امام حسین(ع)، منبعِ نیکی و نیکوکاری است/ بیشترین تحول روحی و فکری مردم در مجالس سیدالشهدا رقم میخورد
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، حجتالاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان از برجستهترین استادان اخلاق، مترجمان قرآن و خطیبان مذهبی معاصر ایران به شمار میآید که دههها از عمر خود را صرف تبیین معارف قرآن کریم، آموزههای اهلبیت (ع) و تربیت اخلاقی جامعه کرده است. سخنرانیهای ایشان به دلیل بیان روان، استناد گسترده به منابع دینی و توجه به مسائل اخلاقی و تربیتی، مورد استقبال اقشار مختلف مردم قرار گرفته است.
از دیگر خدمات ارزشمند شیخ حسین انصاریان، تلاش مستمر در زنده نگه داشتن فرهنگ عاشورا و ترویج محبت و معرفت نسبت به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است. ایشان سالیان طولانی در مجالس عزاداری و محافل مذهبی، با ذکر مصائب و فضائل امام حسین(ع) و یاران وفادارش، نقش مؤثری در تعمیق فرهنگ حسینی و انتقال پیام قیام عاشورا به اقشار و نسلهای مختلف ایفا کرده است. از ویژگیهای ممتاز این واعظ شهیر، جذب حداکثری و همراهسازی سلایق مختلف فکری و مذهبی با اصول اخلاقی دین است.
با این مقدمه، خیر ایران همزمان با ماه محرم، ماه عزای سالار شهیدان امام حسین (ع) فرصت را مغتنم دانست و در گفتوگویی اختصاصی با شیخ حسین انصاریان، از مقام نجاتبخشیِ امام حسین (ع) ، نیکوکاری و پیوند این دو مفهوم با یکدیگر پرسید. آنچه در ادامه میآید، حاصل این گفتوگوست:
-بهطور خاص درباره حضرت سیدالشهدا (ع) گفته شده است که ایشان «سفینهالنجاة» هستند؛ در حالی که شاید این تعبیر با چنین تصریحی درباره سایر ائمه (ع) به کار نرفته باشد. دلیل این موضوع چیست و این تعبیر چه معنایی دارد؟ وقتی میگوییم امام حسین (ع) کشتی نجات است، منظور چیست؟ همچنین ما که امروز زندگی میکنیم، عاشورا را درک نکردهایم و امکان همراهی با آن حضرت را نداشتهایم، چگونه میتوانیم معنای این تعبیر را بفهمیم؟
بسمالله الرحمن الرحیم. جمله «سفینهالنجاة» یک کنایه است؛ یعنی حضرت سیدالشهدا (ع) در همه شئون زندگی خود، اعم از ایمان، اخلاق و اعمال، اگر الگوی انسان قرار گیرند و از ایشان پیروی شود، پیروانشان اهل نجات خواهند بود.
خود آن حضرت نیز در مسیر مکه به کربلا فرمودند که وجود من برای مردم جهان اسوه و سرمشق است. بنابراین، هر مرد و زن، پیر و جوان، در هر مقطع از زندگی که از این الگوی کامل و جامع الهی درس بگیرد، یقیناً از طوفان گناهان، معصیتها و مکتبهای ساخته و پرداخته بشر که نتیجهای جز ضلالت و گمراهی ندارند، نجات پیدا میکند.
من که امروز با شما صحبت میکنم، شصت سال است که در طول سال و بهویژه در ماههای محرم و صفر سخنرانی کردهام. در این مدت، بیشترین آثار مثبت را از طریق حضرت سیدالشهدا (ع) در میان مردم دیدهام. وقتی زمینه شناخت آن حضرت را در سخنرانیها فراهم میکنیم و کرامات اباعبدالله (ع) را برای مردم بیان میکنیم، آیات و روایات نیز در این بستر بهخوبی در دلها جای میگیرد.
«سفینهالنجاة» یعنی اگر حضرت سیدالشهدا (ع) در همه شئون زندگی خود، اعم از ایمان، اخلاق و اعمال الگوی انسان قرار گیرند و از ایشان پیروی شود، پیروانشان اهل نجات خواهند بود.
شناخت، محبت و اتصال به حضرت، مانند زمین زراعتی بسیار حاصلخیز برای کشاورزی است. هنگامی که این زمین در دل مردم آماده شد، بذر آیات و روایات در آن کاشته میشود و محصول میدهد؛ یعنی گناهکار را به توبه، پاکسازی اعمال و عقاید و بازگشت به مسیر درست میکشاند. انسان را به انفاق در راه خدا و انجام کارهای خیر ترغیب میکند. این معنای «سفینهالنجاة» است.
معنای آن این نیست که حضرت به شکل یک کشتی هستند، بلکه ایشان در میان امت، قویترین عامل نجات از گمراهی، ضلالت، افکار ناپسند و عقاید بیهودهاند. به بیان کلیتر، هنگامی که نور وجود ایشان در قلب انسان تجلی پیدا میکند، بهراحتی میتواند او را از شر خواستههای نامشروع و شیطانهای درونی و بیرونی نجات دهد.این حقیقت در طول پانزده قرن، بهروشنی خود را نشان داده است.
من در این شصت سال تجربه کردهام که در همین شهر تهران، افراد شرور، چاقوکش، عرقخوار و منحرف، به هر دلیلی با مجالس حضرت سیدالشهدا (ع) ارتباط پیدا کردند و به انسانهایی مؤمن و شگفتانگیز تبدیل شدند. اسامی آنها را نمیبرم، اما پیش از انقلاب تعدادی از معروفترین لاتها را در پای منبر خود میدیدم که عاقبتبهخیر شدند. برخی از آنها نزد کسانی رفتند که در گذشته با زور، قمه یا چاقو اموالشان را گرفته بودند و از آنها حلالیت طلبیدند. بعضی کار کردند و حقوق مردم را بازگرداندند، نمازهای قضای خود را خواندند، روزههایشان را گرفتند، به حج و کربلا مشرف شدند و حتی یکی دو نفر از آنها که بعدها با من دوستی نزدیکی داشتند و چندین بار همسفر مشهد بودیم، تمام اموال خود را ۲ بار خمس دادند.
این معنای «سفینهالنجاة» است. شاید بسیاری از مردم این معنا را ندانند و برخی از گویندگان نیز تنها روایت را نقل میکنند و از کنار آن میگذرند؛ یا علم تحلیل روایت را ندارند، یا هنر تبیین و بیان آن را. معنای این روایت همین است.
-بسیاری از افراد جزو محبان حضرت سیدالشهدا (ع) هستند؛ به ایشان ارادت دارند، عشق میورزند و برایشان گریه میکنند، اما همواره این پرسش را از خود دارند که آیا واقعاً امروز اباعبدالله (ع) از آنها راضی است؟ آیا آنها امروز حسینی، کربلایی و عاشورایی زندگی میکنند؟ چگونه میتوان به پاسخ درست این پرسش رسید؟
به نظر من، اصل این پرسش نادرست است و نباید آن را مطرح کرد. دلیلش این است که ما باید به وعدههای پروردگار، پیامبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) اعتماد کنیم. قرآن کریم بارها بر ایمان تأکید کرده است. برای نمونه، خداوند میفرماید: «یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا»؛ البته با توبهای که همراه با ترک گناه باشد.
وقتی خداوند چنین وعدهای داده است، باید به وعده او اطمینان داشت. اگر انسان توبه کرده باشد، بخشیده شده است. دیگر حق ندارد مدام از خود بپرسد که «آیا بخشیده شدهام یا نه؟» مگر در وعده الهی تردید وجود دارد؟ وعدهای که سند آن قرآن است.
وقتی خداوند چنین وعدهای داده است، باید به وعده او اطمینان داشت. اگر انسان توبه کرده باشد، بخشیده شده است. دیگر حق ندارد مدام از خود بپرسد که «آیا بخشیده شدهام یا نه؟» مگر در وعده الهی تردید دارد؟ وعدهای که سند آن قرآن است. همچنین حضرت سیدالشهدا (ع) فرمودهاند که هر کس در مسیر من حرکت کند، سعادت دنیا و آخرت نصیب او خواهد شد.
-مسیر امام حسین (ع) دقیقاً چیست؟
مسیر امام حسین (ع)، همان صراط مستقیم است. نقل شده است که مردی عرب از بادیه به مدینه آمد و وارد مسجد شد. به پیامبر اکرم (ص) عرض کرد: من نماز میخوانم، اما معنای «صراط مستقیم» را که در نماز میگوییم، نمیفهمم.
او مردی بیسواد و بادیهنشین بود و ظرفیت این را نداشت که پیامبر (ص) صراط مستقیم را بهصورت مفصل برای او شرح دهند؛ زیرا صراط مستقیم، مجموعهای از عقاید درست، اخلاق حسنه و عمل صالح است.
پیامبر اکرم (ص) برای اینکه جلوه کامل صراط مستقیم را به او نشان دهند، دست مبارکشان را بر شانه امیرالمؤمنین (ع) گذاشتند و فرمودند: «هذا صراط مستقیم.» یعنی این انسان، صراط مستقیمِ مجسم و عملی است. اگر تو هم میخواهی در صراط مستقیم قرار بگیری، باید به امیرالمؤمنین (ع) اقتدا کنی.
-خیلیها وقتی به درِ خانه امام حسین (ع) مراجعه میکردند، از لطف، کرم، بخشش و جود ایشان بهرهمند میشدند. امروز هم اگر بخواهیم از این کرم، بخشش و جود بهرهمند شویم و بتوانیم بیشتر از این سفره بهره بگیریم، باید چگونه سؤال کنیم و چگونه به درِ خانه این بزرگوار برویم؟
ببینید، همه این حرفها برمیگردد به اینکه وجود مبارک حضرت سیدالشهدا (ع)، چنانکه امام باقر (ع)-که زیارت وارث ابتکار حضرت است-در زیارت میفرمایند: «أشهد أنّک الإمام»، یعنی مردم، پیشوای شما باید معصوم باشد. اگر گفته شود که علمای ربانی هم پیشوایان هستند، امام باقر (ع) پاسخ میدهند که آنان راهنما به سوی پیشوای معصوماند و بیانکننده فرهنگ ما هستند، استاد شما هستند.
در ادامه زیارت میفرماید: «البر». یعنی سراپای وجود ابیعبدالله (ع) نیکی بوده است. نیکی یک مفهوم گسترده دارد و خیر هم یک مفهوم گسترده دارد. هر کار مثبت و مفیدی در اسلام، خیر است. هنوز هم در گفتوگوهای مردم، این رسم تا حدی باقی مانده است. وقتی من بچه بودم، خیلی رایج بود که اگر کسی میگفت میروم مسجد، به او میگفتند: «خیر باشد.» اگر میگفت میروم مجلس ابیعبدالله، میگفتند: «خیر باشد.» اگر میگفت میروم به مستحقی کمک کنم، باز میگفتند: «خیر باشد.» قدیمیها با وجدان و فطرت خود میدانستند که هر کار مثبتی خیر است.
خود وجود ابیعبدالله (ع) «بر» بود. نمیتوانیم فقط بگوییم امام نیکوکار بود؛ امام، خودِ نیکی بود. جملهای را در برخی از بنرهای عراق دیدهام، هرچند در ایران ندیدهام: «الحسین کل الخیر.» به همین دلیل، امام باقر (ع) در زیارت نمیفرمایند أشهد أنّک الإمام البار؛ یعنی نمیگویند تو نیکوکار هستی، بلکه میفرمایند: «البر»؛ یعنی خودِ نیکی. او اصل نیکوکاری است. مثل اینکه در محاورات عربی میگوییم: «زید عادل». ممکن است روزی عدالت نکند، اما اگر بگوییم «حسین عدل»، یعنی عدالت، اصل سرشت اوست و از او جدا نمیشود. «بر» و نیکی، سرشت ابیعبدالله (ع) است و همه نیکیها را در بر میگیرد؛ ایمانش، رفتارش، اخلاقش، برخوردش، کردارش و حتی رفتارش با دشمنان.
نمیتوانیم فقط بگوییم امام نیکوکار بود؛ امام، خودِ نیکی بود.«الحسین کل الخیر.» به همین دلیل، امام باقر (ع) در زیارت میفرمایند: «البر»؛ یعنی خودِ نیکی. او اصل نیکوکاری است.
به همین دلیل، در همه کتابهای مربوط به کربلا نقل شده است که وقتی امام در روز دوم محرم لشکر بنیامیه را دیدند، در حالی که هنوز پیاده نشده بودند، به یارانشان فرمودند: این هزار سوار و مرکبهایشان تشنهاند، به آنها آب بدهید. حتی رفتار حضرت با دشمن نیز از آن جهت که سراسر وجودش نیکی بود، بر پایه نیکی بود. نیکی کردن آنقدر ارزش دارد که قرآن مجید در چند جا میفرماید: «والله یحب المحسنین»؛ خدا نیکوکاران را دوست دارد.
گاهی حتی در میان کفار، مشرکان و بیدینان نیز تا همین زمان، بعضی نیکیها سبب نجاتشان شده است. اصلاً نیکی، دریچه نجات است. امام صادق (ع) میفرمودند: چند نفر در یکی از جنگها اسیر شدند. روش پیغمبر (ص) این بود که اگر اسیری باسواد بود، به او میفرمودند ده نفر از مسلمانان را باسواد کن و آزاد شو. نمیفرمودند حتما مسلمان شو تا آزادت کنیم. میفرمودند اسلام را بپذیر تا آزاد شوی یا اگر جنگ را به مسلمانان تحمیل کرده بودند، میفرمودند فدیه بدهید و آزاد شوید. چند نفر از اسیران هیچکدام از این پیشنهادها را قبول نکردند. پیغمبر (ص) فرمودند گردنشان را بزنند. وقتی به جوانی رسیدند، فرمودند این یکی را نکشید. بعد از پایان ماجرا، آن جوان از پیغمبر (ص) پرسید: چرا مرا نکشتید؟ من نه حاضر بودم مسلمان شوم، نه فدیه بدهم و نه به مسلمانان آموزش بدهم. پیغمبر (ص) فرمودند: خدا اجازه نداد؛ چون جبرئیل بر من نازل شد و گفت این جوان پنج خصلت نیک دارد. یعنی ظرف نجس است، اما مظروفش پاک است؛ مظروفش نور است. پرسید: آن پنج خصلت چیست؟ فرمودند: نسبت به ناموس خود بسیار غیرت داری، راستگو هستی، سخاوتمند و دستبهجیب هستی، شجاع و دلیر هستی و حسن خلق داری. خدا این خوبیها را دوست دارد، لذا فرمود او را نکشید. آن جوان گفت: چه ملاکی دارد که من با چنین خدایی مخالفت کنم؟ مرا مسلمان کن. میبینید که همین خوبیها سبب نجات او شد. مسلمان شد و بعد به پیغمبر (ص) عرض کرد: دعا کنید در جنگ بعدی شهید شوم. در همان جنگ بعدی هم به شهادت رسید. گاهی چند خوبی در یک کافر یا مشرک، سبب نجات او میشود.
در زیارت میخوانیم: «أشهد أنّک الإمام البرّ التقیّ الرضیّ الزکیّ الهادی المهدی.». «التقی» یعنی تمام وجود تو پاکی بود؛ «الرضی» یعنی سراسر وجودت مورد رضایت پروردگار بود؛ «الزکی» یعنی رشد و پرورش تو در حقایق، بینظیر است و «الهادی المهدی» یعنی هم هدایتکننده جهانیان هستی و هم خودت هدایتشده ویژه خداوند. اینها همه ویژگیهای سیدالشهدا (ع) است و همه نیز روشهایی است که عقلاً قابل پیروی است.

-چطور میتوانیم از درِ این خانه بیشتر بهرهمند شویم؟ این مسئله چه راز و رمزی دارد؟
ببینید، بهترین راه برای بیشتر بهرهمند شدن، ترک گناه، انجام واجبات و ظهور دادن اخلاق حسنه در وجود انسان است. این را دیگر از ابیعبدالله (ع) بیشتر نمیگیریم؛ ایشان واسطهاند. وقتی ما اصلاح شدیم، خداوند عنایت بیشتری میکند: «وَیَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ»؛ یعنی از احسان خود، پاداش آنان را افزون میکند.
بهترین راه برای بیشتر بهرهمندشدن، ترک گناه، انجام واجبات و ظهوردادن اخلاق حسنه در وجود انسان است. این را دیگر از ابیعبدالله (ع) بیشتر نمیگیریم، ایشان واسطهاند. وقتی ما اصلاح شدیم، خداوند عنایت بیشتری میکند: «وَیَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ»؛ یعنی از احسان خود، پاداش آنان را افزون میکند.
برپاکردن مجالس عزای ابیعبدالله (ع) دستور ائمه (ع) است. پس از حادثه کربلا، از امام سجاد (ع) تا امام عسکری (ع)، در خانههایشان مجالس عزاداری برگزار میشد. بعد از حادثه کربلا، امام چهارم اجازه ندادند بازگشتگان از کربلا برای خود ناهار و شام تهیه کنند. حضرت به مدت دو سال آشپزخانهای برپا کردند و غذای عزاداران را تهیه و ارسال میکردند. این خود، سرمشقی است برای اینکه در مجالس ابیعبدالله (ع) اِطعام صورت بگیرد. کار امام، قابل پیروی است. اطعام دادن برای ابیعبدالله (ع) هم مقید به فقیر و مسکین نیست؛ همه میتوانند بر سر این سفره حاضر شوند.
همچنین شرکت در مجالس عزاداری اهمیت فراوانی دارد. امام صادق (ع)، بنابر نقل کتاب کاملالزیارات-که از نظر روایی، مهمترین کتاب درباره ابیعبدالله (ع) است-میفرمایند که شرکت، عزاداری و گریه بر سیدالشهدا (ع) به سه حقیقت تبدیل میشود.
جهان، جهانِ تغییر و تحول است. خاک به درخت و گل تبدیل میشود؛ بنابراین، نباید تعجب کرد که گریه و عزاداری نیز به سه حقیقت تبدیل شود: نخست، رحمت خدا که شامل عزاداران میشود؛ دوم، مغفرت الهی و سوم، شفاعت ما. اینها محصول گریه و عزا بر ابیعبدالله (ع) است؛ یعنی گریه و عزاداری به این صورت تبدیل میشود و این هیچ شگفتآور نیست، زیرا دنباله همان قانون حاکم بر جهان است که جهان، جهانِ تغییر و تبدیل است.