کد خبر:۴۳۲۵
از اسکای‌روم تا روستا؛

کتاب‌هایی که مرزها را جابه‌جا می‌کنند

چهار کنش‌گر کتاب و فرهنگ از ماجرای سفرشان به مقصد کتاب و سفر کتاب‌ها به اقصی‌نقاط روستاهای ایران و شهرهای جهان به خیر ایران گفتند. «سلمان فرخنده»، «نسیم فرخنده»، «متین قدیمی» و «رویا میرغیاثی»؛ این مسافران سرزمین کتاب از معجزه کتاب می‌گویند.
کتاب‌هایی که مرزها را جابه‌جا می‌کنند

  به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، ۲۴ آبان، روز «کتاب و کتابخوانی و کتابدار» و هفته آخر این ماه پاییزی، بهانه‌ای است برای یادآوری روایتی بلند از نیکوکاری فرهنگی؛ روایتی که هر روز شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد. اهدای کتاب به کودکان مناطق کم‌برخوردار فقط یکی از این مسیرهاست. عده‌ای هم این نیکوکاری فرهنگی را با کتاب‌خوانی برای سالمندان انجام می‌دهند. بعضی از کتابفروشی‌ها یا ناشران، پویش «نذر کتاب» راه می‌اندازند و به مناسبت‌های مختلف تعدادی از کتاب‌هایشان را به‌نیت نذر گلچین می‌کنند و آن‌ها را با تخفیف و ارسال رایگان برای فروش می‌گذارند تا سرانجام به‌دست نیازمندان برسد. برخی از نیکوکاران در مناطق محروم کتابخانه می‌سازند یا قفسه‌های خالی را پر می‌کنند و گروهی رایگان برای بچه‌ها کلاس‌های برخط کتابخوانی و بازی برگزار می‌کنند. در این گزارش با چهار کنش‌گر نیکوکار کتاب هم‌قدم شدیم تا داستان این نیکی فرهنگی را از زبان آن‌ها بشنویم.

 

 ماجرای  «فرخنده» کتاب‌هایی که به طبیعت برمی‌گردند

 قصه «سلمان فرخنده» از میان کوه‌ها و جنگل‌های مازندران شروع شد. او در اوایل دهه ۸۰، زمانی که تصمیم گرفت با یک کوله‌پشتی، بدون وسیله نقلیه، ایران را بپیماید در یکی از سفر‌ها به پیرمردی برخورد که برایش از «طالب و زهره» گفت؛ قصه‌ای بومی که سلمان پیش‌تر، از آن چیزی نشنیده بود. او این قصه را با واکمن ضبط کرد و تصمیم گرفت در سفر‌های بعدی با بسیاری از پیرمردان و پیرزنان همنشین شود و از داستان‌های بومی مناطق مختلف ایران بیشتر بشنود؛ اما در این میان، یک اتفاق دیگر هم رخ داد؛ سلمان که از کودکی کتابخوان بود و همیشه یکی دو کتاب همراه خود داشت، در یکی از روستا‌ها به بچه‌هایی برخورد که شیفته کتاب بودند. وقتی او کتاب‌هایش را به آن‌ها هدیه داد و برق چشم‌های‌شان را دید، یک تصمیم تازه در ذهنش درخشید: «از این به بعد، کتاب‌های بیشتری با خودم برمی‌دارم.» این تصمیم اتفاق افتاد.

 او که کتابخوانی و اجرای نمایش‌های تک‌نفره را برای بچه‌های کم‌برخوردار روستایی آغاز کرده بود، در سال‌های بعد به روستا‌های بیشتری سفر کرد، بچه‌های مستعد و مشتاق زیادی را دید و کتاب‌های بیشتری همراه خود برد. کتاب‌ها را به بچه‌ها امانت می‌داد، در سفر‌های بعدی کتاب‌ها را از کتابخوان‌های کوچک پس می‌گرفت و به کودکان دیگری می‌سپرد، اما بعد‌ها که پای دوستان و همراهان دیگری به کار خیرش باز شد، کتاب‌ها پرشمارتر شدند. او با برگزاری مسابقه‌هایی کتاب‌ها را به کودکان هدیه می‌کرد.

 در سال ۱۳۹۰ زمانی که سلمان مدیر کانون تئاتر خیابانی استان فارس بود، ایده اهدای کتاب شکل جدی‌تر و سازمان‌یافته‌تری پیدا کرد. او که تصمیم گرفته بود در این سمت، سنت‌های ایرانی را احیا کند، طی یک پروژه بزرگ با یک تیم کارآزموده در ۲۰۰ روستای استان فارس برای روستاییان تئاتر خیابانی اجرا کرد. این تئاتر‌ها شامل نقالی، سیاه‌بازی، پرده‌خوانی، خیمه‌شب‌بازی و... بود. سلمان و تیمش سعی می‌کردند قصه‌هایی را برای نمایش‌هایشان انتخاب کنند که کمتر شنیده شده باشد؛ مثل همان داستان طالب و زهره یا «مرد دماوندی» که سینه‌به‌سینه نقل شده و به ما رسیده است.

 البته به‌قول سلمان این داستان «در مناطق مختلف مثل همدان، کاشان و اصفهان به شکل‌های متفاوتی روایت می‌شود.» سلمان همین‌طور از شاهنامه فردوسی، گلستان سعدی و... داستان‌هایی را انتخاب می‌کرد که کمتر به آن توجه شده بود. به‌عنوان نمونه از شاهنامه، قصه «فرود و جریده» که «بسیار شنیدنی است، اما همه به‌دنبال رستم و سهراب و هفت‌خوان رستم هستند و کسی سراغ این داستان‌ها نمی‌آید.» او که در این دوره همچنان دغدغه ترویج کتاب و کتابخوانی داشت، قبل از اجرای پروژه‌اش با اداره ارشاد و فرهنگ اسلامی شیراز، استانداری فارس، شهرداری شیراز و... موضوع اهدای کتاب را پیش کشید و پیگیری‌هایش سبب شد این نهاد‌ها قدم جلو بگذارند و هر کدام به شکلی برای تهیه کتاب به کمک او بیایند. القصه کتاب‌ها تهیه شد و سلمان توانست در کنار اجرای نمایش، برگزاری گالری عکس و دیگر اقدامات فرهنگی در روستاها، اهدای کتاب را هم در این سفر‌ها ادامه دهد. بعد از این پروژه، سلمان با دستی پر از تجربه کار خیر، به تهران آمد.

 از دهه ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰، او که به‌عنوان بازیگر و مجری شناخته و مطرح می‌شد، ترویج کتاب را به گونه‌ای دیگر،  (مثل اجرای برنامه دست‌در‌دست یا کتابخوانی در صفحه شخصی‌اش در اینستاگرام) ادامه داد و در این جایگاه نیز بار‌ها از خیرین کتاب کمک گرفت و کتاب‌ها را به دهداری‌های مناطق کم‌برخوردار برد و اهدا کرد. او اکنون به همراه تیمی از خیران درتکاپوی تجهیز چند کتابخانه در دوردست و دایرکردن کتابخانه در چند مدرسه روستایی است.

     کتاب‌هایی که مرزها را جابه‌جا می‌کنند

 

«نسیم»، دورهمی کتابخوانی را به‌همه جای جهان می‌برد

«نسیم فرخنده» ترویج کتاب و کتابخوانی را به روشی مدرن انجام می‌دهد. او که خالق برند «نسیم قصه‌ها» است و با همراهی تیمی از نویسندگان، گویندگان، طراحان بازی و... کتاب و آثار فرهنگی دیگر برای کودکان تولید می‌کند، حدود دو سال است که هر هفته برای بچه‌ها جلسات کتابخوانی برخط برگزار می‌کند. خودش ماجرا را این‌طور شرح می‌دهد: «من در کلاس‌های داستان‌نویسی‌ام همیشه به بچه‌ها می‌گفتم برای خوب نوشتن باید خوب خواند، اما بچه‌ها علاقه‌ای به خواندن کتاب نشان نمی‌دادند و والدین همیشه از این موضوع گلایه داشتند و از من می‌خواستند که کاری کنم بچه‌ها به سمت کتاب جذب شوند. این اتفاق بار‌ها تکرار شد و در نهایت من را به این نتیجه رساند که در این موضوع چالشی جدی وجود دارد؛ به خاطر همین، چون خودم هم همیشه دغدغه کتابخوانی بچه‌ها را داشته‌ام، تصمیم گرفتم کلاس‌های کتابخوانی برگزار کنم و هرچه مانع هست از سر راه بچه‌ها بردارم تا آن‌ها بتوانند در کلاس‌ها شرکت کنند.»

 مهم‌ترین مانع برای کتابخوانی کودکان، بحث هزینه‌ها بود. نسیم هزینه برگزاری کلاس را حذف و کلاس‌ها را از همان آغاز رایگان برگزار کرد؛ یکی دیگر ساعت برگزاری و سرعت اینترنت بود. برای حل این مسئله نسیم کلاس‌ها را ضبط می‌کند و پوشه شنیداری را در کانال نسیم قصه‌ها قرار می‌دهد تا بچه‌ها در هر زمان این پوشه‌ها را گوش کنند. مانع بعدی نام‌نویسی بود. نسیم برای این‌که چند کلیک ساده باعث نشود کودکان از کتاب دور بمانند، این مرحله را هم حذف کرد و حالا مدت‌هاست هفته‌ای یک روز میزبان کودکان ایرانی سراسر ایران و سراسر دنیاست.

 در جلسات برخط نسیم فرخنده کودکانی از محروم‌ترین روستا‌ها تا ساکنان انگلستان و آلمان حضور دارند. خودش می‌گوید: «یک بار یکی از دوستانم که کتابخانه یک روستای کوچک را تجهیز کرده بود به من گفت بچه‌های این روستا در کلاس‌های تو شرکت می‌کنند. اسم‌شان را سر کلاس بگو که ترغیب شوند ادامه دهند. من اسم بچه‌ها را نوشتم و سر جلسه خواندم. بعد، شنیدم که بچه‌ها خیلی ذوق کرده بودند. آن‌ها اوایل فقط شنونده بودند و در مباحث شرکت نمی‌کردند، اما از آنجا که فضای اسکای‌روم یک فضای کاملاً برابر است و آنجا همه از هر جایی و با هر شرایطی که شرکت کنند یکسان و فقط با یک اسم دیده می‌شوند، این اتفاق هم کم‌کم رخ داد و بچه‌ها از مدتی به بعد فعالانه در کلاس حضور داشتند.»

 نسیم که کار با بچه‌ها را از زمان تولد اولین فرزندش که اکنون ۱۲ ساله است، شروع کرده و قصه‌نویسی با ترکیب اصول روانشناسی را به‌دنبال دغدغه‌های شخصی فرزندپروری انجام داده، از برگزاری کلاس‌هایش یک خاطره شنیدنی دارد: «در کلاس‌های من بحث تعامل اهمیت زیادی دارد. بچه‌ها می‌توانند هنگام درس یا کامنت بگذارند یا موضوعشان را شفاهی مطرح کنند. بچه‌های داخل کشور معمولاً راحت نکات‌شان را می‌نویسند، اما دانش‌آموزان خارج از کشور به خاطر این‌که نمی‌توانستند فارسی بنویسند، مدتی دچار مشکل بودند. چون رشته‌ام زبان فرانسه بوده و به انگلیسی هم مسلط هستم، از آن‌ها خواستم نکات‌شان را به انگلیسی بنویسند و من هم به فارسی پاسخ می‌دادم. اما بعد از مدتی، اتفاق جالبی افتاد: همان دانش‌آموزانی که اصلاً نوشتن فارسی را نمی‌دانستند، کم‌کم از پس نوشتن جملات ساده فارسی برمی‌آمدند. بعضی از آن‌ها به‌اندازه‌ای به یادگیری زبان فارسی علاقه‌مند شده بودند که از والدینشان خواسته بودند فارسی‌نوشتن را یادشان بدهند.»

نسیم فرخنده در این دوره، تا کنون ۱۳۷ جلسه کتابخوانی برگزار کرده است. او بعد از شروع جلسات کتابخوانی به گروه ترویج کتابخوانی در شورای کتاب کودک پیوست و در کنار داوطلبانی که آنجا مشغول انجام این کاراند، کارش را ادامه داد. او درباره انگیزه‌اش می‌گوید: «این قصه‌ها سهم تمام بچه‌هاست. ما که اعضای فرهنگی این جامعه هستیم نباید اجازه بدهیم بچه‌ها محروم بمانند. جلسات کتابخوانی رسالت من است. این رسالت را خودم برای خودم تعریف کرده‌ام و مدت‌ها بحث افسانه‌های ایرانی را در این کلاس دنبال می‌کردم تا به‌خصوص بچه‌های خارج از ایران با هویت خودشان بیشتر آشنا بشوند و ببینند ما چه هویت قوی و قابل اتکایی داریم... .»

 نسیم فرخنده به‌مناسبت هفته کتاب و کتابخوانی، کلاس‌های برخط کتابخوانی والدین را نیز آغاز کرده و قرار است هفته‌ای دو روز، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها، ساعت ۱۱ صبح را به آن‌ها اختصاص دهد. این جلسات با کتاب «نیک‌سرشت» بکی کندی، آغاز و رایگان برگزار خواهد شد. هدف از تشکیل این کلاس‌ها آوردن کتاب به میان زندگی و اشتراک تجربه‌های والدگری است.

کتاب‌هایی که مرزها را جابه‌جا می‌کنند

 

کتاب‌هایی «متین» که سرنوشت یک دختر روستایی را تغییر داد

 «متین قدیمی» در روز‌های سخت کنکور به‌فکر اهدای کتاب افتاد. زمانی که خودش تصمیم گرفت از کسانی که به‌تازگی کنکور داده بودند، کتاب به‌امانت بگیرد. او که اکنون به‌عنوان کارآفرین ساخت‌و‌ساز در استان قزوین فعالیت دارد و در قالب یک استارتاپ به خانه‌اولی‌ها کمک می‌کند خانه‌دار شوند، بعد از قبولی در دانشگاه تهران، دوستان سال‌اولی را ترغیب کرد که کتاب‌های کنکورشان را به دانش‌آموزان مستعد کم‌برخوردار هدیه بدهند. دیری نپایید که کتاب‌های زیادی جمع شد و پای دانشجویان سال‌بالایی، چند نویسنده و ناشر نیز به میان آمد تا جایی که طی ۶-۵ سال بیش از ۱۰ هزار کتاب اهدا شد. متین بهترین خاطره‌اش از این دوران را اینطور تعریف می‌کند: «سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ یکی از دوستانم تماس گرفت و درباره یک دانش‌آموز مستعد دختر که رشته‌اش علوم انسانی بود و در یکی از روستا‌های زنجان زندگی می‌کرد با من صحبت کرد. برایش کتاب کنکور می‌خواست. من در آن بازه کتاب دست‌دوم نداشتم، اما با توجه به تعریف‌هایی که دوستم کرد، خودم کتاب‌های موردنیاز آن دختر را شخصاً تهیه کردم و برایش فرستادم. بعدتر وقتی نتایج اعلام شد متوجه شدم که آن دختر رتبه‌اش در کنکور انسانی زیر ۱۰۰ و در کنکور زبان زیر ۵۰ شده است. حس این اتفاق برای من غیرقابل‌توصیف بود.»

 متین قدیمی با این‌که فقط ۲۵ سال دارد، کار خیر را چند سالی است که آغاز کرده و ادامه می‌دهد. دغدغه این روز‌های او، ساخت مدرسه در یکی از روستا‌های قزوین است که با وجود ۱۴۰ دانش‌آموز، مدرسه درخوری ندارد.

 

کتاب‌هایی که مرزها را جابه‌جا می‌کنند

 

«رویا»ی مدرسه مادربزرگ‌ها

 «رویا میرغیاثی»؛ نویسنده کتاب کودک، یک تجربه جالب از کار خیر فرهنگی دارد. او که مدت‌ها مربی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تهران بود، در دهه نود ازدواج کرد و با این واقعه ساکن شهر یزد شد. رویا شیفته کتاب و کتابخوانی بود و مدت‌ها در این حوزه برای کودکان فعالیت کرده بود، برای همین در این شرایط جدید، دنبال فرصتی می‌گشت که کارش را دوباره از سر بگیرد. این فرصت در یکی از گشت‌وگذارهایش در بافت تاریخی یزد پیش آمد. او در آنجا به مرکزی برخورد که در کنار برنامه‌های مراقبتی و کلاس‌های آموزشی، برنامه‌های فرهنگی برای سالمندان برگزار می‌کرد. اغلب این کلاس‌ها رایگان یا با هزینه‌های بسیار کم برگزار می‌شدند. مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها هر روز صبح ساعت ۹ و ۱۰ به مرکز می‌آمدند و ساعاتی را در آنجا و همراه با همسالانشان در کلاس‌های مختلف سپری می‌کردند.

  رویا که کارش خواندن و نوشتن بود به مدیر این موسسه پیشنهاد داد که برای سالمندان کلاس کتابخوانی برگزار کند. به‌دنبال این پیشنهاد بود که او هفته‌ای یک روز به آنجا می‌رفت و در جمعی پر از تجربه و خاطره کتابخوانی می‌کرد: «تصور رایج این است که سالمندان بیش از هر چیزی به مراقبت جسمی نیاز دارند، اما من در این کلاس‌ها متوجه شدم که نیاز به ارتباط و شنیده‌شدن در این سنین خیلی بالاست.»

 رویا به‌واسطه این‌که مددکاری اجتماعی خوانده است، این نیاز را جدی گرفت و به بروز بیشتر سالمندان کمک کرد: «در اولین جلسه، یکی از داستان‌های کتاب طنز «آقاپری» را برای مادربزرگ‌ها خواندم. انتخاب خیلی خوبی بود. آن‌ها خیلی خندیدند و پیشنهاد دادند که کلاس را با کتاب‌های کودک ادامه دهیم.» دلیلش ساده بود. آنها می‌خواستند با شنیدن و ازبرکردن این داستان‌ها راهی به دل نوه‌هایشان باز کنند: «مادربزرگ‌ها می‌گفتند این بچه‌ها  بیشتر دنبال موبایل و تلویزیون هستند و حوصله سروکله زدن با ما را ندارند.» در حالی که مادربزرگ‌ها دوست داشتند رابطه خوبی با نوه‌هایشان داشته باشند، نسیم می‌گوید: «برای همین دغدغه بود که من کلاس‌ها را با جوجه‌اردک زشت ادامه دادم و به داستان‌های نویسندگان ایرانی هم رسیدم. این کتاب‌ها لذت بخش بودند و باعث می‌شدند ما بتوانیم باهم گفت‌و‌گو کنیم.»

به عقیده رویا میرغیاثی این تجربه کتابخوانی فقط یک نشست فرهنگی نبود، بلکه یک مداخله اجتماعی غیررسمی بود که هم باعث مشارکت گروهی و تعامل همدلانه شده بود و هم کمک می‌کرد که مادربزرگ‌ها حس کنند ارزشمنداند و می‌توانند موثر باشند: «کاری را که شاید در جلسات مشاوره و آموزشی به‌سرعت و به‌درستی اتفاق نیفتد، ما با یک کتاب کودک انجام دادیم. گاهی یک داستان ساده می‌تواند دری را باز کند که یک نسل پر از تجربه، حرف، خاطره و عاطفه از خودشان و جهان‌شان صحبت کنند.»

 

کتاب‌هایی که مرزها را جابه‌جا می‌کنند

گفت‌وگو از زهرا صالحی‌زاده

 


ارسال دیدگاه
captcha