کد خبر:۵۷۸۵

پاسداری از زیست‌بوم در آیین‌های کهن

آب، باران، درخت و زمین؛ چهار مؤلفه‌ای که در اسطوره‌ها و آیین‌های کهن ایرانی نقشی فراتر از عناصر طبیعی دارند. یادداشتی از نیلوفر بختیاری با مرور روایت‌های تیشتر، سیاوش، چنار و آیین‌های باران‌خواهی نشان می‌دهد که نیاکان ایرانی، قرن‌ها پیش حفاظت از طبیعت و منابع آب را در قالب اسطوره، جشن و باورهای مردمی به نسل‌های بعد منتقل کرده‌اند.
پاسداری از زیست‌بوم در آیین‌های کهن

 در باورهای باستانی، هستی برپایۀ چهار عنصر آب، باد، خاک و آتش نهاده شده؛ همان چهار گوهری که در اوستا «آخشیج» نام دارند و ریشۀ خیال‌پردازی‌های شاعرانه و اسطوره‌های جاودان‌اند. گاستون باشلار؛ فیلسوف نامدار فرانسوی بر این باور است که ژرفای تخیل هر هنرمند و شاعری به گرایش او به یکی از این عناصر بازمی‌گردد. از نگاه او، آتش نماد دگرگونی و شور است، آب روان؛ آیینۀ احساسات، باد؛ نشانۀ آزادی و سبک‌بالی، و خاک؛ نماد پایداری و استواری؛ اما در میان این چهار گوهر، بی‌گمان آب جایگاهی دیگر دارد و صدای آن از اوستا و بُندَهِشن؛ کهن‌ترین نوشتارهای ایرانی به گوش می‌رسد. نخستین بانگ، از آنِ فرشته‌ای است که هرساله به میدان می‌آید تا زمین را از چنگال مرگ برهاند. نام او تیشتر است؛ ایزد باران‌آوری که به‌باور پیشینیان، پیوندی ناگسستنی میان آسمان و زمین و آب و زندگی برقرار می‌کند. در اسطوره‌های ایرانی، نبرد تیشتر با دیو خشکسالی، روایتی از امید در دل کویر است؛ نیایشی برای زمین و پاس‌داشت همۀ آنچه ما را زنده نگه می‌دارد. 

تیشتر؛ ایزدی با سه چهره و یک پیام 
 در آغاز آفرینش، هنگامی‌که اهریمن تاخت و زمین را به کام خشکی فرستاد و از دریاها نشانی نماند، تیشتر پا به میدان گذاشت. او ابر را در شامگاهان بر پهنۀ خاک گستراند و به یاری باد، آن را در آسمان به حرکت درآورد. سپس سی شبانه‌روز، بی‌وقفه باران بارید؛ هر قطره به اندازۀ تشتی، و زمین به قدر قامت یک مرد در آب فرورفت. آن‌گاه بود که بادها وزیدند و آب‌ها پراکنده شدند و دریاها زاده شدند. 
 تیشتر در روایت‌های کهن، نماد مبارزۀ همیشگی نیکی و بدی است. او در هر دهه از ماه، به شکلی نو درمی‌آید؛ در دهۀ نخست، جوانی پانزده‌ساله است، بلندقامت و روشن‌چشم که در آسمان می‌گردد و از آدمیان می‌پرسد: «کیست که مرا با نوشابه‌ای قدسی بستاید تا او را به دارایی و فرزند نوید دهم؟» در دهۀ دوم، به‌شکل گاوی با شاخ‌هایی زرین پدیدار می‌شود و وعدۀ توانگری را تکرار می‌کند. در دهۀ سوم نیز در هیبت اسبی سپید با لگام و گوش‌هایی از زر، هم‌چنان نوید نعمت می‌دهد. 
اما در برابر او، دیوی سهمگین به نام «اَپوش» قد برمی‌افرازد و در صورت اسبی سیاه، کوتاه و زشت‌اندام به جنگ تیشتر می‌آید. نبرد آن‌ها، سه شبانه‌روز به درازا می‌کشد. در نخستین رویارویی، تیشتر شکست می‌خورد و تا کنار دریای فراخ‌کَرد عقب می‌نشیند. در همین هنگام است که تیشتر از مردم یاری می‌طلبد و فریاد برمی‌آورد که اگر همگان او را در نیایشی ویژه بستایند، نیروی اسبان، شتران، گاوان، کوه‌ها و رودها به او خواهد رسید. مردم نیز چنین می‌کنند. سپس تیشتر با نیرویی تازه بازمی‌گردد و دیو خشکسالی را برای همیشه به زیر می‌کشد. 
 در این روایت اسطوره‌ای، هم‌صدایی مردمان و احترام به طبیعت، پاسدار زندگی و برکت زمین است. سرانجام پس از پیروزی تیشتر، بانگ شادمانی او در آسمان می‌پیچد: «خوشا بر آب‌ها و گیاهان و سرزمین‌های هفت‌گانه! از این پس آب روان به کشتزارها خواهد رسید و باران نرم بر چراگاه‌ها خواهد بارید.» 

چنار؛ درختی که هرسال جوان می‌شود 
 از دیرباز، درختان برای انسان موجودی مقدس بوده‌اند و بریدن آن‌ها در برخی باورها نکوهیده است. چنان‌که سرخ‌پوستان قطع درخت را گناهی بزرگ می‌شمرند. در آفریقا بریدن درخت نارگیل را برابر با مادرکشی می‌دانسته‌اند و در فیلیپین باور داشته‌اند که ارواح مردگان بر بلندای درختان سکنا دارند. 
 در ایران‌زمین نیز درخت چنار جایگاهی ویژه داشته است. دهقانان به این درخت عظیم و کهنِ فلات ایران، با سایۀ گسترده‌اش، «شاه درختان» می‌گفته‌اند. راز این باور تنها در عمر طولانی‌ آن نیست؛ در این حقیقت نهفته است که چنار هر سال پوست می‌اندازد و جوان می‌شود؛ همین نوزایی همیشگی است که آن را نماد برکت و جاودانگی کرده است. به‌همین‌سبب، پادشاهان پارس، چناری زرین را در کنار تاکی از زر، در دربار نگاه می‌داشتند. در دوران اسلامی نیز، امامزاده‌ها را در جوار این درختان به خاک می‌سپردند. هنوز هم در کنار بسیاری از بقعه‌های متبرک، چنارهای کهن خودنمایی می‌کنند و مردم برایشان نذر و نیاز می‌کنند. 

سیاوش؛ ایزدی نباتی که از خونش زندگی می‌روید 
 در سراسر آسیای باختری، بن‌مایه‌ای مشترک جاری است؛ این‌که خدای باران‌آور با دیو خشکسالی می‌جنگد، بار نخست شکست می‌خورد و بار دیگر با یاری مردم و ایزدان پیروز می‌شود. برای نمونه، در بین‌النهرین، «دُموزی» هر سال کشته می‌شود و با مرگ او، گیاهان نیز از پای درمی‌آیند. در اسطورۀ تیشتر نیز، که از آن یاد کردیم، همین ساختار تکرارشونده وجود دارد. 
در ایران، این روایت در داستان سیاوش به زیباترین شکل جلوه دارپ. سیاوش، ایزدی نباتی است که کشته می‌شود و از خونش گیاه «سیاوشان» می‌روید. نام سیاوش دراصل به‌معنای «مرد سیاه» است و سیاهی آن نشانه‌ای از بازگشتی از جهان مردگان که باران و برکت را به ارمغان می‌آورد. پس از مرگ سیاوش، کیخسرو؛ پسر سیاوش برکت را به ایران‌زمین  بازمی‌گرداند و افراسیابِ خشکسالی را نابود می‌کند. 
 آیین سیاوش در آغاز سال نو روی می‌دهد و بازمانده‌اش را هنوز هم در نوروز و در آیین حاجی‌فیروز می‌بینیم؛ بنابراین چهرۀ سیاه حاجی‌فیروز نماد مرگ و رفتن به جهان دیگر است و جامۀ سرخش نشانۀ زندگی دوباره و خونِ بازآمده. این دو رنگ، مرگ و زندگی را در کنار هم روایت می‌کنند. بنابراین، آن‌که مرده و دوباره زنده شده، با رقص و شادی خود، نوید باران‌آوری و برکت می‌دهد. در اصل، رقص‌ حاجی‌فیروز هم بازماندۀ آیین‌های جادویی باران‌خواهی است که بعدها به مراسم نوروزی راه پیدا کرده است. 

تخت‌جمشید؛ نیایشگاهی برای باران 
 پس از پایان آخرین یخبندان، شمال آفریقا و باختر آسیا به‌تدریج خشک شدند و این دگرگونی در اساطیر و هنر بازتاب یافت. در تخت‌جمشید، ستون‌ها یادآور درختان‌اند و سرستون‌ها با نقش گاو و عقاب آراسته شده‌اند. برای نمونه، نقش شیر در حال کشتن گاو، نماد چیرگی خورشید بر ماه و زایش برکت است. این مجموعۀ آیینی، تلاش انسان برای پاسداری از آب و طبیعت را فریاد می‌زنند. 

آیین گریه برای باران 
 در ایران باستان، مرگ خدای نباتی با سوگواری همراه بوده است. در این آیین زنان با اشک‌های خود، جادوی آب را برمی‌انگیختند تا باران ببارد. در تورات نیز آمده است که هنگام برداشت دانه باید گریست تا برکت افزون شود. نخل‌گردانی در ایران پس از اسلام بازماندۀ همین باور است؛ بنابراین نخل؛ به‌عنوان نماد جهان نباتی، در سوگ‌ محرم و صفر، یادآور مرگ و رستاخیز است. 

آیین‌های باران‌خواهی امروز؛ از چُمچه‌گلین تا کتراگیشه 
 «چُمچه‌گلین» عروسکی از تکه‌پارچه، با چهره‌ای زنانه و لباسی رنگارنگ است. در فصل بهار، وقتی دیم‌کاران چشم به آسمان می‌دوزند، کودکان چُمچه‌گلین را در دست می‌گیرند و در کوچه‌ها می‌گردند و سرود باران می‌خوانند. با شنیدن این نوا، مردم با کاسه‌های آب به استقبال می‌آیند و با این رفتار نمادین، باران را به یاری می‌طلبند. 
در گیلان نیز با ساختن عروسک «کِتراگیشه» آیینی همانند برگزار می‌شود. در این مراسم کودکان و بزرگ‌تران خانه‌به‌خانه می‌روند، شعر می‌خوانند و برای پخت «آش باران» ازمردم آبادی مواد آش را جمع می‌کنند. در آخر هم به همه آش می‌دهند. 

پریان، امام‌زاده‌ها و چشمه‌های مقدس
 در ایران، درختان کهن و همیشه‌سبز کنار چشمه‌ها، گاه «پیر» یا «امامزاده» نامیده می‌شوند. مهرداد بهار معتقد است واژۀ «پیر» برگرفته از واژۀ «پری» است وبا الهه‌های آب نسبتی دارد. به‌هرگونه، نابودی درختان در سرزمین کم‌درخت ایران، همواره گناهی بزرگ شمرده شده و پاسداری از آن‌ها، رسالتی مقدس برای مردم بومی بوده است. همچنین چشمه‌ها نماد الهه‌های باکره و مقدس‌اند و برداشتن آب از چشمه و نگهداری از آن بر دوش زنان قرار دارد. 

تیرگان و قالی‌شویان؛ آیین‌های زندۀ امروز
 جشن تیرگان با آب‌پاشی، یادگار جادوی باروری است. در دوران ما آیین قالی‌شویان در مشهد اردهال نیز با ایزد باران‌آور پیوندی ژرف دارد. به‌راستی، انسان ایرانی در طول تاریخ، با آیین‌ها و هنرش، نقش فعال خود را در پاسداشت محیط زیست نشان داده است. 
سرانجام، نبرد تیشتر با دیو خشکسالی، سوگ سیاوش، ارجمندی و تقدس چنار، آیین چمچه‌گلین و شکوه تخت‌جمشید، همگی یک روایت کهن را بازگو می‌کنند؛ پایداری زندگی در گرو احترام به طبیعت، مهربانی با زمین و پاسداشت درختان است. از این‌رو، هر آیین به‌جا مانده از نیاکانمان؛ پیمانی نانوشته‌ میان انسان و زمین است؛ پیمانی که گسستن آن، چیزی جز کاستن از فردای زمین نیست.

 بهار، مهرداد. (1404). از اسطوره تا تاریخ. تهران: نشر چرخ.گاستون باشلار. (1378).

 روان‌کاوی آتش (ترجمۀ جلال ستاری). تهران: انتشارات توس.مهرداد بهار. (مهر 1374).

 تیشتر؛ فرشتۀ باشکوه باران‌آور. مجلۀ کلک.

یادداشت از نیلوفر بختیاری

پژوهشگر مقطع دکتری ادبیات فارسی

ارسال دیدگاه
captcha