کد خبر:۵۸۳۲
روایت دو دهه تلاش برای حفاظت از زاگرس؛ گفت‌وگو با امید سجادیان، دبیر اجرایی نهضت سبز زاگرس

مدیریت حریق در زاگرس؛ چرا خاموش کردن آتش کافی نیست؟

دبیر اجرایی تشکل «نهضت سبز زاگرس» با تأکید بر اینکه حفاظت از جنگل‌های زاگرس بدون مشارکت جوامع محلی امکان‌پذیر نیست، گفت: تجربه سال‌ها فعالیت میدانی نشان داده است که کاشت نهال و برنامه‌های مقطعی به‌تنهایی نمی‌تواند مانع تخریب جنگل‌ها شود. امید سجادیان با اشاره به اینکه حدود ۹۵ درصد آتش‌سوزی‌های زاگرس منشأ انسانی دارند، مدیریت حریق را فراتر از خاموش کردن آتش دانست و بر ضرورت پیشگیری، آموزش، ساماندهی نیروهای محلی و ایجاد یک نظام منسجم مدیریت حریق تأکید کرد. وی همچنین از اجرای مدل‌های مشارکتی در برخی مناطق زاگرس خبر داد که به گفته او توانسته‌اند آمار آتش‌سوزی‌ها را به‌طور قابل توجهی کاهش دهند.
سجادیان

 حفاظت از طبیعت زاگرس تنها به کاشت نهال و اطفای حریق محدود نمی‌شود؛ بلکه نیازمند درک عمیق از مسائل اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع محلی است. امید سجادیان، دبیر اجرایی نهضت سبز زاگرس، از جمله فعالان محیط‌زیستی است که مسیر فعالیت خود را از آموزش و حفاظت سنتی محیط زیست به سمت مشارکت مردمی، تسهیلگری و توسعه محلی گسترش داده است. او که در خانواده‌ای با سابقه چند نسل فعالیت در حوزه حفاظت از طبیعت رشد کرده، امروز تلاش می‌کند با تکیه بر تجربه‌های میدانی و رویکردهای مشارکتی، راهکارهایی پایدار برای حفاظت از جنگل‌های زاگرس و توانمندسازی جوامع محلی ارائه دهد. در این گفت‌وگو درباره مسیر فعالیت‌های او، چالش‌های حفاظت از زاگرس، مدیریت آتش‌سوزی‌ها و نقش مردم در صیانت از منابع طبیعی به گفت‌وگو نشسته‌ایم.

-لطفاً کمی درباره خودتان، پیشینه خانوادگی و مسیری که شما را به فعالیت در حوزه محیط زیست و نهضت سبز زاگرس رساند، توضیح دهید.

 من امید سجادیان هستم. متولد سال ۱۳۶۶ و دبیر اجرایی تشکل «نهضت سبز زاگرس». تحصیلاتم در حوزه معماری و برنامه‌ریزی شهری است و سال‌هاست به عنوان تسهیلگر و فعال حوزه مشارکت اجتماعی و محیط زیست فعالیت می‌کنم. همچنین عضو شورای هماهنگی شبکه ملی تشکل‌های محیط زیست کشور هستم و در طول سال‌های فعالیت خود مسئولیت‌های مختلفی را در سطح استان بر عهده داشته‌ام.

 تشکل نهضت سبز زاگرس در سال ۱۳۷۸ توسط پدرم تأسیس شد. انگیزه اصلی ایشان از ورود به فعالیت‌های محیط زیستی، علاقه عمیق به طبیعت و میراث خانوادگی ما بود. پدربزرگم و حتی پدرِ پدربزرگم نیز به حفاظت از طبیعت و جلوگیری از تخریب محیط زیست حساسیت ویژه‌ای داشتند و در منطقه به این ویژگی شناخته می‌شدند. این نگاه و دغدغه نسل به نسل منتقل شد و در نهایت به تأسیس این تشکل انجامید.

 هرچند در دوران مدرسه درک روشنی از فعالیت‌های محیط‌زیستی نداشتم و حتی گاهی برایم عجیب بود که چرا باید برای کاشت گونه‌های گیاهی، جمع‌آوری زباله یا حفاظت از طبیعت وقت گذاشت، اما فعالیت‌های مستمر پدرم به‌تدریج نگاه مرا تغییر داد. ایشان از فعالان شناخته‌شده حوزه محیط زیست بودند و بخش مهمی از فعالیت‌های خود را به فرهنگ‌سازی و گفت‌وگو با شکارچیان اختصاص داده بودند. بسیاری از شکارچیان با تلاش‌ها و رایزنی‌های ایشان از شکار گونه‌های مختلف حیات وحش دست کشیدند و حتی تعدادی از آن‌ها تفنگ‌های خود را کنار گذاشتند.

 پدرم علاوه بر حفاظت از حیات وحش، در برنامه‌های کاشت گونه‌های گیاهی، پاکسازی طبیعت، برگزاری همایش‌ها و دوره‌های آموزشی محیط‌زیستی نیز نقش فعالی داشتند و همواره تلاش می‌کردند آگاهی عمومی را در این زمینه افزایش دهند. همچنین می‌توان گفت بخشی از فرهنگ مطالبه‌گری محیط‌زیستی در منطقه نیز با پیگیری‌ها و فعالیت‌های ایشان شکل گرفت و تقویت شد.

 استمرار، صداقت و علاقه پدرم به این مسیر باعث شد پس از دوران دانشگاه به شکل جدی وارد این حوزه شوم. در دوران دانشجویی در انجمن‌های علمی و فعالیت‌های فرادانشگاهی حضور داشتم و پس از بازگشت به استان، فعالیت خود را در تشکل آغاز کردم.

-چه تجربه‌ها و چالش‌هایی باعث شد از فعالیت‌هایی مانند آموزش و کاشت نهال به سمت مشارکت جوامع محلی، تسهیلگری و توسعه محلی حرکت کنید؟

 در سال‌های ابتدایی، بخشی از فعالیت‌های ما ادامه همان برنامه‌هایی بود که پیش‌تر توسط پدرم و دوستانشان انجام می‌شد؛ از جمله آموزش محیط زیست، کاشت نهال، حفاظت از منابع طبیعی و همکاری با شکارچیان محلی برای پایش و ثبت گونه‌های جانوری با استفاده از دوربین. به همراه گروهی از دوستان که «تیم اجرایی» نامیده بودیم، فعالیت‌های متنوعی را به صورت آزمون و خطا آغاز کردیم. هر سال تلاش می‌کردیم نقاط ضعف برنامه‌ها را برطرف کنیم و به سمت فعالیت‌های تخصصی‌تر، هدفمندتر و مستمر حرکت کنیم.

 در سال‌های مختلف برنامه‌های گسترده‌ای را اجرا کردیم؛ از آموزش محیط زیست در مدارس گرفته تا برگزاری برنامه‌های عمومی کاشت نهال، حضور در نمایشگاه‌های محیط زیستی، اجرای طرح سه‌شنبه‌های بدون خودرو و برنامه‌های ویژه کودکان. یکی از طرح‌های شاخص ما در سال‌های ۱۳۹۴ و ۱۳۹۵ اجرای پروژه «شناسنامه‌دار کردن درختان بلوط» بود. همچنین در مدارس نهالستان‌های کوچک ایجاد می‌کردیم و دانش‌آموزان را با فرآیند کاشت و نگهداری نهال آشنا می‌ساختیم.آموزش همواره یکی از مهم‌ترین محورهای فعالیت ما بوده است؛ به گونه‌ای که در برخی سال‌ها تقریباً هر هفته برنامه‌های آموزشی و ترویجی متعددی در مدارس و جوامع محلی برگزار می‌کردیم.

 در طول سال‌های فعالیت، با چالش‌های متعددی روبه‌رو بودیم. تقریباً هیچ برنامه‌ای نبود که بدون دشواری اجرا شود. یکی از مهم‌ترین چالش‌های ما در حوزه کاشت نهال و احیای جنگل‌ها بود. با وجود پیگیری‌های فراوان، صرف هزینه‌های شخصی و هماهنگی با دستگاه‌های مسئول، بارها شاهد بودیم که نهال‌های کاشته‌شده به دلیل تعارضات محلی، آتش‌سوزی یا نبود برنامه جدی برای حفاظت و نگهداری از بین می‌روند.

 چند سال این مسیر را ادامه دادیم، اما به تدریج متوجه شدیم نتیجه‌ای که به دنبال آن هستیم به دست نمی‌آید. گروه‌های مختلفی همراه ما در برنامه‌های کاشت شرکت می‌کردند و با اشتیاق نهال می‌کاشتند، اما مدتی بعد می‌پرسیدند: «آن بلوط‌هایی که کاشتیم چه شدند؟» و ما اغلب پاسخ روشنی نداشتیم. این موضوع برای من یک زنگ هشدار بود؛ اینکه احیای جنگل تنها با کاشت نهال امکان‌پذیر نیست و حفاظت از منابع طبیعی بدون مشارکت واقعی مردم محلی عملاً موفق نخواهد شد.

 این تجربه باعث شد نگاه ما به فعالیت‌های محیط زیستی تغییر کند. به جای تمرکز صرف بر آموزش یا کاشت نهال، پرسش‌های عمیق‌تری برایمان مطرح شد. آیا فقط نبود آموزش باعث تخریب محیط زیست می‌شود؟ آیا احساس تعلق به سرزمین، تعارضات محلی، نبود گفت‌وگو میان ذی‌نفعان و تأمین نشدن منافع جوامع محلی نیز در این مسئله نقش ندارند؟ آیا گروه‌های مختلف یک منطقه با یکدیگر ارتباط مؤثر دارند و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت می‌کنند؟

 این پرسش‌ها به تدریج ما را به سمت رویکردهای جدیدی سوق داد. در آن سال‌ها جلسات متعددی برگزار می‌کردیم و گاهی هفته‌ای دو بار درباره تجربه‌ها، شکست‌ها و مسیرهای پیش رو گفت‌وگو داشتیم. تلاش می‌کردیم بفهمیم چگونه می‌توان به جای اجرای برنامه‌های مقطعی، زمینه مشارکت پایدار مردم را فراهم کرد.

 در کنار این چالش‌ها، فعالیت‌های مطالبه‌گری نیز بخشی از کار ما بود. همین موضوع گاهی باعث می‌شد با برخی مدیران و ساختارهای رسمی اختلاف نظر داشته باشیم. نقد سیاست‌های توسعه‌ای که به محیط زیست آسیب می‌زدند، همواره بخشی از دغدغه ما بود. به یاد دارم در یکی از جلسات، یکی از مسئولان استانی با گلایه گفت: «چرا هر موضوعی در استان مطرح می‌شود، شما با آن مخالفت می‌کنید؟» در حالی که مسئله ما مخالفت با توسعه نبود؛ بلکه تأکید بر توسعه‌ای بود که با حفظ محیط زیست و منافع نسل‌های آینده همراه باشد.

 در همان سال‌ها، فرصتی فراهم شد تا در یک پروژه بین‌المللی فعالیت کنم. این تجربه نقطه عطفی در مسیر حرفه‌ای من بود. حدود یک سال در این پروژه حضور داشتم و از نزدیک با مفاهیم مشارکت اجتماعی، توسعه محلی، تسهیلگری و فرآیندهای مشارکتی آشنا شدم. این تجربه کمک کرد نگاه من از فعالیت‌های صرفاً اجرایی و محیط زیستی به سمت درک عمیق‌تر روابط میان انسان، جامعه و محیط زیست تغییر کند و از آن زمان تاکنون بخش مهمی از فعالیت‌هایم بر پایه رویکردهای مشارکتی و تسهیلگری شکل گرفته است.

در حوزه معیشت و توانمندسازی جوامع محلی چه تجربه‌هایی به دست آوردید؟

 من در منطقه زاگرس در حوزه کاشت، آموزش و صیانت فعالیت می‌کردیم، اما حقیقتاً کارها بیشتر به‌صورت برنامه‌های دوره‌ای و فصلی انجام می‌شد. یکی از پروژه‌ها باعث شد با یک سیستم جدید آشنا شوم. از آنجا که رشته تحصیلی من برنامه‌ریزی بود، این تجربه باعث شد بیشتر با روندهای برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و مشارکت آشنا شوم و یاد بگیرم که چطور باید این مفاهیم را در پروژه‌ها و فعالیت‌های میدانی به کار گرفت.

 یکی از پرسش‌هایی که برای ما مطرح بود این بود که وقتی یک سال در منطقه کار می‌کنیم، دقیقاً چه خروجی‌هایی داریم؟ چند دانش‌آموز آموزش دیده‌اند؟ چند گروه محلی تشکیل شده است؟ چه تعداد افراد در برنامه‌ها مشارکت کرده‌اند؟ همین دغدغه‌ها باعث شد سیستم کاری خودمان را اصلاح کنیم و از تکنیک‌های جدیدی استفاده کنیم. جلسات و برنامه‌ها به‌صورت هفتگی برگزار می‌شد و هر روز نیز گسترده‌تر می‌شد.

 در برنامه‌ها فراخوان می‌دادیم و هر کسی که علاقه‌مند بود می‌توانست عضو شود. برای جلسات دبیر تعیین می‌کردیم، برنامه‌های مشخص داشتیم و بررسی می‌کردیم که هر گروه چه مسائل و مسئولیت‌هایی دارد و ذی‌نفعان مختلف چه کسانی هستند. در واقع این موضوعات را به‌صورت عملی تمرین می‌کردیم. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدیم که باید ببینیم مهم‌ترین معضل منطقه چیست. آیا مشکل اصلی معیشت مردم است؟ برداشت بی‌رویه از منابع طبیعی؟ تخریب جنگل؟ یا آتش‌سوزی؟ در ابتدا بیشتر روی موضوع معیشت متمرکز شدم، چون احساس می‌کردم بخش زیادی از فقر منطقه به این دلیل است که مردم بهره‌برداری مناسبی از منابع خود ندارند. بسیاری از افراد کشاورزی و باغداری می‌کنند، اما محصولات خود را به‌صورت خام می‌فروشند.

 وقتی به موضوع برداشت بی‌رویه از جنگل رسیدیم، این سؤال مطرح شد که دلیل آن چیست؟ آیا صرفاً از بیرون به موضوع نگاه می‌کنیم یا واقعاً با مردم صحبت کرده‌ایم؟ بنابراین تصمیم گرفتیم به سراغ ریشه مسئله برویم. وقتی می‌دانستیم در منطقه تخریب وجود دارد و معیشت مردم با منابع طبیعی گره خورده است، با خود مردم گفت‌وگو کردیم تا علت‌ها را پیدا کنیم. در این گفت‌وگوها مشخص شد که دلایل مختلفی وجود دارد. برخی افراد به دلیل فقر و نیاز اقتصادی به سمت بهره‌برداری می‌روند و برخی دیگر به دلیل سود بالایی که از این فعالیت‌ها به دست می‌آورند. این دلایل را استخراج کردیم، درباره آن‌ها نشست و گفت‌وگو برگزار کردیم و بررسی کردیم که اگر قرار است میزان بهره‌برداری کاهش پیدا کند، چه اقداماتی لازم است.

 در این فرآیند متوجه شدیم که باید ظرفیت‌های مردم را بشناسیم. آیا جنگل را می‌شناسند؟ آیا از خدمات و ارزش‌های آن آگاه هستند؟ پاسخ جالب بود؛ در بسیاری از موارد دیدیم که مردم محلی بسیار بیشتر از ما جنگل را می‌شناسند. برای فردی که سال‌ها در آن منطقه زندگی کرده و تجربه زیسته دارد، آموزش‌های کلی درباره اهمیت جنگل موضوع تازه‌ای نیست. او از درختان چوب می‌گیرد، از میوه‌ها استفاده می‌کند و سال‌ها با این اکوسیستم زندگی کرده است. اما سؤال اصلی این بود که چه اتفاقی افتاده که همین فرد حاضر است برای به دست آوردن یک متر زمین بیشتر، درختی را قطع کند؟ وقتی این موضوع را بررسی کردیم، به دلایل مهمی رسیدیم و فهمیدیم که برای حل مسئله باید چه کارهایی انجام شود. باید مشخص می‌کردیم ضعف هر یک از ذی‌نفعان چیست. آیا دستگاه‌های دولتی وظایف خود را درست انجام داده‌اند؟ آیا مردم می‌دانند چه باید بکنند؟

 همین بررسی‌ها باعث شد به سمت برنامه‌ریزی در حوزه معیشت، تشکیل گروه‌های محلی (CBO)، آموزش کودکان و فعالیت‌های مشابه برویم. در این حوزه‌ها تجربه‌های موفقی نیز به دست آوردیم. حتی شیوه آموزش خودمان را تغییر دادیم و فهمیدیم که با کودکان باید چگونه صحبت کنیم تا آموزش‌ها مؤثرتر باشد.

 همچنین متوجه شدیم که کودکان شهر و روستا تفاوت‌های زیادی با هم دارند. کودکی که در خانواده‌ای کارمند بزرگ شده است، وابستگی معیشتی مستقیمی به جنگل ندارد و نمی‌تواند به‌خوبی درک کند که اگر یک سال امکان جمع‌آوری محصولی مانند بلوط وجود نداشته باشد، چه تأثیری بر زندگی خانواده‌ها خواهد گذاشت. در مقابل، کودک روستایی این وابستگی را به‌خوبی لمس می‌کند. پروژه‌های مختلفی اجرا کردیم و تلاش کردیم براساس ظرفیت‌های محلی، فرصت‌های جدیدی ایجاد شود. اگر در منطقه صنایع دستی وجود داشت، کمک می‌کردیم این صنایع احیا شوند، شیوه تولید و فروش آن‌ها بهبود پیدا کند و گروه‌های محلی برای فعالیت‌های اقتصادی شکل بگیرد.

 بخش مهمی از کار ما ایجاد گفت‌وگوی مشترک میان مردم بود. در یکی از روستاها گروهی از زنان محلی توانستند صنایع دستی بسیار باکیفیتی تولید کنند. در منطقه حفاظت‌شده دنا نیز ظرفیت بالایی برای تولید محصولات تبدیلی وجود داشت، اما بیشتر محصولات به‌صورت خام فروخته می‌شد. تلاش کردیم این ظرفیت‌ها فعال شوند و گروه‌های مردمی شکل بگیرند و بتوانند درباره مسائل خود گفت‌وگو و تصمیم‌گیری کنند.

 در کنار این فعالیت‌ها، کودکان را نیز آموزش دادیم. جالب است که پس از هفت یا هشت سال، وقتی دوباره به برخی از این مناطق مراجعه کردیم، دیدیم کودکانی که آن زمان در مقطع ابتدایی یا راهنمایی بودند، هنوز علاقه و دغدغه خود را نسبت به محیط‌زیست حفظ کرده‌اند. این دقیقاً همان اتفاقی بود که دوست داشتیم رخ دهد. البته نمی‌توان ادعا کرد که همه مردم نسبت به جنگل حساس و مسئولیت‌پذیر شده‌اند، اما افرادی هستند که چنین نگرشی دارند. حتی درباره کسانی که به تخریب منابع طبیعی می‌پردازند نیز باید ابتدا علت رفتارشان را درک کنیم. ما همیشه به دنبال تعریف درست مسئله بودیم، چون معتقدیم تا زمانی که مسئله به‌درستی شناسایی نشود، نمی‌توان راهکار مناسبی ارائه داد.

 برای مثال، اگر بهره‌برداری از جنگل وجود دارد، باید ببینیم چه تقاضایی پشت آن قرار دارد. اگر تولید زغال از چوب جنگل انجام می‌شود، مصرف‌کننده آن چه کسی است؟ زغال در شهرها، مغازه‌ها، کافه‌ها، رستوران‌ها و حتی برخی کارخانه‌ها مصرف می‌شود. برخی کارخانه‌ها از چوب بلوط زغال تولید می‌کنند. در مواردی نیز افرادی خارج از جامعه محلی، مانند خودروهای قاچاق یا اصطلاحاً شوتی، وارد منطقه می‌شوند، چوب‌ها را بارگیری می‌کنند و از منطقه خارج می‌کنند.

 در مورد گیاهان دارویی نیز همین وضعیت وجود دارد. برداشت این گیاهان به دلیل تقاضایی است که در فرهنگ و طب سنتی ما ریشه دارد. مردم از این گیاهان استفاده دارویی می‌کنند و بنابراین بازار مصرف برای آن‌ها وجود دارد.به همین دلیل معتقدیم اگر قرار است تغییری اتفاق بیفتد، باید در خود منطقه و در بستر اجتماعی آن رخ دهد. همان‌طور که در برخی مناطق شمال کشور مشاهده می‌کنیم که زمین‌های کشاورزی به ویلا تبدیل می‌شوند، هر پدیده‌ای ریشه‌ها و عوامل متعددی دارد که باید آن‌ها را شناخت و برایشان راه‌حل پیدا کرد.

-مسئله آتش‌سوزی یکی از مسائل اصلی زاگرس است و خیلی دوست داریم بیشتر به آن پرداخته شود. به نظر شما چه تفاوتی میان آتش‌سوزی در زاگرس و سایر مناطق جنگلی وجود دارد؟ آیا زاگرس به رویکردی ویژه نیاز دارد یا همان روش‌هایی که در سایر جنگل‌ها به کار می‌رود، در این منطقه هم قابل استفاده است؟

 قبل از هر چیز باید ببینیم با چه نوع آتش‌سوزی‌هایی مواجه هستیم. بخش زیادی از آتش‌سوزی‌ها به شیوه بهره‌برداری ما از طبیعت برمی‌گردد. طبق آمار، حدود ۹۵ درصد آتش‌سوزی‌ها منشأ انسانی دارند؛ یعنی انسان به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم در وقوع آن‌ها نقش دارد. تنها حدود ۵ درصد آتش‌سوزی‌ها طبیعی هستند که آن هم موارد نادری است؛ برای مثال در اثر رعد و برق یا شرایط خاص دمایی در ارتفاعات.

 بنابراین بخش عمده آتش‌سوزی‌ها ریشه در فعالیت‌های انسانی دارد. برخی آتش‌سوزی‌ها سهوی هستند؛ مثلاً گردشگری وارد منطقه می‌شود، آتشی روشن می‌کند و آن را به‌طور کامل خاموش نمی‌کند و با وزش باد، حریق گسترش پیدا می‌کند. یا دامدار و کشاورزی که بقایای زمین کشاورزی را آتش می‌زند، فردی که ته سیگار خود را در طبیعت رها می‌کند، یا حتی جرقه‌هایی که در برخی مناطق از خطوط راه‌آهن ایجاد می‌شود.

 در مقابل، بخشی از آتش‌سوزی‌ها عمدی هستند. گاهی افراد برای تخریب اراضی، تصرف زمین، اختلافات محلی یا آسیب رساندن به شخص یا گروهی دیگر اقدام به آتش‌سوزی می‌کنند. در برخی مناطق مرزی یا نظامی نیز ممکن است برای کاهش پوشش گیاهی چنین اتفاقاتی رخ دهد.

 علت و نوع آتش‌سوزی‌ها به عوامل متعددی بستگی دارد؛ از جمله پوشش گیاهی، فرهنگ محلی، نوع کاربری اراضی، میزان دسترسی، تراکم سکونتگاه‌ها، توپوگرافی، رطوبت، دما و حجم مواد سوختنی موجود در منطقه. ممکن است برخی دلایل در مناطق مختلف مشابه باشند، اما شرایط هر منطقه ویژگی‌های خاص خود را دارد.برای مثال، آتش‌سوزی در زاگرس با آتش‌سوزی در جنگل‌های هیرکانی تفاوت‌های زیادی دارد. نوع پوشش گیاهی، گونه‌های درختی، میزان رطوبت و شیب زمین در این دو ناحیه کاملاً متفاوت است. از نظر زمانی نیز معمولاً فصل آتش‌سوزی در زاگرس از اواسط اردیبهشت آغاز می‌شود که البته به میزان بارندگی و شدت خشکی سال بستگی دارد.

 جنگل‌های زاگرس برخلاف جنگل‌های هیرکانی، جنگل‌های انبوهی نیستند. فاصله بین درختان بیشتر است و به همین دلیل آتش‌سوزی‌ها معمولاً به‌صورت سطحی و نقطه‌ای آغاز می‌شوند و تحت تأثیر باد با سرعت زیادی گسترش پیدا می‌کنند. در مسیر حرکت آتش، درختانی که ضعیف‌تر هستند یا به دلیل بیماری، خشکی سرشاخه‌ها یا وجود مواد قابل اشتعال مانند صمغ و روغن‌های گیاهی آسیب‌پذیرترند، بیشتر در معرض حریق قرار می‌گیرند.از نظر شیوه اطفای حریق نیز تفاوت‌هایی وجود دارد. چون بخش زیادی از آتش‌سوزی‌های زاگرس سطحی هستند، معمولاً از روش‌هایی مانند ایجاد آتش‌بُر، استفاده از آتش‌کوب، دمنده و آب‌پاش استفاده می‌شود و انتخاب روش به نوع و شکل حریق بستگی دارد.

-امروزه فناوری‌های نوینی برای مقابله با آتش‌سوزی در جنگل‌ها و مراتع وجود دارد. آیا در ایران و به‌ویژه در زاگرس به این فناوری‌ها دسترسی داریم؟ آیا اساساً چنین تجهیزاتی در اختیار نیروهای اطفای حریق قرار دارد؟

 آتش‌سوزی فقط خاموش کردن شعله‌ها نیست. در دنیا مفهوم «مدیریت حریق» مطرح است. مدیریت حریق یعنی برای تمام مراحل پیشگیری، آمادگی، مقابله و بازسازی پس از حریق برنامه داشته باشیم.

 بخش مهمی از مدیریت حریق، پیشگیری است. باید بدانیم چرا در یک منطقه آتش‌سوزی رخ می‌دهد، دلایل آن چیست و چگونه می‌توان از وقوع آن جلوگیری کرد. متأسفانه ما معمولاً تمام تمرکز خود را روی خاموش کردن آتش می‌گذاریم، در حالی که پیشگیری بسیار مهم‌تر از درمان است. باید بررسی کنیم که آیا آتش‌سوزی‌ها عمدی هستند یا غیرعمدی؟ آیا با مردم گفت‌وگو کرده‌ایم؟ آیا دلایل وقوع حریق را می‌شناسیم؟ آیا آموزش کافی ارائه شده است؟ آیا پایش مناسبی وجود دارد؟ آیا زیرساخت‌هایی مانند آتش‌بُر در مناطق حساس ایجاد شده است؟

 در دنیا معمولاً چهار مدل اصلی برای مدیریت حریق وجود دارد. در برخی کشورها سیستم کاملاً دولتی است؛ یعنی دولت پایگاه‌های تخصصی، تجهیزات مدرن، هواپیما، بالگرد، خودروهای ویژه، نیروهای آموزش‌دیده و ساختار مشخص برای مقابله با حریق دارد. مدل دیگر، مشارکت دولت و مردم است. در این حالت دولت ساختار اصلی را فراهم می‌کند و گروه‌های محلی آموزش می‌بینند و در چارچوبی مشخص فعالیت می‌کنند. مدل سوم مبتنی بر گروه‌های مردمی است. این گروه‌ها آموزش دیده‌اند، تجهیزات و بیمه دارند و نقش آن‌ها در سیستم مشخص است. در صورت نیاز نیز از حمایت ساختارهای دولتی بهره‌مند می‌شوند و مدل چهارم نیز مربوط به مناطقی است که بهره‌برداران خصوصی مسئول حفاظت از منابع طبیعی هستند؛ مانند برخی مناطق در کانادا.

 اما در ایران وضعیت بیشتر حالت اضطراری دارد. در واقع سیستم منسجم مدیریت حریق وجود ندارد. هنگامی که آتش‌سوزی رخ می‌دهد، مردم بدون تجهیزات کافی، بدون آموزش مناسب و بدون نقش مشخص وارد میدان می‌شوند. نیروهای دولتی نیز معمولاً با کمبود امکانات و نیروی متخصص مواجه هستند. همان فردی که وظیفه محیط‌بانی یا دیده‌بانی را بر عهده دارد، ناچار است در عملیات اطفای حریق نیز مشارکت کند. به همین دلیل تجهیزات تخصصی متناسب با نیازها نیز وجود ندارد. بسیاری از تجهیزاتی که استفاده می‌شود استاندارد لازم را ندارند. در بسیاری از موارد لباس‌ها، دستکش‌ها و تجهیزات حفاظتی مناسب در اختیار نیروها نیست و حتی از وسایل غیراستاندارد استفاده می‌شود.

 در مواردی که گروه‌های مردمی وارد عمل می‌شوند نیز معمولاً نگاه این است که صرفاً چند وسیله در اختیار مردم قرار داده شود و این اقدام به‌عنوان مشارکت مردمی تلقی شود، در حالی که هیچ ساماندهی مشخصی صورت نگرفته است.در زمان آتش‌سوزی معمولاً فراخوان‌های عمومی صادر می‌شود و مردم صرفاً از روی علاقه و احساس مسئولیت در عملیات شرکت می‌کنند. اما نه آموزش کافی دیده‌اند، نه تجهیزات مناسب دارند و نه تحت پوشش بیمه هستند. به همین دلیل آسیب‌های جدی می‌بینند.

 متأسفانه در سال‌های اخیر تعدادی از نیروهای مردمی جان خود را در عملیات اطفای حریق از دست داده‌اند و تعداد زیادی نیز مصدوم شده‌اند، بدون آنکه سازوکار مشخصی برای حمایت از آن‌ها وجود داشته باشد. هنوز در بسیاری از مناطق افراد با لباس‌های معمولی یا تجهیزات کوهنوردی برای خاموش کردن آتش وارد عمل می‌شوند.حتی نیروهای دولتی نیز با مشکلات مشابهی روبه‌رو هستند، زیرا ساختار مشخص، برنامه جامع و نظام مدیریت حریق کارآمد وجود ندارد.

-آیا برای نیروهای محلی که در اطفای حریق مشارکت می‌کنند، برنامه آموزشی خاصی داشته‌اید؟

  ما سال‌ها در فصل آتش‌سوزی در مناطق مختلف حضور پیدا می‌کردیم و در عملیات اطفا شرکت داشتیم. چیزی که در این سال‌ها مشاهده کردیم، نبود یک برنامه مشخص و منسجم بود. این سؤال برای ما مطرح بود که چرا باید هر سال برای خاموش کردن آتش وارد میدان شویم، اما همچنان همان مشکلات تکرار شوند؟

 خود ما هم در ابتدا با لباس‌های معمولی و امکانات محدود در عملیات شرکت می‌کردیم. نه آموزش استانداردی وجود داشت و نه مشخص بود که این آموزش‌ها را باید از چه نهادی دریافت کنیم. عملاً سیستم مشخصی وجود نداشت. به همین دلیل در منطقه خودمان تلاش کردیم آموزش و تجهیز نیروها را آغاز کنیم. البته صرف آموزش به‌تنهایی کافی نیست؛ باید یک سیستم جامع وجود داشته باشد تا آموزش‌ها، تجهیزات، نقش‌ها و مسئولیت‌ها در قالب یک برنامه مشخص تعریف شوند.ما تلاش کردیم ابتدا دلایل وقوع حریق را شناسایی کنیم و برای آن‌ها راهکار ارائه دهیم. نتایج این اقدامات بسیار امیدوارکننده بود و حتی توانستیم گروه‌های محلی مؤثری را برای مشارکت در مدیریت و پیشگیری از آتش‌سوزی تشکیل دهیم.
 ما آمدیم تیم‌هایی را آموزش دادیم و تشکیل دادیم و آنها را به مردم معرفی کردیم. گفتیم که تجهیزات را هم در اختیارشان قرار می‌دهیم؛ تجهیزاتی که خودمان طراحی و تهیه کرده بودیم تا در آتش‌سوزی‌ها مورد استفاده قرار بگیرد. با توجه به ظرفیتی که در کشور وجود دارد و تجربه‌هایی که در حوزه مدیریت آتش‌سوزی داشتیم، تیم‌ها را آموزش دادیم و سازماندهی کردیم. برای هر منطقه برنامه مشخصی تعریف کردیم. مثلاً گفتیم یک منطقه ۱۵ هزار هکتاری باید به این شکل مدیریت شود؛ اینکه تیم‌ها دقیقاً در کجا مستقر باشند، چه محدوده‌ای را پوشش بدهند و هر تیم چه وظیفه‌ای داشته باشد. بعد از آموزش، تجهیزات هم در اختیارشان گذاشتیم و برایشان یک پایگاه مشخص تعیین کردیم.
 خوشبختانه خروجی کار موفق بود. در مناطقی که این برنامه اجرا شد، تا حدود ۸۰ تا ۹۰ درصد کاهش آتش‌سوزی داشتیم. حتی اگر آتش‌سوزی هم رخ می‌داد، تیم‌ها سریع وارد عمل می‌شدند. خیلی وقت‌ها بچه‌ها حتی ماشین نداشتند و مجبور بودند پیاده به محل بروند، اما با همان امکانات محدود کار بزرگی انجام شد.
 از دل همین تجربه‌ها به یک مدل مشارکتی رسیدیم. به این نتیجه رسیدیم که اگر دولت، مردم یا هر گروهی بخواهند کاری انجام بدهند، باید هرکدام در جایگاه خودشان عمل کنند. نقش دولت مشخص است؛ دولت باید اقدامات اولیه و پشتیبانی را انجام دهد. در عین حال نیرو‌های مردمی هم می‌توانند در همان منطقه خودشان، قبل از رسیدن نیرو‌های دولتی، برای مهار آتش اقدام کنند؛ البته به شرطی که تحت پوشش بیمه باشند و در چارچوب یک سیستم مشخص فعالیت کنند.
 با این سیستم توانستیم حدود ۱۵ تیم را تجهیز کنیم. امسال هم یک منطقه پایلوت دیگر با وسعت حدود ۱۰ هزار هکتار در نظر گرفته‌ایم تا همین برنامه را در آن اجرا کنیم. حتی در بعضی مناطق که امکان اجرای کامل این سیستم نبود، تلاش کردیم حداقل بخش تجهیزات و ساماندهی را پیاده کنیم تا تعارض‌ها کمتر شود و مدیریت بهتری شکل بگیرد. برای این کار یک دستورالعمل کامل هم تهیه کرده‌ایم که اسم آن را «برنامه مشارکت ادواری» گذاشته‌ایم. الان در حال انتقال تجربه هستیم و امیدواریم بتوانیم این مدل را منتشر کنیم و در چند منطقه پایلوت دیگر هم اجرا کنیم تا به عنوان یک الگوی موفق معرفی شود.

-در زمینه مدیریت آتش‌سوزی، آیا از تجربه‌ها و الگوهای بین‌المللی نیز استفاده کرده‌اید؟ این تجربه‌ها تا چه اندازه قابلیت اجرا در ایران و زاگرس را دارند؟
در حوزه بین‌المللی هم نمونه‌های موفقی وجود دارد. آتش‌سوزی اساساً یک علم است و در بسیاری از کشور‌ها تجربه‌های موفقی در این زمینه شکل گرفته است. ما هم از برخی دستورالعمل‌ها و تجربه‌های جهانی استفاده کرده‌ایم، اما سعی کرده‌ایم آنها را بومی‌سازی کنیم؛ چون بسیاری از دستورالعمل‌ها دقیقاً متناسب با فرهنگ و ظرفیت‌های ما نوشته نشده‌اند.
برای مثال در کشور‌هایی مثل آمریکا، آرژانتین و حتی ترکیه سیستم‌های مشخصی برای مدیریت آتش‌سوزی وجود دارد. البته هر منطقه شرایط خاص خودش را دارد و نمی‌شود یک الگو را دقیقاً همان‌طور اجرا کرد. ما سعی کردیم از آن تجربه‌ها الهام بگیریم و آنها را با شرایط بومی خودمان تطبیق بدهیم؛ حتی در نحوه استفاده از ابزار‌ها و روش‌های عملیات.

-تجربه شما در تشکیل و تقویت تیم‌های محلی اطفای حریق چه نتایجی به همراه داشته است؟
در کار با جوامع محلی هم گاهی با مقاومت‌هایی مواجه می‌شویم. بعضی وقت‌ها مردم محلی نسبت به آموزش‌ها یا اقداماتی که انجام می‌دهیم حساسیت نشان می‌دهند. دلیلش هم معمولاً بی‌اعتمادی‌ای است که در طول سال‌ها نسبت به ساختار‌های دولتی شکل گرفته است. اگر مردم احساس کنند که یک گروه صرفاً دولتی وارد منطقه شده، ممکن است مقاومت نشان بدهند. به همین دلیل نحوه ورود به منطقه بسیار مهم است. اگر ورود اشتباه باشد، مردم فکر می‌کنند قرار است فقط عکس و فیلم گرفته شود یا یک برنامه کوتاه اجرا شود و بعد همه بروند. اما اگر ارتباط درست شکل بگیرد، این فضا تغییر می‌کند. ما، چون سال‌ها در این مناطق کار کرده‌ایم و مردم ما را می‌شناسند، معمولاً راحت‌تر می‌توانیم اعتماد ایجاد کنیم.
در بعضی مناطق هم واقعاً افراد بسیار دغدغه‌مندی وجود دارند. کسانی که سال‌هاست به‌صورت داوطلبانه برای حفاظت از طبیعت و مقابله با آتش‌سوزی تلاش می‌کنند. وقتی ما وارد یک منطقه می‌شویم، سعی می‌کنیم با این افراد ارتباط بگیریم و آنها را تقویت کنیم. در واقع نقش ما بیشتر تسهیل‌گری است. چون کسی که در همان منطقه زندگی می‌کند، بهتر از هر کس دیگری می‌تواند کار را ادامه بدهد.
خیلی از تیم‌هایی که امروز در مناطق مختلف فعال هستند، از همین افراد محلی شکل گرفته‌اند. ما فقط کمک کرده‌ایم که این فعالیت‌ها سازماندهی شود، آموزش ببینند و تجهیزات در اختیارشان قرار بگیرد تا بتوانند اثرگذاری بیشتری داشته باشند.
حتی در بعضی پروژه‌ها تجهیزات ثبت و مستندسازی هم در اختیارشان قرار داده‌ایم تا خودشان بتوانند وضعیت منطقه، تنوع زیستی و تغییرات محیطی را ثبت و پیگیری کنند. بعد هم تلاش می‌کنیم این گروه‌های محلی در جلسات و برنامه‌های سازمانی حضور داشته باشند و به‌عنوان یک گروه محلی شناخته شوند. تفاوت اصلی ما با بعضی گروه‌ها همین است که تلاش می‌کنیم مردم محلی خودشان در خط مقدم کار باشند.

-خیرین و حامیان مردمی چگونه می‌توانند در حفاظت از زاگرس و مدیریت آتش‌سوزی‌ها مشارکت مؤثرتری داشته باشند؟
 در مورد نقش خیرین هم باید گفت که اگر قرار است کمکی انجام شود، باید در چارچوب یک سیستم مشخص باشد. ورود بدون برنامه ممکن است باعث بی‌نظمی شود؛ بنابراین بهتر است خیرین ابتدا بررسی کنند که در کدام بخش می‌توانند مؤثرتر باشند؛ مثلاً در تجهیز تیم‌ها، آموزش نیرو‌های محلی یا حمایت از برنامه‌های سازمان‌یافته.
در بسیاری از موارد، مشکل اصلی کمبود منابع نیست، بلکه نبودِ یک ساختار مشخص برای مدیریت آن منابع است. اگر کمک‌ها در چارچوب یک برنامه شفاف و یک سیستم سازماندهی‌شده وارد شود، می‌تواند اثر بسیار بیشتری داشته باشد.

ارسال دیدگاه
captcha