زنگ خلاقیت در مراکز فرهنگی کودکان ایران
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، چند سالی است که پیوند دلخواسته با دنیای کودک و نوجوان، مرا به فضاهای پرنشاط مراکز مختلف کودک و نوجوان کشانده است. روز ملی کودک را فرصتی مغتنم دیدم تا از تجربهٔ تنفس در برخی از این مراکز فرهنگی، هنری سخن بگویم. به باور من، چیزی که اینگونه مجموعهها را متمایز میکند، باور عمیقشان به کودکیکردن و ساختن تجربههایی است که هدف نهایی آن بالندگی کودکان است. در برنامهها و رویدادهای خلاقیتمحور قرار نیست کودک همچون شنوندهای منفعل اطلاعات آموزشیِ ازپیشآماده را دریافت کند؛ برعکس، بچهها در چنین رویدادهایی کشف میکنند، سؤال میپرسند، خیال میورزند و دست به آزمونوخطا میزنند.

جلوهٔ خلاقیت در مراکز فرهنگی هنری ایران
نگاه خلاقیتمحور در هریک از فضاهای فرهنگی ویژهٔ کودکان، جلوه و رنگوبوی متفاوتی دارد. در موزههای تعاملی، قطبنمای خلاقیتْ لمس و تجربه، بازی، کشف راز اشیا و ساختن است، اما در کتابخانهها و باشگاههای کتابخوانی، خلاقیت بیشتر با گفتوگو، پرسشگری، خیالپردازی و ایجاد جرقههای تازه در ذهن کودک معنا مییابد. در مراکز فرهنگی و هنری هم خلاقیت غالباً در اجرای نمایش، بازی و مشارکت در کار گروهی رنگ میگیرد.
با این اوصاف، شاید بهتر باشد دایرهٔ خلاقیت را در این فضاها تکبعدی نبینیم و آن را در چند طیف گوناگون ارزیابی کنیم. مثلاً خلاقبودن گاهی به معنای توانایی نگاهکردن به یک مسئله از زاویههایی نامتعارف و تازه است و گاهی در ایدهپردازی ذهنی و هوش کلامی جلوه میکند. گاهی هم در کار عملی و دستسازههای هنری بروز مییابد. با این همه، آیا میتوان هر فعالیت مشارکتی یا هر کارگاهی را که عنوان خلاقیت را بر پیشانی دارد، مناسب دانست و ستایش کرد؟
به همین انگیزه، قصد دارم به فعالیتهای مستمر و استاندارد چند مرکز فرهنگیِ کودکمحور بپردازم. در این معرفی ترجیح دادهام از فضاهایی بنویسم که از نزدیک با برنامهها و سازوکار آموزشیشان آشنایی دارم و صرفاً به خواندهها یا شنیدههای خود بسنده نکردهام.

موزهٔ کودکی ایرانک؛ تاریخ زندهٔ کودکان ایران
با نظر به تنوع فعالیتها و تجربهٔ ملموسی که در این موزه داشتهام، ایرانک از نگاه من یکی از موفقترین موزههای خلاقیتمحور کودکان به حساب میآید. اینجا از آن موزههایی نیست که مخاطبش تنها با ردیفی از اشیای خاکگرفته و ویترینهای پر از اطلاعات روبهرو شود. این موزه فضایی زنده دارد و میکوشد مخاطب خود را بیواسطه وارد قصهٔ تاریخ و فرهنگ کودکی کند. این کار را هم با تجربهٔ عملی، بازی و روایتهای فعالانه پیش میبرد. جالب اینجاست که در موزهٔ کودکی ایرانک، کودکانِ امروز و دیروز در کنار هم هستند و هردو گروه به تجربههای اشتراکی دعوتاند.
نمونهٔ روشنش تور نامآشنای «سفر در تاریخ کودکی» در موزهٔ ایرانک است. در این تور، کودک با همراهی قصه، بازی و حضور جاندار عروسکها و اسباببازیها، در دل تاریخ کودکی قدم میزند. در برنامهٔ پرطرفدار «باستانشناسان کوچک» نیز، بچهها پس از شنیدن افسانهٔ کهن «درخت آسوریک»، نقشهبهدست راهی تالارهای موزه میشوند تا اشیا را کشف کنند.
برنامهٔ «معماری در طبیعت» هم از دیگر برنامههای این موزه است؛ در این تور، کودک به معماری لانهها و خانههای جانوران در طبیعت خیره میشود، دربارهٔ رمزوراز ساخت آنها به فکر فرومیرود و متناسب با سن و توان دستهایش نمونهای از آن را خلق میکند. علاوهبراین، در رویدادهای نمایشی موزه نیز کودک میتواند وارد داستان شود و در قالب شخصیتها فرو برود و به این شکل گوشهای از بار روایت را خودش به دوش میکشد، به نظر میرسد موزهٔ کودکی ایرانک مصداق واقعی یک موزهٔ تعاملی اثرگذار است.
خانهٔ کتابدار، ترویج کتاب، گفتوگو و خاطرهسازی
خانهٔ کتابدار _از بالهای اجرایی شورای کتاب کودک است. در خانهٔ کتابدار _همانگونه که از نامش پیداست_ کتاب و کتابخانه حرف اول را میزند و بخش عمدهای از کار با ترویج خواندن، دورهمیهای کتابخوانی و همراهی داوطلبانه و صمیمانهٔ کتابداران، مربیان و مروجان کتاب پیش میرود. فضای کارگاهها نیز طوری طراحی شده که کودک میتواند دربارهٔ کتابی که خوانده و برداشتی که در ذهن دارد، با دیگران گفتوگو کند. گاهی هم این مکاشفهها به خلق یک کاردستیِ ساده و دوستداشتنی ختم میشود. دیوارهای خانهٔ کتابدار، پر است از ردپای همین دستسازههای کوچک و یادگاریهای پرمعنای کودکانه.

طرح «با من بخوان» و گسترش جغرافیای خلاقیت
اگر باور داریم خلاقیت، حقِ مسلم و انکارناپذیر همهٔ کودکان است، دیگر نباید تنها درگیر این پرسش باشیم که چگونه کودک را خلاقتر کنیم؟؛ شاید وقت آن رسیده از خود بپرسیم چگونه میتوانیم امکان خلاقبودن را برای کودکان بیشتری فراهم کنیم؟
طرح «با من بخوان» مؤسسهٔ پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان، سالهاست در پاسخ به همین پرسش اجرا میشود. هدف اصلی این طرح رساندن کتابهای باکیفیت به دست کودکانی است که دسترسی کمتری به این امکانات دارند؛ البته که این کار با سنتِ شیرینِ کتابخوانی جمعی و فعالیتهای هنری رنگ تازهای به خود گرفته است. تجربهٔ غنی مروجان و کتابداران داوطلب «با من بخوان» در نقاط مختلف ایران نشان داده که کودکان مناطق کمبرخوردار خیلی زود استعدادهای نهفتهشان را بروز دادهاند؛ چراکه برای این بچهها، کتاب امکانی برای رویاپردازی و اندیشیدن به تجربیاتی متفاوت است.
موزهٔ اسباببازی؛ تلفیق طعم خاطرهٔ دیروز با تجربهٔ امروز
موزهٔ اسباببازی نیز دوشادوش موزهٔ ایرانک، بستری فراهم کرده تا همهٔ گروههای سنی بتوانند به زلالیِ دنیای کودکی برگردند. این موزه با تلفیق بازی، قصه، گفتوگو و کاردستی پازل پرورش خلاقیت کودکان را کامل کرده است. از میان کارگاهها و برنامههای متعددی که در سالهای گذشته در این فضا جریان داشته، بازیهای جمعی با محوریت دغدغههای محیطزیستی و آشنایی با فرهنگ ملل مختلف بهیادماندنیترند. کودک در این فضا ابتدا پای یک قصه مینشیند، دربارهٔ آن حرف میزند و سپس با دستهای کوچک خود دربارهٔ موضوع کتاب، یک عروسک یا دستسازهٔ هنری میسازد.
نمونهاش را میشود در ساخت عروسک سنتی «داروما»، یا خلق موجودات خمیری پس از شنیدن افسانهها تجربه کرد. گذشته از این، در موزهٔ اسباببازی، تلفیق بازی با فرهنگ و محیطزیست حس پرسشگری و مطالبهگری کودکان را هم بیدار میکند. خلاصه که در برنامههای موزهٔ اسباببازی نوعی آمدوشدِ شیرین میان دیروز و امروز در جریان است.
خانهٔ قصه و همنشینی با کلمات هوشنگ مرادی کرمانی
خانهٔ قصهٔ هوشنگ مرادی کرمانی نیز از جمله کانونهایی است که در یک سال گذشته، جانی تازه به محلهٔ اودلاجان داده است. در این خانه، قصهشنیدن نقطهٔ شروع ماجراست. بچهها بیواسطه به داستانها نفوذ میکنند و در تلاشاند میان آنچه در هر کتاب میخوانند و آنچه دریافت میکنند، پیوندی معنادار برقرار کنند. بااینهمه، شاید منحصربهفردترین امتیاز خانهٔ قصه این باشد که این خانه محل زندگی هوشنگ مرادی کرمانی در سالهای دور بوده است.
در واقع، کودکان میتوانند مسیر خلاقیت آقای نویسنده را در قابعکسها، کتابهای داخل قفسه و لوحهای تقدیر روی دیوار این خانه ببینند؛ بنابراین، بخش مهم اعتبار این خانه از خاطرههای ادبی زندهاش سرچشمه میگیرد. روزگاری در همین خانه کتاب «قصههای مجید» متولد شد. علاوهبراین، حضور گاهبهگاه خود هوشنگ مرادی کرمانی در میان بچهها و گپوگفتهای چهرهبهچهرهاش با آنها، این تجربه را ماندگارتر کرده است.
در مجموع، نکتهٔ مثبت این مراکز خلاقیتمحور، رهایی کودکان از فضای رسمی کلاسهای درس و مقررات خشک است. در این فضا، کودکان میتوانند آزادانه با همسالانشان تعامل کنند. در واقع، ما با فضایی روبهروییم که به هوش و درکِ کودک اعتماد کرده و به بچهها حقِ انتخاب میدهد.
آیا شور و شوقِ داوطلبانه کافی است؟
با اینهمه، چالشهایی نیز در این مسیر وجود دارد؛ یکی از مسائل، تکیهٔ بیشازحدِ برخی مراکز بر نیروی داوطلب است. اگرچه افراد داوطلب انگیزههای خیرخواهانه دارند، اما چهبسا اگر عملکردشان بهدرستی مدیریت نشود، کیفیتِ کار تحتِتأثیر قرار بگیرد. مثلاً، رایگانبودنِ برخی کارگاهها ممکن است باعث ازدحامِ بچهها شود، بهگونهای که امکانِ برقراریِ ارتباطِ فردی با مربی از دست برود یا استانداردهای محیطی رعایت نشود. این آشفتگیها، قطعاً مربی را از خروجیِ مطلوبِ کارگاه دور میکند. بنابراین به نظر میرسد شور و شوقِ داوطلبانه بهتنهایی کافی نیست و اینگونه برنامهها به نظاممندیِ بیشتری نیاز دارند.
توجه والدین به خلاقیت کودکان، نیازمند فرهنگسازی است
فعالیتهای فرهنگی، مانند قصهخوانی و نوشتنِ خلاق هم بهاندازهٔ کلاسهای ریاضی یا زبان برای آیندهٔ کودک اهمیت دارند. وقتی پای هزینهکردن برای چنین کارگاههایی به میان میآید، والدین ممکن است آن را غیرضروری بدانند. ازاینرو، باید برای والدین فرهنگسازی کرد که هزینهکردن برای پرورشِ خلاقیت کودک، یک سرمایهگذاریِ فرهنگی روی هوش کلامی اوست و در آیندهٔ شغلی و تحصیلیاش تأثیرگذار خواهد بود.
درنهایت، گمان میکنم آنچه در همهٔ این فضاهای فرهنگی اهمیت دارد، مسیری است که کودک در آن خودش را کشف میکند. کودکان به مدد موزههای تعاملی، کارگاههای کتابخوانی جمعی و تورهای تجربهمحور میآموزند معمارِ دنیای امروز و فردای خود باشند.

گزارش از نیلوفر بختیاری