به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، یاسر هاشمی، فرزند آیتالله هاشمی رفسنجانی پس از درگذشت پدر و از سال ۱۳۹۶ به کارهای خیر و عامالمنفعه مشغول شده است. وی با تأسیس مؤسسه خیریه رها و پلتفرم رها ظرفیت بسیاری از خیرین، خیریهها، سازمانها و بیمارستانها را به منظور تامین همراهسرا برای همراهان بیماران پای کار آورده است. با او در دفتر کاریاش به گفتوگو نشستیم و از فعالیتهایش پرسیدیم:
- به واسطه فعالیتهای گستردهای که در عرصه نیکوکاری داشتهاید و میدانیم یک پرژه بزرگ در زمینه همراهسراها را دنبال میکنید، خدمت شما رسیدیم تا در این زمینه بیشتر بشنویم و تجربیات شما را با مخاطبان به اشتراک بگذاریم. اما پیش از اینکه به طور تخصصی وارد بحث کار همراهسرا بشویم، میخواهم بپرسم چه شد که وارد کار خیر و مردمنهاد شدید.
به شما خیر مقدم میگویم و تشکر میکنم که این فرصت را برای انجام گفتوگو اختصاص دادید. شنیدهام مجموعه شما خیلی فضای مناسبی را برای معرفی خیریههای بزرگ ایجاد کرده که بسیار ارزشمند است.
من دورادور در حوزه کارهای خیر فعالیت میکردم که به صورت متنوع و شاید مقطعی و براساس موضوعات متفاوتی بود. برای نمونه از کمک به یک شخص تا کمک به پروژه را داشتم، اما به صورت تخصصی کار انجام نمیشد. خودم همیشه علاقهمند بودم که مثلاً یک فرصتی ایجاد بشود که یک موضوع تخصصی را در این زمینه دنبال کنم که هم وسعتش منطقیتر باشد و هم اینکه عمقش بیشتر باشد. شاید خدا خواست که این اتفاق برای من افتاد که بعد از فوت آیتالله هاشمی رفسنجانی، یک بیمارستانی در شهر شیروان افتتاح شد که وزیر وقت مربوطه، اسم آن بیمارستان را آیتالله هاشمی رفسنجانی گذاشت. رئیس بیمارستان و رئیس دانشگاه علومپزشکی استان خراسان جنوبی با ما ملاقاتی داشتند و گفتند چون این بیمارستان فوق تخصصی است و در مسیر تهران تا مشهد قرار دارد و اطراف آن، مناطق محروم وجود دارد و مردم رجوع میکنند، در یک زمین پنج هکتاری با 240 تخت است و ما برای یک متر زمین چمن برای همراه بیمار هم مشکل داریم. به همین دلیل، چون آنجا به نام آیتالله هاشمی رفسنجانی است، خانواده آقای هاشمی بیاید و در مورد همراه بیماران چند واحد اقامتگاه بسازد.
من از این موضوع استقبال کردم و یک تیم مشاور را فرستادم. همین که وارد شدیم تا کار را انجام دهیم، با این پرسشها مواجه شدیم که کجا و چطور و چند اتاق باید بسازیم و اصلاً ظرفیت بیمارستان چقدر است. بنابراین یک دنیای جدیدی برای من از باب موضوع همراه بیمار شکل گرفت که شاید هیچوقت به این موضوع با این دقت نگاه نمیکردم. به همین دلیل در این موضوع عمیق شدم و دیدم این یک موضوع روی زمینماندهای است و فرصت مناسبی است که آن را دنبال کنیم. بنابراین اصل شروع شکلگیری ذهنیت من در این زمینه از پیشنهادی بود که برای ساخت چند اتاق در کنار بیمارستان شیروان ارائه شد.
وقتی که ما آمدیم تا ببینم همراه بیمار چیست، دیدیم همراه بیمار در حقیقت در مجموعه قوانین کشوری ما فاقد متولی است و این یک موضوع عجیبی بود. الان تخت بیمارستان، دارو، پرستار، بیمه تأمین اجتماعی تا بیمههای تکمیلی و ... متولی دارند و متولی حمایتی بیمارند، اما موضوع همراه بیمار در قانون وجود نداشت و در قانون، حمایتی در این زمینه دیده نشده بود و از زنجیره درمان بیرون بود.
بر این اساس ما گفتیم همراه بیمار جزء زنجیره درمان محسوب میشود، در حالی که شما در قوانین کشوری این موضوع را به عنوان یک موضوع درمانی و کمک به درمان نمیتوانید پیدا کنید. من قانون آن زمان را مطالعه کردم و دیدم در سه جا عنوان همراه بیمار وجود دارد؛ یکجا میگوید وقتی که بیمار فوت کرد، همراهش بیاید، یکبار میگوید وقتی بیمار بیهوش است همراهش بیاید و یکبار هم میگوید وقتی بیمار میخواهد از بیمارستان مرخص شود و حساب کند همراهش بیاید. در حالی که وقتی یک بیمار به بیمارستان رجوع میکند، وقتی از در وارد میشود، هر نوع حمایتی نسبت به بیمار وجود دارد اما همراه، پشت در بیمارستان میماند و این در حالی است که از شهرستان آمده و تمام بار بیمار روی دوش او است و هزینههای درمان را نیز باید او تأمین کند و شاید بیمار که از شهرستان آمده است، آنقدر هم از وخامت اوضاعش اطلاع نداشته باشد، یعنی ممکن است به او نگفتهاند که تو فلان بیماری سخت را داری و مسائل روانی همراه هم روی او میآید.
همچنین بیمار به یک شهری مانند پایتخت به عنوان یک کلانشهر آمده است و هیچ آشناییای هم با شهر ندارد و آشنایی هم ندارد که بخواهد از او استفاده کند. بنابراین بحرانهای جدیای به وجود میآید. لذا این موضوع را به عنوان عدم وجود متولی در حوزه همراه، یک اصل جدی برای خودم دانستم و دیدم که این ظرفیت در کشور خالی است و باید بیاییم و خودمان را به عنوان یک متولی قرار بدهیم و ببینیم چه خدماتی را میتوان ارائه کرد.
موضوع دومی که مطالعه کردیم و خوب است همه بدانند، بحث هزینههای همراه بیمار غیربومی است که اگر من و شما در شهر خودمان مریض و سپس درمان میشویم، بیمار غیربومی طبق مطالعات اولیهای که داشتم، پنجبرابر من و شما که بیمار بومی باشیم، هزینه میکند. یعنی اگر یک بیمار برای پرتودرمانی به شیراز میرود، نسبت به یک شیرازی که آنجا است باید پنجبرابر بیشتر هزینه کند. بیمه به آن شخص شیرازی و آن شخص غیربومی هزینه درمان را میدهد اما هزینههای مازاد نشان میدهد که هزینه کلی به میزان پنجبرابر بیشتر است. لذا در موضوع دوم، پس از اینکه دیدم موضوع همراه بیماران متولی ندارد، به این نتیجه رسیدم که بحث عدالت اجتماعی و یکسان بودن خدمات درمانی برای تمام بیماران در کشور، به جهت خارج کردن بحث همراه از قانون و عدم محاسبه آن در قانون، رعایت نمیشود و این عدالت نیست. چون اگر بخواهیم موضوع همراه را در زنجیره درمان بیاوریم، پس تفاوت عدالت اجتماعی و خدمات یکسان هم از واقعیتی که باید باشد خارج میشود.
موضوع مهم بعدی، حوزه ساخت بود. یعنی وقتی میخواستیم یک همراهسرا بسازیم، هیچ مشاوری به موضوع همراهسرا نگاه نداشت. یعنی مثلاً ممکن بود در زمینه هتل ایده داشته باشند، اما مفهوم هتل با همراهسرا متفاوت است؛ لذا وقتی در سازمان نظام ساخت میروید، مشاوران استانداردهایی برای ساختن هر سازهای اعم از بیمارستان، کارخانه، هتل یا ... دارند. اما ما برای همراهسرا هیچ نگاه و زیرساختی نداشتیم. همچنین هیچ شناختی روی نوع مدیریت آنها نداشتیم. بنابراین چهار محور را در این قضیه جدی گرفتیم؛ یکی بحث توجه قانون به این موضوع که خود را متولی این موضوع بدانیم، دوم اینکه سعی کنیم تا در این حوزه یعنی نزدیک شدن به عدالت اجتماعی مؤثر باشیم و در حوزه ساخت و مدیریت نیز به جد مطالعه کردیم و یک مقداری هم الگوبرداری کردیم و با تحقیقات میدانی و پرسشوپاسخ به استانداردهای قابل قبولی رسیدیم. چهاینکه هیچ اتفاق درستی در این زمینه به عنوان اینکه شما بتوانید به عنوان مرجع داشته باشید، در دسترس نبود. به صورت موردی مواردی پیدا میشد که مثلاً شهرداری تهران یک ساختمانی را روبهروی بیمارستان امام خمینی برای همراهسرا گذاشته بود. همان یک ساختمان، مرجع رفتوآمدی من شد تا ببینیم چطور رفتوآمد میکنند و سازوکارش چیست. متأسفانه میدیدم که این موضوع درست مدیریت نمیشود و همراهان خیلی مشکل داشتند و طرف میگفت حاضرم گوشه خیابان استراحت کنم اما در آن محیط غیراستاندارد نروم. این مقدمه فکری و ذهنی ما بود که کار را آغاز کردیم.
- چه سالی کار را آغاز کردید؟
بعد از فوت آیتالله هاشمی بود. ایشان اواخر دیماه سال 1395 فوت کردند و ما هم در سال 1396 به این فکر افتادیم.
- برای گرفتن مجوزها از کدام نهادها و سازمانها اقدام کردید؟
آن زمان آقای ایازی در اداره خیرین وزارت بهداشت بود. پیش ایشان رفتم و ذهنیت خودم و مجموع مطالعاتم را گفتم و باید تشکر هم بکنم از ایشان که خیلی کمک کردند که به سرعت خودم را به یک استاندارد قابل قبولی برسانم. در ابتدا مؤسسه رها ثبت شد. آرم ما اینطور است که از بالا به پایین که نگاه میکنید اسم آیتالله هاشمی رفسنجانی است و این آرم را به نیت نگاه توسعهطلبانه ایشان و نگاهی که به رفاه مردم داشتند و رفاه را اولویت اقدامات خود میدانستند طراحی کردم؛ لذا با این دیدگاه و با تفکر ایشان موضوع را دنبال کردم.
- چه شد که اسم رها را انتخاب کردید؟
این هم به آیتالله هاشمی برمیگردد و من خواستم که به صورت غیرمستقیم ایشان مطرح باشد.
- پیش از اینکه وارد بررسی خدمات و دستاوردها بشویم، بفرمایید موقعیت خانوادگی شما و گرایشهایی که در خانواده شما به کار خیر وجود داشته است، چقدر در شما در زمینه پیگیری کارهای خیر تأثیرگذار بوده است؟ مثلا بنیاد بیماریهای خاص از دهه 70 توسط خانم فاطمه هاشمی فعال شده است و شاید کارهای خیر دیگری هم بوده است که ما خبر نداریم.
خود آیتالله هاشمی رفسنجانی از قبل از انقلاب به جهت اینکه شرایط مالیاش همیشه خوب بود و زندگی نسبتاً مرفهی در سالهای قبل از انقلاب داشت و به دلیل دوستانی که در طیف بازار و علمای بزرگ بودند و ایشان هم یک روحانی عملگرایی محسوب میشد، به همین دلیل شاید همان زمان یکی از کارهای خیری که ایشان دنبال میکرد کمک به خانوادههای زندانی محبوس در زندان شاه بود. بنابراین آیتالله هاشمی آن زمان تیمی را راه انداخت که به خانوادههایی که در زندان شاه محبوس بودند کمک بکنند تا در فشار اقتصادی آن زمان مشکلی نداشته باشند و دغدغه راحتتری داشته باشند. در مدرسهسازی و بیمارستانسازی نیز ایشان گامهایی برداشته بودند که آن زمان در کنار مبارزه و تحصیل انجام میدادند.
بعد از انقلاب یک محیط جدیدی باز شد؛ زیرا ناخواسته در مقابل خیلی از نیازها و درخواستهای مردم قرار میگرفتیم که دلیلش ارتباطهایی بود که داشتیم. در مورد بحث آقازادگی که یک اتهام سختی است میگویم آقازادگی به شرطی درست است که بتوانید از جایگاه خودتان به نفع مردم استفاده کنید. وگرنه اگر قرار باشد که این آقازادگی فقط به نفع شخص باشد در اینصورت استفاده غلط از یک فرصتی است که به آن شخص داده شده است. من هم واقعا سعی کردهام که اینگونه رفتار کنم. یک نفر به من میگفت این پنج ساختمانی که الان ساختهای و برای رها کار میکنی، اگر بچه هاشمی نبودی موفق نمیشدی. من میگویم خداکند اگر هم آقازادهای هست از رانتش استفاده کند و این کار را بکند. لذا فکر میکنم سعی کردهایم در مدتی که این فرصت کمک در حوزههای توسعه کشور یا کمک به مردم فراهم شده است، در این مسیر گام برداریم. قبلا فعالیتهای خیریه ما خیلی متنوع بود و به فراخور موضوعاتی بود که به دستمان میرسید یا فرصت میشد کاری انجام بدهیم.
من فکر میکنم که شاید در طول آن مدتها بخش عمدهای از وقت به کارهایی میگذشت که شاید خیلی مستقیم به مسائل شخصی من کاری نداشت ولی بعد از فوت آیتالله هاشمی، به نظرم اتفاق رها اتفاقی بود که به من یک انسجام کاری در موضوع امر خیر داد و من هم تقریباً سعی کردم که این چارچوبی که در این کار پیدا کردم را حفظ کنم تا عمق بهتری به آن بدهم و اگر خدا بخواهد تا الان 400 هزار نفر شب توانستهایم در سه استان که قطب درمان هستند اقامت بدهیم که عبارت از مشهد، شیراز و تهران هستند. البته واقعا هدفم این است که موضوع را جامع و کشوری بکنیم و فکر میکنم رشدمان هم نسبت به طول عمرمان رشد خوبی بوده است، به این جهت که از امکانات تکنولوژی امروزی استفاده کردهایم و هزینههای جاری خودمان را به شدت کاهش دادهایم.
- تا الان چند همراهسرا در کشور ساختهاید؟
ما همراهسرا نساختیم بلکه وقتی که کارمان را آغاز کردیم یکسری ساختمانهایی که در اختیارمان بود را تجهیز کردیم. موسسه رها زمین و ساختمانی ندارد بلکه ساختمانهایی که داشتیم را به عنوان همراهسرا تجهیز کردیم و شاید بهتر باشد بگویم که با هتلها آغاز کردیم. من با این مخالف بودم که سرمایهمان را در یک زمین ببریم و ساختمان بسازیم؛ زیرا ممکن بود وقت ما را بگیرد و سرمایه سنگینی نیاز داشته باشد و روی زمین بماند.
- این ساختمانها را از قبل داشتید یا نهادها میدادند؟
هنگامی که شروع کردیم، در سال اول ششهزار شب بود و شاید 70 درصد آنها را با هتلها اقامت میگرفتیم یعنی هزینه هتل برای همراهان پرداخت میکردیم. وقتی که کار را آغاز کردم در مطالعاتم به این نتیجه رسیدم که باید یک اپلیکیشن طراحی کنم. دلیلش این بود که فهمیدم در کشور ساختمانهای خالی زیادی وجود دارد که میشود از آنها استفاده کرد. در تهران و شهرستانها ظرفیت زیادی وجود دارد اما درست از آنها استفاده نمیشود.
- نقش این اپلیکیشن چیست؟
به این نتیجه رسیدم که اگر بخواهم از فضاهایی که وجود دارد درست استفاده کنم و خوب ساماندهی کنم باید یک اپلیکیشن داشته باشم. بنابراین الان محور مجموعه رها همین اپلیکیشن است. البته کارهای عملیاتی زیادی داریم. اما روی آن اپلیکیشن تمرکز کردیم و چند ماه طول کشید تا پلتفرم رها را درست کردم که مددکاران بیمارستان که وظیفه انتخاب شرایط بیمار را دارند و از این سمت هم مراکز اقامتی به هم وصل شوند. به عبارت دیگر در این اپلیکیشن به اتصال مراکز اقامتی با مراکز درمانی پرداختیم. سیستم مجازی برای رزور هتل وجود دارد و ما گفتیم این اپ را طراحی کنیم که نسخه ایرانیاش طراحی شد و امکان دسترسی به این اپ را به تمام بیمارستانهای تهران دادهایم و الان تمام بیمارستانهای علوم پزشکی تهران، علوم پزشکی شهید بهشتی، علوم پزشکی ایران و توانبخشی با این اپ ارتباط دارند و وقتی مددکاران تشخیص بدهند بیمار نیاز به اقامت دارد، روی سیستم برایش جا رزرو میکنند و حدوداً سه تا چهار دقیقه طول میکشد که مددکار در سیستمش این اقامت را بگیرد و طبیعتا میتواند براساس تشخیص خودش نزدیکترین اقامتگاه را انتخاب کند.
در سطح شهر تهران حدود شش یا هفت ساختمان داریم که تجهیز شدهاند. همچنین هتلها هم به ما وصل هستند. چون در ابتدا این ساختمانها را نداشتیم، اول هتلها را در ظرفیت کارمان قرار دادیم. سپس همینطور که ساختمانهایمان زیاد شد، ظرفیت هتلها را کم کردیم. اما زمانی که به اوج مراجعه میرسیم و احساس میکنیم ظرفیت را باید افزایش بدهیم، دوباره از ظرفیت هتلها استفاده میکنیم. منظور من از هتل نیز هتلهای چهار یا پنج ستاره نیست، بلکه تعداد زیادی مهمانپذیر و هتلهای یک یا دو ستاره و آپارتمان داریم که قیمتهای مناسبی دارند. من هم با اینها مذاکره میکنم و با قیمتهای خوبی اتاقها را میگیرم. چون وقتی یک اتاق را میگیریم برای دو روز نیست بلکه برای یکسال پر میشود. به جهت اپلیکیشنی که طراحی کردیم، 97 درصد ظرفیت بهرهوری ساختمانهای پر است. اما ساختمانی که خودش مستقل کار میکند، ممکن است به 50 درصد ظرفیت برسد. مثلا یک ساختمان همراهسرایی وجود داشت که با 30 یا 40 درصدت ظرفیتش کار میکرد. وقتی این مجموعه به پلتفرم ما متصل شد الان آنجا 99 درصد پر است و هر زمان خالی میشود جای او کس دیگری میآید. لذا این خیلی کار ما را تسهیل کرد و من نگرانی ابتداییام این بود که مددکارانی که میخواهند این کار را بکنند و بیمار را با همراه بفرستند، اینها چقدر توانایی این کار را دارند؟
خیلی از مجموعه مددکاری کشور ما از این فرایند راضیاند. اداره مددکاری که وزارت بهداشت دارد و پروتکلهایی که اینها دارند و مجموعه مددکارهای بیمارستانها با مجموعه پلتفرم ما خیلی درست کار کردند و درست موارد را میفرستادند و تشخیصهای آنها خوب بود. مهمتر اینکه وقتی در ابتدا کار را آغاز کردم محور را بیمارستان قرار دادم و بیمارستانمحور فکر میکردم، ولی بعد در یک فرایندی شرایط را تغییر دادم و مددکارمحور شدیم. یعنی من میگفتم اگر با مجموعه مددکاران کار کنیم در خدماتی که ارائه میدهیم نتجیه بهتری میگیریم. لذا در یک مقطعی از بیمارستانمحور خارج و مددکارمحور شدیم. ارتباطهای خوبی با مددکاران داریم و الان حدود 180 یا 190 مددکار با ما کار میکنند و به غیر از اینکه حدود 70 بیمارستان دارند با مجموعه ما کار میکنند خوشبختانه حدود 50 خیریه نیز به پلتفرم ما وصل هستند. این نکته مهمی است. مجموعه کارگروه خیر ایران در یک فضایی بالای خیریهها پرواز میکند و فکر میکنم پلتفرم ما یک سطح بالاتر از مجموعه خیریهها کار میکند. یعنی ما یک پلتفرمی هستیم که آمادگی داریم به تمام مجموعههای مؤسسات خیریه خدمات بدهیم.
- خدمات شما چیست؟
50 خیریه به ما وصل هستند که یکی از آنها خیریه محکم برای آقای دکتر دلشاد است. الان یکی از مددکاران آنجا کد دارد. خود آقای دلشاد به من میگفت وقتی که به مجموعه رها و پلتفرم رها وصل شدیم، سه عمل ما در ماه تبدیل به 32 عمل شد. یعنی یک دغدغه جدی داشتیم که وقتی یک بیمار را در شهرستان پیدا میکردیم و میخواستیم او را بیاوریم و به او اقامت بدهیم، جا نداشتیم یا اگر جا داشتیم کارمان این نبود و بعد اینکه مثلا ساعت دوی نیمهشب میرسید و نمیدانستیم او را چکار کنیم. اما الان خیالمان راحت است و میگوییم بیمار که آمد، کدش را از قبل صادر میکنیم و جایش را هم میدانیم کجا است و میآید و مستقر میشود.
برای من هم این موضوع مهم بود. پلتفرم من یک ایراد داشت و آن اینکه مددکاران در بیمارستان کار را انجام میدادند، یعنی بیمار از شهرستان میآمد، بدون اینکه بداند قرار است در تهران بماند و اقامت بگیرد. یعنی در بیمارستان با یک بحران مواجه میشود و بعد به مددکار رجوع میکند و او برایش جا رزرو میکند. اما درستش این است که وقتی بیمار میخواهد از شهرستان حرکت کند و بیاید ذهنش از این دغدغه خالی باشد و وقتی که میآید جا بگیرد. دو روش برای حل این معضل داشتم؛ یک روش این بود که من بیایم و فرایند جریان بیماران غیربومی را مطالعه کنم. لذا یک کار آزمایشی تعریف کردم و فرایند جریان بومی را مطالعه کردم که همان سیستم ارجاعی است که امروز وزارت بهداشت مطرح میکند. یعنی یک اورلب جدی در سیستم ارجاع داریم؛ یعنی اگر یک مددکاری در ایلام تشخیص داد که یک بیماری باید به یک مرکز استان یا یک قطب درمانی بیاید، چرا باید بیاید به بیمارستان میلاد؟ باید به شیراز که نزدیکتر است برود که این نیز در ارجاع بیمار کمک میکند. در این زمینه مطالعه کردم و الان آماده شده است و منتظریم ببینیم وزارت بهداشت این ظرفیت را دارد یا خیر که یک مقدار هم سخت است.
راه دوم این بود که به خیریهها رجوع کنم و بگویم برای شما که در شهرستانها کار میکنید کد میدهم تا وقتی کسی میخواهد از شهرستان بیاید با خیال راحت این کار را انجام بدهد. لذا حدود 50 خیریه به مجموعه خیریه من وصل هستند که در زمینههای سوختگی و ... هستند. سوختگی طوری است که وقتی یک کسی میسوزد فورا او را به تهران اعزام میکنند. این اصلا دیگر فرصت نمیکند پول در جیبش بگذارد. مثلا در بیمارستان مطهری تهران یک مددکار فعال حضور دارد و مرتب به همراهان بیماران جا میدهیم. به این جهت فکر میکنم باید در یکی از اهدافمان به این برسیم که وقتی بیمار میخواهد از خانهاش حرکت کند تکلیف اقامت همراهش مشخص شده باشد.
- یک سؤال مهم اینکه آیا توانمند بودن یا نبودن آن خانواده هم مهم است؟ یعنی اگر کسی توانمندی داشته باشد که برود و برای خودش مکان اقامتی بگیرد با کسی که توانمندی ندارد هیچ فرقی باهم ندارند؟
در این زمینه چند موضوع قابل طرح است. یک موضوع داریم که به آن توریست سلامت میگویند. متأسفانه این موضوعِ ما، یک مقدار با توریست سلامت هماهنگی دارد. یک عدهای برای درمان کردن سفر میکنند و یک عدهای هم از این موضوع کاسبی میکنند و اشکالی هم ندارد؛ یعنی جزء اقتصاد جامعه است و یک عدهای هم در هتلها اقامت میدهند. ولی چیزی که روشن است اینکه ما بحث همراه بیمار را وظیفه دولت میدانیم که خارج از مسئله توریست، در زنجیره درمان بگنجاند و بحث عدالت اجتماعی که به آن اشاره کردم که یکسانسازی و برابری خدمات باشد را ایجاد کند. از تمرکز گرفتن مراکز درمانی در یک جا را خوب میدانیم. شاید برخی میگویند ما باید تمرکززدایی کنیم و همهجا بیمارستان خوب وجود داشته باشد، اما ما میگوییم نباید قطبهای درمانی پخش بشود. مثلا یک بیمارستان فوق تخصصی اگر در منطقه دوری ساخته شود موجب میشود برای مردم هزینه ایجاد شود و با این مخالف هستم، بلکه اتفاقا بیمار و همراهش به قطب درمان علاقه دارند. وقتی خدای ناکرده یک پدری، دخترش سرطان میگیرد، بهترین بیمارستان را برای او انتخاب میکند. لذا اگر همهچیز با هم جمع شود، هزینهها نیز کمتر میشود. بنابراین اصل سفر هیچ اشکالی ندارد و ما باید در حوزههای درمانی تمرکز ایجاد کنیم. بیمار هم علاقهمند است سفر کند و اینطور نیست که بگوید چرا در شهر و روستای من بیمارستان نساختهاند و دلش میخواهد که به بهترین دکتر و تجهیزات دسترسی پیدا کند. ولی ما باید خدمات خوب را برای آنها قرار بدهیم.
بنابراین چرا مددکار را محور کردیم؟ یکی از دغدغه ما این بود که مددکاران درست انتخاب میکنند. یعنی اگر من فقط میخواستم بیمارستانمحور فکر کنم نمیفهمیدم دغدغه در کجا قرار دارد.
- یعنی پس تشخیص مددکار هم دخیل است.
بله.
- اینطور نیست که هر کسی مراجعه کند؟
خیر، مددکار تشخیص میدهد. مددکار وظیفهاش همین است و خیلی هم ارتباط خوبی داریم و راضی هستیم. اما یک موضوع فراتر از این هم داریم و آن هم عدم دخالت در وضع زندگی مراجعین است. مثلاً برخی اوقات به من میگویند همراه بیمار موبایل با فلان برند را دارد اما به آنها میگویم با این موضوعات کاری نداشته باشید. ما قرار است 10 درصد به آدمهای پولدار خدمات بدهیم و نباید این موضوع دغدغه ذهنی شود بلکه باید به اصل کار توجه کرد. نه اینکه خود من نظارت نداشته باشم یا شاخص نداشته باشم، بلکه مواردی هم بوده است که فهمیدهایم طرف مستحق نبوده و نباید میآمده است اما این را مطمئن هستیم که 90 درصد اقامتگاههای ما برای نیازمندانی است که استحقاق دارند. بنابراین درست نیست وقتمان را برای آن 10 درصد بگذاریم.
میگویند وقتی قرار است مترو ساخته شود، در دنیا هر یک کیلومتر ممکن است یک کشته بدهد، اما آدم به دلیل یک کشته که پروژه مترو را تعطیل نمیکند. لذا من نظارت کلی را خودم را دارم اما اجازه نمیدهم که بدنه بخواهد خودش را صرف این موضوعات کند. استراتژی مددکارمحور و چند استراتژی دیگر در این زمینه مدنظر است. چون سیستم من مجازی است به من خیلی اطلاعات تحلیلی خوب میدهد. یکی از اطلاعات تحلیلی من در زمینه نحوه توسعه کار است و در توضیحش باید بگویم هنگامی که ما کار را شروع میکردیم، تصورمان این بود که هر بیمار یک همراه دارد اما بعدا فهمیدیم که نه، در جامعه آماری ما به ازای هر بیمار 1/2 همراه داریم. مواردی بوده که همراهان چهار نفر یا سه نفر یا دو نفر بودهاند. اما الان میدانم که نیاز یک تخته و دو تخته و سه تختهام چقدر است و توسعه را بر آن اساس پیش میبریم و مشخص است که چند درصد به اتاقهای یک تخته، دو تخته یا سهتخته نیاز داریم. حتی میدانیم که میزان ماندگاری بیماران براساس نوع بیماریشان چقدر است. مثلا بیمارستان فارابی که چشمپزشکی است، برایش یک شاخصی در سیستممان داریم که نامش میزان ماندگاری بیمار روی تخت بیمارستان است. فارابی که چشمپزشکی است، میزان ماندگاری بیمار روی تخت بیمارستان حدود دو شب است. بنابراین من هم میدانم همراه بیمار سه شب به اتاق نیاز دارد. اگر این شاخص تغییر کند سیستم به ما آلارم میدهد و این آلارم نیز توسط مددکار در اختیار ما قرار میگیرد.
الان میزان ماندگاری بیمار در زمینه بیماری قلبی شش روز است و میزان ماندگاری بیمار در استان تهران حدود شش روز است و برای ما نیز هشت روز است. همچنین چند شاخص دیگر هم داریم و ما با حدود هشت شاخص که سیستم به ما میدهد کاملا نظارت میکنیم.
- آیا مطالعهای داشتهاید که در چند کشور دنیا و کدام کشورها دولت یا بخش مردمنهاد دارند با این وسعت این خدمت را ارائه میدهند؟
وقتی همان اوایل، کارم را آغاز کردم دیدم در ایران همراه بیمار یک موضوع روی زمین افتاده است و هیچ اطلاعاتی هم نبود که کسی در اختیار من قرار بدهد. به همین دلیل تصمیم گرفتم نمونههای خارجی را بررسی کنم. در این زمینه به دو تا سه خیریه رسیدم. البته در آلمان و فرانسه قانون وجود دارد که مثلا اگر یک پدری برای درمان فرزندش خواست اقدام کند، از بیمه استفاده میکند. در آلمان اینطور است که وقتی در روستا یک نفر به پزشک مراجعه میکند، مشخصات بیمار را پرینت میگیرند و به او میگویند مثلا در فلان قسمت آلمان متخصص مربوط به بیماری تو وجود دارد و همچنین یک برگه هم به او میدهند که در آن وظایف همراه نوشته شده است. همچنین اقامت همراه را نیز مشخص میکند. یعنی در کشورهای توسعهیافته به بحث همراه به عنوان یک موضوع در زنجیره درمانی توجه شده است.
یکسری از خیریهها نیز شبیه این بودند که کار میکردند و من هم سعی میکردم از آنها اطلاعات خوبی بگیرم و در کارم بیتأثیر هم نبود، ولی این پلتفرم این مدلی را بعید میدانم که کشوری داشته باشد.
- یکسری خیریهها هم در داخل هستند که نه به این وسعت اما کارهای با کیفیتی در زمینه همراهسرا انجام میدهند. مثلا خانه عماد یا مؤسسه سرطان نور این کار را انجام میدهد. بنابراین مؤسساتی هستند که دارند در این زمینه کار میکنند. ارتباط شما با آنها چطور است؟
مؤسسه سرطان نور برای آقای هوشنگ ادهمی است که یک ساختمان سه اتاقه داشت و در اختیار من قرار داشت.
- پس امور همراهسرای آنجا با شما ادغام شده است.
بله. همینطور است. البته وظیفه اصلی آقای ادهمی همراهسرا نیست بلکه سرطان است و این دغدغه را به ما سپرده است. اما خانه عماد دغدغهاش همراهسرا است و خوب هم کار میکنند.
- همکاری هم دارید؟
خیر. البته اوایل کار همکاری داشتیم.
- وقتی پنج تا 10 سال آینده به رها نگاه میکنیم، رها کجا ایستاده است؟ و اینکه به چه هدفی رسیده است؟
یک مثال میزنم تا مفهوم پلتفرم فهم شود. اسنپ یک پلفترمی است که آمده و مسافر را به راننده متصل کرده است و کارها را در این زمینه تسهیل کرده است. ما هم یک پلتفرم هستیم که کارمان اتصال همراه بیمار به همراهسراها و مراکز اقامتی است که بسیار هم پلتفرم قویای است. طبیعتاً این امکان را دارم که در هر جای کشور یک اتاق آمادگی داشته باشد که به پلتفرم ما بپیوندد، به بهترین شیوه این اتفاق میافتد. در یک فاصلهای اسنپ را نیز به پلتفرم خودم وصل کردم. ما در پلتفرم میدانیم محل اقامت و درمان بیمار کجا است و بر همین اساس میتواند بین این دو مکان به صورت رایگان جابهجا شود. این موضوع الان هم هست. ما از اسنپ یک آیپیهایی گرفتهایم و به رها وصل کردهایم و هزینه اسنپ را نیز خودمان میدهیم اما بیماران وقتی کد ووچر را بزنند، میتوانند از محل اقامت به مرکز درمانی و برعکس به صورت رایگان رفتوآمد کنند.
البته ممکن است این را چند روز یکبار انجام بدهیم اما باز است. البته این را هم لحاظ میکنیم که اگر این شخص از محل اقامت تا مرکز درمانی رفتوآمد کرد ممکن است بخواهد به پل طبیعت هم برود. این خدمت را نیز میخواهیم اضافه کنیم که طرف برود و تفریح کند و بگردد.
- در این زمینه میخواهید به چه چیزی برسید؟
چنانکه عرض کردم ما یک پلتفرم هستیم که میتوانیم تمام بیمارانی که شرایط مناسبی دارند بتوانند اقامتشان را در محل درمانشان بگیرند. به فکر این هستم که این موضوع را کشوری کنم و به همین دلیل مددکارمحور شدم؛ زیرا اگر یک مددکار در یک شهرستان کوچک تشخیص داد که یک بیمار حق اقامت رایگان را دارد و میداند باید کجا برود، بتواند برایش اقامت را بگیرد و وقتی به تهران یا کلانشهر دیگر میرود بتواند اقامت داشته باشد. برای این موضوع یک برنامه روشن دارم و تقریباً هم پلتفرم من آماده است. برای اجرای آن نیز منتظر یک فرصت مناسب هستم و به سرعت میتوانم این کار را کشوری کنم. شما هم به عنوان یک مجموعه رسانهای به من کمک کنید.
چقدر اتاق اقامتی در کشور وجود دارد؟ رها به همه اتاقها میتواند یک کد بدهد تا به رها وصل شوند. اگر امروز کل جامعه هتلداری ما تصمیم بگیرد به عنوان مسئولیت اجتماعی دو تا اتاق را در زمانهایی که خالی است در اختیار همراهان بیمار بگذارد و پولش را هم بگیرد، اما پول منصفانه بگیرد، میتوانیم این شبکه را توسعه بدهیم تا کسی گرفتار نشود. من این را به صورت آزمایشی انجام دادهام و کار انجام شده است.
- این خدماتی که دارد ارائه میشود و هزینههایی که میبرد، شاید خیلیها تصور کنند که دارد از هزینه شخصی آقای یاسر هاشمی داده میشود یا برخی تصور کنند 100 درصد دارد از خدمات دولتی و ... استفاده میشود. برخی هم ممکن است بگویند به صورت کامل از خیرین گرفته میشود. اما حقیقت چیست؟ این هزینهها از کجا دارد تأمین میشود؟
سؤال شما بجا و پاسخش دشوار است و شاید باورش برای شنوندهها سخت باشد. اولا در رها تقریباً میتوانم بگویم به هیچ وجه از کسی پول نمیگیرم و دوست ندارم گلریزان بگذارم و از خیر پول نمیگیرم. من دو بار ستاد انتخاباتی آقای هاشمی را در این اواخر مدیریت میکردم و در ستاد، استراتژیمان این بود که از هیچ کسی پول نمیگرفتیم. شاید من آن زمان با 15 میلیون تومان ستاد مرکزی را چرخاندم ولی هر کسی میخواست کمک کند، میگفتم یک قرارداد با داربست بستهایم، تو برو و هزینه این بخش را پرداخت کن. یا مثلا میگفتیم میخواهیم پوستر ایشان را چاپ کنیم، شما بروید با چاپخانه قرارداد ببندید و هزینه را پرداخت کنید. یعنی اینطور نبود که پول را وارد سیستم کنم بلکه خدمات میگرفتم و دلیلش هم شایعاتی بود که احتمالاً به وجود میآمد. تمام سعی من این است که در مجموعه رها خدمات بگیرم و دنبال این نیستم که خودم پول بگیرم و خرج کنم.
الان یک گروهی هستند به نام انفاق ثلث که 10 اتاق داشتند و اینها را در اختیار رها گذاشتند و یک ظرفیت خیلی خوبی برای ما باز شد. البته هزینه نگهداری آنها را من پیگیری میکنم اما اینطور نیست که ساختمانی را بخرم. مثلا یک ساختمانی را از خیر دیگر گرفتهام و با مشارکت یکدیگر ساختمان را تجهیز کردهایم و الان داریم استفاده میکنیم. لذا به صورت غیرمستقیم به رها کمک میشود اما در آن هیچ شبکه مالیای نداریم که بخواهد در آن پول بچرخد بلکه داریم خدمت میگیرم.
برای این نوع خدمت گرفتن نیز نظر دارم. الان اگر شما یک اتاق داشته باشید و آن را در شبکه رها بگذارید، امکان دسترسی به سایت ما را دارید و میتوانید تمام نتایج و ... را ببینید و خودتان مدیریت کنید.
- پس کسی که اتاقی دارد میتواند در سامانه به اشتراک بگذارد؟
بله. ما بررسی میکنیم و وقتی مشخص شد که اتاق شرایط این را دارد که در اختیار سامانه قرار بگیرد، آن را به سامانه متصل میکنیم.
- چطور باید این کار انجام شود؟
ما در این زمینه تبلیغ نکردهایم و داریم روی ظرفیتهایمان جلو میرویم. در حد اطرافیان خودم این موضوع مطرح شده است و این کار را کردهاند. دختر من لیلی آمده و گفته است میخواهم هزینه یک اتاق را بدهم و به همین دلیل در سامانه همراهسرا به نام لیلی ثبت شده است. همچنین آرم خودش را هم دارد و نه آرم رها. چند مورد از اینها را داریم که آرم خودشان را دارند.
- همکاری سازمانها و ارگانها با شما چطور است؟ اینکه پسر آقای هاشمی هستید کار را برایتان سختتر کرده است و ممکن است برخی اذیت کنند یا کار را آسانتر کرده است؟
دو طرفه است؛ یعنی هم ضربه خوردهایم و هم بردهایم.
- در این چند سال که وارد کار خیر شدهاید چه تغییری در زندگیتان دیدهاید؟
احساس رضایت زیادی دارم و فکر میکنم اگر رها نبود، زندگی پوچ بود و خوشحالم که یک چیزی دارم. این کار متفاوت و پایهای بوده و به زندگی من معنا داده است.
- در پایان اگر سخنی دارید بفرمایید.
من خیلی نکته داشتم اما فرصت کم است. از شما تشکر میکنم و از مجموعه شما کمک میخواهم که مسیر درستی را طراحی کنم و وقتی مطمئن بشوم که ایده مناسبی وجود دارد میتوانیم به سرعت کار را توسعه بدهیم و امیدوارم که بتوانیم به عنوان رها مجموعهای باشیم که مسئله همراه بیمار را که خیلی تخصصی داریم روی آن کار میکنیم حل کنیم. ادعا میکنم که مجموعه رها یکی از خیریههایی است که دو خاصیت جدی دارد؛ یک خاصیت اینکه خیلی شفاف است که دلیلش سامانهای است که داریم که در آن اسم بیمار و مرکزی که در آن درمان شده آمده است. همچنین اینکه کدام مددکار او را انتخاب کرده است و بیماریاش چه چیزی بوده است نیز مشخص است. دوم اینکه هزینههای جاری مجموعه خیریه ما با هزینههای واقعی که باید صرف شود نسبت خیلی خوبی دارد که کمتر در خیریهها دیدهام. این دو خاصیت به مجموعه ما کمک کرده است که بتوانیم رشد خوبی بکنیم.
هنگامی که ما آغاز کردیم، فکر میکردیم قرار است همراه در همراهسراها بخوابد. ما سه نوع مهمان داریم؛ یکی فقط بیمار، برخی اوقات بیمار و همراه باهم میآیند و برخی اوقات نیز بیمار در بیمارستان و همراه میآید. الان بالای 50 درصد مهمانان ما بیمار یا همراه است و این در افزایش ظرفیت تختهای فعال بیمارستان خیلی کمک میکند. یعنی ما غیرمستقیم داریم به اقتصاد نظام بیمارستانی نیز کمک میکنیم که برای این موضوع نیز آمار و ادله داریم.
فکر میکنم این اتفاق، امر واجبی بوده است که باید توسط دولت انجام میگرفت اما خدا را شکر توانستهایم نسبت به ظرفیتمان با هزینه معقول و کیفیت خوب این کار را انجام بدهیم.
دیدگاههای بازدیدکنندگان
حسن رست
سلام احترام خدمات آقای هاشمی و اعضای این خیریه من هم تشکر دارم از این عزیزان که درراه خدمت به نیازمندان وسرپرستان بی بضاعتان دارن مشکلاتشون دررفع می کنند،ماهم در شهرستان سقز استان کردستان مدت چند سال است یک مرکز به ثبت رساندیم به اسم مرکز نیکوکاری جوانان خیرشهرستان سقز مجوز از نهاد کمیته امداد امام خمینی رحمهالله علیه صادر وداریم کمک های فروانی از لحاظ بهداشت درمان، وسرطانی ومعیشتی خانوار وغیره انجام میدیم ،راه اندازی درمانگاه،فیزیوتراپی توسط خیرین عزیز موفق به این کار شدیم،واز جنابعالی تقاضامندم در این راستا کمک این مرکز بکنید ومنتظرچشم به راه جنابعالی وهمکارانت هستیم،
از طرف مدیر مرکز جوانان خیر تشکر می کنم
ارادتمندشما حسن رست تماس 09183760685