مسئولیت اخلاقی نخبگان در تقویت همبستگی اجتماعی ایرانیان چیست؟
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری روز دوشنبه، ۲۱ اردیبهشت، در نشستی با عنوان «مسئولیت اخلاقی نخبگان علمی در احیای همبستگی اجتماعی و جمعی بودن ایرانیان» به بررسی نقش نخبگان در ترمیم شکافهای اجتماعی و تقویت زیست جمعی در ایران پرداخت. این نشست با حضور دکتر محسن جوادی، استاد فلسفه دانشگاه قم، دکتر هادی خانیکی، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی و دکتر محمد فاضلی، جامعه شناس بهصورت حضوری و مجازی برگزار شد.
مسئولیت نخبگان، صراحت در بیان حقیقت است
در بخش نخست این نشست، دکتر محسن جوادی، با رویکردی فلسفهاخلاقی به مسئله همبستگی اجتماعی پرداخت و تأکید کرد که اخلاق صرفاً به پرهیز از آسیب رساندن محدود نمیشود، بلکه در اساس ناظر به خیر رساندن و مراقبت از پیوندهای انسانی است. او با نقد نگاه حداقلی به اخلاق افزود: در سنت اخلاقی، چه دینی و چه فلسفی، بخش مهمی از مسئولیت اخلاقی انسانها جنبه ایجابی دارد؛ یعنی کمک، همدلی، قرضالحسنه و مشارکت در سرنوشت دیگران. از این منظر، اعمالی مانند صدقه و بخشش صرفاً رفتارهای فردی نیستند، بلکه کارکرد اجتماعی دارند و به استحکام و ثبات جامعه کمک میکنند. به عقیده او اگر قرار باشد دین در جامعه باقی بماند، باید بر گسترش محبت و همدلی اجتماعی تکیه شود.
او با استناد به عبارت «الله الله فی الایتام» در نهجالبلاغه گفت که این توصیه ناظر به مسئولیتی دائمی برای حفظ پیوندهای اجتماعی است. جوادی همچنین، مفهوم «احیا» را فراتر از نجات جسمانی دانست و توضیح داد که بر اساس نص قرآن کریم، نجات یک انسان در حقیقت به معنای احیای کل جامعه است. از نگاه او، اخلاق به معنای توجه به خیر دیگران و حفظ شبکه روابط انسانی است.
این استاد دانشگاه در ادامه، دو رویکرد اخلاقی را متمایز از هم دانست. اخلاق وظیفهمحور و اخلاق مراقبت. به باور او، اخلاق نباید صرفاً مجموعهای از بایدها و نبایدها باشد، بلکه باید بهعنوان نوعی مراقبت فعال از انسانها و رنجهای آنان فهم شود. او در همین زمینه به تعبیر نهجالبلاغه درباره پیامبر اسلام (ص) اشاره کرد که ایشان «طبیب دوّار» بودند؛ یعنی به سراغ بیماران روحی و اجتماعی میرفتند، نه اینکه منتظر مراجعه آنان بمانند.
او همچنین تأکید کرد که چه از منظر وظیفهگرایی و چه از منظر پیامدگرایی، نتیجه اخلاق در نهایت به حفظ همبستگی اجتماعی بازمیگردد. جوادی با اشاره به مفهوم «صلاح ذاتالبین» در نهجالبلاغه، توضیح داد که مقصود تنها اصلاح روابط نیست، بلکه جلوگیری از فروپاشی پیوندهای اجتماعی است.
در بخش پایانی، این پژوهشگر برجسته بر مسئولیت ویژه نخبگان تأکید کرد و مهمترین وظیفه آنان را پرهیز از «آدرس غلط» درباره عوامل تخریب همبستگی اجتماعی دانست. به باور او، باید صریح درباره عواملی مانند فقر، فساد و رانت سخن گفت، نه اینکه مسائل اصلی در میان بحثهای حاشیهای گم شوند. به عقیده او حتی با وجود فعالیتهای فرهنگی و گفتوگو، تا زمانی که مسائل بنیادینی مانند فقر حل نشود، بهبود واقعی در جامعه رخ نخواهد داد؛ بنابراین مسئولیت نخبگان، شناسایی دقیق عوامل بحران و بیان شجاعانه آنها برای هدایت جامعه به سمت حل مسائل اصلی است.
نخبگان، میانجیهای غایب در جامعه دوقطبی و بحرانزده ایران
در بخش دوم نشست، دکتر هادی خانیکی با تأکید بر مسئولیت ارتباطی و اخلاقی نخبگان، سخنان خود را در چارچوب وضعیت بحرانی جامعه ایران و دگرگونی میدان عمومی صورتبندی کرد. او با اشاره به تجربه زیسته امروز جامعه، وضعیت را «خطیر» دانست؛ وضعیتی که در آن جنگ، دوقطبیهای حلنشده و گسستهای اجتماعی، امکان گفتوگو را بهشدت محدود کرده و سخن گفتن را به کنشی دشوار و پرهزینه تبدیل کرده است. به تعبیر او، جامعه در وضعیتی میان دو قطب سکوت و فریاد قرار گرفته و «میانه» بهتدریج حذف شده است.
این استاد برجسته ارتباطات، وضعیت امروز را نه صرفاً نتیجه انتخاب فردی، بلکه حاصل نوعی «لکنت ارتباطی» در سطح ساختاری دانست؛ لکنتی که میان گروههای اجتماعی، نخبگان و جامعه شکل گرفته و امکان تفاهم را تضعیف کرده است. در این چارچوب، فضای مجازی به «اتاقهای پژواک» تبدیل شده است؛ فضایی که در آن هر گروه تنها صدای خود را بازتولید میکند و دیگری را به رسمیت نمیشناسد. از نظر او، این وضعیت باعث شده که حتی داده و خبر نیز پیش از آنکه بهعنوان واقعیت درک شوند، در چارچوب روایتهای از پیشساخته تفسیر شوند. در نتیجه، حقیقت دیگر مبنای مشترک اخلاقی نیست، بلکه به ابزاری برای تقابل و حذف دیگری تبدیل شده است.

هادی خانیکی در ادامه بر بحران مرجعیت در جامعه تأکید کرد. به باور او، جایگاه روشنفکر و دانشگاهی در سالهای اخیر تا حد زیادی به حاشیه رانده شده و در مقابل، «مرجعیت شهرت» و پدیده سلبریتیمحوری جای آن را گرفته است. در منطق اقتصاد توجه، ارزش سخن نه بر اساس عمق معرفتی، بلکه بر اساس میزان دیدهشدن آن تعیین میشود. این امر به تضعیف جایگاه نخبگان و کاهش نقش آنان در تولید فهم اجتماعی انجامیده است. در چنین فضایی، حتی مفهوم «نخبه» نیز دچار دگرگونی شده و کنش انتقادی او با برچسب «وسطباز» بیاعتبار میشود، در حالی که از نظر او، نخبه باید بتواند میان قطبهای متعارض جامعه میانجیگری کند.
این کارشناس رسانه، آسیب دیگر را غلبه منطق هیجانزده و دوقطبیساز در فضای رسانهای دانست؛ منطقی که امکان تأمل، تردید و پیچیدگی را از میان برده است. در چنین شرایطی، نخبگان یا به انزوا رانده میشوند یا بهناچار در منطق رقابت رسانهای حل میشوند. نتیجه این روند، شکلگیری نوعی «بیوزنی فکری» در جامعه است؛ وضعیتی که در آن اندیشه انتقادی جای خود را به تولید انبوه محتواهای سطحی داده و نهاد علم به بوروکراسی مقالهمحور برای ارتقا در دانشگاه، تقلیل پیدا کرده است.
دکتر خانیکی در ادامه با اشاره به پیامدهای اخلاقی این وضعیت، بر ضرورت بازاندیشی در مفهوم مسئولیت نخبگان تأکید کرد. به اعتقاد او در سنت فکری غرب نیز، متفکرانی، چون کانت، بوردیو و گرامشی به نسبت میان دانش، اخلاق و عمل پرداختهاند و امروز نیز نیاز به نوعی بازخوانی این نسبت وجود دارد. بهویژه در شرایطی که «اخلاق الگوریتمی» و منطق شبکههای اجتماعی، امکان شکلگیری زبان مشترک و تجربه جمعی را تضعیف کرده است.
از منظر این روزنامهنگار برجسته، کژخوانی تاریخ و گسترش حبابهای اطلاعاتی موجب شده حتی دادههای پایه نیز در چارچوب روایتهای متعارض تفسیر شوند و امکان گفتوگوی مبتنی بر واقعیت کاهش یابد. این وضعیت، بازتولید خشونت نمادین و معرفتی را در سطح جامعه تسهیل کرده است.
در جمعبندی، دکتر خانیکی پنج محور اساسی برای برونرفت از این وضعیت پیشنهاد کرد: نخست، تمرکز نخبگان بر نقاط اشتراک و ظرفیتهای همبستگیساز مانند مفهوم ایران تاریخی؛ دوم، ضرورت عمومیسازی علم و حضور فعالتر نخبگان در فضای رسانهای با زبان قابل فهم و همدلانه؛ سوم، تربیت نسل جدید با تأکید بر سواد رسانهای و هوش عاطفی؛ چهارم، تقویت نهادهای واسط و میانجی در عرصه عمومی؛ و پنجم، تولید «امید انتقادی» بهعنوان راهبردی برای بقا و بازسازی اجتماعی. امید انتقادی یعنی دیدن شجاعانه بنبستها و پیدا کردن راه رهایی.
او تأکید کرد که غیبت نخبگان از این عرصهها، به معنای تقویت جهل، خشونت و فرسایش سرمایه اجتماعی است و در نهایت، سکوت نخبگان نه یک انتخاب آگاهانه، بلکه نتیجه فشار ساختاری و هزینهمند شدن کنش عمومی است.
نقش نخبگان در بازسازی همبستگی اجتماعی از مسیر شناخت، عاطفه و مشارکت
بخش سوم این نشست به سخنان دکتر محمد فاضلی، جامعهشناس، اختصاص داشت. او در این بخش به تبیین مسئولیت اجتماعی نخبگان ذیل مفهوم «همبستگی اجتماعی» پرداخت.
به اعتقاد فاضلی همبستگی اجتماعی به معنای ظرفیت زیست مسالمتآمیز و عاری از خشونت بوده و هرجا اشکال مختلف خشونت گسترش یابد، این همبستگی تضعیف شده است. او خشونت را در چند سطح تبیین کرد: خشونت سیاسی (تهدید، حذف و زندان)، خشونت اقتصادی (محرومیت از امکانات و فرصتهای مشروع)، خشونت اجتماعی (نابرابری و اختلال در روابط)، خشونت فرهنگی (محرومیت از تولید و مصرف فرهنگی) و خشونت محیطزیستی (تهدید بنیانهای زیست پایدار). از نظر او، همبستگی اجتماعی زمانی شکل میگیرد که این اشکال خشونت محدود شوند.
در ادامه، او مفهوم «ما بودن» را مطرح کرد و آن را محصول مشارکت و حضور دانست. به تعبیر او، «ما» امری طبیعی نیست بلکه حاصل کنش جمعی و حضور در تجربههای مشترک است؛ حضوری که میتواند فیزیکی یا نمادین باشد. از مشارکت در زبان و هویت تا تجربههای جمعی مانند ورزش، همگی در شکلگیری «ما بودن» نقش دارند. حتی همان افراد میتوانند در موقعیتی «ما»ی هواداران یک تیم باشند و در موقعیتی دیگر «ما»ی یک ملت در بحران یا جنگ.
این جامعهشناس سپس این دو مفهوم را به هم پیوند زده و تأکید کرد همبستگی اجتماعی بدون «ما بودن» قابل تحقق نیست و هر دو بر محور مشارکت شکل میگیرند. در این چارچوب، موضوع مورد بحث او این بود که نخبگان چگونه میتوانند به تقویت همبستگی و «ما بودن» کمک کنند؟
برای پاسخ به این سوال فاضلی به دو نوع سرمایه انسان اشاره کرد: سرمایه فرهنگی (دانستهها و شناخت) و انرژی عاطفی (برانگیختگی و تعلق). به نظر او، صرف دانستن کافی نیست؛ دانستهها باید با انرژی عاطفی پیوند بخورند تا به کنش اجتماعی تبدیل شوند. از این منظر، نخستین وظیفه نخبگان، تقویت سرمایه فرهنگی مشترک است؛ یعنی صورتبندی تجربه اجتماعی، آشتی با تاریخ و تولید روایتهای مشترک. دانشگاه و نهاد علم در اینجا نقش اساسی دارند، زیرا در صورت نبود آنها، روایتهای غیرعلمی جایگزین میشوند. او سپس به بحران آموزش و نسلها اشاره کرده و از پدیده «انباشت عاطفی» سخن گفت؛ فرایندی که در آن دلخوری به نارضایتی، نارضایتی به خشم و خشم به کینه تبدیل میشود و شکافهای اجتماعی را تشدید میکند.
فاضلی مسئولیت نخبگان را در دو سطح شناختی و عاطفی توضیح داد. در سطح شناختی، سه وظیفه اصلی مطرح است: نقد اجتماعی، توسعه مشارکت اجتماعی برای تقویت حس «ما بودن»، و تلاش برای برابری فرصتها. همچنین بهبود سازماندهی اجتماعی از دیگر وظایف نخبگان است، زیرا کیفیت جوامع به میزان سازمانیافتگی آنها وابسته است.
دکتر فاضلی در سطح عاطفی نیز پنج وظیفه برای نخبگان برشمرد: زدودن کینهها و ایجاد امکان آشتی اجتماعی، تنظیم هیجانات اجتماعی (گرم و سرد کردن فضای جامعه برای حفظ زیست مسالمتآمیز)، ایجاد بسیج عاطفی مثبت در شرایط بحران، کاستن از رنجهای اجتماعی حتی به بهای رنج شخصی و نهایتاً همدردی و همراهی عاطفی با جامعهای که گاه احساس بیپناهی میکند.
در جمعبندی، فاضلی تأکید کرد که نخبگان در هر دو سطح شناختی و عاطفی مسئولاند، اما به دلیل اینکه در شرایط کنونی این مسئولیت پرهزینه شده، بسیاری از آنان به سکوت یا انزوا کشیده شدهاند.
گزارش از: حکیمه صنیعفر