مردم محلی، نجاتبخش تالابها
صدای پارو خوردن قایقهای چوبی در هورالعظیم، بوی نیهای خیس در تالاب انزلی، باد شور برخاسته از بستر خشکیده دریاچه ارومیه و دستان ترکخورده زنانی که در هامون حصیر میبافند، تصاویری آشنا، اما رو به محوشدناند. تالابها و دریاچهها فقط پهنههایی آبی با پرندگان مهاجر و چشماندازهای شاعرانه نیستند؛ برای میلیونها نفر در ایران و سراسر جهان، تالاب «خانه»، «منبع معاش»، «پناهگاهی در برابر بحرانها» و بخش جداییناپذیر از هویت فرهنگی، تاریخی و اجتماعی است. با این حال، سرنوشت مردم تالابنشین اغلب در سایه تصمیمهایی رقم میخورد که کیلومترها دورتر از زیست آنان شکل گرفته است؛ تصمیمهایی که تالاب را نه به مثابه یک سیستم زنده، بلکه به عنوان منبعی برای بهرهبرداری کوتاه مدت یا زمینی بلااستفاده مینگرند.
این یادداشت تلاشی است برای نگاهی تشریحی و تطبیقی به وضعیت مردم تالابنشین ایران در مقایسه با تجربههای جهانی. هدف، صرفا فهرست کردن تالابها یا مقایسه جغرافیاها نیست، بلکه نشان دادن این واقعیت است که شباهتهای معیشتی، فرهنگی و زیستمحیطی میان تالابنشیان جهان بسیار عمیق است و تفاوت اصلی، در شیوه حکمرانی آب، طبیعت و مشارکت جوامع محلی نهفته است. ایران از نظر تنوع تالابها و پیشینه فرهنگی تالابنشینی، چیزی کمتر از بسیاری از کشورهای دارای تجربههای موفق جهانی ندارد، اما در تبدیل این سرمایه طبیعی و انسانی به توسعه پایدار، با چالشهای جدی مواجه است.
تالاب، بیش از یک پدیده طبیعی
تالابها از نخستین زیستگاههای بشر بودهاند. دسترسی همزمان به آب، خاک حاصلخیز، تنوع زیستی و مسیرهای طبیعی حملونقل، باعث شد که بسیاری از تمدنهای اولیه در کنار رودخانهها، دریاچهها و تالابها شکل بگیرند. در ایران نیز تالابها نقشی بنیادین در استقرار و تداوم جوامع انسانی داشتهاند؛ از هامون در شرق کشور که با تمدن سیستان و اسطورههای آن پیوند خورده، تا تالابهای شمالی مانند انزلی که قرنها بستر تعامل انسان، آب و جنگل بوده و شادگان و هورالعظیم در جنوب که نه تنها زیستگاه پرندگان و آبزیان، بلکه ستون فقرات معیشت و فرهنگ محلی به شما میآمدهاند، این پیوند تاریخی نشان میدهد که تالاب در ایران، همواره بیش از یک پدیده طبیعی صرف بوده است. همین رابطه را میتوان در دیگر نقاط جهان نیز دید.
در ایران نیز تالابها نقشی بنیادین در استقرار و تداوم جوامع انسانی داشتهاند؛ از هامون در شرق کشور که با تمدن سیستان و اسطورههای آن پیوند خورده، تا تالابهای شمالی مانند انزلی که قرنها بستر تعامل انسان، آب و جنگل بوده و شادگان و هورالعظیم در جنوب که نه تنها زیستگاه پرندگان و آبزیان، بلکه ستون فقرات معیشت و فرهنگ محلی به شما میآمدهاند، این پیوند تاریخی نشان میدهد که تالاب در ایران، همواره بیش از یک پدیده طبیعی صرف بوده است.
در دلتای «مکونگ» در جنوب شرق آسیا، میلیونها نفر زندگی خود را با نوسان آب تنظیم میکنند و اقتصادی محلی بر کشاورزی سیلابی و صیادی استوار است. در هند و بنگلادش جنگلهای «مانگرو» نه تنها سپری طبیعی در برابر طوفانها هستند، بلکه منبع اصلی معیشت مردم نیز به شمار میروند. در آفریقا، تالاب «اوکاوانگو» نمونهای شاخص از همزیستی انسان و طبیعت است؛ جایی که حفاظت اکوسیستم و اقتصاد محلی در تضاد با یکدیگر تعریف نشدهاند. این نمونهها نشان میدهد که رابطه انسان و تالاب رابطهای جهانی، قدیمی و مبتنی بر وابستگی متقابل است؛ رابطهای که اگر به درستی مدیریت شود، میتواند همزمان حافظ طبیعت و معیشت باشد.

عکس از کتاب مصور «تالاب هورالعظیم: طبیعت. انسان. صنعت» اثر پوریا قلیچ خانی
معیشت تالابنشینان در حاشیه
معیشت مردم تالابنشین در ایران و جهان عمدتاً بر پایه فعالیتهایی شکل گرفته که با منطق طبیعت، سازگار است. صیادی سنتی، کشاورزی مبتنی بر سیلاب، دامداری فصلی، برداشت نی و گیاهان آبزی و صنایع دستی، مهمترین ستونهای اقتصاد محلی را پوشش میدهند. در ایران، هزاران خانوار در حاشیه تالابها از طریق صید ماهی، پرورش دام، حصیربافی، کشتهای محدود و دادوستد محلی امرار معاش میکنند. این الگوی معیشتی شباهت چشمگیری به وضعیت تالابنشینان در آمریکای لاتین، آفریقا و جنوب شرق آسیا دارد. تفاوت اصلی اما، در میزان حمایت نهادی و بهرسمیتشناختن این معیشتها و سبک زندگی است. در بسیاری از کشورها، این فعالیتها بخشی از اقتصاد رسمی محسوب میشوند و با سیاستهای حمایتی، بیمهای و آموزشی همراه هستند. در حالی که در ایران، معیشت تالابنشینان اغلب در حاشیه سیاستگذاری باقی مانده و در برابر هر بحران زیستمحیطی یا تصمیم ناگهانی، قرار دارند.
تالابها علاوه بر تامین معیشت مستقیم، خدمات اکوسیستمی گستردهای ارائه میدهند که ارزش آنها به مراتب فراتر از محاسبات مالی کوتاهمدت است. کنترل و کاهش سیلاب، تصفیه طبیعی آب، ذخیره کربن تعدیل دمای محلی، کاهش گردوغبار و حفظ تنوع زیستی از جمله این خدماتاند. این خدمات، پایههای نامرئی امنیت انساناند و فقدان آنها هزینههایی به مراتب سنگینتر از حفاظت تالابها بر جامعه تحمیل میکند. در بسیاری از کشورهای جهان، این خدمات به عنوان «زیرساخت طبیعی» به رسمیت شناخته شدهاند. در هلند، تالابها بخشی از سیستم ملی مدیریت آب هستند. در ژاپن احیای تالابها در راستای افزایش تابآوری جوامع محلی در برابر بلایای طبیعی انجام میشود. در ایران اما، همچنان نگاه غالب، نگاه بهرهبردارانه و کوتاهمدت است؛ نگاهی که تالاب را قربانی توسعه میکند و در نهایت، هزینه آن را مردم محلی و نسلهای آینده میپردازند.
مردم تالابنشین شریک حفاظت از تالاب نه مانع آن
در این میان، توجه به مفهوم «شهرها و روستاهای تالابی» که در چارچوب کنوانسیون رامسر مطرح شده، اهمیت ویژهای دارد. کنوانسیون رامسر که ایران خود میزبان شکلگیری آن بوده است، در سالهای اخیر بر نقش سکونتگاههای انسانی وابسته به تالابها تاکید ویژهای داشته و برخی شهرها و روستاهای جهان را به عنوان نمونههای همزیستی پایدار انسان و تالاب معرفی کرده است. این سکونتگاهها نشان میدهند که حفاظت از تالاب الزاما به معنای حذف انسان نیست، بلکه میتواند بر پایه مشارکت فعال جوامع محلی شکل گیرد. در کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و برخی کشورهای اروپایی، شهرها و روستاهای تالابی به عنوان الگوهایی برای توسعه محلی پایدار شناخته میشوند؛ جایی که معیشت، گردشگری و حفاظت از محیطزیست در کنار هم تعریف شدهاند.
ایران نیز ظرفیت بالایی برای قرار گرفتن در این چارچوب دارد. بسیاری از روستاها و شهرهای اطراف تالابهای کشور، واجد ویژگیهایی هستند که میتواند آنها را در زمره سکونتگاههای تالابی قرار دهد. با این حال، این ظرفیت تاکنون کمتر به طور نظاممند مورد توجه قرار گرفته است. به رسمیت شناختن روستاها و شهرهای تالابی میتواند گامی مهم در تغییر نگاه سیاستگذاران باشد؛ نگاهی که مردم تالابنشین را نه مانع حفاظت، بلکه شریک آن بدانند.
کنوانسیون رامسر که ایران خود میزبان شکلگیری آن بوده است، در سالهای اخیر بر نقش سکونتگاههای انسانی وابسته به تالابها تاکید ویژهای داشته و برخی شهرها و روستاهای جهان را به عنوان نمونههای همزیستی پایدار انسان و تالاب معرفی کرده است. در کشورهایی مانند ژاپن، کره جنوبی و برخی کشورهای اروپایی، شهرها و روستاهای تالابی به عنوان الگوهایی برای توسعه محلی پایدار شناخته میشوند؛ جایی که معیشت، گردشگری و حفاظت از محیطزیست در کنار هم تعریف شدهاند.
تخریب تالابها در ایران، پیامدهایی فراتر از محیط زیست داشته و به بروز بحرانهای اجتماعی گسترده انجامیده است. خشک شدن تالاب هامون، نمونهای آشکار از پیوند مستقیم تخریب اکوسیستم و فروپاشی معیشت در جامعه محلی است. مهاجرت اجباری، افزایش بیکاری، فقر و ازهمگسیختگی اجتماعی، تنها بخشی از نتایج این فرآیند بوده است. در تالاب انزلی آلودگی و رسوبگذاری، صیادی را به فعالیتی کمدرآمد و پرریسک تبدیل کرده و امنیت معیشتی هزاران خانوار را تهدید میکند. این تجربهها، منحصر به ایران نیستند. فاجعه دریاچه آرال در آسیای میانه، نمونهای جهانی از پیامدهای نادیده گرفتن ظرفیتهای اکولوژیک پهنههای آبی است؛ فاجعهای که زندگی میلیونها نفر را تحت تاثیر قرار داد.
در این میان دریاچه ارومیه جایگاهی ویژه در حافظه جمعی و زیست محیطی ایران دارد. ارومیه تنها یک دریاچه یا تالاب نیست؛ نمادی از رابطه پیچیده انسان، توسعه و طبیعت در ایران معاصر است. خشک شدن بخشهای وسیعی از این دریاچه، پیامدهای زیستمحیطی گستردهای از جمله افزایش گردوغبار نمکی، تهدید سلامت عمومی و تغییر اقلیم محلی به همراه داشته و معیشت کشاورزان، دامداران و ساکنان منطقه را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. تجربه ارومیه نشان میدهد که نادیده گرفتن حقآبههای محیط زیستی و فشار بر منابع آب، چگونه میتواند یک سیستم عظیم طبیعی و اجتماعی را در معرض فروپاشی قرار دهد. درعینحال، تلاشهای انجام شده برای احیای دریاچه هر چند با چالشهای فراوانی همراه بوده، نشان میدهد که بازگشت به مسیر اصلاح هنوز ممکن است، به شرط آنکه مردم محلی به عنوان بخشی از راهحل دیده شوند.
تالابها آسیبپذیرتر از همیشه
از سوی دیگر تغییرات اقلیم تهدیدی مشترک برای تالابنشینان سراسر جهان است. افزایش دما، کاهش بارندگی، خشکسالیهای طولانی و تغییر الگوی بارش، تالابها را آسیبپذیرتر از گذشته کرده است. مردم تالابنشین نخستین گروههایی هستند که آثار این تغییرات را در زندگی روزمره خود احساس میکنند. در بسیاری از کشورها، برنامههای سازگاری با تغییرات اقلیم با مشارکت مستقیم جوامع محلی اجرا میشود. تالابنشینان در این برنامهها نه به عنوان قربانی، بلکه به عنوان کنشگر و حامل دانش دیده میشوند. در ایران اگر چه اسناد و برنامههایی در این زمینه وجود دارد، اما مشارکت واقعی مردم محلی هنوز به طور کامل نهادینه نشده است.
دانش بومی مردم تالابنشین، یکی از مهمترین سرمایههای مغفول در سیاستگذاری است. این دانش حاصل نسلها همزیستی با طبیعت است و قواعد نانوشتهای برای بهرهبرداری پایدار از منابع دارد. در بسیاری از نقاط جهان، این دانش به رسمیت شناخته شده و در مدیریت تالابها به کار گرفته میشود. در استرالیا، بومیان نقش فعالی در مدیریت تالابها دارند و در آمازون، حفاظت، بدون مشارکت جوامع محلی عملا ناممکن است. در ایران نیز تالابنشینان حامل چنین دانشیاند، اما اغلب در فرآیند تصمیمگیری نادیده گرفته میشوند؛ نادیده گرفتن سرمایهای که میتوانست هزینههای حفاظت و احیا را به طور چشمگیری کاهش دهد.
حفاظت از تالاب در گرو حفاظت از مردم محلی
نگاه تطبیقی به تجربههای جهانی نشان میدهد که حفاظت پایدار از تالابها بدون توجه به معیشت مردم محلی ممکن نیست. به رسمیت شناختن حقوق جوامع تالابنشین، تضمین حقآبههای محیطزیستی، حمایت از معیشتهای سنتی و ایجاد فرصتهای جدید مانند گردشگری مسئولانه، از جمله اقداماتی است که میتواند آینده تالابها را تغییر دهد. در بسیاری از کشورها، تالابها از «مسئله محیطزیستی» به «فرصت توسعه پایدار» تبدیل شدهاند. این تغییر نگاه، نتیجه سالها آزمونوخطا و پذیرش این واقعیت است که تخریب طبیعت، در نهایت به تخریب جامعه منجر میشود.

در کنار همه این چالشها، یک خلأ مفهومی مهم در نظام برنامهریزی ایران وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است و آن، نادیده گرفتن مفهوم «مردم تالابنشین» به عنوان یک گروه اجتماعی – معیشتی متمایز است. در اغلب اسناد توسعهای و برنامههای آمایش سرزمینی، ساکنان اطراف تالابها، ذیل عنوان کلی روستاییان تعریف میشوند؛ تعریفی که تفاوتهای بنیادین زیست تالابنشینان با دیگر جوامع روستایی را نادیده میگیرد. معیشت مردم تالابنشین وابسته به نوسان آب، صیادی، بهرهبرداری از منابع آبزی و تعامل مستقیم با اکوسیستم تالاب است، در حالی که برنامهریزی روستایی کلاسیک عمدتا بر کشاورزی پایدار بر زمین خشک، دامداری ثابت و الگوهای سکونتی متفاوت استوار است. نتیجه این یکسانانگاری، طراحی و اجرای برنامههایی است که نه تنها پاسخگوی نیازهای واقعی تالابنشیان نیست، بلکه گاه به تشدید مشکلات آنان میانجامد؛ از محدودیتهای غیرواقعبینانه در صیادی گرفته تا پروژههای عمرانی و کشاورزی که حقآبه تالاب را نادیده میگیرند. این نگاه، مردم تالابنشین را به حاشیه میراند، احساس بیعدالتی و بیاعتمادی را تقویت میکند و مشارکت آنان را در حفاظت از تالاب، کاهش میدهد؛ در حالی که تجربههای جهانی نشان میدهد بهرسمیتشناختن هویت مستقل تالابنشینان، پیششرط هر برنامه موفق حفاظت و توسعه پایدار است.
تالابهای ایران امروزه در نقطهای حساس ایستادهاند. ادامه روند کنونی، به معنای ازدسترفتن نهتنها اکوسیستمهای ارزشمند، بلکه شیوههای زندگی، فرهنگها و دانشهایی است که قرنها در کنار آب شکل گرفتهاند. نگاه به تجربههای جهانی و مفاهیمی مانند شهرها و روستاهای تالابی نشان میدهد که راه دیگری نیز وجود دارد؛ راهی که در آن تالاب و انسان، به جای قربانی کردن یکدیگر، به بقای مشترک میاندیشند. آینده مردم تالابنشین، صرفاً موضوعی محیطزیستی نیست؛ این آینده، آزمونی برای شیوه توسعه، عدالت اجتماعی و نحوه مواجهه ما با طبیعت است.
یادداشت از مهدیه پورشاد
متخصص برنامهریزی پایداری و مسئولیت اجتماعی
دیدگاه ارزشمندتان نسبت به تالابها گشودن دریچه تازه ای بود برای فهم واقعی تری نسبت به سرمایه های طبیعی و حفظ سلامت جامعه انسانی به موازات سلامت جامعه زیستی ،
آرزوی ما درک این واقعیت در مجموعه متولیان آب ، محیط زیست و سایر ذینفعان مرتبط است،
خبر خوب برای شما علاقه مندان ،احیاء تالاب کمجان با رویکرد جامعه محور در قالب تشکل احیاء کنندگان تالاب است که طی بالغ بر هجده سال گذشته با فعالیت مستمر این تالاب خشکیده را احیاء نماییم و همچنان جهت حفظ آن تلاش داریم ، امسال وضعیت ابگیری نسبتا خوب بوده و جمعیت تنوع زیستی از غنای مطلوبی از حیث فون و فلور برخوردار است ،