دشواریهای نیکیکردن از زبان جوانان
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نیکوکاری و جوانی ترکیب دلپذیری از فرصتهاست. جوان برای برخورداری از توانایی بدنی، سرعت عمل، کمتعلقی به مادیات و چیزهای دیگر گونههایی از نیکوکاری را میتواند انجام دهد که سالمندان از انجام آن ناتواناند یا ترجیح میدهند انتخاب دیگری داشته باشند. با این همه، ترکیب خِرَد و شور جوانی ترکیبی است که میتواند بکرترین نیکیهای خُردوکلان را رقم بزند و اگر خِرد نباشد نیکیکردن ولو در اندازه کوچک به دشوارترین کار ممکن تبدیل میشود.
کتاب «نیکی در جوانی» به کوشش سوفی لواسور، برخلاف آنچه در وهله اول بهنظر میرسد، کتابی نظریهمحور و حتی تالیفی نیست؛ اثر او گردآوری و بازتاب آرای چند جوان درباره این موضوع است که نیکی چه هست و نیست؛ جوانانی معمولی که ممکن است در شتاب روزمرگیهایشان دست از کار خیر بکشند یا اگر از فردی خیانت دیدهاند، انجام کار خوب در قبال آن شخص برایشان دشوار باشد. آنها به اینمعترفاند که حتی گاهی برای منافعشان کار نیکی را انجام دادهاند؛ هر چه هست این کتاب جهانبینی چند جوان را نشان میدهد که بعضا اقرار کردهاند، ارزشهای اخلاقی را نمیشناسند. بدون آنکه گردآورنده کتاب بر روی گفتوگوها دخلوتصرف خاصی انجام داده باشد. علیایحال، همین جوانان تن به نیکیهایی دادهاند یا خودشناسیها و دروننگریهایی داشتهاند که گویای نکتهسنجی آنان است.
در همین جهان پرشتاب که گاهی ما را بهدنبال خود میکشاند، خردهنیکیهایی یافت میشود که ما را به تماشا و آهستگی دعوت میکند و اینگونه آرامش و آهستگی در انجام یک نیکی کوچک موجب میشود شتابزدگی از دمی تنفس و آفرینش زیباییهای انسانی جا بماند.
سوفی لواسور؛ نویسنده این کتاب در مقدمه اثرش نوشته است: «جوانها میدانند که عمل اخلاقی به معنای وظیفهای است که اغلب در جهت عکس برخی خواستههای آنها قرار دارد و چون نیاز به کفّ نفس و تلاش زیادی دارد، انگیزه قوی در پشتش وجود ندارد. در ضمن، آنها در مورد منافع انجام اعمال نیک چه با توقع و چه بدون توقع از روی خیرخواهی و علاقه به همنوع اظهار نظر کردند. در حالی که بعضی عقیده داشتند که خوبیکردن بدون ضرر هم نیست. مثلاً دیگران از مهربانیشان سوءاستفاده کنند یا مورد حقنشناسی قرار بگیرند. اما اغلب یقین داشتند که خوبیکردن بدون اثر مثبت نیست و بهخصوص لذتی واقعی در آنها ایجاد میکند.»
شاید در مورد انجام کار خیر و فوایدش همه ما شهودا و یا از سر تجربه چیزهایی بدانیم، نکته درخور توجه کتاب در این است که در قسمتهایی از آن بهدلایل خودداری جوانان از کار خیر اشاره شده است.
چرا از کار خیر منصرف میشویم؟
جوانها اذعان کردهاند به ۴ دلیل گاهی از انجام کار خیر منصرف شدهاند.
۱. نگرانی از مخدوششدن وجهه خود نزد دیگران
۲ خود و (ضعفهایش).
۳.دیگری و (ضعفهایش)
۴. فشارها و پیشامدهای زندگی
۱. نگرانی از مخدوششدن وجهه خود نزد دیگران
یکبار یوسف از ترس قضاوت نادرست همکلاسیهایش درباره خودش، درِ کالج را برای استادش باز نکرد یا جنا از ترس اینکه دوست آسیبپذیرش فکر کند برای شایعهپراکنی به او زنگ زده و چندان نگران حالروز نامساعدش نیست، از تماس تلفنی به او خودداری کرد، بهخصوص که در طول روز اصلا او را ندیده و فقط از بقیه دربارهاش شنیده بود. در متن زیر به یک شاهد مثال که ممکن است همگی آن را تجربه کرده باشیم، اشاره میشود؛
دانیل نوشته است: «روزی مدتی طولانی مردد بودم که آیا به فرد نابینایی که در پیادهرو سرگردان مانده بود، کمک کنم یا نه. از بس تردید بهخرج دادم، شخص دیگری آمد و به او کمک کرد. من فکر میکنم از ترس واکنشاش جرأت نکردم به او نزدیک شوم. قبلاً معلولین زیادی را دیده بودم که چون نمیخواستند مورد ترحم دیگران قرار بگیرند، کمک آنها را رد میکردند.»
آنابل؛ یکی از جوانان دیگر کتاب هم در قسمتی از نوشتههایش آورده است: «برای من هم پیش آمده که از ترس اینکه مبادا طرف مقابلم خیال کند از روی ترحم به او کمک میکنم از انجام کار منصرف شده باشم. سال گذشته سینتیا را دیدم که در دستشویی گریه میکرد آنقدر بین من و او تفاوت وجود داشت که از اول آشناییمان متوجه شدیم به درد دوستی هم نمیخوریم. با این حال وقتی او را گریان دیدم دلم میخواست بروم با او حرف بزنم؛ به او بگویم که تنها نیست و شاید کاری از دست من ساخته باشد، اما جلوی خودم را گرفتم چون چیزی بدتر از این نیست که احساس کنیم دیگران دلشان برای ما میسوزد. از ترس اینکه چنین تصوری نکند به ناراحتیاش توجه نکردم.»
نویسنده معتقد است: یک ترس کلیتر هم وجود دارد و آن این است که کار ما، عمل خوشایند دیگری نباشد و نتوانیم این را تشخیص دهیم. هر چند نویسنده درباره چرایی این نوع از نگرانی و راهکارش چیزی نمیگوید، اما به نظر میرسد این موضوع وقتی رخ میدهد که با شخصیتهای پیچیدهای مواجه باشیم. اما چه باید کرد؟
در چنین حالاتی، برخلاف لایه بیرونی رویداد و عنوان این معضل که دیگران را دستاویز کمکنکردن میبیند، بهنظر میرسد مساله اصلی نگاه خود فرد مددرسان به کمککردن است، نه نگاه مددجو و دیگرانِ ناظر؛ البته اگر جامعه با زیرساختهای ناکارآمد، زندگی را برای افراد دارای معلولیت یا افراد آسیبپذیر دشوار کند، این نگرش که آمیخته با ترس از تصور دیگران است، برجستهتر هم خواهد شد.
آیا گرفتن دست یک نابینا و عبوردادنش از خیابان یعنی من از او برترم؛ چون میبینم؟ یا چون او نمیبیند و سختتر از من عبور میکند، جایگاهی پایینتر از من دارد؟ کرامت انسانی و حرمت نفس در یک نگاه روانشناسانه یعنی اگر همه چیزم را از من بگیرند، من که هستم. با این نقطهنظر، بینا و نابینا، فقیر و غنی، باسواد و بیسواد و... برابراند. بهنظر میرسد فردی که به این دریافت و بلوغ رفتاری برسد، خود راه کمککردن به همنوع را پیدا میکند؛ چرا که خودش را از حیث وجودی با دیگرانِ ناظر و دیگریِ نیازمند برابر میداند و این تفکر و فروتنی را دیگریِ نیازمند با کمک و دیگرانِ تماشاگر درخواهند یافت.
۲. خود و ضعفهایش
عامل بازدارندۀ دیگر مقاومت طبیعت انسانی است. یکی از جوانان کتاب به نام آنتوان از یک مشکل جسمانی سخن پیش کشیده است: «آن روز در اتوبوس میتوانستم جای خود را به خانم مسنی بدهم، اما سر جایم نشستم، چون شب قبل اصلاً نخوابیده و بسیار خسته بودم.»
بهطور حتم، مقاومت روانی هم در این کار دخیل است. ما متاثر از احساساتی مثل حسادت، کینه یا حتی خصومت و نفرت، ممکن است از انجام کاری که به نظرمان صحیح است، خودداری کنیم، مثلا ساندرا نوشته است: «به کسی که قبلاً به من بدی کرده بود نتوانستم خوبی کنم، به او کمک نکردم چون بسیار کینهتوز هستم و با اینکه میدانستم ممکن است بعدا پشیمان شوم، باز هم به او کمک نکردم.»
دامین گفته است: «بارها وسوسه شدهام عمل خیری انجام دهم، اما تنها بهدلیل غرور از آن کار منصرف شدهام. روزی با فرد مسنی برخورد کردم که به نظر میرسید در زحمت باشد، اما از کمک به او منصرف شدم؛ چون بسیار آهسته راه میرفت و اگر میخواستم به او کمک کنم باید وقت زیادی را تلف میکردم.»
کلود نوشته است: «سهشنبه بعدازظهر دوستم گرسنه بود؛ چون ظهر بهجای ناهار فقط یک قطعه شکلات خورده بود. در جیبم خوراکی داشتم و میتوانستم به او بدهم، اما آن روز بهخصوص، بهدلیل چهار تأخیری که در گذشته داشتم، توبیخ شده بودم و کارم تا ساعت ۵ عصر طول میکشید؛ بنابراین بیسروصدا آن را برای خودم نگه داشتم. نزدیک ساعت ۵، او دوباره گفت که گرسنه است. بالاخره خوراکیام را به او دادم، ولی با شرمندگی. چون بهراحتی میتوانستم آن را خیلی پیشتر به او بدهم، اما از خودخواهی و از ترس اینکه مبادا بعداً خودم چیزی برای خوردن نداشته باشم، این کار را نکردم.»
هر چند نویسنده بر این باور است که در عامل دوم؛ خود و ضعفهایش، غرور عامل مهمی است، اما ترس، جهل و عوامل دیگری همچون ورزیدهنبودن یا اضطراب سهم پررنگی دارند؛ به بیان امروزی، جوانانی که با ورزش، رواندرمانی، معنویت و سبک زندگی سالم بیگانهاند، بیشتر محتمل است تا در دام خود و ضعفهایش بیفتند، جوانی که ورزش میکند، تاب بیشتری برای کمک به یک زن یا مرد سالمند دارد، کسی که دریافته ریشه حسادت در احساس ناتوانی است و خود را درمان کرده و به توانایی خود ایمان آورده از کمککردن به دیگران و تماشای موفقیتشان لذت خواهد برد؛ چون میداند توانایی و موفقیت دیگران یادآور ناتواتی و شکست او نیست، کسی که اضطراب بالایی دارد، فکر میکند اگر بهخاطر کمککردن به کسی، کمی دیرتر به خانه برسد، فرصت زندگی را از دست میدهد. یکی از دختران کتاب هم بهخاطر شرم نمیتوانست جایش را در اتوبوس به یک سالمند بدهد، اما زودتر پیاده میشد تا دیگری بتواند بهجای او بنشیند، دیگری هم از سر ناامیدی و نتیجهبخش نبودن کارش از کمککردن به دیگران دست میشست. ظاهرا، در دومین مانع نیکوکاری؛ خود و ضعفهایش، قلمرو سلامت بدن و روان نقشی حیاتی در جهتگیریهای نیکوکارانه آدمها ایفا میکند.
۳. دیگری و ضعفهایش
به گفته گردآورنده کتاب، مانع دیگر از طرف مقابل ناشی میشود. وقتی فرد استحقاق نداشته باشد و حتی حقشناس هم نباشد، نمیدانیم که چطور میشود به او کمک کرد، مثلا مانع آنتوان این است که میبیند طرف مقابل واکنشی درقبال کاری که برایش انجام داده از خود نشان نمیدهد یا استحقاقش را ندارد.
نویسنده بر این باور است که بسیاری از جوانان از غیرممکنبودن خوبی در حق کسانی حرف میزنند که حقناشناساند و با بیتفاوتی با عمل آنها برخورد میکنند یا نمیتوانند به فردی که اصلاً دوستداشتنی نیست کمک کنند. ژولی میگوید: «وقتی فردی ناخوشایند باشد نمیتوانم به او خوبی کنم یا اگر کمک بکنم توأم با نارضایتی است بهخصوص در مورد افراد پیری که با ما با تندی و بداخلاقی برخورد میکنند.»
برخلاف موارد قبلی، نویسنده راهکار خودش را در مانع سوم بهطور غیرمستقیم دخالت داده است. به زعم او، شاید همیشه آسان نباشد که درست تشخیص دهیم. آیا لازم است در شرایط خاصی به کسی کمک کنیم یا نه؟ آیا واقعاً بهنفع او تمام خواهد شد؟ از طرف دیگر آیا از رفتارمان بر علیه خودمان سوء استفاده نخواهند کرد؟ در این مورد شاید بهترین پاسخ از ماتیو باشد که گفته است گاهی مشکل آدمها واقعی نیست و به نفع خودشان است که خودشان آن را حل کنند.
به نظر میرسد درباره آدمهایی که منتظراند نجاتدهندهای پیدا شود و مشکلاتی را که خودشان هم میتوانند از پس انجامش بربیایند، حل کند، کمککردن موجب پسرفت آنهاست، البته در این مورد هم میشود با تکرار و نرمش آنها را از تفکر اشتباهشان آگاه کرد و با دیدن تواناییهایشان به آنها تشخص بخشید و ترغیبشان کرد به رفع مشکل.
۴. فشارها و پیشامدهای زندگی
یکی از جوانان کتاب نوشته بود: «من وقتى مصمم هستم کار خوبی انجام دهم انجام میدهم!» لوک هم بهنوبۀ خود به بهانههایی که برای خود میآوریم تا از کارهای خوب سربازبزنیم چندان باور ندارد.
نویسنده که مثل بیشتر وقتها ناظر سخن جوانان بوده راهکار خاصی در این خصوص ارائه نمیکند، اما جالب است که در شرایط دشوار زندگی، آموزههای دینی به صدقه در تنگدستی و اعتدال در کمککردن به دیگران تاکید کردهاند؛ یعنی یک تلفیق اعتدالی از بذلوبخشش در دشواریها و حدنگهداشتن.

یادداشت از مهدیه رشیدی