کد خبر:۴۸۶۶
نیمه شعبان و تورق کتابِ «من محروم نیستم»؛

دوستم بدار اما، «من محروم نیستم»

کتاب «من محروم نیستم» به قلم محمدرضا شیخ‌الاسلامی و کوشش نشر استاد، منادی این باور است که هیچ‌چیز به اندازه تفکرِ من محروم هستم، موجب محروم‌کردن خودمان و دیگرانی که روی آنان اثر می‌گذاریم، از نعمت زندگی نمی‌شود. این کتاب به مناسبت ولادت فرخنده امام زمان (عج) بررسی شده است و خواندنش به معلمان، مربیان، روستایی‌ها و کسانی که با هر عنوان خیری به روستاها و حواشی شهر رفت‌وآمد دارند، پیشنهاد می‌شود.
دوستم بدار اما، «من محروم نیستم»

 «این آفرود، آفرود مناطق محروم است یا فلان‌لباسی که به تن کردی، لباس پلوخوری مناطق محروم است.» شوخی‌های گزنده با روستایی‌ها، مرزنشین‌ها و حاشیه‌نشین‌های شهر، فقط به مثال‌های این‌چنینی خلاصه نمی‌شود. عده‌ای به مناطق روستایی سفر می‌کنند و می‌گویند آمدیم به این منطقه تا به مردم محروم کمک کنیم یا بعضاً روی بنر و تابلوی محله نوشته می‌شود: «منطقه محروم»، طوری که گاهی بچه‌ها یقین می‌کنند، اسم روستای‌شان منطقه محروم است و در پاسخ به پرسش اسم روستا چیست، می‌گویند: «منطقه محروم.»

 آیا روستایی‌ها و حاشیه‌نشین‌ها و مرزنشین‌ها محروم‌اند یا کسانی که با برچسب‌زنی به ساکنان این مناطق، محروم می‌خوانندشان یا هر دو؟ آیا با فراهم‌کردن وعده‌ای غذای گرم برای آنان که به‌زعم‌مان محروم‌اند، القا می‌کنیم که از پس حفظ بقای خود برنمی‌آیند؟

 این روزها اینستاگرام پرشده از نمایش نوع‌دوستی بلاگرهایی که از عزت‌نفس کودکان و زنان خرج می‌کنند، مثلاً دختربچه‌ای را نشان می‌دهند که از آزادی پدرش از زندان خوشحال شده یا زن سرافکنده خوشحالی را در قاب تصویر می‌نشانند که در خانه‌ای نامناسب زندگی می‌کند و به‌لطف چند نیکوکار گوگِلی و اینستاگرامی با سلام‌وصلوات و شگفتی بسیار راهی خانه نوسازش می‌شود. تماشاچیان هم باید موبه‌مو ار این جابه‌جایی پرشگفتانه آگاه شوند و پست کلیک‌به‌کلیک بچرخد.

  با نگرشی که در کتاب من محروم نیستم با آن مواجه می‌شویم، درمی‌یابیم این شیوه از برطرف‌کردن نیازها خود به اصلاح رویه‌ نیاز دارد، رویه‌ای که ناشی از محرومیت در درست اندیشیدن است

 نیمه شعبان، ولادت امام زمان (عج) و روز مستضعفین است، در این نوشتار با نگاهی بر کتاب  «من محروم نیستم»، به‌قلم محمدرضا شیخ‌الاسلامی؛ دین‌پژوه تاملی داریم بر مفاهیم مستضعف، محروم و فقیر و با او در تجربه مواجهه با اهالی روستاهایی که خودشان را محروم می‌دیدند، سهیم می‌شویم و می‌بینیم چطور آدم‌هایی که فکر می‌کنند محروم‌اند، از پیشرفت باز می‌ایستند و چطور با اصلاح این نگرش روبه‌جلو می‌روند.

مستضعف، محروم و فقیر؛ خیلی دور، خیلی نزدیک

 تعبیر قرآنی مستضعف و محروم با تعبیر عرفی آن توفیر دارد. مستضعف کسی است که قدرتش از او گرفته شده، ممکن است اندوخته مالی خوبی هم داشته باشد، اما تمام حقوقش به او داده نشده است و قدرت‌طلب‌ها و زورگویان در حقش ظلم کرده‌اند. مستضعف وارث زمین است، اما محروم کسی است که موقتاً در شرایط خوبی به‌سر نمی‌برد و به‌خاطر حیا این قضیه را سرپوشیده نگه می‌دارد، محرومیت ابعاد گسترده‌ای مثل آموزشی. فرهنگی، مالی، سلامت، رفاه، مسکن، خدمات و... دارد. فقیر هم کسی است که نمی‌تواند نیازهای اولیه‌اش را تامین کند و نیازش را هم ابراز می‌کند.

 محرومیت عرفی به معنای مناطق روستایی و حاشیه‌نشین است که با نگرش دینی‌اش متفاوت است. محروم را باید کشف کرد؛ چراکه ابرازگر نیست؛ نیازش را مخفی می‌کند و بسیار عزت‌مند است، نیاز محروم را باید درخفا و به‌گونه‌ای که خدشه‌ای به عزت‌نفسش وارد نشود، رفع کرد، ضمن این‌که برخلاف فقیر نیازش صرفاً مادی نیست، چندلایه‌ای است؛ پس محروم، ناتوان و بی‌استطاعت نیست، بلکه فعلاً در شرایط نیازمندی است و البته از کسی هم درخواستی ندارد.

جلوه‌های خوشبختی؛ چرا مناطق روستایی لزوماً محروم نیستند؟

 شادی، پول، مسکن، تفریح، خوراک، پوشاک، دوست، معلم، طبیعت بکر، راه ارتباطی، شبکه خویشاوندی، کار و... همگی می‌توانند مولفه‌های برخورداری باشند. اگر کودکی روستایی به بیشتر این مولفه‌ها در زندگی‌ شخصی و خانوادگی‌اش نمره بالایی بدهد، محروم نیست، حتی اگر به بیشتر این مولفه‌ها نمره پایینی بدهد، باز محل بررسی است و باید دید چه تصوری از زندگی خوب دارد. نویسنده که به این اهالی سیروسفر کرده و مربی بچه‌ها بوده می‌گوید: گاهی بچه‌ها مسابقه کی محروم‌تر است راه می‌اندازند و گویی محرومیت را فضیلت می‌پندارند. روستایی گاهی از شبکه خویشاوندی غنی، خوردوخوراک خوب، طبیعت سالم و سرسبز، آب زلال، هوای پاک و تفریح و شادی به‌قدر بیشتر از کفایت بهره‌مند است؛ این یعنی کوتاهی مسئولان دولتی در رسیدگی به آن مناطق نباید به‌قیمت برچسب‌زنی و منطقه‌محروم‌خواندن به اهالی آن روستا تمام شود. اگر کودک فکر کند، محروم است، خودش را تسلیم و گرفتار می‌بیند.

 لزوم آموزش مطالبه‌گری

 می‌‌گویند مردم یک روستا از فرماندارشان خواسته‌اند فکری به حال آنتن‌دهی خطوط تلفن‌شان بکند. فرماندار هم که جدیت اهالی را برای احقاق حق‌شان دیده بود، گفت اگر امروز تلفن‌تان را درست کنم، فردا از من اینترنت می‌خواهید! البته این تفکر به‌گونه‌ای دیگر میان برخی روستایی‌‌ها و حاشیه‌نشین‌ها هم وجود دارد، آن‌ها فکر می‌کنند از پس انجام کمک به سازندگان مدرسه در روستای‌شان برنمی‌آیند یا منتظراند گام بعدی را هم یک خیّر برای احیای روستای‌شان بردارد‌، اگر کسی برای‌شان خانه ساخته در مرحله بعد ممکن است غرورشان را زیر پا بگذارند و باز چیزی بزرگتر بخواهند، اما چگونه در این شرایط می‌شود این شیوه از محروم‌اندیشی و خودعاجزپنداری را متوقف کرد‌ و مطالبه‌گری به‌حق را افزایش داد؟

خانم کارآفرینی که به بچه‌های روستایی صنایع‌دستی یاد می‌داده، با مقاومت یکی از بچه‌ها روبه‌رو می‌شود، شاگرد می‌گوید وقتی اینترنت ندارند، از رشد و کاروکاسبی برای‌شان نگویند. آن معلم آن‌قدر پیگیر خواسته شاگردش می‌شود که به‌زودی اینترنت به روستای بچه‌ها می‌آید. این می‌تواند برآمده از نوعی شناخت معتدل و آگاهانه درباره نقاط قوت و ضعف بچه‌ها باشد و هم نشان‌دهنده هوشمندی یک مربی درباره این‌که نصیحت‌کردن در چنین فضایی بی‌فایده است و باید بچه‌ها را شنید و کاری برای‌شان انجام داد.

سه آیین محروم‌نبودن؛ «شنیدن»، «مدیریت زمان» و «تثبیت و هویت‌بخشی»

 روستایی‌ها و حاشیه‌نشین‌ها موهبت‌ها و موانعشان از شهرنشین‌ها متمایز است. باید فهمید مشکلاتشان چیست؟ تسهیل‌گر، مربی و معلم که پایش به آن منطقه باز می‌شود با نصیحت‌کردن بچه‌ها راه به‌جایی نمی‌برد، چندبرابر حرف‌زدن باید گوش بدهدشان و بعد که از نقشه راه زندگی هر یک سردرآورد، مدیریت زمان را یادشان بدهد. نویسنده کتاب برای مدیریت زمان بچه‌ها بازه ۴ قسمتی درنظرگرفته است؛ یعنی اختصاص چهار، شش‌‌ساعت برای تحصیل، خواب، نوجوانی‌کردن (نیازها و ضرورت‌های نوجوانی) و عبودیت. او معتقد است نقشه راه هر کس با توجه به هدفی که دارد متفاوت می‌شود. گاه دانش‌آموزی می‌خواهد رتبه کنکورش خوب شود؛ پس از سبد عبودیت و نوجوانی‌کردنش چند ساعت به سبد تحصیلش اضافه می‌کند.

مادر یکی از بچه‌ها به شیخ‌الاسلامی؛ نویسنده گفته بود پسرش در ساعاتی که رند نیست، مثلا ساعت ۵:۳۷ با دوستانش قرار می‌گذارد یا به مسئولان یک دوره آموزشی گفته است اگر مربی دیر سر کلاس بیاید در دوره شرکت نمی‌کند. او همچنین برای معطلیِ صف‌مانی برای مایحتاج زندگی هم نقشه کشیده بود و کتاب می‌خواند.

مرحله سوم که فوت کوزه‌گری است کمک به بیشتردیده‌شدن کودک و نوجوان است. او باید در جمع‌های بزرگتر هم دیده شود، مربی باید تلاش کند شاگردان کوشایش را در فضای برخط و جوامع بزرگتر معرفی کند تا نوجوان دریابد توانایی‌اش محدود به یک جغرافیای بسیار کوچک نیست و اعتماد‌به‌نفسش تقویت شود. او باید متوجه بزرگی کارش _صرف‌نظر از جغرافیایی که زندگی می‌‌کند_ بشود‌.

 نویسنده در پایان، قسمت اصلی کتاب را با حدیثی از امام صادق با این مضمون به‌پایان می‌برد که محرومیت به‌معنای محرومیت از لطف و رحمت رب‌العالمین است.

 سخن پایانی

 نوجوانان روستا وقتی چشمشان به مواهب خدادادی محله رندگی‌شان باز می‌شود، استعدادهای‌شان دیده می‌شود، زمانی که تصویرشان از آن دنیای آرمانی شهرنشینی به واقعیت نزدیک می‌شود و درمی‌یابند فقر یا محرومیت جغرافیامحور نیست و پیش و بیش از همه به‌طرز نگرش‌شان به فرصت‌ها و تهدیدها وابسته است، به خودباوری و حتی مطالبه‌گری برای احیای روستا و شهرشان می‌رسند.‌

 در این کتاب شاهدمثال‌های بسیاری از شاهکارهای نوجوانان و زنان روستایی آمده است، از موفقیت دختری که بهترین فوتسالیست زنان ایران شده بود تا پسری از مریوان که دستش به مدال فیلدز ریاضی رسیده بود یا پسربچه رشیدی که برای خدمت به چوپان‌ها دستگاه کنترلی برای آسیب‌ندیدن مزارع در چریدن دام اختراع کرده بود، یافت می‌شوند. شاید هیچ‌چیز به اندازه تفکرِ من محروم هستم، موجب محروم‌کردن خودمان از نعمت زندگی نمی‌شود.

 

مرا به نام‌های خوب بخوانید؛ من محروم نیستم؛

یادداشت از مهدیه رشیدی

 


ارسال دیدگاه
captcha