کد خبر:۵۹۹۷

اقتضاء «نیک‌زیستی» چیست و چگونه حاصل می‌شود؟

نیک‌زیستی فردی و اجتماعی، نیازمند نیک‌تدبیری (سیاستِ نیک یا سیاست توام با عدالت) است. در پرتو چنین سیاستی است که نظم اخلاقی یا زندگی اجتماعی (نیک‌زیستی) ممکن می‌گردد. بخشی از یادداشت محمدرضا تاجیک، استاد دانشگاه، نویسنده و مترجم علوم سیاسی را درباره اقتضاء نیک‌زیستی و چگونگی حاصل شدن آن بخوانید.
اندیشه نیک

  به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نیک‌زیستی فردی و اجتماعی، نیازمند نیک‌تدبیری (سیاستِ نیک یا سیاست توام با عدالت) است. در پرتو چنین سیاستی است که نظم اخلاقی یا زندگی اجتماعی (نیک‌زیستی) ممکن می‌گردد. بخشی از یادداشت محمدرضا تاجیک، استاد دانشگاه، نویسنده و مترجم علوم سیاسی را درباره اقتضاء نیک‌زیستی و چگونگی حاصل شدن آن بخوانید:

«بی‌تردید، نبودِ نیک‌زیستی هم‌بسته‌ی نبودِ اندیشه‌ورزی است. در فقدان اندیشه‌ورزی، زندگی اجتماعی و سامان اخلاقیِ دروغین و دردناک و تهی از نیکی و حقیقت‌مندی حاکم خواهد شد که دیگر زیستن نمی‌توان‌اش دانست. در این وضعیت، از آن‌جا که کنش شهروندان و حاکمان بخردانه و اندیشه‌ورزانه نیست، کسی از کرامت و عدالت و فضلیت برخوردار نیست و زندگی تبدیل به یک سامان اخلاقی ویران و مرگ‌آفرین و هم‌بسته‌ی روح تباه و تبهکار مردمان و حاکمان می‌گردد و خیر فردی و اجتماعی امکان پیوند با یکدیگر ندارند و کنش‌های آدمیان با خرد رقم نمی‌خورد.

 پس، اگر می‌خواهیم نیک‌زیستی را تجربه کنیم، باید بیندیشیم. به زبان آدورنو، «اندیشیدن در خودِ خویش… کنشی ردکننده است؛ ایستادگی‌ای است در برابر آن‌چه می‌خواهد خود را به زور بپذیراند و جای‌گیر کند و به بیان آلن بدیو، هر ایستادگی‌ای گسستی است با آن‌چه که هست و برای آنان که درگیر گسستند، هر گسست با گسستنِ از خود آغاز می‌شود.» بنابراین، آن خردورزی و اندیشیدنی که باید رویاروی ناوضعیت پدیدار شود و قامت برافرازد، باید هم‌چنین خویشتن و زمانه و زندگی فردی و اجتماعی را نقد و دگرگونه کند– و این دگرگون‌سازی، همان‌گونه که آدورنو تصریح می‌کند، نیازمند کنش سیاسی‌ای به‌نام حقیقت و عدالت است.

 از این منظر، نیک‌زیستی فردی و اجتماعی، نیازمند نیک‌تدبیری (سیاستِ نیک یا سیاست توام با عدالت) نیز هست. به بیان دیگر، در پرتو چنین سیاستی است که نظم اخلاقی یا زندگی اجتماعی (نیک‌زیستی) ممکن می‌گردد. در نگاه هگل و آدورنو، نظم اخلاقی یا زندگی اجتماعی دربردارنده‌ی کنش‌های داوطلبانه، برانگیخته، و انگیزه‌مند انسان‌ها در کالبد راه و رسم، آیین‌ها، سنت‌ها، نهاد‌های اجتماع، و نیز، نقش‌ها و قانون‌های پنهان و آشکاری‌ست که همه در کنار هم زیستن شهروندان را شدنی می‌کنند.

 زندگی اجتماعی، روح جمعی «راستین» عینی‌شده است و نشان‌گر حس بنیادین وابستگی و هم‌بستگی‌ای است که در آن فضیلت‌های مدنی و راه و رسم اخلاق معنای خود را برای شهروندان نگه می‌دارند و گروه آدمیان– یعنی جامعه– قانون، دولت و سامان خود را می‌یابد. از این‌رو، در این یگانگی است که آدمیانی که باید سازگار با قانون اخلاقی رفتار کنند– قانونی که از آگاهی عقلانی شهروندان مایه می‌گیرد و همان عقلانیت را در کار می‌کند– به هستی‌های روح‌مند تبدیل می‌شوند؛ یعنی به شهروندانی دارای هویت جمعی، حق‌ها و تکلیف‌ها و جهت‌گیری اخلاقی.

 آن‌چه در اقتضای نیک‌زیستی گفتیم (یعنی اندیشه‌ورزی و نیک‌تدبیری)، دقیقاً همان خواستی است که ایرانیان، امروز هم‌چون دیروز، نه تنها در میان تدبیرگران خویش نمی‌بینند و نمی‌یابند، بلکه آن را از مردمان نیز دریغ می‌دارند؛ از این‌رو در تمنای ناکام‌اش گرفتار نوعی تروما شده‌اند. چنان‌چه بپذیریم فقدان چیزی، موجب تمنای آن و تمنای ناکام آن موجب نوعی روان‌زخم یا ترومای سرکوب‌شده و بازگشت این ترومای سرکوب‌شده همواره با نوعی خشم و خشونت همراه است، آن‌گاه راز درون‌پرده‌ی نگاه و احساس و رفتار مردمان ایران امروز بر ما آشکار می‌شود.

 در قلمرو زیست فردی و جمعی انسان ایرانی، هر نشان و نشانه‌ای که می‌بینی بیانگر تباهی و شکستی است در فراهم‌آوردن همان چیزی که قراربوده در آن پهنه و گستره برآورده شود، یعنی زندگی نیک و راستین. گویی، کنش‌هایی که در قلمرو اخلاق درون‌مایه‌ی زیست اخلاقی یا نیک‌زیستی فرد را فراهم می‌آوردند، از کار افتاده‌اند. بدین‌رو، پند و اندرز اخلاقی دادن، دیگر کارگر نمی‌افتد. با بیانی آدورنویی، نه یک سرشت و انگیزه‌ی شر در آدمیان، بلکه «فرهنگی سازمان‌داده‌شده به ناراستی و دروغ است که «اندیشه‌ورزی خودانگیخته» و «بینش‌های آزمون‌گر» مردمان را در نظر و عمل هردو سد کرده است.

 نظم نمادین ایدئولوژیک، امکان تجربه‌ی خودِ خویش را از آنان ستانده است. از این‌رو، فرد با درباختن امکان خودگری و خودشکوفایی و فردیت‌یافتگی بخردانه، پیوسته از نیکی و نیک‌زیستی سخن می‌گوید، اما هرگز به آن نمی‌رسند، و هرگز نیکی خود و جامعه که هریک دیگری را میانجی‌گری می‌کنند، تجربه نمی‌کنند.

 برای برون‌شد از این وضعیت و دستیابی به نیک‌زیستی، نه تنها جامعه‌ی ایرانی امروز، به‌تصریح آدورنو، نیازمند دگرگون‌سازی زندگی اجتماعی کنونی، در پرتو کنشی سیاسی آگاهانه است، بلکه سخت نیازمند خروج اصحاب تدبیر از پیله‌ی گفتمانی خویش، کمال‌یابی بخردانه، نهادینه‌کردن فضیلت در ساختار شخصیتی خویش، زنده‌کردن عقلانیت رها از سودای چیرگی، خردورزی دیالکتیکی و گفت‌وگویی خشونت‌پرهیز است. اهالی قدرت و سیاست، به حکم استلزامات اکنونیتی که آنان را فراگرفته، نیازمند فراست– به‌کارگیری ابزار عقلانی برای اهداف عقلانی، کاربست یا صورت‌بندی جزئی، مصداقی و موردی مفهوم‌های کلی نیک و عدل در یک کنش سیاسی ویژه هستند.

 بی‌تردید، آن حکومت که بر مردم باکرامت و بافضیلت ایران حکم می‌راند، لاجرم باید از طریق تأملی نقادانه در خویش در راه بلوغ گام گذارد. بلوغ، همان فضیلت‌بخشیدن به خود، به‌عنوان هستی‌ای باورمند به حق نیک‌زیستی آدمیان است…. همان اندیشیدن به یک شیوه‌ی زندگی که انکار و عدوی ایده‌ی شبانی است که بر تمامی پهنه‌های زیست چنگ می‌افکند و رستگاری آدمی را با سرسپاری بی‌چند و، چون به دیگری‌های بزرگ گره می‌زند.»

 بخشی از یادداشت محمدرضا تاجیک

 استاد دانشگاه، نویسنده و مترجم علوم سیاسی

ارسال دیدگاه
captcha