تهاجم خاموش: چگونه گونههای مهاجم، اکوسیستمهای ایران را تهدید میکنند؟
حیات بر روی کره زمین طی میلیونها سال، در قالب زیستبومهایی با گونههای گیاهی و جانوری منحصربهفرد شکل گرفته است که همگی در یک تعادل پویا و سازگار با یکدیگر زیست میکنند. با این حال، انتقال عمدی یا تصادفی گونهها از زیستگاه بومی خود به نواحی زیستگاهی جدید، میتواند این توازن ظریف اکولوژیک را دستخوش تغییرات بنیادین کند. در چنین شرایطی، گونهی منتقلشده در بومسازگان (اکوسیستم) مقصد، به عنوان یک "گونه غیربومی" تلقی میشود؛ گونهای که در صورت فقدان شکارچیان طبیعی، برخورداری از استراتژیهای تکثیر بالا و تهاجمی و همچنین توانایی بالای بهرهبرداری از منابع، میتواند با سلطه بر محیط جدید، به عامل مخربی برای زیستگاه و بویژه گونههای بومی بدل شود. در این نقطه، گونهی غیربومی با گذر از مرزهای سازگاری، تبدیل به "گونه مهاجم" میشود؛ وضعیتی که با برهمزدن چرخههای زیستی، تهدیدی جدی برای پایداری زیستگاههای مقصد به شمار میرود.
ایران، بهعنوان یکی از کشورهای برخوردار از تنوعزیستی منحصربهفرد، با زیستبومهایی که از کوهستانهای زاگرس و البرز گرفته تا تالابهای شمال، جنگلهای هیرکانی، بیابانهای مرکزی و پهنههای آبی دریای خزر و خلیج فارس را در بر میگیرند، در برابر تهدید گونههای مهاجم، آسیبپذیری ویژهای دارد. اکوسیستمهای حساس و متنوع این کشور، به دلیل موقعیت استراتژیک جغرافیایی و عبور مسیرهای بینالمللی حملونقل، بارها در معرض ورود گونههای غیربومی و مهاجم قرار گرفتهاند که در گذر زمان، نهتنها توازن طبیعی زیستگاهها را به هم زدهاند، بلکه خسارات چشمگیری را به همراه داشتهاند. گونههای مهاجم میتوانند آسیبهای گستردهای بر اکوسیستمهای طبیعی، منابع کشاورزی و حتی سلامت انسان وارد کنند. این گونهها، به دلیل نرخ بالای رشد و تولیدمثل، نبود شکارچیان طبیعی و رقابت شدید با گونههای بومی، توان ایجاد تغییرات عمیق در اکوسیستمهای حساس را دارند. با گسترش حملونقل بینالمللی، تغییرات اقلیمی و نبود قوانین کارآمد در مدیریت واردات، گونههای مهاجم با سرعت بیشتری به مناطق مختلف ایران راه پیدا کردهاند. از تجارت جهانی و انتقال محصولات کشاورزی گرفته تا رهاسازی تصادفی یا عمدی موجودات غیربومی در طبیعت و تخلیه آبهای تراز کشتیها در بنادر، هرکدام سهمی در ورود این گونهها به زیستگاههای بومی ایران داشتهاند. اثرات تخریبی گونههای مهاجم در ایران، از تالابهای سبز شمال گرفته تا اکوسیستمهای دریایی جنوب و حتی جنگلهای زاگرس، گاه چنان فراگیر و شدید بوده که جبران آن بهسختی امکانپذیر و مستلزم رویکردهایی جامع، علمی و هماهنگ برای مهار این تهدید گسترده است.
آبهای داخلی ایران به عنوان یکی از زیستگاههای مهم گونههای آبی، طی دهههای اخیر بهشدت تحت فشار گونههای غیربومی و مهاجم قرار گرفتهاند. یکی از نمونههای برجسته این چالش، "ماهی کاراس" است که به آبهای داخلی ایران، از جمله بسیاری از تالابها، نظیر تالاب انزلی، وارد و در این زیستبومهای حساس مستقر شده است. ماهی کاراس که بومی شرق آسیاست، دارای یک ویژگی عجیب است: توانایی بکرزایی؛ یعنی به زبان ساده، این ماهی میتواند بدون نیاز به لقاح توسط نرها، تخمهای خود را بارور کرده و تولیدمثل کند. این ویژگی منحصربهفرد، باعث شده است که رشد جمعیت این گونه در زیستگاههای جدید به شکل سرسامآوری افزایش یابد و به تهدیدی جدی برای گونههای بومی تبدیل شود. در کنار این ماهی، گونههای غیربومی دیگری همچون "تیزهکولی" و "گامبوزیا" نیز در تالاب انزلی حضور دارند که بخشی از منابع غذایی و فضای زیستی گونههای بومی را اشغال کرده و فشاری مضاعف بر تالاب وارد میکنند. علاوه بر این گونهها، ماهیان غیربومی دیگری مانند "کپور علفخوار" و "کپور نقرهای" نیز در این تالاب دیده میشوند.
با گسترش حملونقل بینالمللی، تغییرات اقلیمی و نبود قوانین کارآمد در مدیریت واردات، گونههای مهاجم با سرعت بیشتری به مناطق مختلف ایران راه پیدا کردهاند. از تجارت جهانی و انتقال محصولات کشاورزی گرفته تا رهاسازی تصادفی یا عمدی موجودات غیربومی در طبیعت و تخلیه آبهای تراز کشتیها در بنادر، هرکدام سهمی در ورود این گونهها به زیستگاههای بومی ایران داشتهاند.
اگرچه این گونهها، به دلیل ناتوانی در تخمریزی و تولیدمثل طبیعی در شرایط آبهای تالاب انزلی، توانایی تبدیل شدن به گونه مهاجم را ندارند، اما همچنان به شکل گستردهای از منابع تالاب برای رشد و بقا بهره میبرند. در واقع، این اقدام شیلات که هر ساله به منظور تأمین نیاز اقتصادی و تغذیهای، لارو و بچهماهیهای این گونهها را در تالاب رهاسازی میکند، تالاب انزلی را به یک استخر پرورش ماهی تبدیل کرده است. این موضوع، که توسط نگارنده طی سه سال تحقیق میدانی در منطقه بررسی شده است، بهوضوح نشان میدهد که چنین مداخلاتی، هرچند به ظاهر به نفع اقتصاد، فشار زیستی شدیدی را به گونههای بومی وارد آورده و تنوع اکولوژیکی تالاب را تهدید میکنند.
در نمونهای دیگر، تالاب هورالعظیم در استان خوزستان نیز طی سالهای اخیر شاهد فشار و تحولات مشابهی بوده است. ماهی تیلاپیا، یکی از گونههای بشدت مهاجم که به بهانه توسعه اقتصادی از اواسط دهه ۱۳۹۰ به تالاب معرفی شده بود، طی سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۴ توسط نگارنده در این منطقه مورد بررسی میدانی قرار گرفت. این ماهی، با نرخ رشد و تولیدمثل بالا و سازگاری فوقالعاده با شرایط محیطی، به سرعت در اکوسیستم تالاب گسترش یافته است. در کنار عواملی مانند کاهش سطح آب تالاب که خود عاملی مهم در برهم خوردن تعادل زیستی بود، تیلاپیا توانست اکوسیستم بومی را تحت تأثیر قرار داده و جمعیت ماهیان ارزشمندی، چون بنی و گتان را بهشدت کاهش دهد. چنین ترکیبی از عوامل انسانی و اثرات گونههای غیربومی، ضربهای سهمگین به اکوسیستم منحصربهفرد این تالاب وارد کرده و آینده زیستی آن را با تهدیدات جدی مواجه ساخته است.
"شانهدار دریایی" نیز یکی دیگر از گونههای آبزی مهاجم است که در دریاچه کاسپین (خزر) در شمال ایران مشاهده شده است. این گونه، با تغذیه از پلانکتونها، بهشدت ذخایر ماهیان کیلکا را کاهش داده و در نتیجه به زنجیره غذایی و صنعت شیلات منطقه آسیبی جدی وارد کرده است. اما تهدید گونههای مهاجم فقط محدود به دنیای آبزیان نیست. در خشکی نیز گونههای مهاجم مشکلات جدی ایجاد کردهاند. درخت "کهور پاکستانی" یکی از شناختهشدهترین گونههای مهاجم، ابتدا به استانهای جنوبی ایران مانند هرمزگان، سیستانوبلوچستان، بوشهر و کرمان وارد شد. این گیاه که بومی مناطق خشک شبهقاره هند است، در ابتدا بهعنوان راهحلی برای مقابله با خشکسالی، بیابانزدایی و تثبیت خاک معرفی شد. با این حال، عملکرد آن در محیط جدید بسیار فراتر از انتظار بود. ریشههای عمیق و گسترده این درخت، بهطور بیرویهای از منابع آب زیرزمینی استفاده میکند و با ایجاد رقابت شدید برای منابع، زمین را برای دیگر گیاهان غیرقابل استفاده میسازد.
نتیجه این امر، کاهش تنوعزیستی، از بین رفتن مراتع و آسیب جدی به زمینهای کشاورزی بوده است. علاوه بر این، گسترش کنترلنشده کهور پاکستانی به مناطق مختلف، به یکی از چالشهای جدی اکولوژیکی و اقتصادی در مدیریت اراضی ایران تبدیل شده است. در تالابهای شمال کشور، بهویژه تالاب انزلی، گونههای گیاهی مهاجم یکی پس از دیگری زیستبوم را تسخیر میکنند. پیش از این، "آزولا" به عنوان یک سرخس آبزی مهاجم، با پوشاندن سطح آب و کاهش اکسیژن محلول، فاجعهبار ظاهر شده بود؛ اما در حال حاضر، "سنبل آبی" با قدرت تهاجمی بسیار بالاتر، تا حد زیادی جایگاه آزولا را به عنوان معضل اصلی تالاب انزلی گرفته است. این گیاه با سرعت تکثیر خیرهکنندهاش، سطح تالاب را بهطور کامل میپوشاند، مانع از نفوذ نور خورشید به اعماق میشود و با تغییر در کیفیت فیزیکی و شیمیایی آب، شرایط را برای بقای گونههای بومی غیرممکن میسازد. این گیاهان، نمونههایی عینی از خطر گونههای مهاجم در ایران هستند؛ موجوداتی که به بهانههای مختلف وارد زیستبوم شده و با برهم زدن توازن اکولوژیک، بقای تنوعزیستی را به چالش میکشند.
در تالابهای شمال کشور، بهویژه تالاب انزلی، گونههای گیاهی مهاجم یکی پس از دیگری زیستبوم را تسخیر میکنند. پیش از این، "آزولا" به عنوان یک سرخس آبزی مهاجم، با پوشاندن سطح آب و کاهش اکسیژن محلول، فاجعهبار ظاهر شده بود؛ اما در حال حاضر، "سنبل آبی" با قدرت تهاجمی بسیار بالاتر، تا حد زیادی جایگاه آزولا را به عنوان معضل اصلی تالاب انزلی گرفته است.
در این میان، برخی گونههای جانوری همچون "راکون" نیز به جمع مهاجمان اضافه شدهاند. این پستاندار بومی آمریکای شمالی، سالها پیش از قسمت شمالغربی کشور وارد جنگلهای هیرکانی شد و گزارشهای غیررسمی نشان میدهند که اکنون تا محدوده ساری و گلستان نیز دیده شده است. راکون با تغذیه از تخم پرندگان، جانداران کوچک و محصولات کشاورزی، علاوه بر ایجاد اختلال در زنجیرههای غذایی، زیستگاههای بومی را با تهدید جدی مواجه کرده است. راکون همچنین میتواند ناقل بیماریهای خطرناکی باشد که نهتنها سلامت اکوسیستم، بلکه سلامت انسانها را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
با توجه به ذکر برخی مثالها، آنچه وضعیت ایران را پیچیدهتر کرده، حضور همزمان گونههای مهاجم در منابع آبی، جنگلها، مراتع، بیابانها و سایر زیستبومهای طبیعی کشور است. گونههای مهاجم، با رقابت شدید، تخریب زیستگاهها و تهدید گونههای بومی، تعادل طبیعی را برهم میزنند و در بسیاری موارد، روند انقراض را سرعت میبخشند. این گونهها، به دلیل گستردگی اثرات زیانبار و مقاومت بالا در برابر روشهای کنترل، تهدیدی جدی برای تنوعزیستی محسوب میشوند و مدیریت آنها نیازمند رویکردهای علمی، سیاستگذاریهای دقیق و همکاریهای همهجانبه است. اقداماتی مانند جلوگیری از رهاسازی گونههای غیربومی در طبیعت، محدودیت در واردات گونههای زینتی، اجرای قوانین سختگیرانه و شناسایی زودهنگام این گونهها برای مقابله سریع، از جمله راهکارهای اساسی هستند که میتوانند از ورود و گسترش گونههای مهاجم جلوگیری کنند. در حال حاضر، آگاهیبخشی، آموزش و سرمایهگذاری در مدیریت علمی و صحیح منابع طبیعی، تنها راهکار پایدار برای مقابله با این تهدید در ایران است. کشوری که با برخورداری از تنوع بیهمتای زیستی، نیازمند همتی ملی و رویکردی جامع برای حفظ ظرفیتهای طبیعی و ثروتهای محیطزیستی خود است. این منابع ارزشمند، بخشی از هویت زیستی ایران هستند و حفظ آنها تنها راه تضمین آیندهای پایدار برای سرزمین ما و نسلهای بعدی است.
یادداشت از پوریا قلیچ خانی
کارشناس ارشد تنوعزیستی دانشگاه شهید بهشتی تهران