کد خبر:۵۲۹۲
به مناسبت روز جهانی ناشنوایان؛

رهبر شهید: «از ظنّ خویش هر کس، از ما فسانه‌ها گفت»

رهبر شهید ایران در سال ۱۳۷۵ غزلِ «مناجات ناشنوایان» را با مطلعِ «ما خیل بندگانیم، ما را تو می‌شناسی / هر چند بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی» سرود؛ شعری بلند که سال‌ها بعد، هم‌زمان با روز جهانی ناشنوایان منتشر شد. در این سروده از جهان خاموشی، راز‌های ناگفته و پیوند انسان با خدا سخن به میان آمده است.
رهبر شهید ایران در سال ۱۳۷۵ غزل «مناجات ناشنوایان» را سرود؛ شعری که سال‌ها بعد، همزمان با روز جهانی ناشنوایان منتشر شد و از جهان خاموشی، رازهای ناگفته و پیوند انسان با خدا می‌گوید.

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، رهبر شهید ایران در سال ۱۳۷۵، غزل «مناجات ناشنوایان» را سرودند؛ شعری که در سال ۱۳۸۸ هم‌زمان با روز جهانی ناشنوایان منتشر شد و در آن از تجربهٔ ناشنوایان، سکوت، رازهای درونی و شناخت خداوند سخن به میان آمده است.

از ظنّ خویش هر کس، از ما فسانه‌ها گفت

 این غزل ۱۳ بیتی، با تکرار عبارت «ما را تو می‌شناسی» در پایان بیت‌ها، روایتگر زندگی گروهی است که با وجود بسته‌بودن گوش و زبان، از جهان درونی و رازهای خود با خدا سخن می‌گویند.

شاعر در ابیات مختلف به سکوت، نگاه، زبان اشاره و ناتوانی از گفت‌وگوی معمول اشاره کرده و در نهایت، شناخت خداوند از حال آنان را محور مناجات قرار می‌دهد.

 این شعر با مطلع «ما خیل بندگانیم، ما را تو می‌شناسی» آغاز می‌شود که در ادامه آن را می‌خوانید:

«ما خیل بندگانیم، ما را تو می‌شناسی

هر چند بی‌زبانیم، ما را تو می‌شناسی

ویرانه‌ایم و در دل گنجی ز راز داریم

با آن‌كه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی

با هر كسی نگوییم راز خموشی خویش

بیگانه با كسانیم ما را تو می‌شناسی

آیینه‌ایم و هرچند لب بسته‌ایم از خلق

بس رازها كه دانیم ما را تو می‌شناسی

از قیل‌وقال بستند، گوش و زبان ما را

فارغ از این و آنیم ما را تو می‌شناسی

از ظنّ خویش هركس، از ما فسانه‌ها گفت

چون نای بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو

گلزار بی‌خزانیم ما را تو می‌شناسی

آیینه‌سان برابر، گوییم هر چه گوییم

یکرو و یک‌زبانیم ما را تو می‌شناسی

خط نگه نویسد حال درون ما را

در چشم خود نهانیم ما را تو می‌شناسی

لب‌بسته چون حكیمان، سرخوش چو كودكانیم

هم پیر و هم جوانیم ما را تو می‌شناسی

با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوشی‌ست گه غم

ما دُرد غم كشانیم، ما را تو می‌شناسی

از وادی خموشی، راهی به نیک‌روزی‌ست

ما روزبه از آنیم ما را تو می‌شناسی

كس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم»

بهر كسان امانیم ما را تو می‌شناسی»

از ظنّ خویش هر کس، از ما فسانه‌ها گفت

 


ارسال دیدگاه
captcha