خوانش حسین ابوالحسن تنهایی از دیالکتیک جنگ و صلح
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، دکتر حسین ابوالحسن تنهایی؛ جامعهشناس ایرانی و پژوهشگر حوزهٔ نظریههای جامعهشناسی است که در زمینهٔ جامعهشناسی تفسیری، کنش متقابل نمادین و روششناسی جامعهشناسی فعالیت کرده است. تنهایی کتابها و مقالههای متعددی در حوزهٔ جامعهشناسی نوشته است.
از جمله آثار مرتبط با نام او میتوان به «جامعهشناسی خیابان زندگی» و «دستگاه نظری تفسیرگرایی پرگمتیستی» اشاره کرد. همچنین مقالههایی از او درباره نظریههای جامعهشناسی، سرمایه اجتماعی و تحلیل روابط اجتماعی منتشر شده است.
تنهایی در نهمین همایش سالانه مطالعات صلح در ایران، سخنرانی خود را با عنوان «دیالکتیک منطق فراز و فرود صلح و بافت همکنشی طبقاتی؛ بر اساس دستگاه نظری همکنشگرایی طبقاتی» در بخش بنیادهای روششناختی ارائه کرد. این سخنرانی عصر روز پنجشنبه ۲۳ مهرماه در بستر اسکایروم برگزار شد که در ادامه آن را میخوانید.
صلح در ادبیات، اسطورهها و آیینهای مذهبی
تعریفهای متعددی از صلح در ادبیات و اسطورهها، اخلاقیات و آیینهای مذهبی وجود دارد. صلح در ادبیات دینی، سوسیالیستی و کمونیستی نیز مطرح شده و همواره بهعنوان یک آرمان مورد ستایش قرار گرفته است.
بااینحال، این پرسش مطرح است که صلح روی زمین کجاست و چرا با وجود ستایش صلح، این مفهوم در عمل اجرا نمیشود؟
اگر صلح را ایستا و غیردیالکتیکی ببینیم، جنگ جایی است که صلح وجود دارد و صلح نیز جایی است که جنگ وجود دارد. صلح و جنگ در یک فرایند دیالکتیکی، فراز و فرود دارند؛ صلح میآید، پنهان میشود و جنگ بازمیگردد، اما اسلوب آن تغییر میکند.
منطق فراز و فرود صلح در تاریخ ایران و آمریکا
منطق این فرازوفرود را میتوان با مقایسه تاریخ ایران باستان و تاریخ آمریکای اولیه، پیش از دولت جرج واشنگتن و استقرار سکونتگاههای جدید، بررسی کرد.
گروههای آریایی از حدود هزاره سوم پیش از میلاد، ورود به سرزمین ایران را آغاز کردند تا در آنجا بقا پیدا کنند و مکان بهتری برای زندگی بیابند.
در ایران، پیش از ورود آریاییها، حدود ۹۰۰۰ سال تمدن شهرنشینی وجود داشته است. اگر با نگاه ابنخلدونی به مسئله نگاه کنیم، شهرنشینها جنگجو نیستند، اما مهاجران میآیند تا راه را هموار کنند؛ آنها قوی و جنگجو هستند.
در این شرایط، صلح کجاست؟ آیا آریاییهایی که آمدند و ایران را ساختند، میخواستند صلح کنند یا ساکنان پیشین؟
همه صلح میخواهند، اما تعارض و دیالکتیک وجود دارد. آنچه من بهعنوان صلح میخواهم، ممکن است از نظر دیگری جنگ باشد؛ جنگی که میخواهد آنچه را من صلح میدانم، براندازد.
صلح و جنگ در تاریخ اولیه آمریکا
منطق فرازوفرود صلح را در تاریخ آمریکا نیز میتوان بررسی کرد. آنگلوساکسونها برای دستیابی به ثروت به آمریکا مهاجرت کردند. پیش از مهاجرت آنها، فرهنگهای غنی در این سرزمین وجود داشت.
مهاجران طالب صلح بودند، اما باید میجنگیدند. از سوی دیگر، سرخپوستان آمریکایی نیز به دلیل برخورداری از فرهنگ غنی، برای امنیت خود میجنگیدند. هر دو طرف صلح را میخواستند، اما شرایط آنها را به سوی جنگ سوق میداد.
صلح؛ فلسفه جهان یا راهبردی در برابر جنگ؟
گاهی صلح را فلسفه جهان میدانیم و آن را بهعنوان صلح جهانی مطرح میکنیم. واژه صلح عربی است و در فارسی از واژه سازش نیز استفاده میشود که در برابر جنگ قرار میگیرد، اما آیا صلح فلسفه ماست یا دشمنی و واپسزنی؟
در هر دو تاریخ مورد بررسی، با جوامع ابتدایی مواجه هستیم. طیفی دیالکتیکی از رفتوبرگشت وجود دارد که باید آن را بر اساس موقعیت بررسی کرد.
باید دید منطق زمین کجاست؛ یعنی در همان موقعیتی که روی زمین و در آن زندگی میکنیم، چه شرایطی مناسبات صلح و جنگ را شکل میدهد. من پیرو مکتب شیکاگو هستم و هنگامی که به ملت از منظر همکنشی و همکنشی طبقاتی نگاه میکنیم، موقعیت اهمیت پیدا میکند.
اگر روی سکوی ایرانیان یا آریاییهای مهاجر بایستیم، برداشت ما از صلح و جنگ تغییر میکند. در اینجا، بحث برخورد منافع و تعارضهای دینی، طبقاتی، نژادی و دیگر عوامل مطرح است که از آموزهها متفاوتاند و پیچیدگی بسیاری دارند.

آموزش صلح و ضرورت شناخت منطق جنگ
آموزش صلح و آموزش پراگماتیستی حل مسائل، کارهای خوبی هستند؛ اما بستر اجتماعی در کارآمدی آنها نقش دارد. اگر جامعهای در موقعیت جنگ یا صلح ایستاده باشد، این آموزشها میتوانند کارآمد یا ناکارآمد باشند.
بنابراین، باید جدیتر به این مسئله پرداخت و آن را نمیتوان با شعار حل کرد. پرسش این است که چرایی و قانونمندی جنگ چیست و منطق دیالکتیکی چگونه ساخته میشود؟ در برابر فلسفه صلح و جنگ، راهبرد صلح و جنگ نیز وجود دارد.
راهبرد صلح در تاریخ ایران باستان و اسلام
برای مثال، در ایران باستان، زمانی که آشوریان به پارسیان حمله کردند، کوروش یکم دید که نمیتواند با آنها بجنگد و نتیجه جنگ، هدررفت نیروها و منابع حیاتی او خواهد بود. بنابراین، گفت تسلیم میشوم و حتی فرزندش را بهعنوان گروگان فرستاد. البته وقتی آشوریان ضعیف شدند، آنها حمله کردند و سرزمین خود را پس گرفتند. کوروش یکم در این موقعیت حکمت به خرج داد.
در اینجا با ویژگیهای درونساختی کمبوجیه دوم نیز روبهرو هستیم؛ زمانی که میخواهد به کارتاژ حمله کند، بررسی میکند که سربازان سپاهش ناراحت هستند، زیرا بیشتر کارتاژیها فنیقی بودند و سربازان سپاه او نیز فنیقی بودند. در نتیجه، آنها باید با کسانی میجنگیدند که با خانوادههایشان پیوند داشتند.
پیامبر اسلام نیز با قصد فتح مکه حرکت کرده بود، اما صلح کرد. در این وضعیت، اعراب باید با خاندان خود میجنگیدند.
بنابراین، گاهی برای رفع خطر، راهبرد صلح به کار گرفته میشود، درحالیکه فلسفه حاکم بر مناسبات ممکن است جنگ باشد.
سیاستخوانی طبقه فردا، یعنی مدیران اصلی جامعه، پیچیدگی خاصی دارد و باید به این مسئله توجه کرد که منطق حاکم بر تصمیمگیریها کجاست.
بافت همکنشی طبقاتی در جامعه ایرانی
بر اساس مطالعات تاریخی من درباره ایران، در کتاب «فهم زندگی جامعه ایرانی» که در سال ۱۴۰۶ منتشر میشود، متوجه شدیم که همکنشی طبقاتی دارای بافتی است که مانند پود قالی شکل میگیرد و این بافت تثبیت میشود.
بافت همکنشگرایی طبقاتی با یک شاخص عمده و دو شاخص زیرشاخهای تأمین میشود. شاخص اصلی، همجنسی یا همگنی است و شاخصهای زیرشاخهای آن همیاری و همدغدغگی هستند.
در برابر این بافت، بافت دیگری به نام ناهمجنسی یا ناهمگنی وجود دارد. زیرشاخه این ناهمگنی آن است که طبقه فرادست نسبت به طبقه فرودست دغدغهای ندارد و آنچه اهمیت دارد، اهداف طبقه خود است.
در این وضعیت، بافت همکنشی میان طبقه فرادست و فرودست ناهمگن است و این ناهمگنی میتواند دلایل مختلفی، از جمله نژاد، دین و ایدئولوژی داشته باشد.
بافت همگن و ناهمگن؛ درونساخت و برونساخت
این دو نوع همکنشی، دو بافت ایجاد میکنند: بافت همگن یا همجنس و بافت ناهمگن.
در جامعهای که بافت همکنشی آن همگن است، تضاد طبقاتی و رقابت وجود دارد، اما بافت همکنشی سازگارانه و مبتنی بر همدغدغگی است. در چنین جامعهای، طبقات با یکدیگر مشکل دارند، اما دشمن یکدیگر نیستند. من این جامعه را در تاریخ، «درونساخت» تعریف کردم.
در مقابل، هنگامی که ناهمیاری و ناهمگنی گسترش پیدا میکند و بافت ناهمگن به خوددغدغگی طبقاتی تبدیل میشود، با جامعهای روبهرو هستیم که آن را «برونساخت» مینامم.
برونساخت و تداوم جنگ در تاریخ ایران
داریوش میگوید تمام داراییهایی را که از خاندان ما گرفته شد، پس گرفتم.
در شرق، ایران یکی از مهمترین کشورهایی است که با ویژگیهای برونساختی درگیر شد. این وضعیت در دورههای مختلف ادامه پیدا کرد و به همین دلیل، در طول تاریخ ایران حکومتهای غیرایرانی داشتیم و همواره جنگهایی رخ داد.
در چنین شرایطی، این پرسش مطرح میشود که آنچه در تاریخ ایران رخ داده است، ناشی از یک راهبرد بوده یا به فلسفه و منطق حاکم بر مناسبات اجتماعی تبدیل شده است؟