«پرواز»؛ رؤیای سبز احمدرضا احمدی برای آیندهٔ زمین
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، کتاب «پرواز»، نوشتهٔ احمدرضا احمدی، روایتی است از پروازِ پرماجرای پسرکی خیالپرداز که سودای تبدیل بیابانها به گلستان را در سر دارد. او رؤیای خود را با پروازی طولانی با هواپیمایی ملخی به حقیقت میرساند تا جهان را به میهمانی گلهای رنگارنگ دعوت کند. احمدرضا احمدی در این اثر، مفاهیم عمیقی همچون پیوند میان انسان و طبیعت و ضرورت پاسداری از زیستبوم را با بیانی استعاری پیش میکشد و بار دیگر، در هیاهوی جهان مدرن، نگاه کاشف کودکانه را به رسمیت میشناسد.
تولدی در مرز زمین و آسمان
در آغاز داستان، پسرک در زیر درختی نایاب _در ناکجاآبادی بیرون از جغرافیای مأنوس زمین_ متولد میشود. جهان او در مرز میان دو قلمرو قرار دارد؛ برای همین است که مادرش او را «بیشتر زمینی» میخواند. شگفتانگیزتر اینکه همین پیوند ناگسستنی با خاک، پنجرهای نو برای دیدنِ تازهها به روی او گشوده است. خانهٔ پسرک در دل تپههای بیابانی است و در آن حوالی همیشه باران میبارد، اما تپههای آن هرگز رویشی به خود ندیده است. این تناقض اقلیمی نخستین محرکِ قهرمان داستان است؛ چراکه پسرک از همان آغاز درمییابد که سرنوشتِ سرزمینش در گروِ ارادهٔ اوست و جهان، تنها به شرطِ تلاش و کنشگریِ او دگرگون خواهد شد.

هواپیمایی برای طبیعت
پسرک در برابرِ خشکیِ خاک، به تماشا نمینشیند. او بذرِ گلها را میخرد و بر زمین میپاشد تا کمبودِ پوشش گیاهی را جبران کند؛ برای این کار هم یک هواپیمای کوچکِ ملخی ساخته است تا به هرکجا میخواهد پرواز کند. پسرک به کمک این دستسازه، از خاک جدا میشود تا بذرها را از چشماندازی وسیعتر بر پهنهٔ بیابان بپاشد. در این بخش، تقابلِ کلیشهایِ «تکنولوژی» و «طبیعت» درهم میشکند و ابزارهای مدرن، در مسیری متعالی برای مراقبت از زمین بهکار گرفته میشوند.
ساختن جهانی تازه با قلمموی خیال
با پروازِ پسرک، داستان از سطح عینیت به ژرفای خیال فرو میرود. خیال رنگارنگ پسرک دوست دارد جهان را از قراردادهای همیشگی دور کند و زیبایی و تنوع بیافریند؛ مثلاً عقربههای ساعت را پس میزند تا جوانی را به پدر و مادرش بازگرداند؛ ماه را با رنگهای سرخ و زرد میآراید و از آن میوه میآویزد تا کودکان جهان شاد شوند. در حقیقت، او رنگ تازهای به رنگهای جهان اضافه میکند که میتوان به آن گفت «رنگ خیال».
پسرک داستان «پرواز» نمایندهٔ همهٔ کودکانی است که الهامبخشِ بزرگسالاناند و افقِ ذهنیشان، مرزهای واقعیت را درمینوردد. هر بذر نیکی که در ذهنِ این کودکان جوانه میزند، روزی در خاکِ عینیت نیز به ثمر خواهد نشست.
مهمترین کنش پسرک کاشتنِ گلهاست؛ استعارهای از دمیدنِ روح در هر چیزی که از گردونهٔ طبیعت به حاشیه رانده شده است. چنانکه بخشیدن رنگ به طبیعت تلاشی برای زدودن چهرهٔ بزرگسال و عبوس جهان است. به بیان دیگر، پسرک داستان «پرواز» نمایندهٔ همهٔ کودکانی است که الهامبخشِ بزرگسالاناند و افقِ ذهنیشان، مرزهای واقعیت را درمینوردد. هر بذر نیکی که در ذهنِ این کودکان جوانه میزند، روزی در خاکِ عینیت نیز به ثمر خواهد نشست.

استمرار؛ کلیدِ نجاتِ زمین
در نهایت، نیکوکاریِ پسرک هیچگاه با ادعا همراه نیست. او بیچشمداشت بذر میپاشد و سالها در این راه پایداری میکند؛ درنتیجه، صبر و تداومِ کنش او به ثمر مینشیند. خواننده از رهگذر این صبوری درمییابد که تحول، ضربآهنگِ خاص خود را دارد و پدیدهای مانند بیابانزدایی نتیجهٔ تلاش بلندمدت نسلهای متمادی است. جالب اینکه در این مسیر تنها راهبر پسرک، ذوق زیباییشناختی و علاقهٔ بیپیرایهاش به زمین، آسمان، ماه و گلهاست و هرگز همراه و هممسیری جز هواپیمایش ندارد. این موضوع تلنگری به کسانی است که معتقداند یک دست صدا ندارد؛ بااینحال دستان کوچک پسرک بهتنهایی زمینهای بیشماری را سرسبز و پُرگل میکند و سالها بعد به دستهایی پرتوان تبدیل میشود.
داستان «پرواز»، با تصویرگری راشین خیریه و از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شده و برای نوجوانان بالای دوازده سال مناسب است. به امید آنکه پس از بستنِ کتاب، بذر اندیشهٔ آن همچنان در ذهنِ خوانندگان به جوانهزدن ادامه دهد.

یادداشت از نیلوفر بختیاری