انتخابیبودن پدرانگی در فیلمِ «پدر» مجیدی
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، نقش حمایتی پدر در خانواده، از عوامل ثبات و امنیت روانی کودکان است. بیگمان فقدان پدر، خلأیی عمیق بر پیکرهٔ خانه بر جا میگذارد که پرکردنش آسان نیست. فیلم «پدر» ساختهٔ مجید مجیدی (۱۳۷۴) با نگاهی شاعرانه و انسانی، نقش «ناپدری» را در قالبی تازه بازتعریف میکند و نشان میدهد چگونه پیوندهای گسستهٔ خانوادگی میتوانند از نو جان بگیرند.

«پدر» و نقش سنتی مرد در خانواده
این اثر سینمایی با دقت، تقابل میان پسری بیپدر و پدری بیفرزند را به تصویر میکشد. داستان دربارهٔ نوجوانی است که پس از ازدستدادن پدرش، ناگزیر میشود حمایت از مادر و خواهرانش را بر عهده بگیرد. او با همهٔ آسیبپذیریاش میخواهد از خانوادهٔ خود پاسداری کند و در این راه، در پی حذف «دیگری» مزاحم، یا همان ناپدری، است.

به بیان دیگر، نبرد میان پسر و مرد جایگزین، بر سر بهعهدهگرفتن نقش حمایتی خانواده است. در نهایت، در بخشهایی از فیلم، این پسر و ناپدری در کنار هم تعریف میشوند و معنا میگیرند. در این میان، گاهی یک نگاه، یک درنگ یا توجهی اندک میتواند شکافهای عاطفی میان پسر خانواده و ناپدری را پر کند. فیلم دقیقاً دربارهٔ همین فاصلهها و نزدیکشدنهاست.
مهرالله، نوجوان چهاردهساله، پس از مرگ پدر، برای تأمین معاش خانوادهاش راهی یکی از شهرهای جنوبی ایران میشود. او در بازگشت به روستای زادگاهش، از اتفاقی غیرمنتظره؛ یعنی حضور مردی بیگانه با نام ناپدری در خانه، باخبر میشود. مرد ژاندارم در نگاه نخست «دوستنداشتنی» جلوه میکند و عصیان و مقاومت مهرالله را برمیانگیزد.
سرانجام، مهرالله اسلحهٔ ناپدریاش را میدزدد و به جنوب میگریزد و تعقیب و گریز میان این دو ادامه پیدا میکند. در این اثر محمد کاسبی، پریوش نظریه و حسن صادقی این روایت ساده را به تصویری زنده و تأثیرگذار از یک موقعیت دراماتیک بدل کردهاند.
استحالهٔ خشم مردانه به همراهی دلسوزانه
مهرالله با عواطف ناپایدار نوجوانی، از جمله عصیان، سرسختی و گاه خشم نسبت به مادر و ناپدریاش، روزهایی سرشار از اشتباهات کوچک و بزرگ را تجربه میکند تا آنکه حس پذیرش و همراهی در او از دل دشواریها سر برمیآورد و ارزش حمایت و توجه به همنوع برایش روشنتر میشود.

دو مرد و پذیرش مسئولیتی مشترک
یکی از لایههای جذاب فیلم، نمایش دو مرد آسیبپذیر است که برای حفاظت و حمایت از زنان خانواده، گاه در تقابل و گاه در تعامل با یکدیگر قرار میگیرند. ناپدری تلاش میکند نقش پدرانهٔ خود را بدون سلطهگری ایفا کند، هرچند اغلب در این مسیر ناکام میماند. مهرالله نیز در ابتدا به هیچوجه قادر به پذیرش این نقش جایگزین نیست، اما بهتدریج و در موقعیتهای دشوار میآموزد مرد ژاندارم را بهعنوان انسانی آسیبپذیر و نه لزوماً سلطهجو بپذیرد و با او همدلی کند.

بیابان؛ آزمون نجات و همدلی
سکانسهای سرگردانی مهرالله و ناپدریاش در بیابان، نقطهٔ عطف فیلم هستند؛ جایی که مهرالله در مواجهه با مرگ، ناپدریاش را نه دشمن، بلکه انسانی نیازمند دریافت کمک میبیند. این تجربه به او میآموزد چگونه با نگاهی معتدل فاصلهها را پر کند و رابطهای واقعی و انسانی میان خود و ناپدریاش شکل دهد.

بازتعریف مفهوم پدر و ناپدری
در فیلم «پدر»، پیوند واقعی خانوادگی محدود به رابطهٔ خونی نیست. در حقیقت، حضور ناپدری فرصتی است تا مهرالله بیاموزد چگونه نیمهٔ تاریک و روشن مرد ژاندارم را باهم درک کند و بپذیرد ناپدریاش نیز چون او آسیبپذیر است؛ پس برای ایفای نقش خود به همراهی او نیاز دارد.
درنهایت، فیلم سینمایی «پدر» با روایتی ساده و در عین حال عمیق، دنیای در آستانهٔ فروپاشی یک نوجوان را به تصویر میکشد؛ دنیایی آکنده از عصیان، سرسختی، دلتنگی و فورانهای ناگهانی که در نهایت، در آن بلوغ عاطفی بر تلخی خشم و انتقامجویی پیروز میشود.

درپایان، ناپدری؛ که هرگز فرزندی نداشته، از سوی مهرالله که تا ساعاتی پیش در مقابل او ایستاده بود، توجه و محبت میبیند. این پذیرش نهایی، همان نقطهای است که داستان در جستوجوی آن است؛ لحظهای که خشم جای خود را به درک میدهد و مفهوم خانواده، نه بر اساس چهارچوب و اجبار، که بر مبنای انتخاب و جایگزینی نقشها شکل میگیرد.

