بر ظلمت جهل
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، مطالعه تاریخ سوادآموزی در ایران معاصر نشان میدهد که گرچه مدارس مدرن در دوره ناصری پا به این سرزمین گذاشتند اما پس از عصر مشروطه بود که مساله تعلیمات اجباری و آموزش بزرگسالان تحت عناوین متعدد مطرح شد. گرچه به دلایل متعدد ازجمله کماهمیتبودن این مهم نزد حاکمیت خاصه نهادهای فرهنگی، پیشرفت قابل ملاحظهای در آن حاصل نشد.
اولین سازمانی که به طور رسمی برای باسوادکردن بزرگسالان در ایران تاسیس شد «اداره تعلیمات اکابر» در سال ۱۳۱۵ بود که در تمام مدارس روزانه، کلاسهای شبانه برای بزرگسالان تاسیس کرد. کلاسهایی که تا شهریور ۱۳۲۰ و سقوط رضاخان ادامه داشت و پس از آن، کلاسها منحل شدند. در سال ۱۳۲۲ نیز کلاسهای سوادآموزی بزرگسال با عنوان «آموزش سالمندان» وابسته به وزارت آموزش و پرورش شروع شد و سال ۱۳۲۳ هم هیاتی اعزامی به هندوستان پس از بازگشت، برنامهای را با عنوان «برنامه تعلیمات اساسی» در کل کشور از شهرهای بزرگ تا قصبات و قراء کوچک شروع کرد. اما طرح با توجه به هزینه سنگینی که برای دولت دربرداشت، در سال ۱۳۲۹ متوقف شد. تا اینکه علیاکبرخان دهخدا تصمیم گرفت که برای این مهم، آستینی بالا بزند.
خانهای که در راه باسوادی چوب حراج خورد
«.. مشرق باید به هر نحو که شده است با اسلحه تمدن جدید مسلح گردد و آن، آموختن علوم امروزی است؛ و آن میسر نمیشود جز بدین که اول لغات خود را بدانیم...» این بخشی از مقدمه علامه علیاکبرخان دهخدا بر اثر گرانسنگ «لغتنامه» بود که پژوهش آن از ۱۲۹۵ در عصر سیاه جهل قجری، آنجا که ترجیح داد، سیاست را سه طلاقه کند و با مهاجرت به خطه چهارمحل و بختیاری، به امور علمی و فرهنگی بپردازد شروع شد و در ۱۳۳۰ خاتمه یافت.
او آنقدر نگران غلبه جهل بر ایرانیان بود که نهادهای دولتی مبارزه با بیسوادی را کافی و وافی ندید و خودش همت کرد و «جمعیت مبارزه با بیسوادی» تاسیس کرد اما تنگدستی آنطور که باید فرصت نداد تا این نهاد به ثمر بنشیند و فقر، میرفت که فقراتش را خرد کند تا جایی که مجبور شد برای چاپ لغتنامه، منزلش را به حراج بگذارد اما آنقدر اعتبار داشت که محمد مصدق نماینده مردم تهران در مجلس شورای ملی همه تلاشش را کرد تا پارلمان را مجاب کند هزینه چاپ لغتنامه را تامین کرده و اجازه ندهد به خانه علامه دهخدا چوب حراج بخورد.
در آن روز اعتبار علیاکبر دهخدا از چند جنبه و جهت بود؛ هم به عنوان پژوهشگری جلیلالقدر که آثار سترگی، چون «امثال و حکم» را در عصر پهلوی اول از خود به یادگار گذاشته و شهره آفاق شده بود؛ هم به عنوان روزنامهنگاری شجاع و جسور که چرند و پرندها و سرمقالههای سیاسیاش در صور اسرافیل در سالهای پس از انقلاب مشروطه، شور و غوغای عجیبی در جماعت ایرانی مظلوم و فقیر و نیز روشنفکران و میهنپرستان ایجاد کرده بود، و نیز به عنوان یک مبارز ضد استبداد و ضد دیکتاتوری که ارکان قدرت را به نقد میکشید و مردم را به مطالباتشان آشنا میکرد و به پرسشگری از حاکمیت فرامیخواند.

خدمت به پیران و بینیازی به جوانان
علی اکبر دهخدا توسعه جامعه ایران را در گرو توسعه شناخت و شعور میداند و از این رو «جمعیت مردمی مبارزه با بیسوادی» را در اول اسفند ۱۳۲۹ تاسیس و در ابتدای سال ۱۳۳۰ در روزهای مقارن با حکومت ملی دکتر محمد مصدق، این جنبش را با ارسال پیامی به ملت ایران علنی کرد. پیامی که طی آن دهخدا اعلام داشت که «هر باسوادی باید برای سوادآموزی به بیسوادی فعال شود.» این پیام علیاکبر دهخدا در ابتدا مورد استقبال عظیم یکی از احزاب پر طرفدار آندوران قرار گرفت که در میان مردم سازمان اجتماعی بزرگی تلقی میشد. با اقبال آنها به این امر مهم، هزاران کلاس مبارزه با بیسوادی در اقصی نقاط کشور پهناور ایران تشکیل شد».
دهخدا که از خبرهترین و فعالترین استادان ادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در عصر پهلوی اول بود و بزرگترین خدمت را به زبان فارسی در این دوران انجام داد در نخستین سال سومین دهه قرن چهاردهم، بار دیگر آتش وطنپرستی و ایراندوستی اش زبانه کشید و هدف خود را از تاسیس این جنبش با همه انتقاداتی که به او میشد باسواد شدن مردم ایران در مدت کوتاه و دور از کشمکشهای سیاسی اعلام کرد. دهخدا در اعلامیه این جمعیت نوشته است: «دست استعانت و توسل به سوی هر ایرانی شهری، دهنشین و احشامپرور که خواندن و نوشتن میداند دراز و از او تمنا میکند که در هر مسلک و دین و مذهب که هست هفتهای یک یا چند ساعت وقت خود را صرف تعلیم بیسوادان کند.»
چرا جمعیت «مردمی» مبارزه با بیسوادی، «دولتی» نشد؟
علامه دهخدا در مورد اینکه چرا نخواسته «جمعیت مردمی مبارزه با بیسوادی» به صورت دولتی درآید، گفت که نمیخواهد «روزنه جدیدی برای چپاول اموال دولتی باز شود.» او با این اقدام درخشان، در راه دغدغه همیشگی خود یعنی پرورش و رشد فرهنگی ایرانیان و توجه به بنیادهای تربیتی گام برداشت. دهخدا جمعیت مذکور را در شرایطی تاسیس کرد که هم به همراه استاد محمد معین و استاد سیدجعفر شهیدی در تدارک پیادهسازی فیشهای چاپ لغتنامه دهخدا بود و هم در کنگرههای نویسندگان که به صورت سالیانه از تیرماه ۱۳۲۵ شروع شده بود، جزو هیات رئیسه محسوب میشد. حتی در همان اسفند ۱۳۲۹ از جمله نویسندگان و اهل فرهنگی بود که «بیانیه صلح استکهلم» را امضا کرد و در سالهای نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر مصدق نیز، پشتیبان جدی او شد.
آنقدر در جایگاه ریاست «جمعیت مردمی مبارزه با بیسوادی» جدیت داشت که در مقابل هجمهها صبوری و بردباری به خرج میداد و مدام میگفت: «همه ما چندروزه مهمان این مملکت هستیم. باید آن را به خوبی حفظ کنیم و آنگونه که گذشتگان آن را به ما سپردهاند، ما هم به آیندگان بسپاریم و کاری نکنیم که مستوجب لعن و نفرین آیندگان شویم.»
نویسنده: محمد گرشاسبی
منابع:
آفرینندگان فرهنگ و تمدن اسلام و بوم ایران. جلد ۸. علی اکبر دهخدا
دهخدای شاعر. ولی الله درودیان
پژوهشگران معاصر ایران، هوشنگ اتحاد
صور اسرافیل و علیی اکبر دهخدا یک بررسی تاریخی و ادبی، کامیار عابدی
علی اکبر دهخدا از بودن تا نبودن. فرید مرادی
شاعران بزرگ معاصر از دهخدا تا شاملو، عبدالرفیع حقیقت
دائرهالمعارف بزرگ اسلامی، جلد ۲۴