کد خبر:۶۴۰۴
در گفت‌وگو با کارگردان «میراث باد» مطرح شد:

آدم‌های معمولی با قصه‌های بزرگ در قاب مستند

نسیم سهیلی؛ کارگردان فیلم تحسین‌شدهٔ «میراث باد»، معتقد است وظیفهٔ مستندساز کشف آدم‌ها و اتفاقاتی است که در زندگی روزمره عادی به نظر می‌رسند؛ قصه‌هایی که اگر درست روایت شوند، می‌توانند جامعه را به دیدن، احساس مسئولیت و تغییر دعوت کنند.
آدم‌های معمولی و قصه‌های خاص در سینمای مستند

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نسیم سهیلی؛ روزنامه‌نگار، نویسنده و مستندساز، فعالیت حرفه‌ای خود را در رسانه آغاز کرده و در ادامه، تجربهٔ روزنامه‌نگاری و نویسندگی را به دنیای فیلم و مستندسازی پیوند زده است. او متولد و ساکن مشهد است، کارشناسی ادبیات و کارشناسی ارشد علوم ارتباطات دارد و دانش‌آموختهٔ فیلم‌سازی انجمن سینمای جوانان ایران است.

  در میان آثار او، مستند کوتاه «میراث باد» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ فیلمی که روایتگر زندگی محمد ولی گندمی، تنها بازمانده نسل آسبان‌هایی است که شیوه ساخت و مرمت آسبادهای نشتیفان را می‌داند. گندمی زندگی خود را وقف نگهداری از این سازه‌های تاریخی کرده و در این فیلم، علاوه بر زندگی او، «کوه سینا» و سنگ ویژه‌ای که برای ساخت آسبادها از آن استفاده می‌شود و همچنین دانش تجربی گندمی در تراش این سنگ مورد توجه قرار گرفته است.

«میراث باد» علاوه‌ بر حضور در جشنواره‌های مختلف، موفق به دریافت جایزه بهترین مستند بومی در سی‌وسومین جشنواره قوم‌شناسی صربستان، جایزه بهترین مستند بخش بین‌الملل چهلمین جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، رتبه دوم بخش مستند کوتاه فرهنگیان در پنجاه‌وچهارمین جشنواره بین‌المللی فیلم رشد و... شده است.

 این فیلم همچنین در جشنواره‌های بین‌المللی متعددی حضور داشته است.

 این کارگردان جوان در گفت‌وگو با خیر ایران از نسبت خود با سوژه‌های اجتماعی، تجربهٔ روزنامه‌نگاری و نویسندگی، اخلاق روایت انسان‌ها، پرهیز از ترحم در بازنمایی افراد دارای معلولیت و ظرفیت سینمای مستند برای ایجاد تغییر سخن گفته است؛ از اینکه چرا گاهی یک آدم معمولی به سوژه‌ای مهم برای سینما تبدیل می‌شود، فیلم چگونه از قاب خود فراتر می‌رود، تا جایی که جامعه، مسئولان و حتی خود مردم محلی را به مسئولیت‌پذیری بیشتر دعوت می‌کند.

در ادامه، گفت‌وگوی خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران را با نسیم سهیلی می‌خوانید.

 -چه چیزی در زیست یک فرد باعث می‌شود احساس کنید زندگی او ارزش دیده‌شدن و قرار گرفتن در قاب دوربین را دارد؟

 انتخاب سوژه‌ها لزوماً به یک دغدغهٔ ثابت شخصی برنمی‌گردد. گاهی یک سوژه روی من تأثیر می‌گذارد، ذهنم را درگیر می‌کند و به‌اصطلاح قلقلکم می‌دهد؛ به شکلی که نمی‌توانم دست از فکرکردن به آن بردارم و احساس می‌کنم باید آن را بسازم، برای مثال، سوژه‌ای دربارهٔ سفیر صلح کودک، زنان کنشگر یا موضوعات اجتماعی مختلف ممکن است با احساسات و دغدغه‌های شخصی من ارتباط پیدا کند. به نظرم این ارتباط اهمیت زیادی دارد. ممکن است یک سوژه از نظر اطلاعاتی جذاب باشد، اما اگر هیچ خط احساسی مشترکی میان من و آن وجود نداشته باشد، احتمالاً فیلم مستند، طبیعی از آب درنمی‌آید و دیگران هم متوجه این مسئله می‌شوند.

-راست است که مستندساز راهنمای زندگی سوژه‌ها می‌شود و آن‌ها را برای تغییر سرنوشت به تکاپو می‌اندازد؟

 البته هر فیلمی الزاماً اثر مثبت ندارد. بعضی فیلم‌ها حتی ممکن است به سوژه آسیب بزنند؛ به همین دلیل، پیش از شروع کار باید با افراد دربارهٔ حدود ورود به زندگی شخصی‌شان صحبت کنیم و مشخص شود تا چه اندازه اجازه داریم وارد حریم خصوصی آن‌ها شویم. گاهی خود فرد اصلاً راضی نیست که بخشی از زندگی‌اش به تصویر کشیده شود.

 اگر فیلم من، قصه را به‌درستی روایت کند و جریان‌ساز باشد، می‌تواند در زندگی افراد و جامعه اثر بگذارد، برای مثال، در مستند «میراث باد» که در آن موضوع آسیاب‌های بادی منطقهٔ خواف مطرح بود، پنج یا شش بار به خواف سفر کرده بودم و از نزدیک شاهد تخریب این میراث بودم. زمانی که مسئولان را در تهران برای دیدن فیلم دعوت کردیم، فیلم توانست تلنگری دربارهٔ مسئولیت آن‌ها ایجاد کند؛ به‌خصوص درباره موضوع ثبت جهانی و ضرورت حفاظت از این میراث.

 بعد از اینکه فیلم در خارج از ایران هم دیده شد، مردم بومی منطقه برای بازسازی و مرمت این آثار دست‌به‌کار شدند. همان‌طور که خبر می‌تواند اثرگذار باشد، تصویر نیز می‌تواند و حتی گاهی بیشتر اثرگذار است.

 -تعامل شما با مردم محلی چه نقشی در شکل‌گیری و ادامه تأثیرگذاری «میراث باد» داشت؟

 در ساخت میراث باد با مردم محلی تعامل زیادی داشتم تا بتوانم فیلم را بسازم. منطقه‌ای مرزی و کمترشناخته‌شده بود و مردم منطقه هم از اینکه فیلمی دربارهٔ آن‌ها و سرزمینشان ساخته می‌شود، خوشحال بودند. این ارتباط و همراهی مردم، برای من بسیار مهم بود.

آدم‌های معمولی و قصه‌های خاص در سینمای مستند

 - گفتید گاهی تأثیر تصویر از خبر بیشتر است. روزنامه‌نگاری و نویسندگی نقاط پیوند شما به دنیای مستندسازی بوده‌اند. این دو تجربه چطور مسیر شما را به سمت مستندسازی شکل دادند و چه چیزی از آن‌ها را با خود به دنیای فیلم آورده‌اید؟

 از روزنامه‌نگاری شیوهٔ نگاه به سوژه را با خودم آورده‌ام و از نویسندگی، داستان، پلات و ساختار روایت را. البته گزارش و مستند تفاوت‌هایی دارند، اما از نظر ویژگی‌ها و ظرفیت‌ها خبرنگاری و مستندسازی، شباهت‌های زیادی به هم دارند.

 برای مثال، گزارشی دربارهٔ «آسیاب‌های بادی» نوشتم که سروصدای زیادی کرد، بعدها موضوع از سوی افراد و مسئولان مختلف پیگیری شد. این تجربه برای من نشان داد که یک روایت رسانه‌ای چطور می‌تواند یک مسئله را برجسته کند. در مستندسازی باید سینما را بشناسید و بتوانید آنچه را می‌خواهید بگویید، به تصویر تبدیل کنید. در واقع باید روایت را از شکل صرفاً نوشتاری و خبری خارج کنید و آن را تصویری کنید.

 -هر فیلم‌ساز معمولاً نسبت ویژه‌ای با برخی موضوعات دارد؛ از هویت و محیط‌زیست گرفته تا زنان و کنشگری اجتماعی. دغدغه‌های شخصی شما چگونه در انتخاب سوژه‌هایتان نقش پیدا می‌کنند؟

 این موضوع تا حدی روان‌شناسانه است. اول باید سوژه برای من جذاب باشد و دوم، باید نوعی اشتراک با آن داشته باشم. برای مثال، زن‌بودن من باعث می‌شود در بسیاری از موضوعات مربوط به زنان، اشتراک و درک متقابلی با سوژه داشته باشم.

 البته این به این معنا نیست که فقط با زنان کار می‌کنم. من تجربهٔ کار با مردانی را هم داشته‌ام که دغدغه‌ها و جهان ذهنی‌شان برایم جذاب بوده است.

 در حال حاضر دغدغهٔ من صلح است؛ به‌خصوص با توجه به شرایط جنگ و تأثیری که جنگ بر جامعه می‌گذارد. ممکن است این دغدغه‌ها در آینده تغییر کند و مثلاً روزی به سراغ موسیقی خراسان بروم.

 برای من مهم است که از درون با سوژه ارتباط برقرار کنم. اگر اشتراکی با آن نداشته باشم، ممکن است فیلم مصنوعی شود.

 دربارهٔ «میراث باد» هم همین اتفاق افتاد. دوستان زیادی به من می‌گفتند این موضوع تکراری است و دربارهٔ آسیاب‌های بادی فیلم‌های زیادی ساخته شده و کسی دیگر به آن‌ها اهمیت نمی‌دهد، اما من سال‌ها به این موضوع فکر کرده بودم و بارها به آن منطقه سفر کرده بودم؛ بنابراین این موضوع برای خودم جدی بود.

 وقتی فیلم ساخته شد، بسیاری از کسانی که ابتدا من را از ساختنش منع کرده بودند، گفتند ده‌ها فیلم دربارهٔ این موضوع ساخته شده، اما فیلم تو دیده شد. 

 فیلم‌ها از یک خط اطلاعاتی و یک خط احساسی برخورداراند، اگر خط احساسی میان مستندساز و سوژه وجود داشته باشد، فیلم می‌تواند اثرگذارتر شود. «میراث باد» برای من از همین جنس بود و شاید به همین دلیل توانست  توجه جهان را به خودش جلب کند.

-اولین فیلم شما نمایشگر زندگی زنی نابینا با عاملیت بسیار است، در مواجهه با افراد دارای معلولیت، چگونه تلاش می‌کنید روایت شما از «ترحم» فاصله بگیرد و بر توانمندی، کرامت و عاملیت خود فرد متمرکز شود؟

 در فیلم «مات»، شخصیت اصلی زنی نابینا بود که اساساً حس ترحم ایجاد نمی‌کرد. وقتی با او مواجه می‌شدیم، بیشتر از اینکه نابینایی او به چشم بیاید، توانمندی و فعالیت‌هایش دیده می‌شد.

 ما هم فقط اشارهٔ مختصری به نابینایی او داشتیم و بیشتر روی شخصیت، فعالیت‌ها و مسیر زندگی‌اش تمرکز کردیم. او از ۱۸ سالگی نابینا شده بود، در چابهار زندگی می‌کرد و به دلیل بیماری و فشار چشم، و نداشتن دسترسی مناسب به پزشک، بینایی‌اش را از دست داده بود.

آدم‌های معمولی و قصه‌های خاص در سینمای مستند

این اتفاق یک بحران هویتی و شخصیتی برای او  به‌وجود آورده بود، اما بعد تصمیم گرفت زندگی‌اش را دوباره بسازد. به تهران رفت، مدرک دکتری علوم سیاسی خود را دریافت کرد و بعد به شهر خودش برگشت، سپس مرکزی برای افراد دارای معلولیت جسمی و حرکتی تأسیس کرد.

 او در این مرکز، خدمات توان‌بخشی، هنری، صنایع دستی و آموزش کامپیوتر به افراد دارای معلولیت ارائه می‌کرد، همچنین  بسته‌های معیشتی در اختیار نیازمندان قرار می‌داد. او همچنین در فعالیت‌های محیط‌زیستی و گروه‌های پاک‌سازی منطقه مشارکت داشت.

 سیما رئیسی زنی با فعالیت‌های اجتماعی گسترده‌ای بود؛ بنابراین مهم بود که او را «یک زن نابینا» معرفی نکنم، بلکه توانمندی‌ها و عاملیت خودش دیده شود.

 -به نظر شما چرا بسیاری از کنش‌های اجتماعی و خیرخواهانه دیده نمی‌شوند؟ 

 به نظرم تفاوتی میان هنرمند، خبرنگار و دیگران وجود دارد و شاید بتوان گفت آن‌ها عینکی متفاوت روی چشم دارند. مستندساز باید بتواند این کشف را انجام دهد؛ یعنی آدم‌ها و اتفاقاتی را ببیند که در زندگی روزمره از کنارشان عبور می‌کنیم و آن‌ها را معمولی می‌بینیم.

 -و در این موارد، چطور می‌شود در دام کلیشه نیفتاد و آنان را قهرمان نساخت؟

 گاهی یک سوژه آن‌قدر توانمند است که خودبه‌خود تبدیل به یک قهرمان می‌شود. با این حال، سبک روایت ما نباید مبتنی بر قهرمان‌سازی یا کلیشه‌سازی باشد.

 اگر یک سوژهٔ مشترک را به ده فیلم‌ساز بدهید، احتمالاً ده نگاه متفاوت به آن شکل می‌گیرد. مهم این است که فیلم‌ساز بتواند نگاه خودش را پیدا کند و لایه‌های زیرین سوژه را ببیند.

-آیا تاکنون سوژه‌ای داشته‌اید که بعد از آشنایی با او، نگاه یا تعریف خودتان به مسئولیت اجتماعی و یا آن موضوع مدنظرتان تغییر کند؟

 ما قطعاً در فیلم‌سازی به کشف می‌رسیم. معمولاً یک فیلم‌نامهٔ اولیه داریم، اما در جریان تولید اتفاقات مختلفی رخ می‌دهد و آن فیلم‌نامه بارها تغییر می‌کند. بعد از فیلمبرداری هم هنگام تدوین، عملاً با یک فیلم‌نامهٔ جدید مواجه می‌شویم. تغییر و کشف هم در فیلم‌نامه اتفاق می‌افتد و هم در باور و نگاه مستندساز.

 در بسیاری از موارد، برداشت اولیهٔ من از یک سوژه با چیزی که در ادامه می‌بینم متفاوت است. بارها پیش آمده که یک سوژه از دور جذاب بوده، اما وقتی به آن نزدیک شده‌ام، متوجه شده‌ام که شخصیت آن‌قدر که تصور می‌کردم خالص و صادق نیست یا فعالیت‌هایش آن‌قدر که به نظر می‌رسیده اثرگذار نیست.

 گاهی هم سوژه در نگاه اول بسیار جذاب است، اما وقتی با او گفت‌وگو می‌کنید، متوجه می‌شوید آن عمق مورد انتظار را ندارد. در این شرایط، دیگر انگیزه‌ای برای ساخت فیلم باقی نمی‌ماند.

 در «میراث باد» هم بسیاری می‌گفتند موضوع تکراری است و کسی به آسیاب‌های بادی اهمیت نمی‌دهد. اما من تلاش کردم به لایه‌های زیرین موضوع برسم و آن را از زاویه‌ای متفاوت روایت کنم. برخلاف توصیهٔ برخی دوستان، فیلم ساخته شد و اثرگذار هم بود.

 -چرا سینما نسبت به بسیاری از هنرهای دیگر ظرفیت بیشتری برای اثرگذاری بر انسان‌ها دارد؟ ظرفیت سینمای اجتماعی را برای انسان‌تر و مسئول‌تر شدن جامعه چگونه می‌بینید؟

به نظرم دلیل اصلی این است که سینما به صورت هم‌زمان چند حس را درگیر می‌کند. شما تصویر را می‌بینید و صدا را می‌شنوید و این هم‌زمانی، جادوی سینماست.

اما برای اینکه این ظرفیت در خدمت مسئولیت اجتماعی قرار بگیرد، هر کسی باید در حوزهٔ خودش بهترین قصه را انتخاب کند و آن را درست روایت کند. نباید صرفاً دنبال بیزنس یا جایزه باشیم.

 گاهی عده‌ای تصور می‌کنند که باید سیاه‌نمایی کرد. بعضی فیلم‌سازان هم ممکن است برای رسیدن به جایزه به سراغ نمایشِ بیشتر بدبختی و رنج بروند. به نظرم این اتفاق خوبی نیست.

 این مهم است که چقدر باید بدبختی را نمایش بدهیم تا دیگران برایمان کف بزنند؟ فیلم اجتماعی باید بتواند مسئله را مطرح کند، اما نباید رنج انسان‌ها را صرفاً به یک ابزار برای موفقیت فیلم‌ساز تبدیل کند.

 -پس شاید بر این باورید جامعه به روایت آدم‌های معمولی که بی‌سروصدا و مستمر برای بهترشدن زندگی دیگران تلاش می‌کنند، نیاز دارد؟

 به نظرم، جامعه به آدم‌هایی نیاز دارد که قصهٔ اثرگذاری دارند؛ فرقی نمی‌کند مشهور باشند یا ناشناخته. مهم این است که بتوانیم قصه و زیست آن‌ها را به شکل تأثیرگذاری روایت کنیم. آدم‌هایی هستند که در زندگی روزمره کارهایی انجام می‌دهند که شاید در نگاه اول چندان بزرگ به نظر نرسد، اما اگر روایت درستی از زندگی و کنش آن‌ها ارائه شود، می‌تواند بر دیگران اثر بگذارد.

 ما باید به جای اینکه فقط به دنبال آدم‌های مشهور باشیم، این قصه‌ها و زیست‌های کمتردیده‌شده را پیدا کنیم.

آدم‌های معمولی و قصه‌های خاص در سینمای مستند

 -در کنار مسئله روایت، یکی از چالش‌های مهم مستندسازی، دیده‌شدن خود فیلم‌هاست. وضعیت اکران و دسترسی مخاطب عمومی به مستندهای ایرانی را چگونه می‌بینید؟

 مستند همچنان مهجور و مظلوم است. برای یک فیلم مستند بلند، اگر اکران در گروه هنر و تجربه یا یک نهاد و ارگان قدرتمند پشت فیلم باشد، امکان بیشتری برای دیده‌شدن وجود دارد. اما برای مستند کوتاه چنین اتفاقی به‌سادگی رخ نمی‌دهد.

 ما حتی با چند مستندساز تلاش کردیم پنج فیلم را در قالب یک باکس اکران کنیم، اما شرایط بسیار دشوار است.  موفق نشدیم.

 بخش زیادی از مخاطبان، فیلم‌های مستند را در جشنوارهٔ «سینماحقیقت» می‌بینند و بعد اگر پخش بین‌الملل فیلم تمام شود، ممکن است فیلم در پلتفرم‌هایی مثل هاشور قرار بگیرد.

 در کشورهای دیگر، مردم برای دیدن مستند مثل فیلم داستانی صف می‌کشند، اما در ایران بسیاری از مردم حتی چند مستند ندیده‌اند. وقتی از یک آدم عادی دربارهٔ مستند سؤال می‌کنید، ممکن است تصور کند فیلم مستند فقط دربارۀ حیات‌وحش است.

 حتی خود ما به‌عنوان مستندساز هم همیشه به فیلم‌های خوب ایرانی دسترسی نداریم. فیلمی ساخته می‌شود و بعد در آرشیو خانه هنرمند بایگانی می‌شود و عملاً دیده نمی‌شود.

 یکی از دشوارترین بخش‌های مستندسازی هم جذب سرمایه‌گذار است، چون وقتی فیلم امکان اکران گسترده ندارد، سرمایه‌گذاری روی آن هم دشوار می‌شود.

 به نظرم باید شرایطی فراهم شود که مستند هم بتواند به مخاطب عمومی برسد؛ چون اگر فیلم ساخته شود اما مردم نتوانند آن را ببینند، بخش مهمی از ظرفیت اجتماعی آن از بین می‌رود.

 گفت‌وگو از مهدیه رشیدی

 

ارسال دیدگاه
captcha