آیا نهادهای خیریه از ظرفیت نسل Z استفاده میکنند؟
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، پس از آنکه زمینلرزۀ بزرگ، ونزوئلا را با بحران روبهرو کرد، جامعۀ جهانیِ بازیهای ویدئویی واکنشی متفاوت نشان داد؛ واکنشی که شباهت چندانی به الگوهای مرسوم کمکرسانی نداشت. سازمان «گلوبال گیم جم» با همکاری «برنامه جهانی غذا»، رویدادی آنلاین با عنوان «جونتوس؛ جام بازی برای کمک به زلزلهزدگان ونزوئلا» برگزار کرد. توسعهدهندگان بازی، برنامهنویسان، طراحان، هنرمندان، استریمرها و تولیدکنندگان محتوای دیجیتال از نقاط مختلف جهان دعوت شدند تا هرکدام با مهارتی که داشتند، بخشی از این حرکت جمعی باشند. این رویداد از ۲۴ تا ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶ برگزار شد و کمکهای جمعآوریشده آن برای برنامه امدادرسانی «برنامه جهانی غذا» در ونزوئلا در نظر گرفته شد.
نکته مهم این بود که برگزارکنندگان فقط از نوجوانان و جوانان نخواستند پول اهدا کنند. دعوت آنها شکل دیگری داشت: همان کاری را که بلد هستید و دوست دارید انجام دهید، اما اینبار در خدمت یک هدف انسانی. یک نفر میتوانست بازی بسازد، دیگری برنامهنویسی کند، فردی طراحی گرافیک انجام دهد و شخص دیگری با راهاندازی یک پخش زنده، تولید محتوا یا اطلاعرسانی در شبکههای اجتماعی به گسترش پویش کمک کند. حتی امکان ایجاد صفحههای مستقل برای جمعآوری کمکهای مردمی نیز فراهم شده بود. در این الگو، مشارکت در امدادرسانی تنها به باز کردن کیف پول محدود نمیشد؛ هرکس میتوانست مهارت، ارتباطات و توانایی خود را وارد میدان کند.
همین ویژگی، «جونتوس» را از بسیاری از کمپینهای خیریه معمول جدا میکرد. اهمیت این تجربه فقط در مقدار پولی نبود که جمعآوری شد. شیوه سازماندهی آن اهمیت بیشتری داشت. برگزارکنندگان بهجای آنکه مخاطب را بیرون از ماجرا نگه دارند و صرفاً از او درخواست کمک کنند، او را به درون ماجرا دعوت کردند. «جونتوس» نشان داد که در عصر پلتفرمهای دیجیتال، مشارکت اجتماعی الزاماً از مسیر سازمانها و فراخوانهای رسمی عبور نمیکند. گاهی یک اجتماع آنلاین که حول علاقهای مشترک شکل گرفته است، میتواند در مدت کوتاهی برای یک هدف عمومی بسیج شود. کافی است هدف برای اعضای آن اجتماع معنا داشته باشد و راه مشارکت نیز با زبان و سبک زندگی آنان هماهنگ باشد.
پرسشی که خیریههای ایرانی باید از خود بپرسند
این تجربه، پرسشی جدی را پیش روی نهادهای خیریه در ایران میگذارد. جامعه گیمرها، استریمرها، یوتیوبرها، برنامهنویسان و تولیدکنندگان محتوای فارسیزبان، جامعهای کوچک و حاشیهای نیست. با این حال، بخش بزرگی از فعالیتهای خیرخواهانه همچنان بر همان الگوی قدیمی جذب کمک مالی استوار مانده است. شاید مسئله اصلی، کمبود میل به مشارکت نباشد. شاید مشکل از جایی آغاز میشود که نهادهای خیریه هنوز نمیدانند چگونه از ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی نسل جدید استفاده کنند.
نسل زد و نسل آلفا معمولاً با روایتهای یکطرفهای که صرفاً بر ترحم تکیه دارند، ارتباط عمیقی برقرار نمیکنند. آنان بیش از هر چیز میخواهند در یک تجربه مشترک حضور داشته باشند، چیزی خلق کنند، اثری از خود برجا بگذارند و نتیجه حضورشان را ببینند. برای این نسل، مشارکت زمانی معنا پیدا میکند که احساس کند فقط مخاطب یک پیام نیست، بلکه در شکلگیری و اجرای آن سهم دارد. پژوهشهای مربوط به فرهنگ مشارکتی و مشارکت مدنی دیجیتال جوانان نیز بر اهمیت نقشآفرینی، تولید محتوا و حضور فعال جوانان در اجتماعات آنلاین تأکید کردهاند. با این حال، بسیاری از مؤسسات خیریه هنوز جوانان را دریافتکنندگان پیامهای انساندوستانه میدانند، نه شریکانی که میتوانند در طراحی و اجرای یک کنش اجتماعی نقش داشته باشند.
از ایرانمال چه میتوان فهمید؟
در همان روزهایی که رویداد «جونتوس» برگزار میشد، گردهمایی هواداران «نیما تکیدو» در ایرانمال نیز توجه بسیاری را به خود جلب کرد. هزاران نوجوان و جوان برای دیدن یک یوتیوبر در محل برگزاری حاضر شدند. شمار شرکتکنندگان به اندازهای بود که برنامه اولیه برگزارکنندگان بههم خورد و ازدحام گستردهای شکل گرفت. گزارشها حاکی از آن بود که حدود پنج هزار بلیت رایگان رویداد در زمانی کوتاه رزرو شده بود و تعداد زیادی نیز بدون ثبتنام قبلی خود را به محل رسانده بودند.
گردهمایی هواداران نیما تکیدو یک رویداد خیریه نبود و نباید آن را بهعنوان یک فعالیت بشردوستانه معرفی کرد. مقایسه این رویداد با «جونتوس» نیز بهمعنای یکسان دانستن هدف آنها نیست. «جونتوس» از ابتدا برای امدادرسانی طراحی شده بود، در حالی که گردهمایی ایرانمال ماهیتی فرهنگی و سرگرمکننده داشت. ارزش تحلیلی نمونه دوم در جای دیگری است: این اتفاق نشان داد که یک تولیدکننده محتوا میتواند بدون اتکا به رسانههای رسمی و تنها بر پایه اعتماد و ارتباطی که طی سالها با مخاطبانش ساخته است، هزاران نفر را پیرامون یک تجربه مشترک گرد هم آورد.
بنابراین، این دو رویداد را باید از زاویه ظرفیت بسیج اجتماعی در کنار یکدیگر دید. در یک نمونه، این ظرفیت مستقیماً برای امدادرسانی به کار گرفته شد. در نمونه دیگر، نیروی بالقوه یک اجتماع دیجیتال خود را در قالب حضور گسترده و فیزیکی نشان داد. اگر یک تولیدکننده محتوای دیجیتال میتواند هزاران نفر را برای یک رویداد فرهنگی گرد هم آورد، چرا نهادهای خیریه نتوانند با طراحی برنامههای مشارکتی و همکاری با چهرههای مورد اعتماد همین نسل، بخشی از این سرمایه اجتماعی را در خدمت مسائل عمومی قرار دهند؟
مقصود، استفاده ابزاری از شهرت این افراد نیست. قرار نیست یک اینفلوئنسر فقط پوستر یک مؤسسه را منتشر کند یا شماره حسابی را به مخاطبان خود نشان دهد. مسئله اصلی، شناخت شبکههای اعتمادی است که در فضای دیجیتال شکل گرفتهاند و یافتن راهی برای پیوند دادن این اعتماد با یک کنش خیرخواهانه واقعی.

اجتماعات عاطفی و سرمایه اجتماعی دیجیتال
برای فهم بهتر چنین اجتماعاتی میتوان به نظریه «اجتماعات عاطفی» یا «نوقبیلهها» در آثار میشل مافزولی رجوع کرد. در این چارچوب، بخشی از هویتیابی انسان معاصر، بهویژه جوانان، دیگر فقط در قالبهایی مانند طبقه اجتماعی، مذهب، ملیت یا عضویت رسمی در نهادها شکل نمیگیرد. علایق مشترک، مصرف فرهنگی، موسیقی، بازی، ورزش، شیوه پوشش، تولیدکنندگان محتوا و تجربههای مشترک نیز میتوانند آدمها را کنار یکدیگر قرار دهند.
اعضای چنین اجتماعاتی ممکن است کارت عضویت نداشته باشند، هرگز یکدیگر را از نزدیک ندیده باشند و حتی در شهرهای مختلف زندگی کنند؛ اما محتوای مشترک، شوخیهای مشترک، خاطرات مشترک و احساس تعلق به یک چهره یا موضوع، میان آنان پیوند ایجاد میکند. این پیوندها ممکن است سیال و موقتی به نظر برسند، اما در بزنگاهها میتوانند به نیرویی واقعی تبدیل شوند. آنچه در ایرانمال دیده شد، تنها تجمع هواداران یک یوتیوبر نبود؛ نمایشی آشکار از سرمایه اجتماعیای بود که طی سالها در فضای دیجیتال شکل گرفته و ناگهان در جهان فیزیکی ظاهر شده بود.
در چنین اجتماعاتی، اعتماد بیشتر حالت افقی دارد. افراد بهدلیل نزدیکی سلیقه، تجربههای مشترک و ارتباط مداوم با یکدیگر احساس همدلی میکنند. این همان چیزی است که میتوان آن را «سرمایه اجتماعی افقی» نامید؛ سرمایهای که لزوماً از عضویت رسمی در یک سازمان به وجود نمیآید، بلکه از دل رابطههای روزمره و تجربههای فرهنگی مشترک بیرون میآید. نظریه نوقبیلههای مافزولی و پژوهشهای مربوط به سرمایه اجتماعی در شبکههای آنلاین، پشتوانه نظری مناسبی برای تحلیل چنین وضعیتی فراهم میکنند.
تبلیغ تا همآفرینی
منطق اصلی «جونتوس» نیز دقیقاً بر همین پایه شکل گرفته بود. برگزارکنندگان به جوانان نگفتند فقط کمک مالی کنند. از آنان خواستند چیزی بسازند، ارتباط برقرار کنند، برنامه اجرا کنند و با همان مهارتی که بخشی از هویت روزمرهشان است، به حل یک مسئله انسانی کمک کنند. در چنین الگویی، اینفلوئنسرها، یوتیوبرها و تولیدکنندگان محتوا دیگر فقط ابزار تبلیغات نیستند. آنها میتوانند نقش «کارگزاران فرهنگی مورد اعتماد» را بر عهده بگیرند؛ کسانی که زبان مخاطبان خود را میشناسند و میان نهادهای رسمی و اجتماعات دیجیتال ارتباط برقرار میکنند. اعتماد مخاطبان به این افراد، صرفاً از تعداد دنبالکنندگان آنان ناشی نمیشود. بخش مهمی از این اعتماد در اثر ارتباط مستمر، لحن آشنا، تجربههای مشترک و احساس نزدیکیای به وجود میآید که در ادبیات رسانه از آن با عنوان رابطه شبهاجتماعی یاد میشود. پژوهشهای مربوط به اعتبار اینفلوئنسرها نیز نشان دادهاند که احساس اصالت، اعتماد و نزدیکی ادراکشده، بر واکنش مخاطبان تأثیر میگذارد. (Taylor & Francis Online)
این دقیقاً همان حلقهای است که در بسیاری از فعالیتهای خیریه ایران کمتر دیده میشود. در بیشتر موارد، از مخاطب خواسته میشود مبلغی پرداخت کند و پس از آن نیز معمولاً نقش او به پایان میرسد. اما نسل جدید نمیخواهد فقط «اهداکننده» باشد. او میخواهد «کنشگر» باشد. یک برنامهنویس میخواهد با کدنویسی کمک کند. یک طراح میخواهد از مهارت بصری خود استفاده کند. یک تولیدکننده محتوا میخواهد روایت بسازد. یک استریمر میتواند پخش زنده خیریه برگزار کند و فرد دیگری ممکن است از طریق شبکه ارتباطی خود داوطلب جذب کند. در این الگو، مخاطب تنها حامی مالی نیست. او میتواند همکار، تولیدکننده، روایتگر، داوطلب و شریک اجرای پروژه باشد.
«جلب کمک» تا «تسهیل کنش»
در کنار هم قرار دادن دو تجربه «جونتوس» و گردهمایی ایرانمال، یک نکته راهبردی را روشن میکند: اجتماعات دیجیتال از ظرفیت بالایی برای بسیج اجتماعی برخوردارند؛ اما فعال شدن این ظرفیت به نوع دعوت، زبان ارتباطی و جایگاهی بستگی دارد که برای مخاطب در نظر گرفته میشود. اگر نهادهای مدنی بتوانند از چهرههای مورد اعتماد نسل جدید بهعنوان پلی میان خود و اجتماعات دیجیتال استفاده کنند، ممکن است بدون هزینههای سنگین تبلیغاتی به دامنه وسیعی از مخاطبان دسترسی پیدا کنند. البته شرط موفقیت این کار آن است که رابطه با تولیدکنندگان محتوا به انتشار چند پیام تبلیغاتی محدود نشود.
تغییر اصلی باید در رویه خود نهاد خیریه اتفاق بیفتد. مؤسسات خیریه باید بهتدریج از جایگاه «درخواستکننده کمک» فاصله بگیرند و به «تسهیلگر کنش اجتماعی» تبدیل شوند. تسهیلگری یعنی نهاد خیریه مسئله را روشن کند، اطلاعات معتبر در اختیار مردم بگذارد، راههای مشارکت را طراحی کند و اجازه دهد هر فرد بر اساس توانایی خود وارد میدان شود. در این حالت، وظیفه مؤسسه فقط جمعآوری پول نیست؛ بلکه باید بستری فراهم کند که مهارتها، ارتباطات و خلاقیت افراد در خدمت حل مسئله قرار گیرد. پژوهشهای مربوط به فعالیت سازمانهای غیرانتفاعی در شبکههای اجتماعی نیز نشان دادهاند که ارتباط دیجیتال زمانی از اطلاعرسانی ساده فراتر میرود که سه کارکرد «اطلاعرسانی»، «جامعهسازی» و «دعوت به اقدام» در کنار یکدیگر قرار گیرند. همچنین مطالعات مربوط به جمعآوری کمک در شبکههای اجتماعی، بر اثر شبکه، اعتماد و ارتباط میان کاربران در افزایش مشارکت تأکید دارند.
بر همین اساس، نهادهای خیریه میتوانند همراه با تولیدکنندگان محتوا، پویشهای امدادرسانی، برنامههای محیطزیستی، فعالیتهای داوطلبانه و رویدادهای اجتماعی طراحی کنند که مشارکت در آنها فقط با پرداخت پول تعریف نشود. یک نفر میتواند محتوا تولید کند، دیگری اطلاعات را راستیآزمایی کند، فردی صفحه پویش را طراحی کند، گروهی به ترجمه و اطلاعرسانی بپردازند و عدهای نیز در میدان حاضر شوند. تجربه فعالیت داوطلبان دیجیتال در بحرانهای مختلف نشان داده است که کاربران شبکههای اجتماعی میتوانند در اطلاعرسانی، سازماندهی، پردازش داده و هماهنگی فعالیتهای امدادی نقش فعالی بر عهده بگیرند.
چالشهای بومیسازی این الگو در ایران
اجرای چنین الگویی در ایران، البته ساده و بدون مانع نیست. محدودیت دسترسی به برخی پلتفرمهای بینالمللی، ناپایداری دسترسی به اینترنت، ابهام در سازوکارهای پرداخت خرد، نگرانی درباره شفافیت مالی و بیاعتمادی بخشی از نهادهای رسمی به فعالیتهای خودجوش دیجیتال، از جمله مسائلی است که باید از ابتدا در طراحی برنامه دیده شود. محدودیتهای دورهای اینترنت بینالمللی در ایران نیز نشان داده است که اتکای کامل به یک بستر ارتباطی خارجی، میتواند استمرار چنین برنامههایی را با مشکل روبهرو کند.
این موانع بهمعنای کنار گذاشتن اصل ایده نیست. نهادهای خیریه میتوانند از ظرفیت پلتفرمهای داخلی اشتراک ویدئو و پخش زنده استفاده کنند، با تولیدکنندگان محتوای فارسیزبان همکاری داشته باشند و سازوکارهای پرداختی مشخص و قابلپیگیری در اختیار مردم قرار دهند. گزارشدهی شفاف و لحظهای نیز در این میان اهمیت زیادی دارد. مخاطب باید بداند چه مبلغی جمع شده، منابع در کجا هزینه شدهاند، چه تعداد داوطلب وارد برنامه شدهاند و نتیجه فعالیت چه بوده است. هرقدر فاصله میان مشارکت و مشاهده نتیجه کمتر شود، اعتماد مخاطب نیز بیشتر خواهد شد.
با وجود همه این موانع، اصلیترین پیشنیاز موفقیت، تغییر نگاه مدیران نهادهای خیریه است. تا زمانی که نسل جدید فقط «مخاطب» تلقی شود، مهارتها، خلاقیت و شبکه ارتباطی او نیز نادیده گرفته خواهد شد. اما وقتی همین نسل بهعنوان شریک طراحی و اجرای یک برنامه دیده شود، بسیاری از محدودیتها میتواند با کمک خود او برطرف شود.
تغییر در فرم، نه در اصل بشردوستی
شاید مهمترین درس «جونتوس» برای مؤسسات خیریه و سازمانهای مردمنهاد این باشد که نسل جدید را نباید تنها مخاطب پیامهای انساندوستانه دانست. این نسل باید در ساختن پیام، انتخاب شیوه اجرا و پیش بردن فعالیت نیز سهم داشته باشد. این تغییر، بیش از آنکه تغییری در محتوای بشردوستی باشد، تغییری در فرم آن است. اصل همدلی، مسئولیت اجتماعی و کمک به دیگری همچنان پابرجاست؛ اما شیوه بروز آن تغییر کرده است.
نسل جدید با نوعی «عادتواره دیجیتال» بزرگ شده است. در تجربه روزمره او، فاصله جغرافیایی همیشه بهمعنای دور بودن نیست. ممکن است فردی در تهران، همزمان با هزاران نفر در کشورهای دیگر یک پخش زنده را تماشا کند، در یک بازی مشترک حضور داشته باشد یا در تولید یک محتوای جمعی نقش بگیرد. در چنین فضایی، همبستگی دیگر فقط یک احساس درونی نیست. میتواند به «همکنشی همزمان» تبدیل شود؛ یعنی افراد در همان لحظه که احساس مشترکی پیدا میکنند، دست به عمل مشترک نیز بزنند. از این منظر، نهادهای خیریه باید بهتدریج از الگوی «بشردوستی عمودی» فاصله بگیرند؛ الگویی که در آن مؤسسه از بالا مسئله را تعریف میکند، مخاطب پول میپردازد و ارتباط در همان نقطه تمام میشود.
در مقابل، «بشردوستی افقی و مشارکتی» به هر فرد امکان میدهد با مهارت خود وارد فرآیند شود. یک نفر کدنویسی میکند، دیگری بازی میسازد، فردی محتوا تولید میکند و شخص دیگری در فعالیت میدانی حضور مییابد. هرکس بخشی از پازل حل مسئله را در اختیار میگیرد.
بازمهندسی بشردوستی در افق نسل دیجیتال
«جونتوس» یک ابتکار بشردوستانه بود و گردهمایی هواداران نیما تکیدو یک رویداد فرهنگی؛ اما هر دو از یک منطق اجتماعی مشترک پرده برداشتند. در فضای رسانهای امروز، مرز میان تولیدکننده و مصرفکننده محتوا کمرنگ شده است. مخاطب فقط دریافتکننده پیام نیست. او نظر میدهد، بازنشر میکند، روایت میسازد، اجتماع تشکیل میدهد و در صورت فراهم شدن شرایط، از فضای مجازی وارد جهان واقعی میشود.
در نمونه «جونتوس»، این ظرفیت مستقیماً در خدمت امدادرسانی قرار گرفت. در نمونه ایرانمال، تنها توان بالقوه یک اجتماع دیجیتال برای حضور گسترده جمعی آشکار شد. تفاوت هدف دو رویداد، مانع از دیدن شباهت ساختاری آنها نیست. تحولی که نهادهای خیریه باید به آن توجه کنند، فقط تغییر لحن پیام نیست؛ قالب رابطه با مخاطب نیز باید تغییر کند. نسل جدید نمیخواهد صرفاً کمککننده مالی یک قربانی دور باشد. او میخواهد عضوی فعال از یک جمع مجازی و فیزیکی باشد و اثر عمل خود را بر جهان بیرون ببیند.
این تغییر، برداشت ما از مسئولیت و «فاعلیت اخلاقی» را نیز دگرگون کرده است. کمک کردن دیگر فقط به نوشتن چک، واریز پول یا فرستادن بسته امدادی محدود نیست. امروز خطوط کد، یک بازی ویدئویی، چند ساعت پخش زنده، طراحی یک پوستر، ترجمه اطلاعات، مدیریت یک اجتماع آنلاین یا تولید یک روایت اثرگذار نیز میتواند بخشی از زنجیره کمکرسانی باشد. هر فرد، با هر مهارتی، میتواند عضوی از یک شبکه امدادرسانی باشد؛ به شرط آنکه راه ورود او به این شبکه روشن و معنادار طراحی شده باشد.
شاید مهمترین پیام «جونتوس» برای نهادهای خیریه ایران همین باشد: آینده بشردوستی، تنها به افزایش تعداد فراخوانهای مالی وابسته نیست. این آینده بیش از هر چیز به توانایی نهادها در طراحی تجربههای مشارکتی بستگی دارد؛ تجربههایی که در آنها مخاطب فقط اهداکننده نیست، بلکه همکار و همآفرین است. اگر نهادهای خیریه این تغییر را جدی بگیرند، اجتماعاتی که امروز پیرامون بازیها، تولیدکنندگان محتوا، پلتفرمهای ویدئویی و شبکههای اجتماعی شکل گرفتهاند، میتوانند به یکی از مهمترین منابع سرمایه اجتماعی برای حل مسائل عمومی در سالهای پیش رو تبدیل شوند.
زهرا میرابیان
منبع:
Global Game Jam، Juntos: Game Jam for Venezuela Earthquake Relief
Global Game Jam and World Food Program USA Partner for Online Jam to Support Venezuela Earthquake Relief ۲۰۲۶ (Global Game Jam)
Choose Your Quest: How You Can Be Part of Juntos Game Jam- (Global Game Jam)
World Food Program
World Food Programme، WFP Ramps Up Food and Other Assistance for Venezuela Earthquake Response، ۳۰ (World Food Programme)
World Food Programme، Venezuela Earthquakes: Food Brings Hope to Families in Crisis، ۱۶ (World Food Programme)
itch.io
Michel Maffesoli, The Time of the Tribes: The Decline of Individualism in Mass Society, SAGE, ۱۹۹۶ (SAGE Knowledge)
Zizi Papacharissi, Affective Publics: Sentiment, Technology, and Politics, Oxford University Press, ۲۰۱۵ (Oxford University Press)
W. Lance Bennett & Alexandra Segerberg, The Logic of Connective Action, Cambridge University Press, ۲۰۱۳ (Cambridge University Press)
Henry Jenkins, Mizuko Ito & danah boyd, Participatory Culture in a Networked Era, Polity, ۲۰۱۵ (Polity Books)
UNICEF, Digital Civic Engagement by Young People, ۲۰۲۰ (UNICEF)
Kristen Lovejoy & Gregory D. Saxton, “Information, Community, and Action: How Nonprofit Organizations Use Social Media,” Journal of Computer-Mediated Communication, ۲۰۱۲- (OUP Academic)
Gregory D. Saxton & Lili Wang, “The Social Network Effect: The Determinants of Giving Through Social Media,” Nonprofit and Voluntary Sector Quarterly, ۲۰۱۴؛ برای بررسی اثر شبکههای اجتماعی بر کمکهای مالی و مشارکت مردمی. (Arizona State University)
Chao Guo & Gregory D. Saxton, “Tweeting Social Change: How Social Media Are Changing Nonprofit Advocacy,” Nonprofit and Voluntary Sector Quarterly, ۲۰۱۴؛ (Sage Journals)
Shelley Boulianne, “Social Media Use and Participation: A Meta-analysis of Current Research,” Information, Communication & Society, ۲۰۱۵؛ (Taylor & Francis Online)
Kate Starbird & Leysia Palen, “‘Voluntweeters’: Self-organizing by Digital Volunteers in Times of Crisis,” CHI, ۲۰۱۱؛ (ACM Digital Library)
René Bekkers & Pamala Wiepking, “A Literature Review of Empirical Studies of Philanthropy: Eight Mechanisms That Drive Charitable Giving,” Nonprofit and Voluntary Sector Quarterly, ۲۰۱۱ (Vrije Universiteit Amsterdam)
Richard D. Waters et al. , “Engaging Stakeholders Through Social Networking: How Nonprofit Organizations Are Using Facebook,” Public Relations Review, ۲۰۰۹؛ (ScienceDirect)
Crystal Abidin, Internet Celebrity: Understanding Fame Online, Emerald Publishing, ۲۰۱۸؛ (Google Books)
Chen Lou & Shupei Yuan, “Influencer Marketing: How Message Value and Credibility Affect Consumer Trust,” Journal of Interactive Advertising, ۲۰۱۹؛- (Taylor & Francis Online)
Karina Sokolova & Hajer Kefi, “Instagram and YouTube Bloggers Promote It, Why Should I Buy?” Journal of Retailing and Consumer Services, ۲۰۲۰- (ScienceDirect)
Nicole B. Ellison, Charles Steinfield & Cliff Lampe, “The Benefits of Facebook Friends: Social Capital and College Students’ Use of Online Social Network Sites,” Journal of Computer-Mediated Communication, ۲۰۰۷؛- (Wiley Online Library)
Lee Rainie & Barry Wellman, Networked: The New Social Operating System, MIT Press, ۲۰۱۲ (MIT Press)
Nancy K. Baym, Personal Connections in the Digital Age, Polity - (Polity Books)
Manuel Castells, Networks of Outrage and Hope: Social Movements in the Internet Age, Polity, ۲۰۱۲؛ (Polity Books)