پیشنهادهایی برای تقویت انسجام ملی
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نشست تخصصی «جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران؛ انسجام اجتماعی، وحدت ملی و الزامات ساختاری» روز شنبه (۱۹ اردیبهشتماه) به همت خانه اندیشمندان علوم انسانی به صورت برخط برگزار شد. در این نشست دکتر مقصود فراستخواه، دکتر تقی آزاد ارمکی و دکتر غلامرضا غفاری دقایقی پیرامون وضعیت اجتماعی ایران امروز و راههای رسیدن به همبستگی ملی سخن گفتند.
سهمی برای اخلاق و فضیلت کنار بگذاریم
سخنران اول این جلسه دکتر مقصود فراستخواه، سخنانش را درباره ساختارها آغاز کرد. او گفت: تصورم این است که ساختارهای ما مناقشهآمیز شدهاند و مانع بزرگی برای همبستگی اجتماعی و یکپارچگی ملی به شمار میروند؛ بدین معنا که ساختارهای ما در وضعیت بالفعل خود نمیتوانند کمک مؤثری به شکلگیری ملت ـ دولت بکنند. به عقیده او علت عمده این امر آن است که در این ساختارها، طی این چند دهه انواع اریبها، سوگیریها و چولگیها به زیان بخشهای مهمی از جامعه وجود داشته و این چولگیها نهادینه شدهاند.
وی ادامه داد: این ساختارها غالباً برای زندگی معمولی بخشهای مهمی از جامعه مشکلساز هستند و نمیتوانند خدمات رضایتبخشی ارائه دهند، چه رسد به آنکه بتوانند همبستگی اجتماعی ارگانیک فراهم آورند.
به عقیده او تعلق میهنی و ایستادگی در برابر تجاوزهای وحشیانه و متخاصمانه باشکوه است؛ اما همبستگی ملی نمایشی با همبستگی اجتماعی ارگانیک فاصله دارد.
به گفته این جامعهشناس، ساختار برای همه بخشهای جامعه نیست و به همه به طور یکسان سرویس نمیدهد.
فراستخواه در ادامه جامعه را به ماشینی تشبیه کرد که قرار است راهی پر پیچ و خم را طی کند. به عقیده او این موتور ساختاری نمیتواند به طور رضایتبخشی کمک کند که ما با این ماشین این مسیر را طی کنیم. موتور را هم نمیتوانیم زمین بگذاریم و درستش کنیم و راه را ادامه دهیم. چرا که طرفهای مناقشه، معمولاً با نسخههای رادیکال خود، بر سر این موتور هجوم میآورند، یکی از این طرف میکشد و یکی از آن طرف، و ما نمیتوانیم آن ساختار را برای طی این مسیر سخت بهبود بخشیم.
این پژوهشگر همچنین به این نکته اشاره کرد که نباید این ساختارها را ارادهگرایانه دید و نباید فکر کرد عدهای با بدنیتی آن را اینگونه ساختهاند؛ بلکه این ساختارها به لحاظ اجتماعی ساخته شدهاند، یعنی یک برساخت اجتماعی هستند و باید علل آن را بررسی کنیم. به عقیده فراستخواه میشود پول نقد یا کالابرگ را در کارت به مردم داد، اما نمیشود عقاید زندگی و باورها را بین مردم توزیع کرد. فراستخواه گفت: ما فاقد نقطه تعادل بهینه منافع در ایران هستیم؛ بازیهایی که ساختار به صورت نهادینه ترتیب میدهد نمیتوانند ما را به نقطه تعادل بهینه منافع برسانند؛ یعنی آنچه تعادل نامیده میشود، محقق نمیشود. مشکل بزرگتر آن است که این وضعیت ساختاری سوژههای خاص خود را میسازد و این سوژهها مسئله همیشگی را مشکل میکنند. حالا راه حل این موضوع چیست؟ به عقیده فراستخواه یکی از راه حلها حقوقی است: دونالد بلیک یک کتابی دارد به نام «رفتار حقوق» که توسط نشر نو منتشر شده است. نویسنده در این کتاب میگوید حقوق رفتار دارد. وقتی مناسبات حقوقی درست تعریف شود و سامان پیدا کند و صورتبندی جامعه وجود داشته باشد آن وقت میتواند این به جامعه کمک کند که یک همبستگی تولید کند.
فراستخواه با بیان اینکه راهحل حقوقی در جامعه ما با نوعی انسداد روبهرو شده است، گفت: ما نمیتوانیم با راهحلهای حقوقی مسائلمان را رفع کنیم. برای مثال، رفراندوم یک راهحل حقوقی است که در قانون اساسی درج شده، اما این راهحل که میتوانست از طریق یک ساز و کار حقوقی همبستگی را پیوسته غنا بخشد و آن را به سطح بلوغ خود برساند، متأسفانه ما را در نهایت به زمین سیاسی پرتاب میکند.
او ادامه داد: در چنین وضعیتی امر سیاسی دشوار شده و آخرین تکیهگاه ما امر اجتماعی است. یعنی باید پایمان را بر امر اجتماعی بگذاریم و از وضعیتهای آستانهای پیش برویم، بدون آنکه امر سیاسی را نادیده بگیریم. در این راه، شفقت، گذشت و سیاست دوستی ضروری است.
از طرفی اپوزیسیون ما هم رفتارهای سیاسی غیر مسئولانهای از خود نشان دادهاند و ترس من به عنوان یک ایرانی این است که از بد دولتی به بیدولتی پرتاب شویم.
وی یادآور شد که نباید فهم سیاسی و داوری سیاسی را تعطیل کنیم، بلکه باید با میانهروی، گفتوگو، بدون خشونت و با هدف متقاعدسازی و اقناع جمعی پیش برویم. این چیزی است که وحدت ملی و انسجام اجتماعی را میتواند ایجاد کند و از این طریق میتوانیم به تدریج و با صبوری ساختارهایمان را بهبود بخشیم. او گفت ایران پروژهای شکستخورده نیست، بلکه پروژهای ناتمام است.
این استاد جامعهشناسی در ادامه خاطرنشان کرد: بارها خواندهام و دیدهام که حتی اصحاب علوم اجتماعی بزرگ جهان، پس از نظریهپردازیها و تبیینهای اجتماعی، نهایتاً در بحثهایشان سهمی از اخلاق و فضیلت اصیل انسانی را قائل شدهاند. بر همین اساس عرض میکنم که باید از مناقشات تند سیاسی بکاهیم و با صبوری و گذشت پیش برویم.
فراستخواه صحبتهایش را اینگونه پایان داد: درست است که گفتم بازکردن موتور ساختار برای ما بسیار سخت است، اما میتوانیم طردشدگان را به رسمیت بشناسیم تا این مسیر تاریخی را بپیماییم، این سرزمین را حفظ کنیم و همبستگی اجتماعی تولید کنیم. نمیتوانیم با چشم بستن بر اجحافها و حقوق سلبشده گروههای اجتماعی به پیش برویم. باید این حقوق را به رسمیت بشناسیم و در عین حال رقبا و مخالفان خود را هم به رسمیت بشناسیم. این همان وضعیت آستانهای است که در منطقه خاکستری بتوانیم دیدار و گفتوگو کنیم و با یک درک اخلاقی از مسئله، انسجام اجتماعی و الزامات ساختاری آن را دنبال کنیم.

جنبشهای اجتماعی باید زنده شوند
سخنران دوم دکتر تقی آزاد ارمکی بود که صحبتهایش را با یک ارائه تاریخی از وضعیت اجتماعی ایران آغاز کرد. او توضیح داد که ما در طول تاریخ ایران تمام دغدغهمان در شکل رسمی، ساماندهی «دولت» مقتدر بوده تا «جامعه» مقتدر و در دورههای طلایی معاصرتر (مثلا از دوره صفویه) ما شاه مقتدر داشتیم که میتوانست اعمال قدرت سیاسی کند که معادلش در سطح جامعه، قدرت اجتماعی و احتمالاً وحدت ملی بود. اما پس از شاه عباس اول، همینطور به سراشیبی سقوط میرویم تا پایان دوره صفویه که رئیس حکومت، شاهی ضعیف است و سلسله صفویه سقوط میکند. قاجار هم تقریباً میخواهد دگردیسیای در ساختار نظام سیاسی پیدا کند و خود را به ساحت اجتماعی پیوند بزند، اما آن هم به دلیل مداخلات خارجی دچار میرایی میشود. بعد از آن مشروطه ایجاد میشود که میخواهد «جامعه» را بیاورد بالا، اما در نهایت ظهور امر اجتماعی به واسطه کودتای رضاخان و بعد هم حکومت پهلوی شکست میخورد.
آزاد ارمکی سخنانش را اینطور ادامه داد: عرضم این است که به لحاظ عملی ـ اجتماعی، امر اجتماعی را صورتبندی نکردهایم. اگر این اتفاق افتاده بود، احتمالاً ما پدیدهای به نام همبستگی اجتماعی داشتیم که از درونش وحدت ملی میتوانست شکل بگیرد؛ اما اکنون مسئله ما فقدان چیزی به نام وحدت ملی است و بههمریختگی درونی آن چیزی که احتمالاً میتوان تحت عنوان همبستگی اجتماعی از آن یاد کرد. به قول آقای دکتر فراستخواه که فرمودند ایران پروژهای ناتمام است، جامعه مدنی هم ناتمام است. ما همیشه نهفقط جوانان ناکام، بلکه دولتهای ناکام و جوامع ناکام داشتهایم. جامعه ایرانی همیشه ناکام مانده است. آنانی که برای دموکراسی تلاش کردند در این منطقه، در جهان، در شرق و در اروپا هیچکدام مثل ما هزینه نپرداختند؛ ما واقعاً بیش از همه جوامع برای دموکراسیخواهی، انسجام اجتماعی، وحدت ملی، توسعه و دموکراسی هزینه کردهایم، اما همیشه ناکام ماندهایم. چرا؟ به دلیل اینکه همه کسانی که در عرصه ساختن حیات اجتماعی آمدند، بازیگونه به آن نگاه کردند. فکر کردند بازیچه است.
به عقیده دکتر ارمکی وقتی مشخص میشود این بازیچه است که جنگ اتفاق میافتد. جنگهای شبیه به هم و پایانهای شبیه به هم.
به عقیده این استاد جامعهشناسی، ایران در بیش از ۱۰۰ جنگی که طی قرنها درگیرش بوده، پایانهایی مشابه را رقم زده: آنقدر دچار استیصال میشویم که مجبوریم در همان وضعیت تمامش کنیم. یا صبر کنیم تا دیگران تمامش کنند. او معتقد است: ما درباره این موضوع باید گفتوگو کنیم. میگویند جنگ باعث انسجام میشود. پس جنگ را آنقدر ادامه دهیم که کشور کامل منسجم شود.
آزاد ارمکی راه حل ما برای رسیدن به همبستگی اجتماعی را توجه به امر فرهنگی تعریف کرد. او گفت: همبستگی اجتماعی امری فرآیندی است. نقطهای نیست. باید ساخته شود. ما نمیتوانیم در آن کار جدی بسیاری انجام دهیم، چون همبستگی اجتماعی بیشتر امری فرهنگی است؛ منطقش منطق فرهنگی است و باید به یک ساحت فرهنگی تبدیل شود. او گفت: من این تعبیر را به کار میبرم که همبستگی اجتماعی بهمثابه نهاد فرهنگی؛ باید چنین چیزی شکل بگیرد و ظهور و بروز پیدا کند.
وی صحبتهایش را اینطور ادامه داد: هم جنگ و هم انقلاب، هر دو از ناکامی در جنبشهای اجتماعی ناشی میشوند. از طرفی تراکم جنبشهای اجتماعی سبب پایان یافتن جنگ و انقلاب میشود.
این جامعهشناس گفت: اگر جنبشهای اجتماعی محقق میشدند، همبستگی اجتماعی بهمثابه نهاد فرهنگی شکل میگرفت؛ آنگاه امکان به وجود آمدن معناهای متفاوت در جامعه، با تحقق جنبشهای اجتماعی، قابل گفتوگو و قابل تعامل میشد؛ بنابراین به عقیده آزاد ارمکی، امروز باید جامعه را دوباره به ساحت جنبشی دعوت کنیم. جنبشهای اجتماعی را زنده کنیم و روایتهای فرهنگی را بر ایران غالب کنیم. او در پایان گفت: تاریخ با روایت متفکرانش باقی مانده است. سیاستمداران و صاحبان قدرت و ثروت عمل کردند، اما آنچه ماندگار شده، تفکر و اندیشه بوده است؛ فیلمهای بزرگ را نگاه کنید؛ ایرانیان الان توجهشان به شرق، به ژاپن و کره میل پیدا کرده، به دلیل سینمای کره و چیزهای بسیار دیگری که وجود دارد. در ایران هم ما از طریق حافظ و مولوی میمانیم.
این پژوهشگر جامعه صحبتش را اینطور تمام کرد: اگر بخواهیم به همبستگی اجتماعی برسیم، باید آن را تعبیر فرهنگی کنیم، نه لزوماً تعبیر سیاسی. از درون آن باید سازهای فرهنگی و معنایی از زندگی بیرون آید که الزامات تحول خودش را بسازد.
انسجام اجتماعی در خلوت و عزلت حاصل نمیشود
دکتر غلامرضا غفاری، سخنران آخر این مراسم سخنانش را با یک موضوع کلیدی آغاز کرد. او گفت: توجه داشته باشیم که انسجام اجتماعی که امروز آن را بسیار میستاییم و ضرورت و اهمیتش را به همگان گوشزد میکنیم، میتواند حالتی پارادوکسیکال هم داشته باشد؛ اگر با نظم اجتماعی سخت در تنش قرار بگیرد، طبیعتاً چیز دیگری از آن حاصل میشود.
او بحثش را به این شکل ادامه داد: بنای جامعه و مدنیت منوط به این است که از یک سو مردمی کنشگر و یکپارچه داشته باشیم که هم خود را عضو این پیکره بدانند و به آن تعلق داشته باشند، و هم کنشگر و کارگزار باشند؛ نه آنکه صرفاً تماشاگر باشند. او گفت: هر دو وضعیت یعنی کنشگری فاقد روح جمعی و اخلاق جمعی، و از آن سو جمعیتی فاقد آگاهی و سوژگی با یک نظم اجتماعی پویا بیگانه خواهند بود.
وی تاکید کرد: نکته دیگری که بسیار اهمیت دارد این است که انسجام اجتماعی در خلوت و عزلت حاصل نمیشود؛ بلکه حاصل کنشگری در عرصههای سیاسی و اجتماعی است.
او همچنین روی نکته جالبی تاکید کرد. اینکه جامعه ما بارها در دورههای مهم و مختلف، وفاداریاش را به کلیتی به نام ایران حفظ کرده است و در بزنگاههای تاریخی که متوجه شده گویا همه چیز را از دست میدهد، از خود گذشت نشان داده و برای ایران پدری و مادری کرده و پای کشور ایستاده است.
وی تاکید کرد: اما اگر این همبستگیها که از چارچوبی به نسبت محدود آغاز میشوند، خود را در همان قالب زندانی کنند، آسیبزا میشوند. همبستگی محدود، که چه بسا قالبی مکانیکی داشته باشد، همبستگیای که انعطاف و تحمل لازم را ندارد، مجالی برای گفتوگو، پلزدن و ساختن نو فراهم نمیکند. ساختنهای نو، ابداع و ابتکار، همان چیزی است که به جوامع جان میدهد و میدانهای گستردهتری پیش رویشان میگذارد؛ همان چیزی که به عنوان همبستگی ارگانیک شناخته میشود.
وی بحثش را با نکتهای درباره انسجام اجتماعی ادامه داد و گفت: توجه داشته باشیم که انسجام اجتماعی، همانطور که در بیانات اساتید محترم هم بود، امری است که ساخته میشود؛ موهبت طبیعی نیست، موهبتی اکتسابی است که باید فراهم شود. به همین خاطر، پروژههای فراگیر از زبان مشترک و سرود ملی گرفته تا عناصری که در چارچوب پروژههای فراگیر تعریف میشوند بستر و کانون کلیدی برای انسجام هستند.
وی در پایان به یک مثال برای ایجاد انسجام ملی اشاره کرد و از پروژه توسعه ملی گفت: چرا توسعهی ملی غایب است؟ چون وقتی توسعه دولتی باشد و دولت کارگزار اصلی آن، دیگر توسعه ملی نیست. درست است که برای کشور گفته میشود، اما آنگاه واقعاً برای کشور خواهد بود که کننده آن هم ملت باشد؛ تصمیمگیر و تصمیمساز آن خود ملت باشد. پس اگر پروژهها فراگیر باشند، هم توسعهآفرین و هم انسجامساز هستند.