کد خبر:۶۰۲۰

جامعۀ توانمند ایرانی بار اصلی بازسازی را به دوش خواهد کشید به شرط رفع «گره‌افکنی نهادی»

دکتر مسعود عالمی نیسی؛ عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در نشست تخصصی «نقش نهادهای مدنی در بهبود رفاهی و بازسازی کشور پس از جنگ» اظهار کرد: جامعۀ ایرانی با ظرفیت درونی و توانمندی خود تاکنون بار اصلی پیشرفت را بر دوش کشیده است و در بازسازی نیز می‌تواند نقش اصلی را ایفا کند؛ به شرط آنکه «گره‌افکنی نهادی» یعنی وضعیتی که در آن، قوانین، مقررات و سازوکارهای رسمی، دست و پای جامعه را می‌بندند و اجازه بروز کامل ظرفیت‌های آن را نمی‌دهند، در کار نباشد.
دکتر مسعود عالمی نیسی

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نشست تخصصی «نقش نهادهای مدنی در بهبود رفاهی و بازسازی کشور پس از جنگ»، سه‌شنبه ۹ تیرماه با همت انجمن علمی رفاه اجتماعی ایران و با همکاری مجموعه مردم‌نهاد خیر ایران برگزار شد. 

 در این نشست دکتر علی‌اکبر تاج‌مزینانی (رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی و رئیس انجمن علمی رفاه اجتماعی ایران)، دکتر مسعود عالمی نیسی (دانشیار سیاست‌گذاری اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی)، دکتر حسام عزت‌آبادی‌پور (پژوهشگر ارشد مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی) و دکتر اشکان تقی‌پور (مدیرعامل شبکه ملی مؤسسات نیکوکاری و خیریه و رئیس هیئت‌مدیره مؤسسه خیریه نیک‌گامان جمشید) به ایراد سخن پرداختند. دبیری این نشست را نیز مجتبی اصغری (پژوهشگر مقطع دکتری رفاه اجتماعی در دانشگاه علامه طباطبایی و مدیر ارتباطات و رسانه خیر ایران) بر عهده خواهد داشت.

 دکتر مسعود عالمی نیسی؛ دانشیار سیاست‌گذاری اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در این نشست گفت: من بازسازی را، از یک منظر، فرصتی مهم می‌دانم؛ فرصتی که می‌تواند به احیای برخی از مؤلفه‌های جامعه ایرانی بینجامد. برای توضیح این نگاه، ابتدا باید خود مفهوم بازسازی را دقیق‌تر بررسی کنیم و ببینیم اساساً با چه پدیده‌ای روبه‌رو هستیم. بازسازی، هرچند در واکنش به خسارت‌ها و صدمات سنگینی شکل می‌گیرد که در سطوح مختلف به جامعه وارد شده است، اما از سوی دیگر، برای کسانی که وارد عرصه ترمیم و ساخت‌وساز می‌شوند، یک فرصت اقتصادی نیز محسوب می‌شود. این واقعیتی است که در همه کشورهایی که تجربه بازسازی پس از جنگ را داشته‌اند، قابل مشاهده است. اینکه چرا کشورهایی مانند روسیه برای مشارکت در بازسازی ایران اعلام آمادگی می‌کنند، صرفاً از سر همدلی نیست؛ بلکه بازسازی، در ذات خود، یک میدان بزرگ اقتصادی است.

جامعۀ توانمند ایرانی بار اصلی بازسازی را به دوش خواهد کشید به شرط رفع «گره‌افکنی نهادی»

 وی افزود: دلیل دیگر جذابیت بازسازی این است که این حوزه، برخلاف بسیاری از پروژه‌های توسعه‌ای، اولویت قطعی دارد. ممکن است ساخت یک ساختمان در شرایط عادی مزیت اقتصادی داشته باشد، اما در اولویت قرار نگیرد؛ اما وقتی خانه‌ای ویران شده است، بازسازی آن دیگر یک انتخاب نیست، بلکه ضرورتی فوری است. از همین رو، بازار بازسازی بازاری بزرگ، قطعی و دارای اولویت است. افزون بر این، اگر بازسازی را عمدتاً در قالب ساخت‌وساز در نظر بگیریم، باید توجه داشت که ساخت یک ساختمان، ده‌ها صنعت را به حرکت درمی‌آورد؛ از مصالح ساختمانی، بتن و میلگرد گرفته تا کاشی، موزاییک، تجهیزات و خدمات فنی. به همین دلیل، بازسازی تنها یک واژه نیست، بلکه زنجیره‌ای عظیم از فعالیت‌های اقتصادی را در بر می‌گیرد. از این منظر، اگر از بازسازی به‌عنوان زمینه‌ای برای احیای اقتصادی سخن گفته شود، سخنی گزاف گفته نشده است.

 عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: اما من می‌خواهم بیشتر بر جنبه اجتماعی این موضوع تمرکز کنم. اگر بازسازی را یک فرصت بدانیم، باید پرسید چه کسی قرار است از این فرصت استفاده کند؟ معمولاً چنین تصور می‌شود که مردم کنار می‌ایستند، دولت وارد می‌شود، سرمایه‌گذاران می‌آیند، خیرین هم سهمی ایفا می‌کنند و در نهایت کار پیش می‌رود. اما واقعیت این است که ابتدا باید به یک پرسش بنیادی پاسخ دهیم: در تاریخ ایران، چه عاملی در فرآیند پیشرفت کشور و نیز در مدیریت بحران‌ها مؤثرتر بوده است؟ بازسازی، هم از جنس پیشرفت است، چون ساختن و توسعه را در بر دارد، و هم از جنس بحران است، چون با فوریت و شرایط اضطراری همراه است. بنابراین باید دید در این دو حوزه، چه نیرویی در تاریخ ما نقش‌آفرینی کرده است.

 وی افزود: پاسخ رایج به این پرسش، معمولاً «دولت» است. در روایت غالب از تاریخ معاصر ایران، چنین القا می‌شود که دولت مدرن آمد، راه‌آهن ساخت، دانشگاه تأسیس کرد و پیشرفت را رقم زد؛ بنابراین از این پس نیز باید چشم‌انتظار دولت ماند. در مدیریت بحران‌ها نیز همین ذهنیت وجود دارد؛ اینکه دولت باید ستاد بحران تشکیل دهد، دستور صادر کند و اوضاع را سامان دهد. اما اگر از سطح روایت رسمی فاصله بگیریم و به میدان واقعی تاریخ نگاه کنیم، با تصویر دیگری مواجه می‌شویم. شواهد تاریخی نشان می‌دهد بسیاری از کسانی که عامل پیشرفت در ایران بوده‌اند، اساساً خارج از ساختار دولت قرار داشته‌اند.

 عالمی‌ نیسی اظهار کرد: اگر نگاهی به دو قرن گذشته بیندازیم، می‌بینیم که آموزش‌وپرورش نوین با «میرزا حسن رشدیه» شکل گرفت؛ صنعت خودروسازی با «برادران خیامی» آغاز شد؛ در پزشکی کودکان، «دکتر قریب» تحولی ماندگار ایجاد کرد؛ در آموزش ناشنوایان، «جبار باغچه‌بان» بنیان‌گذار یک نظام آموزشی تازه شد؛ نخستین سینما را «ابراهیم‌خان صحاف‌باشی» راه‌اندازی کرد و نخستین روزنامه را «میرزاصالح شیرازی» منتشر کرد. من این چهره‌ها را «سرداران پیشرفت» می‌نامم؛ افرادی که بدون اتکای مستقیم به ساختار رسمی دولت، موتور تحول در جامعه ایران بودند.

جامعۀ توانمند ایرانی بار اصلی بازسازی را به دوش خواهد کشید به شرط رفع «گره‌افکنی نهادی»

 عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: نکته مهم‌تر آن است که بخش مهمی از پیشرفت‌های کشور حتی پیش از شکل‌گیری دولت مدرن رخ داده است. دارالفنونِ امیرکبیر، نمونه‌ای روشن از این واقعیت است. بسیاری از نشانه‌های آغاز مدرنیته در ایران، پیش از دولت مدرن پدید آمده‌اند. از این منظر، آنچه ایران را در مسیر رشد قرار داده، بیش از هر چیز خود جامعه بوده است. حتی در مواردی که برخی شخصیت‌ها در درون دولت نقش‌آفرینی کرده‌اند، عامل اصلی پیشرفت، خود آن افراد بوده‌اند، نه ساختار دولت. برای مثال، امیرکبیر یا تیمورتاش را می‌توان نام برد. این افراد، هرجا حضور یافتند، تحول ایجاد کردند؛ اما به محض کنار رفتنشان، روند تحول نیز متوقف شد. این نشان می‌دهد که مسئله، نظام‌مندی دولت نبوده، بلکه حضور شخصیت‌های اثرگذار بوده است.

 وی افزود: اگر دولت به‌معنای نهادی و نظام‌مندش موتور پیشرفت بود، باید با تغییر افراد، مسیر توسعه تداوم می‌یافت. در حالی‌ که تجربه‌های متعددی نشان می‌دهد با کنار رفتن افراد، حرکت‌ها نیز متوقف شده‌اند. از سوی دیگر، شاخص‌هایی مانند میزان تحقق برنامه‌های توسعه یا سهم بودجه عمرانی نیز نشان می‌دهد که دولت، دست‌کم به‌تنهایی، نقش اصلی را در پیشرفت کشور ایفا نکرده است. به اعتقاد من، این جامعه است که بار اصلی پیشرفت را بر دوش کشیده است.

 عالمی‌ نیسی اظهار کرد: شواهد اقتصادی نیز همین را تأیید می‌کند. برخلاف تصور رایج که اقتصاد ایران را کاملاً دولتی می‌داند، حدود ۸۰ درصد مشاغل در اختیار بخش خصوصی است و نزدیک به ۷۰ درصد تولید ناخالص ملی بدون نفت نیز به بخش غیردولتی تعلق دارد. بخش عمده مسکن کشور را نیز خود مردم ساخته‌اند، نه دولت. بنابراین، جامعه ایرانی از ظرفیت بالایی در حوزه اقتصاد و پیشرفت برخوردار است و این ظرفیت، واقعی و عینی است.

 وی افزود: در مدیریت بحران نیز همین الگو را می‌توان مشاهده کرد. برای نمونه، در سیل خوزستان در سال ۱۳۹۸، نقش مردم بسیار پررنگ‌تر از ساختارهای رسمی بود. در زلزله کرمانشاه نیز همین تجربه تکرار شد. در جنگ تحمیلی نیز امام خمینی(ره) تصریح کردند که جنگ را مردم اداره کردند. این سخن، یک شعار نبود. حتی در حوزه‌ای بسیار تخصصی مانند بهداشت و درمان در دوران جنگ، بخش قابل‌توجهی از خدمات توسط مردم انجام شد. این‌ها نشان می‌دهد که جامعه ایرانی، جامعه‌ای صرفاً هیجانی و مقطعی نیست، بلکه از نوعی سازمان‌یافتگی و ظرفیت درونی برخوردار است.

 عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی ادامه داد: مسئله اصلی اینجاست که با وجود این توانمندی، جامعه با لایه‌های مختلفی از محدودیت و مانع روبه‌رو شده است. من از این وضعیت با عنوان «گره‌افکنی نهادی» یاد می‌کنم؛ یعنی وضعیتی که در آن، قوانین، مقررات و سازوکارهای رسمی، دست و پای جامعه را می‌بندند و اجازه بروز کامل ظرفیت‌های آن را نمی‌دهند. به‌ عنوان مثال، با اینکه بخش خصوصی بار اصلی اشتغال را بر دوش دارد، سهم آن در بسیاری از عرصه‌های تصمیم‌گیری و سرمایه‌گذاری ناچیز است. در حوزه زمین، کشاورزی، سکونت و تولید نیز با محدودیت‌های متعددی مواجهیم که عملاً امکان بهره‌گیری از ظرفیت‌های اجتماعی و اقتصادی را کاهش می‌دهند.

 وی افزود: در بحران‌ها، این معادله موقتاً به هم می‌خورد؛ چون دولت به‌دلایل مختلف، از جمله کندی، ضعف یا ناکارآمدی، نمی‌تواند به‌تنهایی پاسخ‌گو باشد و ناچار فضا را برای ورود مردم باز می‌کند. مردم هم وارد می‌شوند و کار را پیش می‌برند. اما پس از پایان بحران، دوباره همان محدودیت‌ها بازمی‌گردد. تفاوت بازسازی با بحران‌هایی مانند سیل و زلزله در این است که بازسازی امری کوتاه‌مدت نیست. پروژه‌ای با این ابعاد، یک یا دو ماهه جمع نمی‌شود. بازسازی یک فرآیند طولانی‌مدت است و دقیقاً به همین دلیل، می‌تواند به فرصتی برای تثبیت نقش جامعه بدل شود.

 عالمی‌ نیسی اظهار کرد: اگر این فضا به جامعه داده شود، یا دقیق‌تر بگویم اگر جامعه بتواند این فضا را به دست آورد، امکان آن وجود دارد که مسیری تازه و ماندگار شکل بگیرد؛ مسیری که دیگر به‌سادگی قابل بازگشت نباشد. جامعه ایرانی از دیرباز دارای نوعی «نهادمندی اجتماعی» بوده است؛ از نهاد وقف و نذر گرفته تا خیریه‌ها، صندوق‌های قرض‌الحسنه مردمی، ساختار بازار، مساجد، هیئت‌ها، حوزه‌های علمیه، شبکه‌های سنتی کشاورزی، تجار و بنکداران. این‌ها صرفاً متعلق به گذشته نیستند؛ بسیاری از آن‌ها همچنان زنده و فعال‌اند و هنوز هم کارکرد دارند.

 عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی در پایان گفت: حتی امروز نیز صندوق‌های قرض‌الحسنه مردمی گردش مالی قابل توجهی دارند و با وجود همه محدودیت‌ها، مردم همچنان به آن‌ها اقبال نشان می‌دهند. در مقاطعی نیز تجربه‌هایی مانند جهاد سازندگی را داشته‌ایم که بر همین ظرفیت‌های مردمی تکیه داشت. بنابراین، هم امکان این مشارکت وجود دارد، هم تجربه آن در کشور موجود است، هم قابلیت به‌روزرسانی دارد و هم در بزنگاه‌های تاریخی کارآمدی خود را نشان داده است. بازسازی پس از جنگ می‌تواند فرصتی باشد تا این ظرفیت‌های اجتماعی، که گاه تنها به‌صورت موقت و مقطعی مجال ظهور پیدا می‌کنند، به یک جریان پایدار و مؤثر تبدیل شوند.

 

 

ارسال دیدگاه
captcha