کد خبر:۵۸۶۵
فعال حوزه کودکان کار تبیین کرد؛

مسئله کار کودکان چگونه بازتولید می‌شود؟

۱۲ژوئن (۲۲ خرداد)، روز جهانی منع کار کودکان است. محمدمهدی یوسفی، نویسنده کتاب «طرد اجتماعی و نحوه مواجهه با کودکان کار»، معتقد است یکی از دلایل پیدایش کودک کار در ایران، بحث طرد اجتماعی خانواده این کودکان توسط جامعه است. با او درباره علل پیدایش این پدیده و راهکارهای کمرنگ‌‌ترشدن حضور کودکان کار در جامعه و نقش نهادهای مدنی در این رابطه صحبت کردیم.‌
کودک کار

 به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نوربرت الیاس، جامعه‌شناس آلمانی- بریتانیایی در کتاب فرآیند متمدن‌تر شدن به نکته جالبی اشاره می‌کند. می‌گوید وقتی اروپاییان متمدن‌تر شدند، دیگر آب دهان به زمین نمی‌انداختند. محمدمهدی یوسفی، نویسنده کتاب طرد اجتماعی و نحوه مواجهه با کودکان کار، وقتی از اولین مواجهه‌اش با بچه‌های یک مدرسه متعلق به کودکان کار در سال ۱۳۹۸ صحبت می‌کند، به این جمله گریزی می‌زند و تعریف می‌کند که روز اول، وقتی به نمازخانه مدرسه رفته بود، هنگام برگشت دید که در کفشش مقدار زیادی آب دهان ریخته شده است... اقدامی که در سال‌های بعد و بعد از آموزش این کودکان توسط نهاد‌های مدنی، دیگر دیده نمی‌شد. با یوسفی که دکترای جامعه شناسی گرایش اقتصادی و توسعه دارد، از سال ۹۲ در حوزه کودکان کار پژوهش می‌کند، بیش از ده عنوان کتاب در حوزه کودکان کار دارد و... درباره دلایل پیدایش این پدیده و راه‌های رفع آن در جامعه ایران صحبت کردیم. 

- آقای دکتر پدیده کودک کار چطور در جامعه فعلی ایران تولید می‌شود؟ با چه مکانیزم هایی؟

 در جامعه ایران، بیشتر کودکان کار جزو اتباع‌اند یعنی کودکان کار افغانستانی‌اند، اما یک تعدادی هم کودک پاکستانی، عرب و... در میان‌شان دیده می‌شود. در کنار اینها یک تعدادی هم جیپسی‌اند یعنی کولی یا غربتی که اینها الان ایرانی‌اند. هر کدام از این دسته‌ها به نوعی در جامعه ایجاد شده‌اند؛ بنابراین در مورد پدیده کودک کار، نمی‌شود به همه جامعه ایران یک نسخه واحد داد. دلایل و شرایطی که ممکن است در خوزستان کودک کار را ایجاد کند همان دلایل و شرایطی که در تهران ایجاد می‌کند نیست. اما خب می‌شود یک کلیاتی را دید و در مورد همان موارد صحبت کرد. من در مورد موارد عام چند مورد را خدمت شما می‌گویم. به این موضوع از سه منظر می‌شود نگاه کرد. اول خانواده‌هایی که کودک کار را تولید و باز تولید می‌کنند. دوم جامعه‌ای که با کودکان کار و خانوده‌هایشان ارتباط دارند و سوم سیاستگذاری‌های کلان اجتماعی. این مثلث در جامعه ما به ایجاد پدیده کودک کار منجر می‌شود. 

- در مورد این سه منظر بیشتر توضیح می‌دهید. برای مثال خانواده‌ها چطور به تولید کودک کار می‌پردازند؟

 برای مثال کودکان کار کولی در طول سالیان دراز در میان مردمان سرزمین ما دچار طرد اجتماعی شده‌اند، همچنین این افراد طرد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را تجربه کرده‌اند و روز به روز بیشتر از جامعه کنار گذاشته شده‌اند. در کنار این موضوع، اینها یک خرده فرهنگ‌های مختص به خودشان در درون‌شان دارند که این افراد را به سمت کار کودک سوق می‌دهد. به طور کلی کودکان کار اتباع و کودکان کار کولی که بیشتر کودکان کار از این دو دسته هستند، مثل یک دو شاخه‌اند که کودکان کار کولی بیشتر از خرده فرهنگی که در آن بزرگ می‌شوند تاثیر می‌گیرند و آن فرهنگ فقری است که جامعه خودشان و پدر و مادرشان بهشان القا می‌کند که آنها باید به سمت این کار بروند، اما مثلا در مورد کودکان کار اتباع شما لزوما این را نمی‌توانید ببینید. یعنی کار کودک به معنایی که الان ما کف تهران می‌بینیم که بسیار ناهنجارمند است در بین آنها حتی در افغانستان دیده نمی‌شود. اما در کشور ما همین طرد اجتماعی و مسائل دیگر که گریبانگیر اتباع هست، باعث ایجاد پدیده کودک کار می‌شود.

- چرا این افراد در کشور ما دچار طرد اجتماعی شدند؟ 

 برای توضیح این موضوع باید کمی برویم عقب. گفته می‌شود کولی‌های اولیه در یک درازنای تاریخی از زمان قبل از اسلام وارد ایران شده‌اند. بعضی‌ها هم معتقدند اینها کاست‌هایی در شمال پاکستان و هندوستان فعلی بودند و زمان نادرشاه افشار به عنوان یک کارکرد اقتصادی وارد کشور ما شدند. عده‌ای معتقدند آنها را برای بزم و شادی به ایران آوردند و عده‌ای معتقدند که آنها را برای کار‌هایی مثل ریخته‌گری وارد کردند. اگر شما نگاه بکنید در جایی مثل استان فارس و حتی مناطق مرکزی ایران مثل یزد خیلی از این افراد در گذشته کارشان تولید ابزار آلات صنعتی ابتدایی مثل گاوآهن و خیش بوده که در دوران اصلاحات ارضی و اتفاقاتی که رخ داد اینها اصلا کلا به لحاظ اقتصادی دچار مشکل می‌شوند. کودکان کار کولی در یک درازنای تاریخی طرد اجتماعی را از نگاه سیاست گذاری‌های اجتماعی تجربه کردند. زمانی که در ایران سیستم ارباب رعیتی وجود داشت، اینها به عنوان خوش نشین‌ها خارج از سلسله مراتب هرم قدرت بودند؛ یعنی اگر خان را در راس بگیریم و زارع صاحب نسق را در کف بگیریم اینها به عنوان Out cast ها، خارج از سلسله مراتب هرم قدرت بودند و به آنها وقعی گذاشته نمی‌شد. برای همین آنها طرد اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را تجربه کردند. بعد از اصلاحات ارضی هم این اتفاق به شکل دیگری رخ داد. چون به این افراد زمین تعلق نگرفت و این افراد طرد اقتصادی را هم تجربه کردند و رفتند به سمت کار‌های پست و بی ارزش. در مورد اتباع این موضوع ریشه تاریخی طولانی‌ای ندارد، اما آنها هم به سرنوشت کولی‌ها دچار شدند و طرد اجتماعی را تجربه کردند. 

برگردیم به مثلث ایجاد پدیده کودک کار. من و شما به عنوان کسانی که با خانواده اتباع یا دیگران در یک جامعه زندگی می‌کنیم چطور باعث ایجاد کودک کار می‌شویم؟ 

 ما شاید به اندازه کافی قدرت نداشته باشیم که بتوانیم به عنوان مثال یک سیاست گذاری‌ای ایجاد بکنیم یا یک قانونی را تصویب بکنیم که این افراد بتوانند از شرایط بهتری بهره‌مند شوند، اما می‌توانستیم با پذیرش این افراد در میان خود مانع پدید آمدن این وضعیت شویم.، اما ما به عنوان افراد یک اجتماع در سطوح کلان، خرد و میانی مانع ایجاد یک ادغام اجتماعی شدیم و اجازه ندادیم که این افراد در سلسله مراتب ارتباطات اجتماعی ورود پیدا کنند و در واقع با آنها ارتباط بگیریم. نمونه‌های بسیاری چه در مورد غربتی‌ها چه در مورد افغانستانی‌ها می‌شود آورد که این مردم خود اجتماع بودند که مانع ورود این افراد به روابط اجتماعی و شکل گیری آن ادغام اجتماعی شدند. موضوع این است که به درست یا غلط من سعی نمی‌کنم همان‌طور که با یک ایرانی ارتباط برقرار می‌کنم، .. چه در ازدواج چه در کار، تحصیل یا روابط روزانه، این ارتباط را با اتباع یا با خانواده‌های کولی هم برقرار کنم. به این دلیل که یک انگاره‌های منفی و یک انگاره‌های ذهنی جدا کننده در طول سالیان طویل و چه در سالیان اخیر شکل گرفته که مانع از این می‌شود که من بتوانم ارتباطات خیلی خوب و راحتی با این خانواده‌ها داشته باشم.

وقتی من کسی را با ویژگی‌های مثبتی که دارد نادیده بگیرم، من به او حس طردشدگی می‌دهم، حس جدا شدگی از روابط اجتماعی می‌دهم و در واقع نکته بد ماجرا آنجاست که ان فرد انزوای اجتماعی را می‌پذیرد و این حس برایش درونی می‌شود و می‌رود به سمت کلونی‌های خودش و خرده فرهنگ‌هایی ایجاد می‌شود که دیگر با آن فرهنگ کل یک اجتماع همخوانی ندارد. 

- در رابطه با پدیده کودک کار، منظور از سیاستگذاری کلان اجتماعی چیست. این سیاستگذاری چطور باعث ایجاد این پدیده شده است؟

 سیاستگذاری‌های کلان اجتماعی هم به عنوان راس هرم قدرت باعث طرد این افراد از اجتماع می‌شود. هیچ ربطی هم به دولت الان ندارد. طی سالیان دراز شکل گرفته از قبل از اسلام هم شما بروید تاریخ را ببینید چنین سیاست‌هایی وجود داشته. بعد از اسلام هم وجود داشته. در دوران پهلوی و دوران اصلاحات ارضی هم وجود داشته. یعنی خیانتی که پهلوی در اصلاحات ارضی یا همان انقلاب شاه و مردم به کولی کرد به هیچ کس نکرد. اصلاحات ارضی طرد اقتصادی را به کولی‌ها تحمیل کرد. همین طرد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باعث شد که کودکان کار و خانواده هایشان چه کولی‌ها و چه اخیرا اتباع نتوانند در سلسله‌بندی هرم قدرت نقشی بگیرند. از آن طرف نتوانند وارد بحث ادغام اجتماعی شوند و اینها سبب انزوای اجتماعی این افراد و سپس طرد اجتماعی و کشیده شدن این افراد به سمت کار کودک و ... شود. 

کودکان کار چطور در جامعه ایران سر بر آوردند؟ / جامعه چطور به پیدایش آن‌ها کمک کرد؟

- به نظر شما اگر اتباع یا کولی‌ها به لحاظ طبقه‌بندی اجتماعی در سطح دیگری قرار داشتند، تحصیل کرده بودند و... آیا مردم ما باز هم آن‌ها را طرد می‌کردند؟ منظورم این است که آیا این طردشدگی به کم و کاستی‌های دو طرف ارتباط ندارد؟

 نه اینطور نیست. برای شما یک مثال می‌زنم. من یک پسری را می‌شناختم که تحت حمایت یک NGO بود. او رفته بود فنی‌و‌حرفه‌ای دوره هم گذرانده بود و تخصصی به دست آورده بود. اما نمی‌توانست کار ارزشمند و آبرومندی برای خودش پیدا کند. چه به خاطر قوانین اجتماعی و سیاست‌گذاری کلان اجتماعی که وجود داشت، چه به خاطر آن نگاه طرد اجتماعی که مردم ایران داشتند. همین شخص رفت به آلمان و فرایند ادغام اجتماعی‌اش را گذراند و به شکل درست و با کار درخور وارد اجتماع شد. من کسان دیگری را هم می‌شناسم که همین اتفاق برایشان افتاد و بعد از ناامید شدن از فرایند اجتماعی‌شدن در ایران به آلمان رفتند و‌ شرایط‌شان تغییر کرد. بله من می‌پذیرم در کشور ما به‌خصوص در چندین سال قبل در دولت قبلی یک اتفاقی افتاد که سیل بسیار زیادی از اتباع وارد ایران شدند. بدون هیچ‌گونه قواعدوقوانینی. این ضعف ماست اما از طرف دیگر هم ما باید نگاه کنیم که چرا این آدم وقتی می‌رود به آلمان دچار ادغام اجتماعی می‌شود ولی در ایران برایش این اتفاق نمی‌افتد؟ 

من چند وقت قبل یک پژوهشی انجام دادم که می‌گفت آقا حالا که سیاست‌های مهاجرتی ما ضعف دارد شما کمپ‌های خاصی را مثل استرالیا، آلمان یا جا‌های دیگه ایجاد کنید و آدم‌های نخبه‌ای که می‌خواهند به کشور بیایند را ابتدا پایش و بعد وارد کشور کنید. لزوما افغانستان یا سومالی یا ایکس و ایگرگ که در نگاه آلمان بد نیست. آلمان GDP اش برایش مهم است. بازار کار و اقتصادش برایش مهم است. من یک نفر را می‌شناختم که دکترا داشت در وزارت صحت عامه افغانستان کار می‌کرد، اما ما نتوانستیم از او استفاده کنیم و آن شخص از ایران رفت و‌ در کشوری دیگر جایگاهش را به دست آورد؛ بنابراین در تکمیل پاسخ سوال قبل شما باید عرض کنم که سیاستگذاری‌های کلان کشور ما، یعنی قانون‌های ما مانع از این می‌شود که بتوانیم لااقل از اندیشمندان و نخبه‌های مهاجر مثلا از افغانستان استفاده کنیم. در حالی که الان افغانستانی‌های متخصص و متعهد در آمریکا و آلمان و کشورهای دیگر دارند کار و فعالیت می‌کنند.

- چطور باید با پدیده کودک کار برخورد کرد؟ آیا می‌شود کودک را از کار جدا کرد؟ 

 اصلا برخورد را بگذاریم کنار. برخورد وجود ندارد. اینکه مثلا فلان مسئول یا فلان خیریه یا هر کسی ممکن است بیاید بگوید من در شش ماه کودکان کار را جمع می‌کنم و.. اینها اشتباه است. در واقع امر اجتماعی یک دکمه نیست که من بخواهم درستش بکنم. چیزی که ریشه دار باشد را شما نمی‌توانید یکباره تغییر دهید. مگر رضاخان توانست حجاب سر زن‌های ایرانی را بردارد؟ مگر هجوم‌هایی که ایران در طول تاریخ دید، باعث تغییر فرهنگش شد؟ فرهنگ ما هر چقدر عمق بیشتری داشته باشد، دیرتر تغییر می‌کند. موضوع کار کودک هم در فرهنگ ما یک امر ریشه دار است. ایران بافت فرهنگی خودش را دارد و ما در این موضوع فقط می‌توانیم به سمت شرایط بهتر شدگی و بهبود یافتگی برویم. 

- چطور می‌توانید این شرایط را ایجاد کنیم؟

 در قالب مثلثی که از آن صحبت کردم. بعد اولش این است که ما برویم به سمت سیاست‌گذاری‌های کلان اجتماعی. حداقل در مورد اتباع، آن بحث سیاست گذاری‌های مربوط به مهاجرت را جدی بگیریم و روی آن کار کنیم. نه به این معنا که کسی وارد ایران نشود، به این معنی که مهاجرت نظام‌مند بشود. چه اشکالی دارد اگر کسی که می‌خواهد به کشور ما بیاید اگر پزشک متخصص افغانستانی بود بیاید و در ایران کار کند. ما که اجازه ورود به همه دادیم و حالا آنها دارند کار می‌کنند و کار پست و خلاف هنجار اجتماعی هم می‌کنند. خب آن فرد تحصیل‌کرده را می‌آوردی که اینقدر متعهد و متخصص بود. خانواده داشت تحصیل کرده بود و برای ما GDP ارزشمند خلق می‌کرد.

 یک ضلع مثلث در واقع من و شماییم. مردمان این جامعه که نیازاست برایمان فرهنگ‌سازی شود و محتوا تولید شود و با ما صحبت شود که آقا ببینید مردمانی هستند چه کودک کار افغانستانی چه کودک کار جیپسی یا هر کس دیگه‌ای اینها هم می‌توانند جزئی از خانواده شما باشند. جزئی از مردم ما. بعد باید کار تولید شود تا اینها از آن طریق مثلاً به جامعه کمک کنند. چه طوری یک افغانستانی که در ایران کسی آدم حسابش نمی‌کند می‌رود در آلمان و در آنجا یک سال در یک خانواده آلمانی می‌ماند و باهاشون زندگی می‌کند؟ زبان آلمانی را آنها بهش یاد می‌دهند و هنجار اجتماعی را هم آنها بهش یاد می‌دهند و بعد وارد ارتباطات با آدم‌های دیگر می‌شوند.

 ما باید برویم روی خانواده ایرانی هم کار کنیم که اینها را از نگاه انگل نبینند. بلکه آنها را جزئی از خودشان ببینند. 

- خود خانواده‌های اتباع یا کولی چطور می‌توانند به حل این مسئله کمک کنند؟

 آنها هم یک خرده فرهنگ‌هایی دارند که باید کنار بگذارند یا اصلاحش کنند. نه به این معنا که فرهنگ آنها فرهنگ بدی است، اما فرهنگ غالب در جامعه ایرانی مال ماست؛ بنابراین آنها هم باید خودشان را با ما تطبیق بدهند. بخشی از راه‌حل هم برمی‌گردد به اجتماعی کردن این افراد. 

کودکان کار چطور در جامعه ایران سر بر آوردند؟ / جامعه چطور به پیدایش آن‌ها کمک کرد؟

 ببینید کودکان کار اتباع و کولی یک ضعف دارند و آن ضعفشان در وهله اول در چطور اجتماعی شدن هست. من و شما فرایند اجتماعی شدن‌مان چطور است؟ ما برای اجتماعی شدن یک نهاد‌های اولیه داریم و یک نهاد‌های ثانویه. نهاد‌های اولیه مثل خانواده است. مثل گروه‌های هم‌سالان. مثل ارتباطاتی که در کوچه با آدم‌ها می‌گیریم. اینها به واسطه آن طرد اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی مکانی‌ای که طی سالیان بهشان القا شده نمی‌توانند به درستی روند اجتماعی شدن را طی کنند. الان مگر یک جیپسی می‌تواند در پاسداران زندگی کند؟ پولش را هم داشته باشد همسایه‌ها نمی‌گذارند. این طرد مکانی باعث شده این آدم‌ها بروند در کلونی‌های خاص و در مکان‌های خاص زندگی می‌کنند. مثلا در دروازه غار، مرتضی گرد، در باغ آذری و...؛ و خب این باعث می‌شود نهاد اولیه اجتماعی‌شدن این‌ها که خانواده و در و همسایه باید باشد، بشود آدم‌هایی که در آن کلونی‌ها زندگی می‌کنند. خب آنجا به این بچه‌ها چه یاد می‌دهند؟ 

آنها مگر می‌توانند هنجار اجتماعی که مورد قبول من و شماست را به این افراد یاد بدهند؟ نه. آنجا یا طرف روسپی است. یا قاچاقچی مواد یا مشروب فروش و... پس این نهاد اولیه ضعف دارد. ضعف اساسی که نمی‌تواند اجتماعی شدن را انجام دهد. وقتی شما می‌روید مدارس آن مناطق را هم نگاه می‌کنید می‌بینید روابط درستی با اینها ندارند. خیلی از اینها را یا در مدارس راه نمی‌دهند و یا اگر بروند در مدرسه کتک می‌خورند و رفتار خوبی با آنها نمی‌شود.

- شما راه‌حل این موضوع را چه می‌بینید؟

 من معتقدم جامعه مدنی یعنی NGO‌ها اینجا برای کمک باید وارد شوند و می‌شوند. نقش NGO‌ها اینجا خیلی مهم است که به فرهنگ سازی و به پیگیری مطالبات این افراد کمک کنند. NGO می‌آید از یک طرف طرح‌ها و پیشنهاداتش را ارائه می‌دهد به نهاد‌های دولتی و یرای انجام پیشنهاداتش اصرار و اعمال فشار می‌کند. از طرف دیگر با فلان وزارت‌خانه جلسه می‌گذارد یا با فلان وزارت‌خانه کار مشترک انجام می‌دهد از دولت و قوه مقننه و قوه قضاییه پیگیری می‌کند و..

 از آن طرف هم می‌آید سمت مردم شروع می‌کند اطلاعات می‌دهد فرهنگ سازی می‌کند و به مردم می‌گوید چه‌کار بکنید چه‌کار نکنید. کتاب می‌نویسد. فیلم می‌سازد. آگاهی ایجاد می‌کند و خیلی چیز‌های دیگر. از این سمت هم می‌آید خود کودکان کار و خانواده هایشان را سعی می‌کند توانمند کند. توانمندی در ابعاد مختلفش نه صرفا بعد اقتصادی. من آنجا می‌آیم به لحاظ فرهنگی هنجار‌ها را هم بهش یاد می‌دهم. روابط اجتماعی را هم بهش یاد می‌دهم و... من یادم است یک زمانی یک کتابی می‌خواندم از نوربرت الیاس. آن موقع هنوز هم به فارسی ترجمه نشده بود. اسمش «فرایند متمدن شدن» بود. الیاس در این کتاب می‌گفت وقتی مردم اروپا متمدن‌تر شدند دیگر آب دهانشان را در خیابان نمی‌ریختند. مثلا یک دستمال پارچه‌ای داشتند یا در جای مخصوص آب دهانشان را می‌ریختند.

 من یادم است سال ۹۸، به یک مدرسه مخصوص کودکان کار رفته بودم همان موقع از جلوی مدرسه رد شدم خیلی برایم سوال بود که اینجا بچه‌ها چه می‌کنند؟ کف مدرسه آب دهان هست یا نه؛ و خیلی این صحنه را دیدم. حالا حالتان بد نشود، اما بعدش وقتی که رفته بودم نمازخانه وقتی برگشتم دیدم شاید به اندازه یک توپ کوچولوی تنیس بچه‌ها خلط ریخته بودند داخل کفش من. هیچ‌وقت یادم نمی‌رود. یعنی من تا چند روز نمی‌توانستم غذا بخورم، اما در طول آموزش این بچه‌ها، این مسئله تا حد زیادی رفع شد. جامعه مدنی می‌تواند چنین کار‌هایی انجام بدهد. کار‌هایی که گاهی از دست بالادستی‌ها برنمی‌آید.

ارسال دیدگاه
captcha