«بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری» فیلمی نیست که فقط قصهای از خیرخواهی بگوید
در نگاه اول، انتخاب «بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری» چندان پیچیده به نظر نمیرسد. فارغ از تعریفی که هر یک از ما از کار نیکوکارانه در زندگی شخصی و اجتماعی داریم، به نظر میرسد هر فیلمی که داستانی خیرخواهانه یا شخصیتی نیکاندیش را به تصویر بکشد، میتواند نامزد این جایزه باشد. اما تجربه شخصی نگارنده در دوره دوم داوری و مرور روند اهدای جایزه «خیر ایران» در سالهای گذشته نشان میدهد که داوری بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری، به این سادگیها هم نیست.
داوری این بخش، حاصلِ ترکیب دو نگاه سینمایی و اجتماعی است؛ داورانی از میان اهالی سینما در کنار کنشگران اجتماعی و فعالان سازمانهای مردمنهاد. همین ترکیب نشان میدهد که با جایزهای صرفاً سینمایی و هنری مواجه نیستیم، بلکه با جایزهای اجتماعی طرفیم؛ جایزهای که داوری آن نیازمند نگاهی فراتر از متن فیلم است؛ نگاهی که هم فرایند تولید را میبیند، هم محتوا و هم نحوه دریافت مخاطب را.
نیکوکاری فقط در قصه فیلم خلاصه نمیشود، بلکه آن نگاه انسانی باید در کلیت ساخت آن جریان داشته باشد؛ از شیوه تولید و نحوه روایت سوژه گرفته تا نوع خطاب قراردادن مخاطب.
در چنین نگاهی، نیکوکاری فقط در قصه فیلم خلاصه نمیشود، بلکه آن نگاه انسانی باید در کلیت ساخت آن جریان داشته باشد؛ از شیوه تولید و نحوه روایت سوژه گرفته تا نوع خطاب قراردادن مخاطب. برای مثال، میتوان فیلمی را در نظر گرفت که درباره یک مسئله اجتماعی ساخته شده و در فرایند تولید خود نیز همان مسئله را جدی گرفته است؛ فیلمی که در پشتصحنه از ظرفیت هنری افراد مرتبط با سوژه، نیروهای بومی یا گروههای به حاشیه راندهشده استفاده میکند، به مناسبات نابرابر دامن نمیزند و میکوشد کرامت انسانی را نهتنها در قاب سینما، بلکه در شیوه تولید نیز حفظ کند. در چنین حالتی، نیکوکاری فقط در روایت فیلم حضور ندارد، بلکه در مسیر ساختهشدن آن نیز جریان پیدا میکند؛ بنابراین پرسش اصلی فقط این نیست که فیلم چه حرفی درباره نیکوکاری میزند، بلکه این است که خود فیلم از فرایند تولید تا مواجهه مخاطب، بهعنوان یک کنش فرهنگی، چه رفتار مسئولانهای با جامعه خود برقرار میکند؛ بنابراین فیلم نیکوکارانه، فیلمی نیست که فقط قصهای از خیرخواهی بگوید؛ نیکوکاری صرفاً در داستان فیلم جستوجو نمیشود. در این نگاه، علاوه بر آنکه باید بپرسیم قصه فیلم درباره همدلی اجتماعی و یاریگری چه میگوید، لازم است بپرسیم: خودِ این فیلم، با بودنش در جهان، چگونه کنش خیرخواهانهای انجام میدهد؟
فیلمی را تصور کنیم که در فرایند تولید خود از ظرفیت هنری افراد دارای معلولیت، آسیبدیده و هنروران بومی و لوکیشنهای محلی بهره میگیرد؛ از شفافیت نسبی مالی برخوردار است؛ عوامل آن از حاشیهسازیهای اخلاقی و حرفهای پرهیز کردهاند؛ برای بازنمایی صادقانة موضوع از تحقیق و حتی رویکردی مردمنگارانه بهره بردهاند. عوامل فیلم برای رساندن صدای اثر به مخاطبان هدف تلاش کردهاند و فیلم توانسته میان روایت سینمایی و مسئولیت اجتماعی پلی برقرار کند. یا حتی پس از ساخت، فیلم از ظرفیتهای ارتباطی خود برای اثرگذاری اجتماعی و نهادی استفاده کرده است. برای نمونه، تصور کنیم فیلمی درباره افراد نابینا ساخته شده است. در اینجا پرسش داوری فقط این نیست که فیلم تا چه اندازه روایت درستی ارائه داده یا احساسبرانگیز بوده است، بلکه این است که آیا خودِ افراد نابینا در فرایند تولید حضور داشتهاند؟ آیا فیلم توانسته صدای آنها را به مخاطبان هدف برساند؟ و مهمتر از همه، مخاطب نابینا پس از دیدن فیلم چه احساسی نسبت به بازنمایی خود داشته است؛ احساس دیدهشدن، احترام یا بازتولید کلیشهها؟ و حتی این پرسش مطرح است که آیا فیلم برای نمایش نزد مخاطبان نابینا مناسبسازی شده است یا نه.
در سطح محتوا نیز باید ببینیم فیلم با زبانی ساده و صمیمانه، چه قصه الهامبخشی از زیست نیکوکارانه روایت میکند؛ آیا قصهایست که با سیر روایی درست مخاطب را متوجه رنج دیگری میکند و او را به کنشی فعالانه برای کاهش این رنج دعوت میکند؟ این «دیگری» میتواند خانواده، همسایه، دوست، هموطن یا حتی خودِ وطن باشد و آن رنج میتواند تنهایی، فقر یا آسیبی محیطزیستی. آن کنش فعالانه میتواند یک همدلی ساده تا مشارکت در یک فعالیت اجتماعی جدید و داوطلبانه را در بربگیرد.
فیلمی که تنها احساسات را تحریک میکند، مخاطب را در همان لحظه تأثر رها میکند؛ اما فیلمی که با نگاه مسئولانه ساخته شده، مخاطب را با پرسشی، دغدغهای یا انگیزهای برای کنش اجتماعی تنها میگذارد. حتی اگر این کنش، به اندازه تغییری کوچک در نگاه یا رفتار روزمره او باشد. اینجاست که داوری از سطح محتوا فراتر میرود و عناصر فرامتنی نیز بهعنوان بخشی جداییناپذیر از ارزیابی فیلم، وارد میدان میشوند؛ در چرخهای از معیارهای تولید، تحلیل محتوا و نسبت مخاطب با اثر.
در ادامه، نوع ارتباط مخاطب با فیلم هم اهمیت مییابد؛ چه مخاطب خاصی که نسبت مستقیمی با سوژه دارد—برای مثال اگر فیلم درباره نابینایان است، مخاطب نابینا چه دریافت الهامبخشی از آن داشته است؟ —و چه مخاطب عامی که دعوت شده است به درک و کنشی اثرگذار. گاهی تفاوت یک فیلم نیکوکارانه با فیلمی صرفاً احساسی، دقیقاً در همینجا آشکار میشود: فیلمی که تنها احساسات را تحریک میکند، مخاطب را در همان لحظه تأثر رها میکند؛ اما فیلمی که با نگاه مسئولانه ساخته شده، مخاطب را با پرسشی، دغدغهای یا انگیزهای برای کنش اجتماعی تنها میگذارد. حتی اگر این کنش، به اندازه تغییری کوچک در نگاه یا رفتار روزمره او باشد.
اینجاست که داوری از سطح محتوا فراتر میرود و عناصر فرامتنی نیز بهعنوان بخشی جداییناپذیر از ارزیابی فیلم، وارد میدان میشوند؛ در چرخهای از معیارهای تولید، تحلیل محتوا و نسبت مخاطب با اثر.
فیلمی که تنها احساسات را تحریک میکند، مخاطب را در همان لحظة تأثر رها میکند؛ اما فیلمی که با نگاه مسئولانه ساخته شده، مخاطب را با پرسشی، دغدغهای یا انگیزهای برای کنش اجتماعی تنها میگذارد. حتی اگر این کنش، به اندازة تغییری کوچک در نگاه یا رفتار روزمره او باشد.
اینجاست که داوری از سطح محتوا فراتر میرود و عناصر فرامتنی نیز بهعنوان بخشی جداییناپذیر از ارزیابی فیلم، وارد میدان میشوند؛ در چرخهای از معیارهای تولید، تحلیل محتوا و نسبت مخاطب با اثر.
تجربه داوری در دور دوم این جایزه نشان داد که میتوان به الگویی رسید که در آن نگاه هنری و اجتماعی بهدرستی کنار هم قرار بگیرند و اثری، منتخب «بهترین فیلم از نگاه نیکوکاری» باشد که توأمان از استانداردهای سینمایی و اجتماعی بهره ببرد. فیلم «بچه مردم» بهعنوان اثر برگزیده دوره پیش، نمونهای از این همنشینی بود؛ فیلمی که هم از نظر سینمایی، مانند نویسندگی و کارگردانی قابلدفاع بود و هم از منظر اجتماعی، با حمایت و مشارکت یکی از خیریههای فعال کشور، تلاش برای اکران هدفمند و ارائه روایتی عزتمند از کودکان بزرگ شده در مراکز شبهخانواده، به یکی از دغدغههای مهم زیستبوم نیکوکاری پرداخت.
در نهایت، از آنجا که این جایزه از سوی «مرکز خیر ایران» اهدا میشود—مجموعهای که در زیستبوم سازمانهای مردمنهاد، نقش تسهیلگرِ تجربهشدن فعالیت داوطلبانه را در کشور بر عهده دارد—طبیعیست که این جایزه به فیلمی تعلق گیرد که بتواند این تجربه را برای مخاطب بازآفرینی کند؛ نهفقط در روایت، بلکه در شیوه بودنش در جهان.
یادداشت از مهدیه نصیری
تسهیلگر اجتماعی