توسعۀ تشکلهای مردمنهاد و پیشگیری از تبدیل «اعتراض» به «خشونت»
اعتراض زمانی به خشونت و جنایت و آسیبرساندن به اموال عمومی منجر میشود، که بسترهای سیاسی و اجتماعیِ لازم برای شنیدهشدن صدا، کنشگری و مطالبهگری مهیا نباشد. در این شرایط است که خشم از حد عادی خود خارج میشود و زمینِ بازی برای گروههای نفوذی و اجیرشده نیز، بیش از پیش، فراهم میآید. بسترهای سیاسی مواردی همچون سازو کارهای گردش قدرت، انتخابات، احزاب و ... هستند که در جای خود اهمیت بالایی دارند، اما بسترهای اجتماعی نیز اگر نگوییم مهمتر هستند، دست کم به همان اندازه اهمیت دارند.
جامعه باید سازوکارهایی پویا داشته باشد که عموم مردم به طور دائمی احساس کنند میتوانند در ساختن محله و شهر و کشور و اصلاح امور نقش داشته باشند، احساس کنند میتوانند نظرات و ایدههای خود را پیگیری کنند، احساس کنند میتوانند در چارچوب قانون، کارزارها و پویشهایی راه بیندازند و احساس کنند که میتوانند تغییراتی ملموس در جامعه پدید آورند. در این راستا، یکی از مهمترین سازوکارهای توسعۀ اجتماعی، ظرفیت «تشکلهای مردمنهاد» است؛ همچون سازمانهای مردمنهادی که مطالبهگری میکنند (Ngos)، مؤسسات خیریه (charity institutions) و تشکلهای محلی (CBOs). در کشور ما این سازمانها و مؤسسات وجود دارند و خدمات ارزشمندی نیز ارائه میکنند، اما به دلایل ساختاری، فرایندی و حتی گاه، به دلیل اِعمال سلایق شخصی که بیان تفصیلی آن در این مقال نمیگنجد، توسعۀ کمّی و کیفی این تشکلها با موانعی مواجه است و در مقام عمل به ظرفیت آنها توجه جدی نمیشود.
تشکلیافتگی و تشکلیابی فعالیتهای مردمنهاد، در کنار آثار و نتایج مثبت فراوانی که میتواند داشته باشد، دست کم سه خاصیت برای پیشگیری از تبدیل «اعتراض» به «خشونت» دارد:
۱- تشکلها امکان کنشگری و مطالبهگری را فراهم میکنند و به مردم امکان تولید صدا میدهند. وقتی در چارچوب یک تشکل قانونی، «باهمبودن» تجربه شود، وقتی امکان بلندشدن صدا و پاسخ گرفتن از آن تجربه شود و بهخصوص، وقتی نتایجی مثبت و تأثیرگذار از این فعالیتها برای کشور به دست آید، از واکنشهای انفجاری و هیجانی پیشگیری میشود. با ذکر یک مثال میتوان این موضوع را توضیح داد؛ امروز یکی از موضوعات مهم در کشور، بحث حفاظت از محیط زیست است و برای گروههایی از جامعه، حساسیت بالایی دارد. چنانچه ان جی اوهای محیط زیستی توسعه یابند، مبتنی بر نظرات تخصصی و راهکارهای عملیاتی، امکان مطالبهگری و تولید صدا و به چالش کشیدن مسئولان را داشته باشند، بی شک بسیاری از مشکلات در این حوزه مرتفع میشود و مسئلۀ محیط زیست مثل یک استخوان لای زخم در جامعه باقی نمیمانَد. همینگونه است مسائل مربوط به حقوق زنان و فرصتی که ان جی اوها میتوانند برای مطالبه و مباحثۀ دائمی این مسائل در جامعه داشته باشند. دربارۀ اشتغال نیز که این روزها با توجه به شرایط اقتصادی، از اولویتهای جامعه است، متأسفانه توجه کافی به ظرفیت تشکلهای مردمنهاد نمیشود. حاکمیت و دولت – فارغ از اینکه در آینده میتواند یک قانون جامع به امور مردمنهاد داشته باشد یا نه – باید با همین قوانین و مقررات و سازوکارهای فعلی بتواند از ظرفیت تشکلهای مردمنهاد به نفع اقتصاد و اشتغال استفاده کند، اما کمتر دیدهایم که استاندارها در سراسر کشور، از ظرفیت ان جی اوها و خیریهها برای بهبود کسب و کارها و ایجاد اشتغال بهره ببرند.
۲- تشکلها غالباً به دلیل ماهیت و ذات انسانی و دگردوستانه و زندگیخواهانۀ خود، «خشونتپرهیز» هستند و رویکرد «حل مسئله» دارند. در منطق فکری تشکلهای مردمنهاد، آسیب به «دیگری» مورد قبول نیست و پیروزی در آن است که همۀ افراد جامعه، با هم پیروز شوند و هیچکس شکست نخورد. در رویکرد زندگیخواهانۀ تشکلهای مردمنهاد، رویکرد مبارزه برای مبارزه، جایی ندارد و کنشها معطوف به هدف و وصول نتیجه است.
۳- یکی از مهمترین کارکردهای تشکلهای مردمنهاد ایجاد احساس تعلق به مکان و محیط زندگی است. کسی که در تشکل محله یا شهر خود فعالیت جمعی مستمر داشته باشد و بتواند در جامعۀ محلی ادغام شود، ارزش و کارکرد زیرساختهای محله را متوجه میشود و هیچگاه ساختمان مسجد، بانک، کمیته امداد، هلال احمر، اداره پست و ... را به ورطۀ آتش نمیکشاند. تشکلهای مردمنهاد جایی هستند که به واسطه کثرت فعالیتهای مشترک جمعی، همچون مدرسه و دانشگاه، افراد را «جامعهپذیر» میکنند و به آنها توانِ درک بقیه اعضای جامعه و مدیریت خشم میدهند. کسی در تشکل مردمنهاد فعالیت کند، تفاوت و تنوع عقاید و سلایق سیاسی و مذهبی در جامعه را متوجه میشود و از حرکت در مسیر دوقطبیشدن جامعه (polarization) پرهیز میکند.
با ذکر این دلایل اجمالی، تأکید میشود که تشکلهای مردمنهاد، فارغ از نقشی که در توسعۀ اجتماعی و اقتصادی میتوانند داشته باشند، برای پیشگیری از تبدیل مقوله اعتراض به مقوله خشونت، کارکردهایی قابل توجه دارند. با این حال پیشنهاد میشود که ناآرامیهای اخیر ایران از منظر جامعهشناسی مورد بررسی قرار گیرد و بررسی شود که تشکلیابی و تشکلیافتگی فعالیتهای مردمنهاد تا چه اندازه میتوانسته است از بروز انواع خاصی از خشونتها جلوگیری کند.
به قلم سردبیر