باید تلاش کند، تمرین کند و ناامید نشود.
گفتنیست پوران درخشنده برای این فیلم، دیپلم افتخار نخستین دورهٔ جشنوارهٔ فیلم جیفونی ایتالیا را دریافت کرده است. با توجه به زمان ساخت اثر، پرداختن به چنین موضوعی در دههٔ ۶٠ تجربهای قابلِ توجه در کارنامهٔ درخشنده و بخشی از سینمای اجتماعی ایران بهشمار میآید؛ فیلمی که هنوز هم دریچهای به دنیای ناشنوایانی است که صدا دارند، اما اغلب شنیده نمیشوند.

یادداشت از نیلوفر بختیاری