ای کاش خیرین در حوزه «پژوهش» سرطان هم ورود کنند / نیکی کردن «استرس» را کم میکند
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، دکتر علی رستگار مدیر شعبه تهران موسسه خیریه «مکسا» است؛ موسسه نیکوکاری کنترل سرطان ایرانیان. این موسسه با چند شعبه فعال در شهرهای مختلف، از ابتدای تاسیس تا کنون ۵۵ هزار بیمار را تحت حمایت خود گرفته است و در حال حاضر حدود ۲۵۰۰ بیمار و خانواده آنها را برای گذر از دوران بیماری همراهی میکند. علی رستگار، شصت ساله و بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی همدان است. در آخرین روز هفته ملی مبارزه با سطان، پای صحبتهای او نشستیم تا از تجربیاتش در کار در این حوزه بشنویم. نتیجه این گفتوگوی خواندنی از نظرتان میگذرد:
-آقای دکتر به نظر میرسد که این روزها نسبت به ۴۰-۵۰ سال قبل، مردم کشور ما بیشتر درگیر انواع سرطان هستند. علت این امر را چه میدانید؟
عوامل زیادی هست، اما به نظر من یکی از مهمترین عواملی که روی بروز بیشتر سرطان در کشور ما تاثیر گذاشته این است که متوسط عمر ما ۷-۸ سال پیش از انقلاب اسلامی، در میان زنان حدود ۵۶ سال و در میان مردان حدود ۵۴ سال بود و اکنون این متوسط عمر برای زنان به حدود ۷۴ و برای مردان به ۷۲ سال رسیده است. این بالارفتن متوسط عمر در ظاهر خوب است، اما معایبی هم دارد مثلا اینکه بخشی از سرطانها مربوط به دوران میانسالی و کهنسالی است؛ بنابراین حالا که طول عمر ما بیشتر شده احتمال اینکه در سنین بالاتر به سرطان مبتلا شویم هم بیشتر است.
-پس این گفته خیلی هم اغراقآمیز به نظر نمیآید؛ اینکه هر کسی در طول عمرش حتما یک بار به سرطان مبتلا میشود مگر اینکه پیش از ابتلا از دنیا رفته باشد.
روی سلولهای محافظ ریه ریشریشهایی وجود دارد که مانند زمانی که باد در مزارع گندم و برنج میپیچد عمل میکنند؛ یعنی به صورت موج حرکت میکنند. وقتی ما نفس میکشیم و گرد و غبار و آلودگی وارد ریه میشود، این ریشریشها مثل باد زیبای مزارع این آلودگیها را هی بیرون میفرستند اما وقتی ما سیگار میکشیم اول این رشتهها فلج میشوند و نمیتوانند آلودگی را به بیرون هل بدهند.
ببینید ما در سیستم ایمنی بدن مان یک سلولهایی داریم که به آن TNF (سلولهای نکروز دهنده تومور) میگویند. اینها در بدن میچرخند و هرجا که ببینند یک سلولی یا یک بخشی در حال تغییر و سرطانی شدن هست و دارد کودتا میکند، به آنجا میروند و آن را از بین میبرند. اینها سلولهای قدرتمندی هستند که خداوند در بدن ما به ودیعه گذاشته که اگر یک قسمت از بدن سرکشی کرد بروند و آن سرکشی را سرکوب کنند. این یک نکته علمی است. پس هر کدام از ما به صورت بالقوه ممکن است این اتفاق برایمان بیفتد، اما سیستم ایمنی بدنمان آن را از بین میبرد. برای همین است که کسانی که دچار نقص سیستم ایمنی میشوند احتمال ابتلا به سرطانشان بیشتر میشود. مثل کسانی که ایدز میگیرند. پس هرکس بالقوه میتواند سرطان بگیرد ولی یک عواملی هست که این ابتلا را شتاب میدهد و یک عواملی که به تاخیر میاندازد. در کل جملهای که گفتید از جهتی میتواند درست باشد و از جهتی هم نه. چون سیستم هم دارد کار خودش را درست انجام میدهد.
-آقای دکتر چطور میتوانیم از ابتلا به سرطان پیشگیری کنیم؟ در واقع چه عواملی روی سرعتبخشی به ابتلا به سرطان تاثیر دارند و ما باید از آنها فاصله بگیریم؟
به عقیده من یکی از مهمترین نکات بحث سبک زندگی است. این سبک زندگی است که باعث میشود ما بروز سرطان را بیشتر یا کمتر داشته باشیم. یکی از نکاتی که مربوط به سبک زندگی ماست و روی ابتلا به سرطان تاثیر مستقیم دارد، میزان مصرف دخانیات و الکل است. دخانیات با فاصله بسیار زیاد باعث بروز سرطانهای زیادی میشود. سرطان مری، ریه، معده و حتی مثانه. من یادم است سیو چند سال پیش که دانشجوی پزشکی بودم به ما میگفتند که مثلا در حدود ۱۵۰۰ ماده سمی در سیگار پیدا شده که ۲۶ یا ۲۷ تاش کارسینوژن یا سرطانزاست.
الان بعد از سیواندی سال، آخرین آماری که من دیدم -و شاید الان مجدداً افزایش پیدا کرده باشد- این است که در سیگار بیش از ۴۰۰۰ نوع ماده سمی هست و بیش از ۵۶ یا ۵۷ موردش کارسینوژن است. در واقع در کنار بحث افزایش سن، سیگار عامل قطعی ابتلا به سرطان است. اما عوامل بسیار دیگری هم موثرند؛ مثلا استرس. یک زمانی میگفتند که سلامالامراض است. بعداً یا شاید همین الانم میگویند دیابتامالامراض است. ولی واقعاً من فکر میکنم که الان استرس،امالامراض است و باعث بروز بسیاری از بیماریها میشود، حالا نه فقط سرطان، بیماریهای قلبی یا هر نوع بیماری دیگری. یک موضوع دیگر هم که در کشورهای شرقی مثل عراق، ایران و کشورهای عربی رواج دارد بحث قلیان است. خطر قلیان ۶۰ تا ۱۰۰ برابر سیگار است. اما اغلب قلیان را جدی نمیگیرند.
-درباره تاثیرات منفی سیگار و قلیان زیاد صحبت شده، اما با استعمال این دو در بدن چه اتفاقی میافتد که دچار سرطان میشویم؟
سیگار باعث تغییر شکل و کارکرد سلولها میشود. سلولهای محافظ ریه شبیه استوانه است. روی این سلولها ریشریشهایی وجود دارد که مانند زمانی که باد در مزارع گندم و برنج میپیچد عمل میکنند؛ یعنی به صورت موج حرکت میکنند. وقتی ما نفس میکشیم و گرد و غبار، آلودگی و ... وارد ریه میشود، این ریشریشها عین باد زیبای مزارع این آلودگیها را هی بیرون میفرستند اما وقتی ما سیگار میکشیم اول این رشتهها فلج میشوند و نمیتوانند آلودگی را به بیرون هل بدهند؛ بعد هم با استعمال بیشتر، کمکم آن سلولهای استوانهای به سلولهای مکعبی تبدیل میشوند و اگر بیشتر سیگار مصرف کنیم سلولهای مکعبی به سلولهای سنگفرشی تبدیل میشوند؛ بنابراین این سلولها دیگر نمیتوانند مواد سمی را بیرون کنند و بیشتر سموم در بدن میمانند. در قلیان موضوع شدیدتر هم هست. چون ذرات وقتی از آب رد میشوند، آب را به خودشان جذب میکنند و سنگین میشوند و وقتی که میروند داخل ریهها دوباره برنمیگردند بیرون. یعنی بخش زیادی از اینها باقی
در شمال ایران آمار سرطان معده خیلی بالاست. چون به ماهیهای دودیشان یک مادهای به نام «روناس» میزنند که ماهی را خوشطعمتر و خوشمزهتر کند اما روناس جزو موادی است که اگر بیشازحد استفاده شود خودش میتواند سرطانزا باشد.
میماند در بدن و این فوق العاده خطرناک است. مثالش این است که یک اسفنج را ریز ریز کنیم در دستمان؛ اول با یک فوت به اطراف پخش میشود ولی اگر همین اسفنج را خیس کنیم با فوت به راحتی پخش نمیشود. مکانیزم قلیان چنین چیزی است. به طور کلی ما هر جا عامل آزار رسانی را به بدن برسانیم که تغییر عملکرد برای بدن ایجاد کنند ما احتمال ابتلا به سرطان را زیاد کردهایم. البته در کنار اینها، در ابتلا به سرطان نژاد، ژنتیک، استرس، آلودگی هوا، عدم تحرک و چاقی، استفاده از غذاهای فراوری شده، الکل و... هم موثر است. همچنین فرهنگ غذایی مناطق مختلف کشور، روی این موضوع تاثیر دارد.
-یعنی به خاطر فرهنگ غذایی متفاوت مناطق مختلف کشورمان ممکن است یک نوع سرطان در جایی بیشتر و در جایی کمتر باشد؟
بله. مثلاً در شمال ایران آمار سرطان معده خیلی بالاست. چرا؟ چون به ماهیهای دودیشان یک مادهای به نام «روناس» میزنند که ماهی را خوشطعمتر و خوشمزهتر کند اما روناس جزو موادی است که اگر بیشازحد استفاده شود فعلوانفعالاتی در بدن اتفاق میافتد که خودش میتواند کارسینوژن یا سرطانزا باشد. علاوه بر این، ابتلا به سرطان مری هم در میان شمالیها بالاست. حالا در این زمینه باید تحقیق شود ولی به عقیده من علت این است که شمالیها چای را خیلی داغ میخورند. وقتی چای بیش از حد داغ باشد باعث میشود نسوجی که در انتهای مری هست و کار حفاظت را انجام میدهد، از بین برود. از طرفی بعد از یک مدتی شخص اصلاً احساس نمیکند که چای داغ خورده یعنی به این داغی عادت کرده و دیگر اذیتش نمیکند. این موضوع تاثیر دارد روی سرطانهای مری و معده.
-آقای دکتر به طور کلی کدام نوع از سرطان در ایران مبتلایان بیشتری دارد؟ و چه آماری از میزان مبتلایان و درمانشدهها وجود دارد؟
در ایران و در خیلی از کشورهای دنیا در میان مردان بیشترین سرطان مربوط به سرطان معده هست و در زنان بیشترین ابتلا به سرطان سینه هست و رتبه دوم را سرطان معده دارد. ما متاسفانه در سال چیزی در حدود نزدیک ۱۳۰ تا ۱۵۰ هزار بروز جدید داریم که معمولا حدود ۴۰ درصد از این مبتلایان بهبود پیدا میکنند و باقی متاسفانه جان خود را از دست میدهند. به این دلیل که در ایران متاسفانه اغلب افرادی که سرطانشان تشخیص داده میشود در مراحل پیشرفته بیماری هستند. چون بحث غربالگری در کشور ما ضعیف است. مثلا اگر به کشورهای اروپایی نگاه کنید تعداد مبتلایان سالانه آنها نسبت به ما خیلی بیشتر و در حدود ۲۵۰ هزار تا ۳۵۰ هزار است ولی آمار مرگ و میر آنها زیر ۵۰ درصد است. علتش این است که در آن کشورها غربالگری خیلی قدرتمندی وجود دارد؛ و تشخیص زود هنگام باعث میشود که درمان زودتر شروع شود، هزینهها کمتر شود، امید به زندگی بالاتر برود و مرگ و میر هم طبیعتا پایینتر بیاید.
-شما در موسسه خیریه «مکسا» برای موضوع غربالگری اقدامی انجام دادهاید؟
ما یک پروژهای داریم به نام «مدیریت بهینه سرطان». بخشی از این پروژه که به غربالگری اختصاص داشت، در قم انجام شد و چند صد هزار خانم آنجا بررسی شدند. نزدیک ۱۰ هزار نفر مشکوک تشخیص داده شدند. برای حدود ۱۲۵۰ نفر اقدامات تشخیصی جدیتری انجام شد و بعد ۱۲۵ نفر در مراحل اولیه تشخیص سرطان گرفتند. این تشخیص زودهنگام باعث شد که اینها اقدامات درمانیشان را به موقع شروع کنند و درمانشان مثبت جلو برود. کار دیگری که ما در حال انجامش هستیم همکاری با بیمارستان حضرت رسول (ص) است برای اینکه اطرافیان بیمارهایی که سرطان کلن و پستان دارند غربالگری شوند. ولی در کل به صورت سیستماتیک ما کمتر وارد این غربالگریها شدهایم، اما ورود به این موضوع با توجه به هزینههای بالا و آسیبهایی که وجود دارد بسیار ضروری است.
کاش خیرین که این همه مدرسه میسازند، درمانگاه میسازند و... یک مقدار به بحث پژوهش هم ورود پیدا کنند و یک درصدی از مال اهداییشان را در راه آموزش صرف کنند؛ مثلا دنبال این باشند که فلان ماده یا فلان رفتار چه تاثیری بر بدن میگذارد. بگویند من فقط هزینه میکنم که ببینم این آزمایش چه نتیجهای دارد.
-مکسا دیگر در چه حوزههای دیگری از پیشگیری سرطان وارد شده است؟
یکی از پروژههایی که ما در مکسا انجام میدهیم و به نظر من از افتخارات مکسا هست به بحث خود مراقبتی اختصاص دارد. خودمراقبتی یعنی مثلا زنان در ۲۰ یا ۲۵ سالگی یاد بگیرند که چطور خودشان، خودشان را معاینه کنند تا اگر احیاناً تودهای چیزی در بدنشان بود پیدا کنند و در زودترین زمان اقدامات درمانی را آغاز کنند. این اقدامات تشخیصی بسیار مهم است. ما در مکسا در پروژه مدیریت بهینه سرطان بحث خود مراقبتی را داریم ولی این قبیل موضوعات باید در سیستم بهداشت و درمان ما ورود پیدا کند تا انشالله به یک جایی برسد.
-به نظر شما جای خیرین و خیریهها در کدام بخش از مسائل مربوط به سرطان خالی است؟
من این را افتخار داشتم که تقریبا ده سال جزو هیئت مدیره خیرین سلامت استان همدان بودم. آنجا ما یک بحثی را مطرح کردیم که کاش خیرین که این همه مدرسه میسازند، درمانگاه میسازند و... یک مقدار به بحث پژوهش هم ورود پیدا کنند و یک درصدی از مال اهداییشان را در راه آموزش صرف کنند؛ مثلا دنبال این باشند که فلان ماده یا فلان رفتار چه تاثیری بر بدن میگذارد. بگویند من فقط هزینه میکنم که ببینم این آزمایش چه نتیجهای دارد. اتفاقا اخیرا من و آقای دکتر حزینی مشترکاً طرحی را به مجمع خیرین دادیم که به همین موضوع اشاره داشت. این موضوع خیلی مهمی است، اما به نظر من در این موضوع خیرین مقصر نیستند بلکه مقصر، رسانهها، پزشکان، سیستم بهداشت و درمان و خیریههایی مثل مکسا هستند که میتوانند این اگاهیبخشی را به خیرین و مردم انجام بدهند تا بدانند این پژوهش و آموزشها چقدر میتواند کمک کند.
-شما در موسسهتان در حوزه آموزش و آگاهیبخشی تا به حال چه اقداماتی انجام دادهاید؟
بحث آموزش جزو ماموریتهای ماست. ما در زمینه پیشگیری تا الان حدود ۲۰ کتاب را برنامهریزی کرده و ۹ جلد را چاپ کردهایم، اما قرار است این کتابها به ۱۱۰ جلد برسد. همچنین پزشکان و متخصصان ما علاوه بر وظایف روزانه و دائمی، خدمات در منزل و ... به مکانهای مختلفی دعوت میشوند تا در آنجا آموزشهای لازم را به عموم مردم بدهند. همزمان، ما در حال تدارک یک سایت قدرتمند هستیم که بتواند در آگاهیبخشی به مردم کمک کند. در شبکههای اجتماعی هم فعالیم. ما باید تمام تلاشمان را برای آگاهی بخشی انجام دهیم، اما در این میان یک نکته خیلی خیلی مهم هست و آن این است که اگر سیستم بهداشت و درمان در بهترین شرایط خودش کار بکند، تاثیرش نهایت ۲۰ تا ۲۵ درصد است و برای سلامتی، بین ۷۵ تا ۸۰ درصد خود فرد و سبک زندگی او تاثیر دارد. یک بخش مهمی از این مسئله هم برمیگردد به مهارتآموزی.
من همیشه سر کلاسها این مثال را میزنم. همه آدمها میدانند سیگار ضرر دارد. اما باز یک عده سیگار میکشند. حالا در این زمینه، یک لول بالاتر از آدمهای معمولی پزشکان هستند که نه تنها میدانند چرا سیگار بد است بلکه میتوانند این موضوع را تحلیل هم بکنند، اما باز هم تعدادی از پزشکان سیگار میکشند. پس برای نکشیدن سیگار، داشتن دانش و بینش کافی نیست. آن مهارت، منش یا رفتاری که فرد باید از قبل یاد میگرفته که سیگار نکشد را یاد نگرفته است.
-شما مشکل را در کجا میبینید؟
ببینید الان آموزش در مهد کودکها یا مدارس ما در حد یک سری محفوظات است که بعدها هیچ ربطی به سبک زندگی این بچهها پیدا نمیکند. اگر
در ژاپن تا سه سال اول اصلاً به بچهها الفبا یاد نمیدهند. آنها ابتدا شروع به آموزش مهارت به کودک میکنند. مثلا اینکه چطور به پدر و مادرشان احترام بگذارند، چطور بند کفششان را ببندند، چطور دوست پیدا کنند، چطور مسئلهشان را حل کنند و... وقتی این بچهها بزرگتر میشوند، چون در سنین کودکی مهارت یاد گرفتهاند بهتر میتوانند استرسشان را کنترل کنند و از خودشان محافظت کنند و خب وقتی به اینجا میرسیم یکدفعه میبینیم که ژاپنیها بیشترین طول عمر را در میان مردم جهان دارند و میزان مصرف غذای سالم میان آنها نسبت به باقی جهان بیشتر است.
میخواهیم با عمر طولانیتر و سالمتر زندگی کنیم باید برگردیم به دوران مهدکودک و ابتدایی. از همان سنین باید به بچهمان یاد بدهیم که چطوری جراتمند باشد که اگر دوست به او گفت بیا سیگار بکش؛ بچه ما فکر نکند که اگر نکشد یعنی مرد نیست. باید از کودکی به بچهها بیاموزیم که چطور حل مسئله بکنند، چطور روابط بین فردی داشته باشند، چطور ارتباط موثر داشته باشند و یا چطور خشم و استرسشان را مدیریت کنند. این مهارتها همه الگو دارد و سازمان بهداشت جهانی به تمام کشورها توصیه کرده که آن را انجام بدهند. همچنین توصیه میکند که این کلاسها را از خودآگاهی شروع کنند. یعنی قبل از هرچیز فرد باید خودش را بشناسد.
این موضوع خودآگاهی در واقع پیشنیاز تمام مهارتهای دیگر است، اما متاسفانه ما اینها را اصلا به صورت سیستماتیک در مدارسمان نداریم. برای همین است که مثلا در خیابان میبینیم که بعضی از دختران و پسران جوانمان سیگار میکشند. چون کسی به آنها یاد نداده چطور میتوانند از خودشان محافظت کنند. چطور میتوانند اگر در یک گروه هستند «نه» بگویند و فکر نکنند که مثلا این سیگار باعث ارتقاء عزت نفس آنها میشود. با مهارتآموزی بچههای ما میتوانند سبکزندگی سالمتری داشته باشند و بیشتر و بهتر عمر کنند.
-این ایده نمونه موفقی هم در کشورهای دیگر دارد؟
بله. مثلا در ژاپن تا سه سال اول اصلاً به بچهها الفبا یاد نمیدهند. در حالی که کودکان ژاپنی باید بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ حرف را یاد بگیرند که یادگیریاش تا آخر دبیرستان طول میکشد. اما آنها عجله نمیکنند و ابتدا شروع به آموزش مهارت به کودک میکنند. مثلا اینکه چطور به پدر و مادرشان احترام بگذارند، چطور بند کفششان را ببندند، چطور دوست پیدا کنند، چطور دوستشان را حفظ کنند، چطور مسئلهشان را حل کنند و... همه این آموزشها هم با بازی است. وقتی این بچهها بزرگتر میشوند، چون در سنین کودکی مهارت یاد گرفتهاند بهتر میتوانند استرسشان را کنترل کنند. بهتر میتوانند از خودشان محافظت کنند. مسئولیتهای اجتماعی را جدیتر میگیرند. اینها خیلی مسائل مهمی هستند. خب وقتی به اینجا میرسیم یکدفعه میبینیم که ژاپنیها بیشترین طول عمر را در میان مردم جهان دارند؛ میزان مصرف غذای سالم میان آنها نسبت به باقی جهان بیشتر است و... همه اینها برمیگردد به آموزشهایی که ژاپنیها به کودکان خود میدهند.
-آقای دکتر به نظر شما مهارت «نیکیکردن» را چطور باید در جامعه پرورش بدهیم؟
اتفاقا صبح با یکی از این دوستان صحبت میکردم. ایشان از خیران ایرانی هستند و در آلمان زندگی میکنند. برای ایشان تشخیص سرطان داده بودند و ایشان تعریف میکرد که بعد از طی دوره درمان، نزد یکی از اساتید رفتم و گفتم من چهکار کنم که این بیماری دیگر به سراغ من نیاید یا در واقع من بهتر بشوم؟ آن فرد گفته بود برو حالت را خوب کن. این خیر ما گفته بود چه کار کنم که حالم خوب شود؟ آن شخص به او گفته بود برو به همنوع خودت کمک کن. برو به هرکس که میتوانی کمک کن بعد میبینی که حالت چقدر بهتر میشود. این یک واقعیت است. وقتی من به آدمها کمک میکنم حال خودم خوب میشود. جالب اینکه خداوند در سوره اسرا آیه ۷ به همین موضوع اشاره میکند: «ان احسنتم احسنتم بانفسکم.» یعنی اگر نیکی کنید بر نفس خودتان نیکی کردهاید. یعنی وقتی ما کار خیر میکنیم بیش و پیش از اینکه آن شخص که در حقش کار خیر انجام شده، نیازمند این کار ما باشد، خود ما به آن نیازمندیم؛ و قبل از او برکاتش به ما میرسد. ما باید سعی کنیم خیر را در جامعه گسترش بدهیم مهم نیست چی، مهم نیست چقدر؛ ولو در حد یک لبخند. این حال ما را بهتر میکند و وقتی حال ما بهتر باشد، استرس ما کمتر میشود و وقتی استرس کمتری داشته باشیم؛ در واقع بسیاری از بیماریها کمتر میتوانند به سراغمان بیایند؛ البته این توضیح علمی هم دارد. بررسی کردهاند و دیدهاند که کسانی که از روحیه شادتر و شادابتری برخوردارند سلولهای سفیدشان بهتر و بیشتر و موثرتر است و خیلی بهتر میتوانند در مقابل بیماریها مقابله کنند مثلا اگر سرما میخورند زودتر سرماخوردگیشان خوب میشود. اما آدمهایی که منفیباف هستند طول مدت بیماریشان بیشتر است.
-به عنوان سوال آخر، آیا تا به حال در مکسا و در مواجهه با مددجویان اتفاقی افتاده که احساس کنید کارتان را درست انجام دادهاید؟
خوشبختانه بله. همین چند ماه پیش در میان مددجویان ما، یک پدر ۵۰ ساله بود که یک نوجوان ۱۳ ساله داشت و ایشان برای بیماری پدرش خیلی بیتابی میکرد. میگفت اگر پدرم از دنیا برود خودم را از بین میبرم و. خیلی با افتخار این را میگویم که همکاران ما در طول بیماری پدرش به شدت مراقب این نوجوان بودند و با او صحبت میکردند و تخصصی به او مشورت میدادند تا این دوران را راحتتر بگذراند. عاقبت متاسفانه پدر او از دنیا رفت، اما مدتی بعد، این نوجوان عزیز با ما تماس گرفت و از مشاوران ما کمک خواست. این اتفاق من را خیلی خوشحال کرد، چون حس کردم تیم ما کارش را درست انجام داده است.
چند روز پیش هم مدیر بیمارستان فیروزگر خاطرهای تعریف میکرد که خیلی جالب بود. میگفت یک مادری با دختر نوجوان بیمارش به آنجا میرفت که خیلی وضع مالیاش خوب نبود. بعد از مدتی دختر ۱۶-۱۷ ساله او متاسفانه فوت کرد ولی انقدر همکاران ما در دوران بیماری با دل و جان به دختر او رسیدگی کرده بودند که این مادر وقتی داشت بیمارستان را ترک میکرد، حلقه دستش را که ارزش مالی زیادی نداشت در آورده و به مدیر مجموعه ما داده بود. گفته بود چیز دیگری ندارم ولی این را میخواهم برای تشکر به شما بدهم. مدیر مجموعه ما خیلی اصرار کرده بود که حلقه را برگرداند و گفته بود خودت بیشتر به آن نیاز داری، اما او نپذیرفته بود و با اصرار حلقه را آنجا گذاشته بود. آن حلقه هنوز هم در گاوصندوق بیمارستان فیروزگر است و یادآوری خاطرهاش ما را در وظیفهای که برای خودمان تعریف کردهایم مصممتر میکند.
گفتوگو: زهرا صالحیزاده