به مناسبت روز جهانی عصای سفید؛

مدیرعامل خیریۀ «نور دل»: نباید کم‌بینایی به حساب نابینایی گذاشته شود / مسئولین و خیرین به اشتغال نابینایان کمک کنند

کم‌بینایی و نابینایی، دو وضعیت متفاوت با نیاز‌های تخصصی و متمایزند؛ اما کمبود امکانات تشخیصی و در نتیجه نداشتن نقشه راه مشخص برای رشد کم بینایان سبب شده که این گروه اغلب در زمره نابینایان تلقی شوند، در مدارس مخصوص این قشر تحصیل کنند، خط بریل بیاموزند و... اینها بخشی از دغدغه‌های محمد باقر شهیدی، مدیرعامل موسسه خیریه «نور دل» است، موسسه‌ای که در سه سال گذشته در ساختمان موقوفه خزانه (واقع در محله خزانه بخارایی)، در زمینه آموزش نابینایان و کم‌بینایان فعال است. به مناسبت روز جهانی عصای سفید (۱۵ اکتبر /۲۳ مهر) با او که حالا ۳۰ سال است در حوزه نابینایان فعالیت می‌کند، به گفت‌و‌گو نشستیم.
محمد باقر شهیدی. نور دل

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، ساختمان خزانه یک بنای سه طبقه با فضایی وسیع در محله خزانه بخارایی تهران است که سال‌هاست در خدمت به نابینایان فعالیت می‌کند. این ساختمان که اکنون مؤسسه خیریه «نور دل» در آن واقع شده، به دلیل فرسودگی با کمک خیرین در حال بازسازی و نوسازی است. بخشی از عملیات بازسازی، به‌ویژه در طبقه بالای ساختمان، با هزینه‌ای بالغ بر ۱۶ میلیارد تومان انجام شده و کار به مرحله نازک‌کاری رسیده، اما به دلیل اتمام منابع مالی، ادامه آن متوقف مانده است. با توجه به جامعه ۱۹ هزار نفری نابینایان تهران، تکمیل بازسازی این بنا می‌تواند امکان استفاده از ظرفیت‌های این مجموعه برای ارائه خدمات آموزشی، توانبخشی و مهارت‌آموزی به افراد نابینا و کم‌بینای بیشتری را فراهم کند. به خصوص که در طرح بازسازی، قرار است فضا‌های مختلفی برای خدمات تخصصی در نظر گرفته شود؛ از جمله بخش بینایی‌سنجی کودکان کم‌بینا، کتابخانه، استودیوی ضبط صدا و فضای آموزش مهارت‌های روزمره زندگی. برای گفت‌و‌گو با محمدباقر شهیدی، در یک روز گرم و پرکار شهریورماه مهمان خیریه نور دل شدیم؛ زمانی که مادربزرگ و پدربزرگ‌های نابینا در کلاسی روبه‌روی در ورودی مشغول قرآن خوانی بودند و کودکان، با مربیان خود کلاس‌های خصوصی آموزشی و توانبخشی را می‌گذراندند. گفت‌و‌گوی خیر ایران را با مدیرعامل این موسسه بخوانید.

 آقای شهیدی  خیریه «نور دل» در ساختمانی واقع شده، که سال‌هاست در خدمت نابینایان قرار دارد. کمی از پیشینه این ساختمان بفرمایید.

 این ساختمان که حدود ۳۰۰۰ متر وسعت دارد، در سال ۱۳۵۲ از سوی فردی به نام محمد خزانه برای «آموزش» نابینایان وقف شده است. یعنی اینجا نه برای خوابگاه استفاده می‌شود نه برای نگهداری. در این ساختمان فقط بحث آموزش است و در وقفنامه به این موضوع اشاره شده است. پیش از انقلاب، سازمان ملی نابینایان و پس از انقلاب، سازمان بهزیستی متولی امور نابینایان بودند و ساختمان در اختیار آنها قرار داشت.

 این مرکز یکی از معدود مراکز آموزشی و توانبخشی نابینایان در استان تهران است. زمانی که من در دهه ۱۳۷۰ در اینجا استخدام شدم، روزانه حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ فرد نابینا برای گذراندن یک روز آموزشی به این جا می‌آمدند. آن زمان از چهار نقطه تهران به مرکز سرویس رفت‌وآمد وجود داشت که افراد با آن‌ها به موسسه می‌آمدند، آموزش می‌دیدند، یک وعده غذای گرم دریافت می‌کردند و بعدازظهر به خانه برمی‌گشتند. 

سال ۱۳۷۶ در این ساختمان ۴۰۰ فرد نابینا مشغول به کار بودند، حقوق می‌گرفتند و بیمه شده بودند. در آن کارگاه محصولاتی مانند حصیربافی، نایلون، کیسه فریزر و کیسه زباله تولید می‌شد و بعد محصولات در اختیار حدود ۴۰۰ نابینای دیگر قرار می‌گرفت که به‌عنوان دست‌فروش، ویزیتور و بازاریاب آن‌ها را می‌فروختند

 در این سال‌ها فعالیت‌های بهزیستی به‌تدریج به بخش خصوصی واگذار شد و این مرکز نیز از آخرین مراکزی بود که زیر نظر این بخش قرار گرفت. البته این جا نزدیک به پنج سال در صف واگذاری قرار داشت و در این مدت، بودجه‌های جاری آن قطع و مرکز نیمه‌تعطیل بود. تا اینکه حدود سه سال پیش مرکز به‌صورت رسمی و قانونی به مؤسسه خیریه نور دل واگذارشد.

گویا یک ساختمان هم در نزدیکی اینجا برای اشتغال‌زایی نابینایان وقف شده. درست است؟ 

 بله. خاندان خزانه در این محل، املاک دیگری نیز وقف کرده‌اند؛ از جمله مدرسه، ورزشگاه، خانه بهداشت، اداره پست، مسجد و حوزه علمیه. در کنار اینها دو ساختمان هم برای نابینایان در نظر گرفته بودند: یکی برای آموزش نابینایان و دیگری برای اشتغال آنان. سال ۱۳۷۶ که من در اینجا استخدام رسمی شدم، در این ساختمان که در فاصله حدود ۲۰ متری مرکز ما بود، ۴۰۰ فرد نابینا مشغول به کار بودند، حقوق می‌گرفتند و بیمه شده بودند. در آن کارگاه محصولاتی مانند حصیربافی، نایلون، کیسه فریزر و کیسه زباله تولید می‌شد. محصولات در اختیار حدود ۴۰۰ نابینای دیگر قرار می‌گرفت که به‌عنوان دست‌فروش، ویزیتور و بازاریاب فعالیت می‌کردند. به این ترتیب، در آن زمان حدود ۸۰۰ فرد نابینا به‌طور مستقیم و غیرمستقیم مشغول کار بودند، اما امروز این مرکز فعالیتی ندارد و تعطیل است. به طور کلی درباره این واقفان شناخت کمی وجود دارد، اما همین وقف نشان می‌دهد که واقف به نیاز‌های مختلف نابینایان توجه داشته است.

مدیرعامل خیریۀ «نور دل»: نباید کم‌بینایی به حساب نابینایی گذاشته شود / مسئولین و خیرین به اشتغال نابینایان کمک کنندعکس با هوش مصنوعی بازسازی شده است 

 نکته جالب درباره این ساختمان هم این است که اینجا به احتمال زیاد پیش از وقف کارگاه و تولیدی بوده است. این موضوع قطعی نیست، اما چند نشانه وجود دارد. سقف طبقه بالا که فضای آموزشی است، حدود هفت متر ارتفاع دارد. ساختمان از نظر معماری و اسکلت فلزی مستحکم است و برق سه‌فاز ۴۵۰ آمپر دارد؛ ظرفیتی که حتی در برخی مناطق صنعتی هم دیده نمی‌شود. این موارد این احتمال را مطرح می‌کند که ساختمان پیش از وقف، کارگاه بوده باشد.

این موارد برای موسسه مشکلی ایجاد نکرده است؟

 اتفاقا یکی از مسائل ما هزینه‌های جاری و ماهانه ساختمان است که بخشیش به همین برق سه فاز مربوط است. مصرف واقعی برق ما پایین است، اما به دلیل ظرفیت بالای انشعاب و هزینه‌هایی مانند دیماند و انرژی راکتیو، قبض برق بسیار سنگینی برای مرکز صادر می‌شود.

 برای مثال، در یکی از قبض‌های مربوط به دو سال قبل، مصرف برق حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار تومان بوده، اما مبلغ کل قبض به حدود ۲۳ میلیون تومان رسیده بود. در حال حاضر نیز مبلغ قبض برق ماهانه به حدود ۵۷ میلیون تومان می‌رسد. با اینکه مرکز به‌عنوان یک مرکز آموزشی برای افراد دارای معلولیت شناخته می‌شود، این هزینه‌ها فشار زیادی به ما وارد می‌کند.

 اگر متخصصی در حوزه برق بتواند این مسئله را بررسی کند، شاید بتوان راهی برای کاهش هزینه‌ها پیدا کرد؛ زیرا میزان مصرف واقعی ما پایین است، اما ظرفیت انشعاب و هزینه‌های وابسته به آن، مبلغ قبض را افزایش می‌دهد.
در کل ما علاوه بر مسئولیت آموزش و توانبخشی، باید بخش زیادی از منابع محدود خود را صرف نگهداری ساختمان و پرداخت هزینه‌های جاری کنیم؛ درحالی‌که هنوز راه مشخصی برای درآمدزایی پایدار از این مجموعه پیدا نکرده‌ایم.

درباره نور دل بفرمایید. فعالیت‌های مرکز شما شامل چه مواردی است؟

 فعالیت مرکز ما صرفاً آموزش و توانبخشی نابینایان و کم‌بینایان است. سه پایه اصلی توانبخشی نابینایان عبارت‌اند از: بریل‌آموزی، جهت‌یابی و حرکت، و مهارت‌های روزمره زندگی. آموزش‌های ما در همین حوزه هاست. واقعیت این است که برخی کارآموزان علاوه بر نابینایی، محدودیت‌های دیگری نیز دارند؛ از جمله مشکلات حرکتی، استخوانی و عضلانی، بیماری‌های زمینه‌ای یا مشکلات ذهنی. به همین دلیل، یک مربی بریل‌آموزی یا جهت‌یابی به‌تنهایی نمی‌تواند همه نیاز‌ها را پوشش دهد و باید روان‌شناس، مشاور، کاردرمانگر، فیزیوتراپیست، بینایی‌سنج و گفتاردرمانگر نیز در تیم حضور داشته باشند تا توانبخشی متناسب با نیاز هر فرد انجام شود. این مرکز تلاش می‌کند با رویکردی جامع و تیمی، فرایند توانبخشی نابینایان و کم‌بینایان را پیش ببرد.

در حال حاضر چه گروه‌هایی تحت پوشش شما هستند؟

 همه گروه‌های سنی در مرکز حضور دارند، اما کودکان صفر تا شش سال اهمیت ویژه‌ای دارند؛ زیرا این دوره، زمان مهمی برای رشد انسان و آماده‌شدن برای ورود به مدرسه است. کودکان در این سن باید مهارت‌های خودیاری، شناختی، ارتباطی و اجتماعی را بیاموزند تا پس از ورود به مدرسه بتوانند تعامل مناسبی با دیگران داشته باشند. گاهی کودکانی از مدارس نابینایان به مرکز ما مراجعه می‌کنند که با اینکه به مدرسه ورود پیدا کرده‌اند، اما هنوز مهارت‌های پایه را یاد نگرفته‌اند؛ در نتیجه، در مدرسه با مشکل روبه‌رو شده‌اند و حتی ممکن است از سوی محیط آموزشی پس زده شده باشند. برای مثال، ممکن است دانش‌آموزی چند سال به مدرسه رفته باشد، اما هنوز مهارت‌های پایه‌ای مانند نشستن روی صندلی و پشت میز را به‌خوبی نیاموخته باشد. ما این کودکان را در اولویت آموزش می‌گذاریم، اما همه سنین در مرکز ما آموزش می‌بینند. فقط با توجه به محدودیت‌های فیزیکی ساختمان و امکانات موجود، در حال حاضر تنها حدود ۱۰۰ کارآموز و مددجو تحت آموزش و توانبخشی قرار دارند ولی با توجه به جامعه آماری افراد دارای معلولیت بینایی در استان تهران، همیشه صف طولانی‌ای از متقاضیان وجود دارد. هرچه افراد حاضر، با کیفیت و سرعت مناسب‌تری آموزش ببینند و زودتر توانمند شوند، افراد پشت نوبت می‌توانند زودتر جایگزین آنها شوند و از خدمات مرکز استفاده کنند.

مراجعان شما بیشتر از کدام مناطق هستند؟

 در حال حاضر، کارآموزانی از بومهن، قرچک، هشتگرد، ورامین، شهر قدس، اسلامشهر و حومه کرج به این مرکز مراجعه می‌کنند؛ زیرا مراکز مشابه دیگری وجود ندارد و خانواده‌ها نیز نمی‌توانند مربی خصوصی را برای آموزش به منزل دعوت کنند. در کنار هزینه‌ها و مشکلات معمولا با یک مربی موضوع حل نمی‌شود و این افراد به آموزش و خدمات توانبخشی یک تیم تخصصی نیاز دارند.

وضعیت همکاری درمانگران در مرکز شما چگونه است؟ آیا حضور نیرو‌های داوطلب می‌تواند نیاز‌های درمانی مرکز را برطرف کند؟

 چندنفر از درمانگران ما به شکل دلی و مشارکتی در کنار مراجعان ما حضور دارند؛ برای مثال، خانم کریمی، کارشناس ارشد روان‌شناسی، هفته‌ای یک روز در مرکز حضور پیدا می‌کند و روی پنج نفر از مراجعان جوان و بزرگسال ما کار می‌کند. ایشان به‌صورت داوطلبانه فعالیت می‌کنند، اما بقیه حقوق دریافت می‌کنند. من منکر تأثیرگذاری نیرو‌های جهادی و داوطلب نیستم، اما فرایند توانمندسازی و توانبخشی کودک نباید به شکلی باشد که امروز یک درمانگر حضور داشته باشد و فردا نباشد؛ یک ماه بیاید و ماه بعد خداحافظی کند. اگر درمانگری به مرکز می‌آید، حداقل باید یک دوره درمانی را با کودک بگذراند و تا پایان آن دوره همراهش بماند تا بتواند رسالت خود را به سرانجام برساند.

 بعضی افراد تمایل دارند همکاری کنند، اما محدودیت‌هایی از نظر زمان و امکانات دارند. برای مثال شخص می‌تواند هفته‌ای یک روز زمان بگذارد، اما هفته‌ای یک جلسه برای برخی خدمات درمانی کودک کافی نیست. چه در کاردرمانی جسمی، چه در کاردرمانی ذهنی و چه در گفتاردرمانی؛ بنابراین باید نیاز‌های واقعی کودک در نظر گرفته شود. اینها از جمله خلأ‌هایی است که باید برطرف کنیم.

مدیرعامل خیریۀ «نور دل»: نباید کم‌بینایی به حساب نابینایی گذاشته شود / مسئولین و خیرین به اشتغال نابینایان کمک کنند

محدودیت‌های مالی چه تأثیری بر جذب و حضور درمانگران گذاشته است؟

 تاثیر زیادی دارد. برای مثال درمانگرانی هستند که انتظار دارند وقتی به مرکز می‌آیند، بتوانند به‌صورت تمام‌وقت فعالیت کنند تا بتوانند حقوق کاملی بگیرند. اما به دلیل کمبود بودجه، ما نهایتاً می‌توانیم هفته‌ای دو روز از حضور برخی از آنها استفاده کنیم. ضمن اینکه من هنوز با مبنای حقوق و دستمزد سال ۱۴۰۴ کار می‌کنم و نتوانسته‌ام آن را به مبنای سال ۱۴۰۵ برسانم. به این دلایل، بسیاری از کلاس‌های ما در طول هفته خالی است. روز‌های یکشنبه و سه‌شنبه، روز‌های اوج فعالیت مرکز هستند؛ چون توانسته‌ایم درمانگر جسمی و ذهنی، روان‌شناس کودک و بازی‌درمانگر را برای حضور در این دو روز هماهنگ کنیم تا خانواده‌ها بتوانند در یک روز، سه تا چهار خدمت درمانی دریافت کنند و مجبور نباشند برای هر خدمت، در روز جداگانه‌ای به مرکز مراجعه کنند. این برنامه‌ریزی همچنین کمک می‌کند هزینه رفت‌وآمد خانواده‌ها کاهش یابد و درمانگران نیز بتوانند به‌صورت تیمی با یکدیگر هماهنگ شوند و یک پروتکل درمانی مشترک را پیش ببرند، اما خانواده‌ها تمایل دارند این خدمات در روز‌های بیشتری ارائه شود، ولی محدودیت بودجه اجازه نمی‌دهد تعداد جلسات را افزایش دهیم و این موضوع یکی از مشکلات اساسی ماست.

کار آموزش شما به عهده مربیان بیناست یا نابینایان هم به عنوان مربی مشغولند؟

هر دو گروه کنار هم فعالیت می‌کنند. برای مثال در کنار مربیان بینا، آقای قاسمی که نابینا هستند در حوزه بریل و فعالیت‌های فرهنگی آموزش می‌دهند و خانم عرب و آقای سماوات نیز که مشکل بینایی دارند در حوزه‌های آموزشی مرتبط فعالیت دارند. این افراد با تجربه عملی خود، به آموزش و توانمندسازی مراجعان کمک می‌کنند.

آیا مرکز شما در کنار بحث آموزش و توانبخشی، نقش اجتماعی دیگری برای افراد نابینا دارد؟

 به خاطر قدمت اینجا، بسیاری از نابینایان، اینجا را خانه خود می‌دانند. افراد نابینا به دلیل محدودیت‌هایی که با آن مواجه‌اند، ممکن است دسترسی کمتری به فضا‌های اجتماعی داشته باشند. ازاین‌رو، باید برای آنها محیطی فراهم شود که بتوانند به آن تعلق داشته باشند و در آن احساس امنیت و حضور اجتماعی کنند.

 ما در مرکز برنامه‌های مختلفی برگزار می‌کنیم؛ از مراسم مذهبی و جشن‌های ملی گرفته تا جشن نوروز، شب یلدا و برنامه‌های مناسبتی. سال گذشته جشن انار را در حیاط مرکز برگزار کردیم و برای گروه بزرگسالان و کودکان نیز برنامه‌های جداگانه‌ای داشتیم.

 اگر در این مراسم‌ها حضور پیدا کنید، می‌توانید ببینید که شرکت‌کنندگان با چه علاقه و احساس عمیقی در آنها مشارکت می‌کنند.

 در چهار مراسمی که برگزار کردیم، در مجموع حدود هزار و ۲۷۰ نفر از افراد نابینا حضور پیدا کردند. در سال ۱۴۰۳ نیز پنج مراسم برگزار کردیم که حدود هزار و ۳۳۰ نفر در آنها شرکت کردند. این استقبال نشان می‌دهد که مرکز برای بسیاری از این افراد فقط یک محل دریافت خدمات نیست؛ بلکه بخشی از هویت اجتماعی و زندگی آنهاست.

 برای مثال، روز‌های دوشنبه ما در اینجا کلاس قرآن برگزار می‌کنیم. مرکز از ساعت هفت‌ونیم صبح باز می‌شود، اما گاهی افراد از ساعت شش صبح پشت در منتظر می‌مانند. برخی از این افراد، سالمندان نابینایی هستند که در خانه‌های خود کمتر دیده می‌شوند و فرصت چندانی برای حضور در جمع و برقراری ارتباط اجتماعی ندارند. آنها به بهانه شرکت در کلاس قرآن یا برنامه‌های سالمندان به مرکز می‌آیند و دور هم جمع می‌شوند. ما امکانات زیادی نداریم؛ گاهی فقط چای و کیک در اختیارشان می‌گذاریم. وعده غذایی یا برنامه پرهزینه‌ای در کار نیست. بااین‌حال، همین که کنار یکدیگر باشند، دیده شوند و احساس کنند عضو یک مجموعه هستند، برایشان اهمیت زیادی دارد.

مدیرعامل خیریۀ «نور دل»: نباید کم‌بینایی به حساب نابینایی گذاشته شود / مسئولین و خیرین به اشتغال نابینایان کمک کنند

اگر خیرین و مسئولین بخواهند مشکلی از نابینایان حل کنند، شما بزرگترین مشکل را چه می‌دانید؟

 یکی از مسائل مهمی که باید به آن توجه کنیم، ارتباط میان توانبخشی و اشتغال است.

 من به دلیل مسئولیت‌هایی که در بهزیستی داشته‌ام، با وضعیت افراد دارای معلولیت آشنا هستم. فردی که آموزش و توانبخشی دریافت کرده، مهارت‌های لازم را آموخته و حتی به مدارج دانشگاهی رسیده است، اگر در نهایت نتواند شغلی پیدا کند، با مسئله تازه‌ای روبه‌رو می‌شود. این فرد احساس شکست، طردشدگی و ناکامی می‌کند و نمی‌شود به راحتی او را التیام داد.

 فرض کنید فردی نابینا مدرک کارشناسی ارشد روان‌شناسی، مشاوره یا علوم تربیتی گرفته و مراحل توانمندسازی را نیز پشت سر گذاشته و برای حضور مستقل در جامعه آماده شده است؛ اما فرصت شغلی مناسبی برای او وجود ندارد. در چنین شرایطی، چگونه باید به او پاسخ داد؟

 بنابراین به نظر من، صرف برگزاری کلاس‌های آموزشی و توانبخشی کافی نیست. ما باید این فرایند را به کارگاه‌های اشتغال‌زایی، مراکز مهارت‌آموزی و فرصت‌های شغلی مرتبط متصل کنیم. در غیر این صورت، بخشی از چرخه توانمندسازی ناقص می‌ماند.

 یکی از نیاز‌های جدی این حوزه، ورود خیریه‌ها، سازمان‌های مردم‌نهاد و مجموعه‌های مسئول به عرصه ایجاد شغل برای افراد نابینا و کم بینا و فراهم‌کردن زمینه استفاده عملی از مهارت‌های آنهاست. به خصوص کم‌بینایان در این حوزه رنج زیادی را تحمل می‌کنند.

امروز وضعیت افراد کم‌بینا در کشور ما چگونه است؟ ما مشکلات افراد نابینا را می‌بینیم، اما درباره کم‌بینایان اطلاعات زیادی در دسترسمان نیست...

 مشکلات افراد کم بینا در بعضی حوزه‌ها بیشتر از نابینایان است و این مشکلات از کودکی آغاز می‌شود. ببینید کم‌بینایی انواع مختلفی دارد و متناسب با نوع و میزان محدودیت بینایی هر فرد، باید ابزار تشخیصی مناسب وجود داشته باشد. در کشور ما، تجهیزات این حوزه به‌شدت محدود است و کلینیک ویژه‌ای برای کودکان کم‌بینا وجود ندارد که بتواند انواع کم‌بینایی را پوشش دهد. دستگاه‌ها و فناوری‌های موجود نیز بسیار محدودند و به‌طور خاص برای کودکان کم‌بینا طراحی نشده‌اند.

 برای مثال، یک کلینیک درمانی ممکن است دستگاه بینایی‌سنجی و ابزار‌های تشخیصی محدودی داشته باشد، اما رویکرد آن درمان افراد در همه گروه‌های سنی است و ممکن است نتواند همه انواع کم‌بینایی را به خصوص در کودکان تشخیص دهد. هدف از تشخیص این است که بر اساس آن، پروتکل توانمندسازی و توانبخشی طراحی شود. 

 درمان و توانبخشی دو مقوله متفاوت‌اند. درباره کودکان زیر پنج سال، علاوه بر تشخیص، باید ابزار‌ها و وسایلی وجود داشته باشد که به کودک کمک کند مراحل رشد خود را با وجود محدودیت بینایی طی کند. چنین مجموعه‌ای از امکانات در کشور ما وجود ندارد.

من منکر تأثیرگذاری نیرو‌های جهادی و داوطلب نیستم، اما فرایند توانمندسازی و توانبخشی کودک نباید به شکلی باشد که امروز یک درمانگر حضور داشته باشد و فردا نباشد. اگر درمانگری به مرکز می‌آید، حداقل باید یک دوره درمانی را با کودک بگذراند و تا پایان آن دوره همراهش بماند تا بتواند رسالت خود را به سرانجام برساند

 مشکلات کودکان کم‌بینا در کشور ما خیلی زیاد است. به همین دلیل، در مدارس نابینایان کودکانی کم‌بینایی دیده می‌شوند که چون تشخیص به‌موقع و تجویز کاملی دریافت نکرده‌اند و ابزار‌های کمک‌بینایی و کمک‌توانبخشی در اختیارشان نبوده، عملاً محکوم به نابینایی شده‌اند. به این معنا که کودک باید بریل یاد بگیرد و باید مثل نابینایان درس بخواند و این موضوع دردناک است. در حالی که این دو گروه کاملا باهم متفاوتند. 

اگر تولیدکننده‌ای بخواهد ابزار‌های موردنیاز کودکان کم‌بینا را تولید کند چه پیشنهادی دارید؟

 تولید این وسایل برای تولید کننده معمولا به صرفه نیست. البته قرار هم نیست هر کشور به‌تنهایی تولیدکننده همه تجهیزات توانبخشی و کمک‌توانبخشی باشد؛ کشور‌ها در این زمینه به نوعی تقسیم کار می‌کنند. برای نمونه، تولید انواع ویلچیر برای همه گروه‌های دارای معلولیت جسمی‌ـ‌حرکتی، با نیاز‌ها و محدودیت‌های متفاوت، کار ساده‌ای نیست. برای همین کشور‌های مختلف هر کدام روی نوعی یا انواعی از ویلچیر کار می‌کنند. اما در مورد نابینایان در استان تهران که حدود ۱۹ هزار نفر هستند و شمار افراد تحت پوشش بهزیستی در کشور که بیش از ۲۴۰ هزار نفر اعلام شده است، باید دید آیا تولید یک وسیله در تیراژ لازم برای تولیدکننده به‌صرفه است یا نه؟ و آیا سازمان‌های حمایتی آن را خریداری می‌کنند و افراد استفاده‌کننده توان خرید آن را دارند یا نه؟

 واقعیت این است که تولید در کشور ما کار دشواری است. اگر امکان ارتباط با بازار‌های بین‌المللی وجود داشت و تولیدکننده می‌توانست محصولاتش را علاوه بر ایران به کشور‌هایی مانند افغانستان، عراق، تاجیکستان و ترکمنستان عرضه کند، شاید تولید صرفه اقتصادی پیدا می‌کرد. بنابراین، به نظر من در شرایط فعلی باید نیاز‌های وارداتی را بیشتر بررسی کرد. به‌خصوص که برخی تولیدات داخلی، مثل عصا‌هایی که در کشور تولید می‌شوند، کیفیت لازم را ندارند و یکی از دلایل این است که سازمان‌های حمایتی از تولیدکننده حمایت نکرده‌اند؛ مثلاً سفارش تولید تعداد زیادی عصا نداده‌اند تا تولیدکننده بتواند با امکانات مناسب محصولی باکیفیت و مقرون‌به‌صرفه بسازد. از سوی دیگر، برای واردات وسایل توانبخشی نیز حمایت‌هایی مانند تعرفه‌های تشویقی به‌اندازه کافی وجود ندارد. در نتیجه، عصای وارداتی برای فرد نابینا گران تمام می‌شود و در حوزه تولید و واردات با یک دور باطل روبه‌رو هستیم.

اگر خیرین بخواهند ورود کنند چه؟

 خیرین موردی کمک رسانی می‌کنند. یک بار دوبار. اینکه یک سیستم خیرخواهانه بیاید یک مکانیزم دامنه دار با ثبات را تعریف کند، من ندیده‌ام. خیر مثلا یک بار ۱۰ هزار عصا وارد می‌کند؛ اما دفعه بعد چی؟ عصا یک وسیله مصرفی است و خراب می‌شود. شاید هر سال یک عصا یا بیشتر مورد نیاز باشد. چون فرد عصا را به کوچه و خیابان می‌برد و در شلوغی و رفت و آمد آن را خراب می‌کند. از طرفی وقتی عصای استاندارد در دسترس افراد نابینای ما نباشد، نمی‌توان انتظار داشت فرهنگ استفاده از عصا و آموزش مهارت عصازنی شکل بگیرد. از طرفی تا جایی که می‌دانم سازمان یا مؤسسه‌ای وجود ندارد که به‌صورت اصولی و استاندارد، عصازنی را آموزش دهد. وقتی آموزش و فرهنگ استفاده از عصا ضعیف باشد، نابینایان هم کمتر از آن استفاده می‌کنند و قوانین مرتبط با عصای سفید برای افراد بینا نیز چندان شناخته‌شده نیست. در نتیجه به جایی می‌رسیم که عصازنی آن جایگاه کاربردی را برای نابینایان ما ندارد. برای مثال در اماکن شلوغ مثل مترو ما افراد نابینا را عموما نمی‌بینیم و یا اگر ببینیم آنها به خاطر ازدحام نمی‌توانند از عصایشان استفاده مفیدی بکنند و باید به جای آن از افراد بینا کمک بگیرند و این باعث می‌شود بحث استقلال نابینایان با مشکل مواجه شود. چیزی که ما در نور دل با آن در تضادیم و در تلاشیم از سنین پایین استقلال در بچه‌ها رشد کند و آنها بتوانند در هر سنی تا جای ممکن مستقلا زندگی کنند.

آینده نور دل را چطور می‌بینید؟ هدف نهایی شما در جایگاه مدیریتی این موسسه چیست؟

 در دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰، این مرکز دوره‌ای از فعالیت گسترده و شکوفایی را تجربه می‌کرد، اما به‌مرور زمان شرایط ساختمان و امکانات آموزشی آن تغییر کرد. ما در سال‌های اخیر تلاش کرده‌ایم مجموعه را تا حد امکان احیا کنیم و شرایط آموزشی را بهبود ببخشیم. برای مثال، برخی از میز و صندلی‌های موردنیاز کلاس‌های کودکان، حدود یک سال پیش با کمک خیرین تأمین شد؛ امکاناتی که پیش از آن نیز در مرکز به اندازه کافی وجود نداشت.

 هدف ما در گام نخست، احیا و راه‌اندازی دوباره مرکز و در گام دوم، بازگرداندن آن به دوره شکوفایی دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ است. مثلادر دهه ۱۳۷۰، زمانی که کلاس‌های آموزشی مرکز فعال‌تر بود، کارآموزان علاوه بر یادگیری اصول و مهارت‌ها، آنها را به‌صورت عملی نیز تمرین می‌کردند. برای مثال، فرد در سالن غذاخوری یاد می‌گرفت چگونه به سمت پیشخوان برود، غذای خود را از آشپز تحویل بگیرد، سینی را حمل کند، میز و صندلی مناسبی پیدا کند و بنشیند. همچنین یاد می‌گرفت جای وسایل مختلف روی سینی را تشخیص دهد، پس از صرف غذا سینی را تحویل دهد و از دیگران تشکر کند.

 اینها بخشی از آموزش مهارت‌های روزمره زندگی و تعامل اجتماعی بودند. هدف این بود که فرد آموخته‌های خود را در موقعیت واقعی به کار بگیرد و برای زندگی مستقل آماده شود. امروز نیز باید همین رویکرد را دنبال کنیم؛ یعنی آموزش نظری را به تمرین عملی و حضور مستقل در جامعه پیوند بزنیم ولی فعلا به دلیل کمبود امکانات ما نتوانسته‌ایم مثل آن دوره عمل کنیم، اما اینها هدف موسسه ماست و تلاش می‌کنیم که آن را محقق کنیم.

گفت‌وگو از زهرا صالحی‌زاده


ارسال دیدگاه
captcha