میهندوست یا میهنپرست؟
در این دوران سخت دفاع همه جانبه ملی و میهنی، همچنان، بسیاری از ایرانیان با وجود علاقه وافر به ایران ترجیح میدهند ترکیب «میهندوستی» را به جای «میهنپرستی» به کار برند زیرا بنابر ملاحظات مذهبی و دینی بر این باورند که «عبادت» تنها در خور ذات اقدس الهی است.
این تلقی از یک سوء تفاهم در علم زبانشناسی ناشی میشود که هر چند از زاویۀ معنای «عبادت» دربارهی «پرستش» صحیح است اما در مورد ترکیب فوق العاده اثر گذار و صحیح «میهنپرست» و «میهنپرستی» این تعبیر صدق نمیکند.
در زبانشناسی باستانی ایران و ادبیات متداول زردشتیان در جایگاه نیاکان موحد ایرانیان، واژه «پرست» به معنای مراقبتکننده و پاسدار است و البته یکی از معانی آن که در فارسی نو غالب گشته نیز «عبادت» است. به همین جهت، پیشتر از اینها چون زردشتیان خود را پرستار آتش مینامیدند عده ای ایشان را آتشپرست به معنای عبادتکننده آتش میپنداشتند که از بن و ریشه اشتباه بود. قطعا زردشتیان که در اسلام و قانون اساسی کشور صاحب کتاب هستند، از این تهمتِ برآمده از سوء تفاهم زبانی مبرا هستند.
اهمیت این موضوع در این روزگار دفاع ملی و میهنی که تمام اقشار جامعه اعم از مذهبی، در حد و حدودی مذهبی و غیر مذهبی پای تمامیت سرزمینی ایرانی و ذره ذره و غبار به غبار ایران ایستادهاند، صد چندان است که بتوانیم با یک صدا ترکیب «میهنپرست» و «میهنپرستی» را که قدرتی صدها برابر بیشتر از ترکیب «میهندوستی» یا همان حبالوطن دارد، بدون لکنت به کار بندیم.
همانگونه که عنوان کردم زردشتیان چه در متون کهن خود و چه هم اکنون خود را «پرستار یا پریستار آتش» نه به معنای عبادتکنندۀ آتش بلکه در معنای مراقبتکننده و نگهبان و پاسدار آتش از خاموشی به عنوان جلوهی اهورا مزدا (خدای یکتا) میدانند. جلوه مراقبت از نور برای پیروزی نهایی نور بر تاریکی یا همان پیروزی حق بر باطل.
در فارسی نو هم واژه «پرستار» در جایگاه علمی و آکادمیک کادر درمان، قطعا اسم فاعلی به معنای عبادتکنندۀ بیمار نیست! بلکه «مراقبتکننده و پاسدارِ با جان، دل و علم از بیمار» معنا میدهد.
پس نتیجه قطعی مبتنی بر زبانشناسی باستانی و زبان و ادبیات فارسی با سند و مدرک علمی در این کوتهنوشت به کار بردن واژه «میهنپرست» در جایگاه پاسدار با جان و دل از ایران را مذهبی، غیر مذهبی و یکایک ایرانیانی که دل در گروی ایران، این تنها میراث مشترک همه ما ایرانیان، دارند به زبان و با جان با فریادی رسا و بی لکنت است.
یادداشت از اشکان تقیپور
کارشناس ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی ایران
پسا دکتری مدیریت و مدرس دانشگاه