اقدامات نیکوکارانۀ افغانستانیها در استقبال از بازگشت هموطنان

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، در ماههای اخیر، شاهد افزایش بازگشتدادن مهاجران افغانستانی (عموماً فاقد مدارک قانونی) از ایران به کشورشان و بازگشت خودخواسته شماری از دارندگان مدارک معتبر به دلیل شرایط پیشآمده، بودهایم.
بر همین اساس تصمیم گرفتیم تا با عبدالله احمدی؛ رئیس انستیتوت دیجیتال جامعه مدنی، فعال سرشناس جامعه مدنی افغانستان و برندۀ جایزه بینالمللی صلح کره جنوبی به گفتوگو بپردازیم. این گفتوگو، ضمن واکاوی ابعاد انسانی این رویداد، نور امیدی میافکند بر تلاشهای ستودنی جامعه افغانستان؛ از جوانان داوطلبی که کاروانهای امدادی به راه انداختند تا زنان و تاجرانی که بیمنت، حمایتهای خود را شامل حال هموطنانشان کردند. آنچه در این میان شایسته توجه ویژه است، همبستگی کمنظیر مردمی است که با وجود تمام دشواریها، آغوش خود را به روی بازگشتکنندگان گشودند. این روایت، گوشهای از این همیاریهای خودجوش و چالشهای پیش روی مهاجران بازگشته را ترسیم میکند. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
- آقای احمدی، با توجه به افزایش چشمگیر بازگشت مهاجران افغانستانی از ایران در ماههای اخیر و شرایط کنونی افغانستان و دشواریهای معیشتی، چالشهای اقتصادی و نگرانیهایی که درباره امنیت و اسکان این افراد وجود دارد، در ابتدا تحلیلی از وضعیت کنونی ارائه بفرمایید تا با پرسشهای بعدی گفتوگو را پی بگیریم.
از توجه شما به موضوع مهم و انسانی بازگشت مهاجران از ایران و پاکستان سپاسگزارم. این وضعیت را باید در چارچوب چند واقعیت کلیدی بررسی کرد. سالهاست میلیونها افغانستانی در این دو کشور زندگی میکنند. این جمعیت پس از تسلط طالبان در ماه اوت سال ۲۰۲۱ بهطور چشمگیری افزایش یافت. در یک سال اخیر، روند بازگشت جمعی مهاجران از ایران، به ویژه پس از وقایع جنگ ۱۲ روزه، با شتاب بیسابقهای همراه شد. طبق آخرین آمار، تنها در بازه اردیبهشت تا تیر ۱۴۰۴ نزدیک به ۷۰۰ هزار نفر از مرزهای ایران عبور کردهاند. این حجم عظیم بازگشت در شرایطی رخ داد که نه زیرساختهای افغانستان ظرفیت پذیرش چنین جمعیتی را داشت و نه نهادهای بینالمللی مانند کمیساریای پناهندگان (UNHCR) و سازمان بینالمللی مهاجرت (IOM) آمادگی مدیریت این بحران را داشتند. توجه به نیازهای اولیه این افراد، فراتر از توان و امکانات حکومت فعلی افغانستان و نهادهای جهانی است. اما در این میان، آنچه قابل تقدیر است، مشارکتِ خودجوشِ مردم محلی است که بیمنت در حد توان به هموطنان بازگشته یاری رساندند.
- با توجه به اینکه بسیاری از مهاجران از مرز هرات وارد افغانستان شدهاند، چه تعداد در این شهر ماندگار شدهاند و وضعیت فعلی در هرات چگونه است؟
اگرچه آمار دقیق و به روزی از الگوی استقرار مهاجران در افغانستان در دسترس نیست، اما بر اساس دادههای میدانی کمیساریا و نهادهای کمکرسان، بیشترین ورود ابتدا به هرات و کابل بوده است. پس از آن، بسیاری به شهرهای شمالی مانند بلخ، بدخشان و بامیان یا مناطق جنوبی مثل قندهار و ننگرهار کوچ کردهاند. با این حال، نکته قابل توجه این است که اکثریت قابل توجهی -به ویژه کسانی که امید بازگشت به ایران را دارند- در هرات ماندگار شدهاند. این انتخاب عمدتاً به دو دلیل است: نخست شباهتهای فرهنگی هرات با ایران که انطباق را آسانتر میکند و دوم موقعیت جغرافیایی این شهر که دسترسی به مرز را تسهیل میکند. هم مهاجران و هم شهروندان هرات، تحت تأثیر این شرایط قرار گرفتهاند. حضور انبوه بازگشتکنندگان در شهری که از قبل آمادگی نداشت، هم بر اقتصاد شهر فشار وارد کرده و هم بر مسائل اجتماعی، فرهنگی و بهداشتی تأثیر منفی گذاشته است. مردم هرات تاکنون کمکهای زیادی کردهاند، اما این کافی نبوده است. شاید در کوتاهمدت بتوان جلوی برخی مشکلات را گرفت یا به برخی مسائل رسیدگی کرد، اما در درازمدت، بدون برنامهریزی مناسب، بروز بحرانهایی مانند بیکاری و مشکلات بهداشتی و اجتماعی حتمی خواهد بود.
- ما شنیدهایم که مردم افغانستان با تمام وجود به بازگشتکنندگان کمک کردند؛ از ارائه پتو و غذا گرفته تا خدمات دیگر. برایمان دقیقتر بگویید این کمکها چه شکلهایی داشت و مردم عادی دقیقاً چه کارهایی انجام دادند؟
مردم سعی کردند نیازهای اولیه را برآورده کنند. به طور مثال از توزیع آب و بستههای غذایی گرفته تا پخت غذای گرم و برپایی چادرهای موقت و ارائه پتو. علاوه بر توزیع این کالاهای اساسی، بسیاری از مردم، خدمات حملونقل رایگان ارائه دادند. تعداد زیادی از جوانان هراتی کمپینهای مختلفی ایجاد کردند. بسیاری از جوانان روزانه به صورت گروهی ۵۰ تا ۱۰۰ بار به مرز میرفتند و بازگشتکنندگان را از مرز (با فاصله حدود ۱۲۰ کیلومتری) تا مرکز هرات میآوردند. به دلیل گرمای هوا، معمولاً آب یا حتی غذای گرم هم همراه خود میبردند و در میان مردم توزیع میکردند.
- از صحبتهای شما مشخص است که هم کمکهای فردی وجود داشت و هم کارهای گروهی. آیا اساساً هماهنگی خاصی شکل گرفت یا هر کس به سهم خودش کمک میکرد؟
در ابتدا بیشتر اقدامات فردی و خودجوش بود. بعداً تعدادی از جوانان دور هم جمع شدند و فراخوان کمک و همیاری دادند. تعدادی از تجار را هم تشویق کردند. کمکهای مالی جمع کردند تا آب، غذا و دارو تهیه کنند. رفتهرفته کمکها شکل سازماندهیشدهتری به خود گرفت و تجار بیشتری مشارکت کردند. برخی گروههای اجتماعی و مردمی هم شکل گرفتند. گروه «جوانان جامعه مدنی هرات» که من با آنها در تماس بودم، حملونقل رایگان و کمکهای غذایی ارائه میداد. برخی مؤسسات خیریه محلی مانند «بنیاد عزیزی»، بستههای کمکهای بشردوستانه توزیع کردند. مؤسسات مذهبی هم نقش فعالی داشتند. آنها کمکها را جمعآوری و توزیع میکردند. مثلاً بعضی مؤسسات خیریه با رویکرد مذهبی که در رسانهها فعال بودند و خبرگزاری خود را داشتند، سعی کردند هماهنگی و انسجامی به این کمکها بدهند. حتی مساجد هم در جمعآوری و توزیع کمکها مشارکت داشتند. ارتباطاتی هم با افغانستانیهای دیاسپورا در اروپا، آمریکا و کانادا برقرار شد و کمکهایی هم از این افراد جمعآوری شد که تاکنون ادامه دارد.
شگفتانگیزتر گروهی از جوانان بودند که با لپتاپ به مرز آمدند و با کمک به مسئولین اداری مرزی یا نهادهای مستقر در مرز، در ثبت مشخصات مردم، از معطلی آنان در صفهای طولانی زیر آفتاب سوزان جلوگیری کردند. آنها هر شب این دادهها را به مسئولان تحویل میدادند.
- در این کمکرسانی، نقش کدام گروهها برایتان برجستهتر بود؟ بهویژه از همراهی زنان و جوانان برایمان بگویید.
همه مردم به نوعی مشارکت داشتند. حتی بیشتر کمکها به صورت خانوادگی اتفاق افتاد. افراد زیادی بودند که در پشت صحنه فعال بودند و دیده نمیشدند. زنان در خانه غذا آماده میکردند یا به بستهبندی مواد غذایی میپرداختند و مردان هم توزیع میکردند. نقش زنان، به ویژه دختران، چشمگیر بود. آنان که سالها از فعالیتهای اجتماعی محروم بودند، با تهیه بستههای غذایی و بهداشتی، حس مفید بودن را تجربه کردند. پس از آنان، تجار محلی (خُرد و کلان) با تأمین مواد غذایی و کمکهای مالی، به صورت مستقیم پیشگام شدند. جوانان نیز با ابتکار قابل تحسین ظاهر شدند: گروههایی که با من در تماس بودند، مهاجران را رایگان جابهجا میکردند، آب و غذا توزیع میکردند و راهنمایی میدادند.
شگفتانگیزتر گروهی از جوانان بودند که با لپتاپ به مرز آمدند و با کمک به مسئولین اداری مرزی یا نهادهای مستقر در مرز، در ثبت مشخصات مردم، از معطلی آنان در صفهای طولانی زیر آفتاب سوزان جلوگیری کردند. آنها هر شب این دادهها را به مسئولان تحویل میدادند.
- به غیر از تأمین کمکهای مالی و مادی، چه کمکهای دیگری در این مدت از سوی مردم فراهم شد؟
مهمترین کمک غیرمالی، خدمات پزشکی بود؛ پزشکان داوطلب، افراد بازگشته را رایگان معاینه و درمان میکردند. البته یکی از چالشهای بزرگ برای مهاجران بازگشته، وضعیت فرزندان دختر است که دیگر نمیتوانند به تحصیل خود در افغانستان ادامه دهند. کمکهای آموزشی با وجود زنان معلم بیکار امکانپذیر میشد، اما مسئله اساسی این است که زنان معلم اجازه کار ندارند. این مشکل، جمعیت محروم از تحصیل افغانستان را افزایش داده است. با این حال، ابتکارات غیرمالی دیگری قابل اجراست که از جمله میتوان به آموزش حرفههایی که با بودجه کم راهمیافتند ولی نیازمند مهارتآموزی هستند اشاره کرد. توانمندسازی افراد در چنین زمینههایی میتواند راهکار مؤثری باشد.
- شما تجربه آموزش حرفهای به مهاجران در پیشاور و افغانستان را دارید. این تجربه چه درسهایی برای شرایط فعلی دارد؟
در دوره اول طالبان، مرکز آموزشیای در میدان وَردَک برای بازگشتکنندگان از پاکستان ایجاد کردیم و به برگزاری دورههای سه تا شش ماهه در مشاغل ضروری مانند آهنگری، حلبیسازی، مکانیکی، نجاری و خراطی پرداختیم. پس از پایان دوره، ابزار اولیه به فارغالتحصیلان دادیم تا کار خود را آغاز کنند. این مشاغل همیشه و در هر جامعهای مورد نیازند. برنامه موازی ما حمایت از هزار زن روستایی سرپرست خانوار بود که به هر نفر، چهار گوسفند اهدا کردیم. پس از یک سال، برههای جدید را بین خانوادههای دیگر توزیع کردیم. این چرخه پایدار، هم معیشت خانوادهها را تأمین کرد و هم دامداری را گسترش داد. زنان از شیر گوسفندان استفاده میکردند و کارهایی مثل پشمریسی انجام میدادند. بعد از سه سال، برای همان افراد، دورههای صنایع دستی، پشمریسی و قالیبافی گذاشتیم.
امروز هم میتوان با کمک خود مردم، این الگوها را بازسازی کرد. اتصال مراکز روستایی به بازارهای شهری و بینالمللی، راهحلی ماندگار برای اشتغالزایی است. به ویژه از طریق برخی ساختارهایی که در دو دهه گذشته در افغانستان شکل گرفتهاند و هنوز وجود دارند که برای نمونه میتوان به شورای انکشاف جوامع (CDC) یا مراکز انکشافی قریهها اشاره کرد که در سطح روستاها، ولسوالیها و ولایتها فعال بودند. قبلاً این ساختارها از طریق وزارت انکشاف دهات شکل گرفتند. علیرغم عدم فعالیت رسمی و منسجم، هنوز هم برخی سازمانها گاهی در پروژههای انکشافی یا توزیعی خود از این ساختارها استفاده میکنند و میتوان در سطح خرد و در روستاها، برخی از این کارها را ترویج داد و اجرا کرد.
- سازمانهای بینالمللی چه نقشی داشتند و چه زمانی بهطور جدی وارد عمل شدند؟
سازمانهایی مانند کمیساریای پناهندگان (UNHCR) و سازمان بینالمللی مهاجرت (IOM)، پروژهها و فعالیتهای خود را داشتند. کمیساریای پناهندگان در خود مرز فعالیت میکرد و کمکهای اولیه ارائه میداد. اما کمکهای آنها کافی نبود. این سازمانها اصلاً آمادگی مواجهه با این حجم از بازگشتکنندگان را نداشتند. در نتیجه برنامهای هم برای مدیریت این وضعیت نداشتند و نمیتوانستند پاسخ مناسبی به بحران بدهند. حتی با سفر رئیس دفتر مرکزی کمیساریای پناهندگان از ژنو به افغانستان و بازدید از مرز، امکانات ارائهشده اصلاً کفایت نمیکرد. نهادهای بینالمللی دیگری مثل صلیب سرخ هم بعداً آمدند، اما امکاناتشان در مقابل خیل انبوه مهاجران ناچیز بود و مشکلات را رفع نکرد.
- آقای احمدی، همه میدانیم مردم افغانستان این روزها با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند. با این حال، شاهد بودیم که بسیاری در جریان بازگشت هموطنانشان، با آغوش باز کمکرسانی کردند. برایمان بگویید چه چیزی انگیزه این همراهی و همدلی بود؟ چه چیزی مردم را در این شرایط سخت به یاری یکدیگر تشویق کرد؟
انگیزهها متنوع بود، اما بخش مهمی از آن به فرهنگ مردم افغانستان مربوط میشود. کمک به همنوع، ریشه عمیقی در این فرهنگ دارد. این کمکها حس همبستگی ملی را تقویت میکند. رسانههای اجتماعی هم آن را ترویج دادند، تا جایی که کمکرسانی تبدیل به یک مسئله ملی و ملیگرایانه شد. بخشی هم به باورهای مذهبی مردم برمیگشت که کمک به همنوع را بسیار تشویق میکند و یاری به همنوع در اسلام، بسیار سفارش شده است. از سوی دیگر، بسیاری از کمککنندگان، خود تجربه مهاجرت داشتند و رنج بازگشتکنندگان را درک میکردند. اکثر مردم افغانستان حداقل یکبار در زندگی، مهاجر شدهاند؛ بنابراین شرایط اضطراری فعلی را به خوبی درک میکنند.
کمپینهای مردمی هم این روحیه را تشویق میکرد. برای مردم هرات، این مشارکت علاوه بر حس همدلی، باعث افتخار بود تا مهماننوازی خود را نشان دهند. در یک کلام، مردم افغانستان میخواستند ثابت کنند علیرغم تمام دشواریها، آغوششان به روی هموطنان باز است. در هرات، بسیاری از خانوادهها، بازگشتکنندگان بیپناه را اسکان دادند. این مهماننوازی شامل غیرفامیلها هم میشد. چنین صحنههایی مکرراً تکرار میگردید. رسانههای معتبر حتی برای تهیه گزارش درخواست ارتباط با این خانوادهها را داشتند. اما آنها نمیخواستند مصاحبه کنند.
- شاید یکی از دلایل عدم تمایل این خانوادهها به مصاحبه، به فرهنگ کار خیر و مهماننوازی آنها مربوط میشود؟ این که ترجیح میدهند کار خیر را پنهانی انجام دهند.
بله، قطعاً تربیت فرهنگی ما در این امر نقش دارد. همین الان هم بسیاری از این خانوادههای بازگشته، همچنان میهمان اقوام دور و نزدیک یا حتی غریبهها هستند. در حالی که در غرب چنین چیزی معمول نیست. الان هر وقت با کسی در کابل، هرات، بامیان یا مرز صحبت میکنم، میگوید: «ما میهمان داریم» و منظورشان همین مهاجران بازگشته از ایران است. همین امروز با دوستی در کابل صحبت میکردم که میگفت: «میهمان دارم» و این میهمان، فامیل یکی از دوستانش بود.
کمپینهای مردمی هم این روحیه را تشویق میکرد. برای مردم هرات، این مشارکت علاوه بر حس همدلی، باعث افتخار بود تا مهماننوازی خود را نشان دهند. در یک کلام، مردم افغانستان میخواستند ثابت کنند علیرغم تمام دشواریها، آغوششان به روی هموطنان باز است. در هرات، بسیاری از خانوادهها، بازگشتکنندگان بیپناه را اسکان دادند. این مهماننوازی شامل غیرفامیلها هم میشد. چنین صحنههایی مکرراً تکرار میگردید. رسانههای معتبر حتی برای تهیه گزارش درخواست ارتباط با این خانوادهها را داشتند. اما آنها نمیخواستند مصاحبه کنند.
- افغانستانیهای خارج از کشور چه نقشی در این شرایط ایفا کردند و چه چالشهایی در این زمینه وجود داشت؟
یکی از نقشهای مهم دیاسپورا، تأمین کمکهای مالی بود. افغانستانیها در اروپا، آمریکا، کانادا و حتی خود ایران و کشورهای همسایه، به صورت مستقیم به زادگاهشان پول فرستادند. بعضی فعالان مدنی، کمپینهای کمکرسانی راه انداختند. همچنین با تجار داخل ارتباط گرفتند و پول جمعآوریشده را به افغانستان فرستادند و سعی کردند از طریق ارتباطات داخلی، این کمکها را به مسیر درست هدایت کنند. مردم به ویژه دیاسپورا بسیار علاقهمند به کمک هستند. اما چالش اصلی نیاز به شفافیت است. مردم میخواهند مطمئن شوند کمکها به دست نیازمندان واقعی میرسد. شاید اگر چنین مکانیزمی ایجاد شود، میزان کمکها چندینبرابر شود. پیشنهاد من در یک گروه از فعالان مدنی، ایجاد مکانیزمی با این ویژگیها بود: در هر شهر/کشور، یک نفر مسئول جمعآوری شود، کمکها دقیق ثبت گردد، اسامی داوطلبان (با ذکر شهر و مبلغ) منتشر شود و گزارش هزینهکرد، عمومی گردد. این روش اعتماد را افزایش میدهد و کمکها را چندبرابر میکند. اما متأسفانه تاکنون چنین سیستمی اجرایی نشده است.
- برای ایجاد چنین مکانیزمی، چه موانعی وجود دارد؟
چالشها در سطوح مختلفی وجود دارد. اولین چالش ایجاد اعتماد است. دومین چالش پیاده کردن آن است. یعنی هر گروهی که بخواهد این کار را انجام دهد، نیازمند افرادی است که داوطلبانه وقت بگذارند و حتی در سطح کوچک، مثلاً در سطح یک شهر یا یک کشور این کار شروع شود. سپس این تجربه به عنوان نمونه و راهنما در اختیار دیگران گذاشته شود. در مراحل بعد این کار میتواند تبدیل به پلتفرمی شود که افراد از جاهای مختلف به آن بپیوندند. منابع مالی بالقوه وجود دارد ولی مسئله اصلی، وقت و تعهد افراد داوطلب است.
- مهمترین چالشهایی که در مسیر کمکرسانی وجود داشت، چه بود؟
مهمترین چالش، کمبود منابع مالی و امکانات اولیه مثل پتو، غذا و لوازم ضروری بود و هنوز هم هست. چالش دیگر، هجوم روزانه بسیار زیاد مردم بود. بازگشتها بسیار گسترده بود. گاهی روزانه حدود ۳۰ هزار نفر از مرز عبور میکردند. این افراد در وضعیت مناسبی نبودند. این حجم از افراد، فشار زیادی بر منابع موجود وارد میکرد. از طرف دیگر، هیچ هماهنگی مشخصی بین دو طرف مرز وجود نداشت. یک طرف بدون اعلام تعداد یا برنامه، مردم را بازگشت میداد و طرف مقابل هم هیچ آمادگی و برنامهای برای پذیرش نداشت. چالش دیگر، انتقال این افراد از هرات به مقصد نهایی بود. مشکلاتی مثل ناامنی برخی ولایتها، کمبود وسایل نقلیه و سوءاستفاده برخی افراد از مهاجران وجود داشت. برخی برای انتقال به شهرها و ولایات دیگر، پول زیادی از مردم میگرفتند. عدم دسترسی به پزشک و دارو برای بیماران، سالخوردگان و کودکان هم مشکل بزرگی بود. مسئله شفافیت در توزیع کمکها هم یکی از چالشهای مهم بود و هست، به نحوی که خبرهایی از سوءاستفاده از این کمکها شنیده شد.
- با توجه به مسئولیتهای حکومت فعلی افغانستان در قبال شهروندان، آیا شاهد اقدامات اثرگذار از سوی آنان در روند کمکرسانی به بازگشتکنندگان بودهاید؟
مسئولیت اصلی برنامهریزی بلندمدت برای بازگشتکنندگان با دولت است، اما متأسفانه تاکنون اقدام کافی صورت نگرفته است. مردم نیز به دلیل تهیدستی گسترده، توان تداوم حمایتها را ندارند. نهادهای بینالمللی مانند کمیساریای پناهندگان تنها به کمکهای مقطعی کوتاهمدت بسنده میکنند. این در حالی است که فقط از ابتدای امسال بیش از یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر بازگشتهاند که نیاز مبرمی به اشتغال، آموزش و خدمات بهداشتی دارند. غفلت از این نیازها نهتنها سرمایه انسانی را هدر میدهد، بلکه بحرانزا خواهد شد. بررسیها نشان میدهد خانوارهای بازگشته، معمولاً پنج تا شش نفره یا بزرگتر هستند و اندک پساندازشان به سرعت در حال اتمام است. بدون ایجاد فرصتهای شغلی، بسیاری بازگشت به ایران را تنها راه چاره میبینند. این وضعیت پیچیده اگر در دو سوی مرز مدیریت نشود، به فروپاشی امنیتی و فاجعه انسانی منجر خواهد شد.
برخی از مصاحبهشوندگان تأکید کردهاند که به صورت قاچاق هم که شده بازخواهند گشت. زن و فرزند دارند و در افغانستان کار نیست. از طرفی بنظر من، این خروج دستهجمعی به اقتصاد ایران نیز آسیب زده است؛ بخشهایی از اقتصاد ایران به ویژه در مشاغل سخت که متکی به نیروی افغانستانی بود، اکنون با کمبود نیرو مواجه است. شاید دولت ایران بتواند با صدور ویزای کار به این افراد در قالب یک ساختار رسمی (کارگر یا مهاجر)، اجازه بازگشت قانونی را بدهد. در واقع یک نیاز متقابل وجود دارد. در این صورت نگرانی ایران از حضور افراد ثبتنشده هم برطرف میشود. افراد زیادی سعی میکنند با گرفتن ویزای توریستی به ایران بروند. اما شاید بهترین راه حل برای ایران، صدور ویزای کار بلندمدت باشد.
نکته مثبت این است مهاجران با دانش، مهارتها، طرحها، ایدهها و حتی منابع مادی که با خود میآورند، ظرفیت ارزشمندی برای جامعه افغانستان هستند که اگر فضای مساعدی ایجاد شود، میتوان از این ظرفیتها برای رشد و پیشرفت جامعه استفاده کرد.
- با توجه به بازگشت گسترده مهاجران، به نظر شما مهمترین فرصتهای مثبتی که این بازگشت برای آینده افغانستان ایجاد کرده است چیست؟ بهطور مشخص، چه توانمندیها، دانش یا تجربههای ارزشمندی را این افراد با خود آوردهاند که میتواند به پیشرفت جامعه کمک کند؟
این تعداد، جمعیت کمی نیست. آنها در سراسر افغانستان پراکنده میشوند. فرهنگ و آدابی که سالها در آن زیستهاند را به شهر و روستای جدید منتقل میکنند. گاهی تضادهای فرهنگی پیش میآید. برخی بعد از سالها برگشتهاند و حتی لهجهشان مورد تمسخر قرار میگیرد. یا خودشان و فرزندانشان که در فرهنگ دیگری بزرگ شدهاند، ممکن است مورد آزار و اذیت قرار بگیرند. اما نکته مثبت این است مهاجران با دانش، مهارتها، طرحها، ایدهها و حتی منابع مادی که با خود میآورند، ظرفیت ارزشمندی برای جامعه افغانستان هستند که اگر فضای مساعدی ایجاد شود، میتوان از این ظرفیتها برای رشد و پیشرفت جامعه استفاده کرد.
- به عنوان سخن پایانی بفرمایید که این موج همدلی مردمی چقدر الهامبخش بود و چطور میتوان این همراهی را به فرهنگی ماندگار تبدیل کرد؟ راهش چیست که مردم همچنان دستدردست هم، پشتیبان هموطنانشان بمانند؟
این همبستگی گسترده مردم افغانستان گواه ظرفیت بالای فرهنگ نوعدوستی و همیاری در جامعه ماست. علیرغم فقر و مشکلات، مردم در سختترین شرایط از هم حمایت میکنند. طبیعتاً این موج به تدریج فروکش خواهد کرد، اما میتوان با برنامهریزی و ابتکار از آن برای حل چالشهای دیگر مانند پشتیبانی از بیجاشدگان داخلی بهره برد. این کاری است که جامعه مدنی میتواند انجام دهد. علیرغم همه محدودیتهایی که وجود دارد، اما میتواند با بهرهگیری از کوچکترین فرصتها این فرهنگ را ترویج کند. ما نیازی به «فرهنگسازی» جدید نداریم. کافی است ارزشهای موجود را با معرفی الگوهای ارزشمند زنده نگه داریم. مردم از چنین الگوهایی استقبال خواهند کرد. از طرف دیگر، ایجاد سازوکارهای شفاف کمکرسانی نیز مشارکتها را افزایش میدهد. بسیاری حاضرند کمک کنند اما اگر از مسیر درست هزینه شدن، مطلع باشند. نهادهای مدنی و بشردوستی میتوانند از این ظرفیت مردمی بهخوبی بهره ببرند.
گفتوگو از شورانگیز داداشی