زندگی بعد از ۶۰ سالگی؛ از کتاب و موسیقی تا سفر و دوستی
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، معمولا وقتی موضوع «سالمندی» در اخبار و برنامههای اجتماعی مطرح میشود که پای بیماری، مراقبت، مستمری یا نیازهای درمانی در میان باشد. تصویر آشنای سالمندی هم کموبیش همین است: کسی که باید از او مراقبت کرد، برایش برنامه درمانی داشت و مراقب بود چیزی کم نداشته باشد. اما زندگی سالمندی فقط همینها نیست. آدمی که ۶۰، ۷۰ یا ۸۰ ساله شده، هنوز همان میل قدیمی به پیدا کردن دوست، بیرون رفتن، یاد گرفتن، حرف زدن، خندیدن، سفر کردن و حتی روی صحنه رفتن را دارد.
در سالهای اخیر، این بخش از زندگی سالمندی در ادبیات جهانی هم جدیتر شده است. سازمان جهانی بهداشت در چارچوب «شهرها و جوامع دوستدار سالمند» مشارکت اجتماعی را در کنار حوزههایی مثل مسکن، حملونقل و خدمات سلامت قرار داده است. یعنی شهر مناسب سالمند فقط شهری نیست که رمپ و آسانسور داشته باشد؛ جایی است که آدم مسن بتواند در آن به فعالیت فرهنگی و اجتماعی دسترسی داشته باشد، با دیگران ارتباط برقرار کند و همچنان بخشی از زندگی جمعی شهر باشد.
این نگاه به مفهوم «سالمندی فعال» هم نزدیک است؛ ایدهای که سالهاست میگوید سالمندی را نباید صرفاً با بیماری و کاهش توانایی تعریف کرد. یادگیری، مشارکت اجتماعی، ارتباط با دیگران و ادامه دادن نقشهای معنادار هم بخشی از این دوره زندگی است.
شاید به همین دلیل است که در بعضی کشورها برای سالمندان دانشگاههایی بدون امتحان ساختهاند، در بعضی جاها کارگاههای نجاری و تعمیرکاری تبدیل به پاتوق شدهاند و در بعضی شهرها گروه کر سالمندان، باشگاه کتاب یا سفرهای گروهی، بخشی از زندگی معمول افراد مسن شده است.
در ایران هم اگر کمی از قاب خانه سالمندان و مراکز درمانی فاصله بگیریم، نمونههای کوچکتری از همین تغییر نگاه را میشود دید.
سالمند، عضو گروه؛ نه فقط دریافتکننده خدمت
در تهران، «ازتا» یکی از نمونههای متفاوت این ماجراست؛ باشگاهی که اساس فعالیتش کتاب و گفتوگوست و در سال ۱۴۰۴ یک تجربه مشخص برای افراد بالای ۶۰ سال داشت.
گروه «ریشه» برای افراد ۶۰ سال به بالا شکل گرفت و در گروه «اقاقیا»، سالمندان در کنار جوانان ۱۸ تا ۲۵ ساله قرار گرفتند. برنامه دستکم هشت هفته ادامه داشت و قرار بود آدمها فقط دور یک کتاب ننشینند؛ بخوانند، حرف بزنند و تجربههایشان را با هم ردوبدل کنند. ازتا حتی برای سنجش تجربه شرکتکنندگان، پیش و پس از دوره از آنها خواست برایش از حس و تجربه شان بنویسند.

جذابیت ماجرا همینجاست. کتاب بهانه بود؛ آنچه ساخته میشد، یک قرار منظم با آدمهای دیگر بود.
ازتا هنوز هم فعال است و گروههای کتابخوانی و گفتوگوی حضوری و آنلاین برگزار میکند. در روزهای اخیر، مثلاً گروه تازهای با عنوان «ریوار» معرفی شده که قرار است درباره داستان، مقاله، جستار، پادکست، نمایشنامه، فیلم و مستند گفتوگو کند.
وقتی صدای سالمند دوباره شنیده میشود
موسیقی از آن فعالیتهایی است که بهسرعت آدمها را کنار هم مینشاند. یک نفر میخواند، دیگری ضرب میگیرد، یکی تمرین را خراب میکند، یکی زودتر از بقیه شعر را یاد میگیرد و کمکم چیزی شکل میگیرد که هیچکدام به تنهایی نمیتوانستند بسازند.
در ساری، آکادمی موسیقی «سونات» در تشکیل «گروه کر بزرگسالان و سالمندان» فعال است. یعنی ایده فقط این نیست که برای سالمندان موسیقی پخش شود یا آنها به یک کنسرت بروند؛ قرار است خودشان بخشی از گروه باشند.
در تهران، گروه آرمان شایان فعال است. این مرکز روزانه سالمندان همچنان از فعالیتهایی مانند موسیقیدرمانی، همخوانی سالمندان، ورزش با موسیقی، بازیدرمانی، هنردرمانی، خاطرهدرمانی، گروهدرمانی، شاهنامهخوانی و آموزش زبان خبر منتشر میکند. اجرای گروه همخوانی و فعالیتهای موسیقایی سالمندان هم دارد.
آرمان شایان البته مرکز توانبخشی روزانه است و نباید آن را با یک باشگاه اجتماعی عمومی یکی گرفت. اما کنارهمقرارگرفتن توانبخشی، موسیقی، بازی، هنر، ورزش و آموزش در یک مرکز سالمندان، تصویر متفاوتی از «مراقبت» به دست میدهد؛ مراقبتی که قرار نیست تمام روز را به اندازهگیری فشار خون و مصرف دارو محدود کند.
در دنیا هم موسیقی برای سالمندان فقط سرگرمی نیست. در بریتانیا، برنامه «Singing for the Brain» انجمن آلزایمر، افراد مبتلا به دمانس، خانوادهها و مراقبان را در جلسات آواز گروهی کنار هم میآورد. آواز خواندن در این مدل، فرصتی برای ارتباط با دیگران و حضور در یک جمع است.
شاید برای همین است که یک گروه کر سالمندان، با همه سادگیاش، میتواند بیشتر از یک کلاس موسیقی موثر باشد. آدمها برای هماهنگ شدن مجبورند به صدای هم گوش کنند؛ و گاهی همین گوش دادن، چیزی است که در زندگی روزمره گم میشود.
سفر؛ وقتی مقصد فقط مقصد نیست
سالمندان زیاد سفر نمیروند، شاید چون حس میکنند دیگر کاری برای انجام دادن ندارند. اما اتفاقاً سفر میتواند یکی از سادهترین راهها برای بیرون کشیدن آدم از تکرار روزمره باشد؛ یک صبح زود، چند نفر همسنوسال، یک اتوبوس، کمی غر زدن درباره مسیر و بعد یک جای تازه که تا دیروز فقط در عکس دیده شده بود.
در ایران هم این مدل سابقه دارد. دبیرخانه شورای ملی سالمندان در تعریف فعالیتهای بنیادهای فرزانگان، از برنامههایی مثل کتابخوانی، شعر و ادبیات، سینما، تئاتر، موسیقی، ورزش، اردو، گردشگری مذهبی و سیاحتی و مسابقات نام برده است.
در یک نمونه مشخص، کمیته سالمندان اداره ورزش و جوانان شمیرانات با همکاری بنیاد فرزانگان «بهار عمر زندگی» در مهر ۱۴۰۴، ۱۰۰ سالمند را به یک تور یکروزه در مجموعه فرهنگی تاریخی کاخ نیاوران برد.
در شیراز نیز در مراسم هفته جهانی سالمندان سال ۱۴۰۳، اجرای موسیقی گروه سالمندان مرکز سروش و بنیاد فرزانگان فرهیخته گزارش شد.
مهم نیست مقصد نیاوران باشد یا یک باغ، موزه یا شهر نزدیک. بخش مهم ماجرا شاید همان چیزی باشد که بین مبدأ و مقصد اتفاق میافتد: حرف زدن، تعریف کردن، پیدا کردن یک دوست تازه و داشتن خاطرهای که بعداً بتوان دربارهاش حرف زد.
البته نمیشود از روی برگزاری یک تور نتیجه گرفت که چنین برنامهای الزاماً سلامت یا کیفیت زندگی سالمندان را بهتر کرده است، اما میتوان با اطمینان گفت که این برنامهها فرصتی برای بیرون آمدن از خانه و تجربه یک فعالیت جمعی فراهم میکنند.
پاتوقی که قرار نیست شبیه سالن انتظار باشد
یکی از جالبترین کلمهها در این حوزه شاید «پاتوق» باشد. پاتوق، جایی است که آدم برای بودن در آن، الزاماً دلیل پزشکی یا اداری لازم ندارد.
در تهران، پاتوق سالمندان «بوستان نظامی گنجوی» یکی از همین تجربههاست. در گزارش فعالیت این پاتوق، از موسیقی، سرود، شعرخوانی و تئاتر سالمندان و نمایش آثار هنری آنها صحبت شده است.
در اینجا سالمند فقط دریافتکننده برنامه نیست. میتواند روی صحنه برود، شعر بخواند، ساز بزند، تئاتر اجرا کند یا چیزی را که ساخته به دیگران نشان بدهد.
همین نگاه را میتوان در رقابتهای «گنجینه پویا» هم دید. در دوره اخیر این برنامه در تهران، بیش از ۳۰۰ سالمند از کانونهای سالمندان در قالب تیمهای محلهای در بازیهایی مانند توپ داغ، گویبازی، بازیهای امدادی و «دست به عصا» شرکت کردند.
بازی شاید ساده باشد، اما اتفاقی که پشت آن میافتد ساده نیست. آدم باید همتیمی داشته باشد، نوبتش را رعایت کند، با دیگری هماهنگ شود و گاهی برای بردن، به جای خودش به نفر کناری اعتماد کند.
این همان جایی است که «سرگرمی» میتواند به «مشارکت اجتماعی» تبدیل شود.
تبریز و یک گروه کر زنانه
در تبریز هم نمونهای وجود دارد که از کنار آن نمیشود بهسادگی گذشت؛ گروه کر آواز بانوان سالمند.

این بار سالمندان نه تماشاگر یک برنامه هنریاند و نه حتی شرکتکننده در یک کلاس. خودشان گروه موسیقیاند. در تهران هم یک گروه موسیقی به نام گروه کر آواز ایران از مادربزرگها در اجراهایش استفاده میکند. این تجربهها نشان میدهد فعالیت فرهنگی سالمندان میتواند از «برنامه برای سالمندان» به «برنامهای که سالمندان خودشان اجرا میکنند» تغییر کند.
دانشگاهی که امتحان ندارد
شاید برای فهمیدن اینکه این ایده در جهان به کجا رسیده، بد نباشد به بریتانیا سر بزنیم؛ به U۳A یا University of the Third Age.
دانشگاه سومین دوره زندگی، دانشگاهی به معنای معمول کلمه نیست. خبری از امتحان و مدرک و استاد رسمی نیست. آدمها بعد از پایان زندگی کاری دور هم جمع میشوند، چیزی یاد میگیرند، چیزی آموزش میدهند و گاهی گروه تازهای درست میکنند.
یکی ممکن است درباره تاریخ هنر بداند، دیگری زبان، یکی باغبانی و دیگری موسیقی. قرار نیست یکی همیشه معلم و دیگری همیشه دانشآموز باشد.
مدل دیگری با نام Men's Shed از مسیر متفاوتی به همان نقطه میرسد. در این فضاها، کار با چوب و ابزار، تعمیر کردن و ساختن، بهانهای برای معاشرت است. کارگاه در عمل تبدیل به جایی میشود که مردان، بهویژه پس از بازنشستگی، دوباره شبکهای از روابط اجتماعی پیدا کنند.
در آمریکا هم Senior Planet بخشی از همین ایده را به فضای آنلاین برده است؛ جامعهای برای افراد ۶۰ سال به بالا که فعالیتها و ارتباطات خود را حول موضوعاتی مانند ورزش و عکاسی و علایق مختلف شکل میدهد.
اینها مدلهای متفاوتی هستند، اما یک وجه مشترک دارند: فعالیت را حول توانایی و علاقه سالمند میسازند، نه حول ناتوانی او. ایده «سالمندی فعال» در ایران فقط یک اصطلاح سیاستگذاری نیست.
ازتا سالمند را به گروه کتاب و گفتوگوی میاننسلی میبرد. سونات به گروه کر فکر میکند. آرمان شایان فعالیتهای موسیقی، بازی، هنر و آموزش را در مرکز روزانه خود کنار توانبخشی قرار داده است. بنیاد فرزانگان طیف وسیعی از فعالیتهای فرهنگی، هنری، ورزشی و گردشگری را در مأموریت خود گنجانده و نمونههایی مانند پاتوق نظامی گنجوی، برنامههای گروهی سالمندان را به فضای محله آوردهاند.
اما یک تفاوت مهم میان «برگزاری برنامه» و «ساختن یک سبک زندگی اجتماعی» وجود دارد.
برای اینکه یک برنامه واقعاً به الگویی پایدار تبدیل شود، باید دید سالمند چقدر در انتخاب فعالیت نقش دارد، آیا برنامه منظم و مستمر است، آیا هزینه و رفتوآمد مانع حضور نمیشود، آیا افراد تنها هم امکان پیوستن دارند و آیا خود سالمندان در اداره و طراحی برنامه سهم دارند یا نه. برای سالمندانی که در معرض انزوا هستند، دعوت و ارتباط فعال ضروری است.
شاید گروه کر، سفر یکروزه، باشگاه کتاب، یک کارگاه سفال، بازی فکری یا حتی یک پاتوق ساده محلهای، از بیرون فعالیتهایی کوچک به نظر برسند. اما اگر منظم باشند و آدمها را دوباره به یکدیگر وصل کنند، میتوانند بخشی از چیزی بزرگتر باشند: شهری که سالمندانش فقط در آن زندگی نمیکنند، بلکه هنوز در آن حضور دارند.
گزارش از فاطمه عباسی