عاشورا به ما آموخت که زندگیِ با ذلت ارزش ندارد / رفتار انسانی امام حسین (ع) در تمام زندگی و تا لحظۀ شهادت، بیبدیل است
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، عاشورا را معمولاً با شهادت و حماسه میشناسیم، اما در پس این واقعه تاریخی، پرسشهای عمیقتری نهفته است؛ اینکه امام حسین(ع) چرا در برابر قدرت زمانه ایستاد، چگونه میان حفظ جان و حفظ حقیقت، دومی را برگزید و چه پیامی برای انسان امروز بر جای گذاشت. در گفتوگویی تفصیلی با دکتر غلامرضا ظریفیان استاد دانشگاه و پژوهشگر تاریخ اسلام، فلسفه قیام عاشورا، نسبت صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع)، نقش نخبگان در برابر ظلم، جلوههای انساندوستی و اخلاق در سیره سیدالشهدا(ع) و مهمترین درسهای عاشورا برای زندگی معاصر را بررسی کردهایم؛ گفتوگویی که عاشورا را نه صرفاً یک رویداد تاریخی، بلکه مکتبی برای آزادی، عدالت و کرامت انسانی روایت میکند.
-به نظر شما فلسفه قیام عاشورا چه بود؟ با توجه به اینکه امام حسین(ع) از سرانجام این مسیر و حوادثی که در کربلا رخ داد آگاه بودند، چگونه میتوان این حرکت را تحلیل کرد و از چه زاویهای باید به آن نگریست؟
درباره فلسفه قیام عاشورا گفتوگوهای فراوانی صورت گرفته است. بخشی از این بحثها در عرصه تاریخ، بخشی در حوزه کلام و الهیات و بخشی نیز در دورههای مختلف، متناسب با بسترها و زمینههای اجتماعی، به قرائتها و تفسیرهای متفاوتی از این واقعه منجر شده است.میتوان گفت دستکم چند دیدگاه مشخص درباره قیام امام حسین(ع) در دورههای مختلف مطرح شده است؛ از جمله نظریه شهادت ــ که خود به شاخههای مختلفی تقسیم میشود ــ و نظریه تشکیل حکومت. اما فراتر از این نظریهها، آنچه اهمیت دارد توجه به تحولات عمیق دینی و اجتماعی آن دوران است.
حرکت امام حسین(ع) در شرایطی رخ داد که قرائتی از اسلام در جامعه رواج یافته و به عنوان اسلام واقعی معرفی شده بود، در حالی که با حقیقت اسلام نبوی فاصلهای جدی داشت. از این منظر، هدف اصلی امام آن بود که نشان دهد آنچه به نام اسلام عرضه میشود، لزوماً اسلام اصیل نیست. به یک معنا، حرکت امام حسین(ع) تبیین همان اسلامی بود که در دوره پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) ارائه شده بود، اما در طول حدود پنجاه سال دچار تحریف و جعل شده بود. در واقع، میتوان گفت امام حسین(ع) تلاش کردند الهیات اصیل اسلامی را نجات دهند. به تعبیری، ایشان اسارت خانواده و فرزندان خود را پذیرفتند تا دین را از اسارت تلقیها و انگارههای نادرست رهایی بخشند.
فلسفه قیام عاشورا از منظرهای مختلف فقهی، کلامی، تاریخی و در دورههای جدید، بهویژه از نگاه جامعهشناسی، جامعهشناسی تاریخی و حتی روانشناسی مورد بررسی قرار گرفته است. با این حال، خود امام حسین(ع) در سخنان و مواضعشان نکات روشنی را بیان کردهاند که میتوان فلسفه حرکت ایشان را بر اساس همان عبارات تحلیل کرد.
یکی از مهمترین این اسناد، وصیتنامه امام به محمد ابن حنفیه است. امام در آنجا تصریح میکنند که برای «اصلاح امت جدشان» قیام کردهاند. این تعبیر نشان میدهد که نهضت عاشورا صرفاً یک حرکت سیاسی نبود؛ هرچند بدون تردید ابعاد سیاسی نیز داشت. اما مسئله اصلی از نگاه امام، بحران عمیقی بود که جامعه دینی و امت پیامبر(ص) با آن مواجه شده بود.
در اندیشه امامت، قدرت هدف نیست، بلکه ابزار است. حکومت وسیلهای برای تحقق دو امر اساسی است: نخست، ارائه الهیات درست و توحید واقعی، و دوم، تحقق عدالت. عدالت نیز به معنای توزیع عادلانه منابع ثروت، قدرت و منزلت اجتماعی است. بنابراین در اندیشه امامت، حقیقت اصالت دارد و قدرت در خدمت حقیقت قرار میگیرد.
امام معتقد بودند که در این پنجاه سال، قرائتی از دین به قرائت مسلط تبدیل شده و نمایندگی دین را در اختیار گرفته است؛ قرائتی که با حقیقت اسلام فاصله دارد. از همین رو میفرمایند: «برای طلب اصلاح در امت جدم قیام کردهام.» بنابراین مسئله در نگاه امام صرفاً سیاسی نیست؛ سیاسی هم هست، اما محدود به سیاست نیست.امام جامعه اسلامی را گرفتار یک بیماری عمیق میدانستند؛ آسیبی که مانند سرطان همه اندامهای جامعه را فرا گرفته بود. از نگاه ایشان، جامعه اسلامی با بحران الهیات و انحراف دینی روبهرو شده بود و به همین دلیل، اصل حرکت خود را در جهت اصلاح این وضعیت تعریف میکردند.
برای فهم بهتر این مسئله باید به تحولات پس از رحلت پیامبر(ص) توجه کنیم. در دوره پیامبر، جامعه بر اساس منطق هدایت و امامت اداره میشد؛ اما پس از رحلت ایشان، به تدریج امامت جای خود را به خلافت داد و در ادامه، خلافت نیز به سلطنت تبدیل شد. این تغییر صرفاً یک جابهجایی سیاسی نبود، بلکه نوعی تحول نهادی در شیوه اداره جامعه اسلامی به شمار میرفت. در اندیشه امامت، قدرت هدف نیست، بلکه ابزار است. حکومت وسیلهای برای تحقق دو امر اساسی است: نخست، ارائه الهیات درست و توحید واقعی، و دوم، تحقق عدالت. عدالت نیز به معنای توزیع عادلانه منابع ثروت، قدرت و منزلت اجتماعی است. بنابراین در اندیشه امامت، حقیقت اصالت دارد و قدرت در خدمت حقیقت قرار میگیرد.
اما از نگاه امام حسین(ع)، این نسبت در ساختار خلافت دچار بحران شده بود. در آنجا حقیقت قربانی قدرت میشد و قدرت به هدف تبدیل شده بود. یکی از اهداف امام حسین(ع) این بود که نشان دهند آنچه در قالب حکومت بنیامیه به نام حکومت دینی عرضه میشود، با الگوی حکومت پیامبر(ص) و امام علی(ع) فاصلهای بنیادین دارد. امام میخواستند نشان دهند که تبدیل خلافت به سلطنت موروثی، یک انحراف بزرگ در جامعه اسلامی است. از نگاه ایشان، مهمترین هدف حکومت، تحقق عدالت است و حتی درستی دین نیز با عدالت سنجیده میشود. دینِ درست، دینِ عادلانه است و خدای حقیقی نیز خدای عادل است.
در سالهای پس از فتوحات اسلامی، ثروتهای عظیمی وارد جامعه شد، اما برخلاف سیره پیامبر(ص) و امام علی(ع)، این ثروتها به شکل عادلانه توزیع نشد. در نتیجه، جامعه اسلامی به تدریج دچار شکافهای جدی شد. از سوی دیگر، بنیامیه که در دوره پیامبر(ص) با اسلام در تعارض بودند، سرانجام قدرت را در اختیار گرفتند و جامعه را به دو بخش تقسیم کردند: گروهی که به حاکمیت وفادار بودند و از امکانات و امتیازات بهرهمند میشدند و گروهی که از این چرخه کنار گذاشته میشدند.
از این منظر، یکی دیگر از اهداف قیام امام حسین(ع) مبارزه با فساد سیاسی و اقتصادی بود؛ فسادی که به تدریج در ساختار حکومت نهادینه شده بود.
نکته مهم دیگر، مسئله تحریف ارزشهای دینی است. امام علی(ع) درباره معاویه تعبیر قابل تأملی دارند و میفرمایند او ارزشها را وارونه کرده است. در حقیقت، بسیاری از ارزشهای اصیل دینی در آن دوره دچار قلب و وارونگی شده بودند. پیامبر اسلام(ص) مردم را به عبودیت خدا دعوت میکردند و خود نیز «عبدالله» بودند. مهمترین شاخص توحید نیز پرهیز از طاغوت است؛ یعنی پرهیز از هر چیزی که در جایگاه خدا بنشیند. اما در حکومت بنیامیه، خلیفه عملاً در جایگاهی قرار گرفته بود که هرچه میگفت، به منزله حقیقت تلقی میشد و هرچه انجام میداد، معیار عدالت به شمار میرفت. در چنین ساختاری، گویی خدا ساکت است و این خلیفه است که به جای او سخن میگوید. طبیعی است که چنین نگاهی با ارزشهای اصیل دینی که بر معیارهای روشن و شفاف استوارند، در تعارض قرار میگیرد.
بنابراین، تحریف ارزشهای دینی را نیز باید یکی از مهمترین دلایل حرکت و قیام امام حسین(ع) دانست. از نگاه ایشان، جامعه اسلامی در معرض انحرافی قرار گرفته بود که اگر با آن مقابله نمیشد، حقیقت دین بهکلی دگرگون میگردید. در واقع امام هدف اصلی خود را، آنگونه که در بیان امام هست، اصلاح و احیای دین میداند؛ دینی که دستخوش تغییرات بنیادین شده است. من اسم این را گذاشتم «الهیات رهاییبخش» در برابر «الهیات اسارتبخش». امام در واقع الهیاتی را مطرح میکند، با توجه به موقعیت و ویژگیهایی که در آن جایگاه قرار دارد.
این کار را امام از چه طریقی انجام میدهد؟ از طریق گفتوگو ... امام در همان وصیتنامه میفرمایند این حرکت من برای این است که معروف را آنگونه که هست، دین واقعی را آنگونه که هست معرفی بکنم و نهی از منکر بکنم نسبت به آن دینی که امروز مسلط شده است. در واقع از دیدگاه امام، جامعه اسلامی دچار یک انحرافات ساختاری هم در نهاد دین شده و هم در نهاد حکومت. امام با یزید، نه فقط بهعنوان یک شخص؛ بلکه هر کسی که شاخصهای شخصیتی و فکری یزید را داشته باشد، مقابله میکند. امام دقیقاً نشان میدهد که مسئله، اختلاف صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه اختلافی بنیادین در حاکمی است که صلاحیت حکومت ندارد. و امام صراحتاً در این بیان که مکرر هم نقل شده، میگوید که بیعت با چنین کسی بهمثابه نابودی اسلام است.
از نگاه امام، قدرت این توانایی را دارد که دست به تحریف بزند و جامعه را دچار بحران فکری و اجتماعی کند. این اهدافی است که امام در بیانات خود و در وصیتنامه مطرح میکند. و روشن است که امام، اصلاح دین را در گروی اصلاح یا تغییر حکومتی میداند که اساساً بنیادهایش در تعارض با دین قرار دارد.
-به نظر شما، از نگاه امام حسین(ع)، سکوت نخبگان در برابر ظلم و انحراف چه پیامدهایی برای جامعه دارد؟
در سالهای ۵۸ یا ۵۹ هجری، که درباره تاریخ دقیق آن اختلاف نظر وجود دارد، امام حسین(ع) در سفر حج، سخنرانی بسیار مهم و مفصلی در جمع علما، روحانیون و نخبگان جهان اسلام ایراد کردند که عمده حاضران آن از مدینه، مکه و دیگر مناطق اسلامی بودند. ایشان در این سخنرانی به بررسی وضعیت موجود جامعه اسلامی پرداختند و از تغییرات بنیادینی سخن گفتند که در ساختار حکومت و جامعه رخ داده بود؛ از کنار رفتن عدالت و شایستگان گرفته تا گسترش تحریفها و دگرگونیهای اساسی در فهم و اجرای دین.
امام حسین(ع) در این سخنان، یکی از مهمترین عوامل شکلگیری این وضعیت را سکوت نخبگان و عالمان دینی معرفی میکنند. ایشان خطاب به آنان میفرمایند که شما در برابر بدعتها و انحرافها سکوت کردید و هر ظلمی که رخ داد، به دلیل آنکه نمیخواستید موقعیت و جایگاه خود را به خطر بیندازید یا هزینهای بپردازید، با سکوت خود آن را تأیید کردید. نتیجه این سکوت نیز همان وضعیتی است که جامعه اسلامی به آن گرفتار شده است.
از نگاه امام، نخبگان و عالمان دینی به دو دلیل در انجام مسئولیت خود کوتاهی کردند؛ نخست، دلبستگی به دنیا و حفظ منافع شخصی، و دوم، ترس از پیامدهای ایستادگی در برابر ظلم و انحراف. امام تأکید میکنند که اگر عالمان و نخبگانی که مورد رجوع مردم بودند، در برابر این ستمها و تغییرات بنیادین سکوت نمیکردند، جامعه اسلامی هرگز به چنین وضعیتی دچار نمیشد.
- با توجه به اینکه پیش از قیام امام حسین(ع)، ما با صلح امام حسن(ع) مواجه هستیم، این پرسش مطرح میشود که در چه شرایطی باید «صلح حسنی» را برگزید و در چه شرایطی «قیام حسینی» ضرورت پیدا میکند؟ این دو رویکرد در زمان خود چه جایگاهی داشتند و امروز چه کاربردی میتوانند داشته باشند؟
میان شرایط تاریخی امام حسن(ع) و امام حسین(ع) یک تفاوت بنیادین وجود دارد. امام حسن(ع) در جایگاه حاکم جامعه اسلامی قرار داشتند؛ یعنی پس از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، مردم با ایشان بیعت کردند و مسئولیت اداره جامعه اسلامی را بر عهده گرفتند. اما امام حسین(ع) هیچگاه در چنین موقعیتی قرار نگرفتند و در جایگاه حاکم رسمی جامعه نبودند.
نکته مهم این است که در اندیشه اسلامی، امامت و نبوت منصبی الهی است، اما حکومت و اداره جامعه به پذیرش و همراهی مردم وابسته است. حتی پیامبر(ص) و امامان(ع) نیز خود را بر مردم تحمیل نمیکنند. این مسئله را در سیره امیرالمؤمنین(ع) بهخوبی مشاهده میکنیم. پیامبر اکرم(ص) در مدینه بر پایه پیمان و رضایت مردم حکومت تشکیل دادند و قرآن نیز تأکید میکند که کسی حق تحمیل عقیده و سلطه بر دیگران را ندارد.
پس از شهادت امام علی(ع)، مردم از امام حسن(ع) خواستند که راه پدر را ادامه دهند. در آن زمان معاویه بخشی از سرزمینهای اسلامی را در اختیار گرفته بود و مشروعیت حکومت امام حسن(ع) را نمیپذیرفت. مردم نیز در ابتدا آماده بودند که برای مقابله با معاویه از امام حمایت کنند؛ زیرا معاویه از منظر آنان مشروعیت لازم را نداشت و امام حسن(ع) بر اساس بیعت مردم، حاکم قانونی جامعه اسلامی محسوب میشد.
اما به تدریج شرایط تغییر کرد. جامعه دچار خستگی و فرسودگی ناشی از جنگهای طولانی شد و بخش مهمی از مردم دیگر تمایلی به ادامه نبرد نداشتند. امام حسن(ع) نیز بارها تأکید کردند که قصد ندارند چیزی را بر مردم تحمیل کنند. تفاوت امام حقیقی با حاکمان مستبد در همین است که امام آگاهی میبخشد و حقیقت را پیش روی مردم قرار میدهد، اما مردم باید خودشان راه خود را انتخاب کنند.
در چنین شرایطی، امام حسن(ع) به این نتیجه رسیدند که ادامه جنگ، جز خونریزی بیشتر و آسیب به جامعه اسلامی نتیجهای نخواهد داشت. از سوی دیگر، معاویه در آن مقطع بیش از آنکه به دنبال گرفتن تأیید اعتقادی از امام باشد، در پی به دست گرفتن حکومت بود. هنگامی که امام حسن(ع) مشاهده کردند مردم دیگر آمادگی و اراده لازم برای ادامه مسیر را ندارند، صلح را پذیرفتند و البته این صلح را با شروط مشخصی همراه کردند تا از اصول و ارزشهای اساسی دفاع شود.
اما شرایط امام حسین(ع) کاملاً متفاوت بود. در دوران یزید، مسئله فقط حکومت نبود؛ بلکه اساس دین و ارزشهای اسلامی در معرض تحریف قرار گرفته بود. یزید از امام حسین(ع) خواست که با او بیعت کنند. معنای این بیعت صرفاً پذیرش یک حاکم سیاسی نبود، بلکه تأیید ظلم، فساد، بیعدالتی و انحرافی بود که در ساختار حکومت شکل گرفته بود.
یزید در واقع امام را در برابر یک انتخاب قرار داد: یا حکومت او را تأیید کن یا کشته شو. امام حسین(ع) نیز به عنوان شاخص تشخیص حق و باطل نمیتوانست چنین وضعیتی را تأیید کند. از این رو فرمودند که حاضر نیستند ظلم، بیداد، قتل و فساد را مشروعیت ببخشند، حتی اگر این تصمیم به شهادت ایشان منجر شود.
به همین دلیل، حرکت امام حسین(ع) از مدینه آغاز شد. ایشان در مکه نیز از فرصت حضور مسلمانان استفاده کردند تا نسبت به انحرافهای موجود آگاهیبخشی کنند و نشان دهند که حکومت وقت تا چه اندازه از ارزشهای اسلامی فاصله گرفته است.
نکته قابل توجه این است که در همان دوران، یزید برای حفظ قدرت خود دست به اقداماتی زد که نشاندهنده فاصله او با اصول اسلامی بود. بعدها نیز در جریان حوادث مکه و مدینه، رفتار حکومت اموی نشان داد که حتی حرمت مقدسترین مکانهای اسلامی نیز برای آنان اهمیتی ندارد. در حالی که امام حسین(ع) برای حفظ حرمت خانه خدا، از مکه خارج شدند تا خونریزی و درگیری در حریم امن الهی رخ ندهد. این تفاوت میان امامت حقیقی و حکومت قدرتطلبانه را بهخوبی نشان میدهد.
از سوی دیگر، نامههای فراوانی از سوی مردم کوفه به امام حسین(ع) ارسال شد و از ایشان دعوت کردند تا به کوفه بیایند. طبیعی بود که این دعوت گسترده میتوانست فرصتی برای آغاز یک حرکت اصلاحی در جامعه باشد. البته امام حسین(ع) بدون بررسی شرایط اقدام نکردند و پیش از حرکت، نمایندگانی را برای ارزیابی اوضاع به کوفه فرستادند.
در ادامه، با تغییر حاکم کوفه و روی کار آمدن فردی که مأموریت داشت با شدت عمل برخورد کند، شرایط کاملاً دگرگون شد. سیاست جدید این بود که یا امام حسین(ع) باید با یزید بیعت کند یا کشته شود. در نهایت نیز سپاهی در منطقهای که امروز از آن با نام کربلا یاد میکنیم، راه را بر امام بست.
بنابراین تفاوت اصلی میان صلح امام حسن(ع) و قیام امام حسین(ع) در تفاوت شرایط تاریخی و اجتماعی آن دو دوره نهفته است. امام حسن(ع) در شرایطی قرار داشتند که مردم دیگر از ادامه جنگ حمایت نمیکردند و ادامه نبرد به زیان جامعه اسلامی بود. اما امام حسین(ع) در شرایطی قرار گرفتند که از ایشان خواسته میشد به حکومت ظلم و انحراف مشروعیت ببخشند؛ امری که از منظر ایشان امکانپذیر نبود. از این رو، صلح حسنی و قیام حسینی دو رفتار متناقض نیستند، بلکه دو پاسخ متفاوت به دو موقعیت متفاوت تاریخیاند؛ هر دو در راستای حفظ حقیقت، عدالت و مصالح جامعه اسلامی شکل گرفتهاند و هر کدام در جای خود، جلوهای از مسئولیتپذیری و هدایتگری امامان شیعه به شمار میروند.
-یکی از مباحث مهم درباره شخصیت امام حسین(ع)، تجلی انسانیت، اخلاق و انساندوستی ایشان است؛ چه در دوران امامت و چه تا لحظه شهادت. کمی درباره این بُعد از شخصیت امام حسین(ع) برای ما بگویید.
وقتی درباره اهلبیت(ع) سخن گفته میشود، یک نکته قابل توجه این است که دوست و دشمن درباره برخی ویژگیهای آنان اختلافی ندارند. در گزارشهای تاریخی، حتی مخالفان اهلبیت(ع) نیز به چند ویژگی اساسی اشاره کردهاند. نخست، علم و دانش آنان است؛ اهلبیت(ع) به دانش و معرفت شهرت داشتند. ویژگی دوم، بخشندگی و کرامت آنان بود. آنان نسبت به نیازمندان سخاوتمند بودند و کمک به دیگران را بدون توجه به عقیده، مذهب یا جایگاه اجتماعی افراد انجام میدادند.
درباره امام حسن(ع) حتی در منابع مخالفان نیز نقل شده که چندین بار تمام دارایی خود را در راه خدا بخشیدند. هرگاه نیازمندی در مدینه یا مسافری درمانده به ایشان مراجعه میکرد، دست خالی بازنمیگشت. نکته مهم این بود که این بخششها به گونهای انجام میشد که فرد نیازمند احساس شرمندگی و خجالت نکند. این همان کرامت انسانی است که در سیره اهلبیت(ع) به روشنی دیده میشود. آنان هرگز نمیپرسیدند که دین و اعتقاد فرد چیست یا آیا با آنان همعقیده است یا نه.
در مورد امام حسین(ع) نیز نمونههای فراوانی از این روحیه وجود دارد. نقل شده است که روزی فردی از شام به مدینه آمده بود و تحت تأثیر تبلیغات آن دوران، نسبت به امام علی(ع) و خاندان ایشان سخنان توهینآمیزی بر زبان میآورد. امام حسین(ع) با او برخورد تند نکردند. بلکه نزد او رفتند و با مهربانی فرمودند: «گمان میکنم غریب هستی و از شهری دیگر آمدهای.» حتی خود را معرفی نکردند. سپس فرمودند: «اگر جایی برای اقامت نداری، مهمان ما باش.» آن فرد دعوت امام را پذیرفت و مورد پذیرایی قرار گرفت. هنگام خداحافظی نیز امام هدیهای به او دادند. آن مرد که از این رفتار کریمانه شگفتزده شده بود، پرسید: «شما چه کسی هستید؟» امام فرمودند: «من حسین بن علی هستم.» در آن لحظه، آن مرد دریافت که درباره چه کسی قضاوت نادرست کرده و با چه بزرگواری روبهرو بوده است.
این روحیه گذشت و بزرگواری در سیره اهلبیت(ع) جایگاه ویژهای دارد. در روایتی از یکی از ائمه(ع) آمده است که اگر کسی به من بدی کند و سپس از کار خود پشیمان شده و عذرخواهی کند، عذر او پذیرفته میشود. این نگاه، جلوهای از کرامت و بزرگواری اهلبیت(ع) است.
در جریان نهضت عاشورا نیز این ویژگیها بهوضوح دیده میشود. امام حسین(ع) در طول مسیر حرکت خود، نسبت به نیازمندان، همراهان و حتی مخالفان با مهربانی رفتار میکردند. برای مثال، درباره زهیر بن قین که در ابتدا گرایش سیاسی و فکری متفاوتی داشت و فاصلهای با خاندان پیامبر(ص) احساس میکرد، امام با بزرگواری و احترام برخورد کردند و زمینه تحول او را فراهم ساختند.
نمونه دیگر، برخورد امام با حرّ بن یزید ریاحی و سپاهیان اوست. هنگامی که سپاه حرّ در بیابان با تشنگی روبهرو شد، امام دستور دادند به همه آنان آب بدهند؛ در حالی که خود کاروان امام نیز با محدودیت منابع آب مواجه بود. حتی نقل شده است که امام شخصاً مراقبت میکردند تا آب به درستی در اختیار افراد و مرکبهای آنان قرار گیرد.
نکته قابل تأمل این است که با وجود همه بیانصافیها و فشارهایی که بر امام و یارانشان وارد شد، در طول این مسیر حتی یک جمله توهینآمیز از امام حسین(ع) نسبت به مخالفان نقل نشده است. ایشان همواره با ادب، احترام و دلسوزی سخن میگفتند. حتی در روز عاشورا نیز بیش از آنکه به فکر خود باشند، نگران سرنوشت معنوی دشمنان بودند و بارها آنان را به بازگشت از این مسیر دعوت کردند.
امام حسین(ع) در سخنانی هشدار میدادند که دست خود را به خون من آلوده نکنید؛ زیرا این کار عاقبت سنگینی برای شما خواهد داشت. این نگاه نشان میدهد که امام حتی نسبت به کسانی که برای جنگ با ایشان آمده بودند، از سر شفقت و خیرخواهی سخن میگفتند.
اوج این نگاه انسانی را میتوان در جمله معروف امام هنگام حمله به خیمهها مشاهده کرد؛ آنجا که فرمودند: «اگر دین ندارید، در دنیای خود آزاده باشید.» پیام این سخن آن است که ممکن است انسان از دین فاصله بگیرد، اما نباید از انسانیت، اخلاق، آزادگی و شرافت فاصله بگیرد. این یکی از ماندگارترین پیامهای عاشورا برای همه انسانها در طول تاریخ است.
از سوی دیگر، در شب عاشورا نیز اوج نگاه انسانی امام آشکار شد. ایشان یاران خود را آزاد گذاشتند تا اگر میخواهند، میدان را ترک کنند. این رفتار نشان میدهد که امام به اختیار و کرامت انسانها احترام میگذاشتند و کسی را به ماندن و جانفشانی مجبور نمیکردند.
سپاه امام نیز مجموعهای متنوع از اقشار مختلف جامعه بود؛ از «جون» غلام حبشی گرفته تا حضرت عباس(ع)، مسلم بن عوسجه، حبیب بن مظاهر و زهیر بن قین. حتی در میان یاران امام افرادی با پیشینهها و گرایشهای گوناگون حضور داشتند. با این حال، امام میان آنان تفاوتی قائل نمیشدند. همانگونه که بر شهادت علیاکبر(ع) اندوهگین میشدند، نسبت به شهادت جون حبشی نیز همان احساس و احترام را نشان میدادند.
یکی دیگر از جلوههای اخلاقی امام این بود که در میدان نبرد، اعضای خاندان خود را بر دیگران مقدم میداشتند و هرگز دیگران را سپر حفظ نزدیکان خویش قرار نمیدادند. این رفتار نیز نمونهای از عدالت و مسئولیتپذیری ایشان است.
اوج این نگاه انسانی را میتوان در جمله معروف امام هنگام حمله به خیمهها مشاهده کرد؛ آنجا که فرمودند: «اگر دین ندارید، در دنیای خود آزاده باشید.» پیام این سخن آن است که ممکن است انسان از دین فاصله بگیرد، اما نباید از انسانیت، اخلاق، آزادگی و شرافت فاصله بگیرد. این یکی از ماندگارترین پیامهای عاشورا برای همه انسانها در طول تاریخ است.
-به عنوان سؤال آخر، فکر میکنید مهمترین درسی که انسان معاصر میتواند از عاشورا در زندگی فردی و اجتماعی بگیرد چیست؟
در حقیقت، عاشورا به انسان امروز این پیام را میدهد که انسان از پیروزی مهمتر است؛ خودِ انسان. انسان نباید برای دستیابی به پیروزی، انسانیت و ارزشهای خود را قربانی کند. انسان به واسطه ارزشهای انسانیاش معنا پیدا میکند و نباید خفت و خواری را بپذیرد. انسانی که کرامت خود را از دست بدهد، در واقع از حقیقت انسانی فاصله گرفته است و نباید برای ماندن و بقا، تن به هر چیزی بدهد.
یکی از مهمترین درسهای عاشورا این است که هدف، وسیله را توجیه نمیکند. اگر هدفی مقدس و ارزشمند داریم، حق نداریم برای رسیدن به آن از هر وسیله نادرست و غیراخلاقی استفاده کنیم. امام حسین(ع) به ما آموختند که حتی دشمن نیز از کرامت انسانی برخوردار است. بنیآدم دارای کرامتاند و حتی کسی که در برابر ما قرار دارد، نباید از دایره احترام به کرامت انسانی خارج شود.
نکته مهم دیگر در مکتب امام حسین(ع) این است که اصلاح جامعه بدون اخلاق و عدالت پایدار نخواهد بود. اگر به دنبال پیروزی هستیم، باید بدانیم که پیروزی واقعی صرفاً در کسب قدرت نیست. حتی اگر در ظاهر شکست بخوریم، اما اخلاق و عدالت را حفظ کرده باشیم، در حقیقت پیروز هستیم. در مقابل، اگر قدرتی بدون اخلاق و عدالت به دست آید، آن پیروزی، پیروزی واقعی نخواهد بود.
پیام عاشورا برای انسان معاصر این است که ممکن است انسان در دنیا دین نداشته باشد، اما نمیتواند اخلاق نداشته باشد. اخلاق، بنیاد زندگی انسانی است و عاشورا یکی از بزرگترین آموزگاران این حقیقت در تاریخ بشر به شمار میرود.
گفتوگو از مهشید رضائی