از آموزش و اشتغال تا بهبود کیفیت زندگی؛ بازتعریف مأموریت «رعد» برای افراد دارای معلولیت
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، به مناسبت آغاز سال نوی میلادی، با آنت میناسیان؛ مدیرعامل «مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد» درباره فعالیتهای خیرخواهانه او و مؤسسه رعد و همچنین الگوهای کار خیر در جامعه ارمنی کشور، به گفتوگو نشستیم. آنچه میخوانید ماحصل این گفتوگوست:
-لطفاً کمی درباره خودتان بگویید و توضیح دهید چگونه وارد حوزه فعالیتهای نیکوکاری و همکاری با مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد شدید؟
تجربه من، حداقل تا حد زیادی، متفاوت با بقیه بوده است. من از آن افرادی نبودم که از همان ابتدا و از زمانی که چشم به جهان باز میکنند، در خانوادهای فعال در حوزه کار اجتماعی بزرگ شده باشند؛ برعکس، من تا پیش از ورود به مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد، همیشه در فضای کسبوکار فعالیت میکردم. تجربهای هم که از سازمانهای مردمنهاد داشتم، بیشتر به این شکل بود که چون در حوزه بازاریابی و فروش کار میکردم، معمولاً در شرکتها بودجهای برای مسئولیت اجتماعی یا نیکوکاری در نظر گرفته میشد و تعامل ما در همین حد بود.
تا اینکه دقیقاً سه سال و نه ماه پیش-البته یک سال قبل از آن-وارد عرصه جدیدی به نام کوچینگ(مربیگری) شدم و بهعنوان مربی حرفهای فعالیت کردم. در آن مقطع، خیلی به این فکر میکردم که از کارکردن چه میخواهم. من کارکردن و فعالبودن را دوست دارم، اما میخواستم بدانم دقیقاً چه چیزی از آن میخواهم. آنجا بود که دوباره به ارزشها و باورهایم فکر کردم. چیزی که برایم خیلی پررنگ شد، علاقهام به تأثیرگذاری بود؛ اینکه دوست دارم بودن یا نبودنم در یک سازمان، یک تغییر چشمگیر ایجاد کند. البته هنوز دقیق نمیدانستم این تأثیرگذاری از چه جنسی باید باشد.
همزمان با این فکرها، به من پیشنهاد شد که وارد رعد شوم. اولش خیلی تعجب کردم و گفتم من که حتی یک روز هم در خیریه کار نکردهام. اما بعد آمدم و با مجموعه آشنا شدم. پس از صحبتهای اولیه، یک ماه زمان خواستم. در آن یک ماه، کتاب خواندم و بررسی کردم که سازمانهای مردمنهاد در دنیا چه کارهایی میکنند و من چه نقشی میتوانم داشته باشم. بعد از آن بود که تصمیم گرفتم وارد رعد شوم.
دیدگاهی هم که پیش از آن داشتم این بود که بهجز یکی دو سازمان مردمنهادی که میشناختم و تأثیرگذار بودند، بقیه سازمانها را کوچکتر میدیدم؛ منظورم از کوچکبودن، بیشتر نداشتن ساختار بود و همین موضوع برایم نگرانکننده بود. اما وقتی رعد را از نزدیک شناختم، دیدم با مؤسسهای روبهرو هستم که سالهاست فعالیت میکند و آن زمان بیش از سیوشش، سیوهفت سال سابقه داشت و یک ساختار ابتدایی هم در آن شکل گرفته بود. به همین دلیل احساس کردم کاری که قرار است انجام بدهم، آنقدرها هم سخت نیست.
-با توجه به اینکه شما از جامعه ارامنه هستید، آیا در این جامعه توصیههای خاصی از جانب حضرت عیسی مسیح درباره نیکوکاری و فعالیت اجتماعی وجود دارد؟ همچنین کمی درباره فعالیتهای خیریه در جامعه ارامنه توضیح میدهید؟
اگر بخواهم صحبت شما را به دو بخش تقسیم کنم، ابتدا به بخش دوم پاسخ میدهم. حضرت مسیح بهعنوان پیامبر صلح شناخته میشود و بهشدت مخالف مطالبهگری از مسیرهای خشن بوده است. ما مراسمی داریم که در آن شاخه زیتون متبرک هدیه میدهند. داستان این شاخه زیتون به زمانی برمیگردد که حضرت مسیح از شهری به شهر دیگر میرفت؛ در دورهای که بسیاری به او ایمان آورده بودند. به ایشان پیشنهاد میشود که با اسب حرکت کند، اما میگوید اسب نماد جنگ است و من با اسب نمیروم. ایشان پیاده وارد شهر میشود و مردم زیر پایش شاخههای زیتون میگذارند. این روایت نشان میدهد که حضرت مسیح تا چه اندازه از جنگ و خشونت دور بوده است.
ما مأموریت مجموعه را بازنگری و بازتعریف کردیم. اگر قبلاً مأموریت ما آموزش، اشتغال و توانمندسازی افراد دارای معلولیت بود، امروز این مأموریت به «بهبود کیفیت زندگی افراد دارای معلولیت» تغییر کرده است.
در کنار توصیههای متعدد، نکتهای که خودم خیلی به آن علاقه دارم و سعی میکنم به کار ببرم-هرچند ادعا نمیکنم که همیشه موفق بودهام- این «قانون طلایی» است که هرچه را برای خود نمیپسندی، برای دیگران هم نپسند. این نپسندیدن میتواند شامل رفتار، گفتار و حتی نوع زندگی باشد. اگر فکر میکنی یک نوع زندگی در شأن تو نیست و آن را برای خودت نمیخواهی، پس باید کمک کنی که دیگران هم ناچار به داشتن چنین زندگیای نباشند. این توصیهها بهگونهای هستند که در همه زمانها میتوان از آنها استفاده کرد.
اما درباره اینکه در جامعه ارامنه چه فعالیتهای خیریهای انجام میشود؛ جامعه ارامنه از نظر جمعیتی یک جامعه اقلیت است. جالب است که وقتی در مجتمع رعد کتابی با عنوان «نحوه نمایش معلولیت در رسانه» را تألیف کردیم، بعد از اتمام آن، بخشهای مختلفش را با دقت خواندم و دیدم بسیاری از مطالب کتاب فقط محدود به موضوع معلولیت نیست و میشود از آنها برای همه گروههایی که در جامعه به حاشیه رانده میشوند استفاده کرد.
برای مثال، این موضوع میتواند درباره زنان هم صدق کند. در کتاب، راهکارهایی وجود دارد؛ مثلاً درباره نحوه مصاحبه و بازنمایی در رسانه. ما در ایران معمولاً وقتی میخواهیم خبری درباره فرد دارای معلولیت منتشر کنیم، ابتدا خودِ معلولیت را برجسته میکنیم. مشابه همان چیزی که گاهی درباره خود من گفته میشود؛ اینکه «علیرغم اینکه زن هستید، مدیر موفقی هستید»، انگار زن بودن بهعنوان یک ویژگی برجسته و جداگانه مطرح میشود.
در جامعه ارامنه هم فعالیتهای خیریه و اجتماعی در حوزههای مختلف وجود دارد؛ از مسائل مربوط به حقوق و قوانین گرفته تا کمک به اقلیتها. برای مثال، در جریان جنگ سوریه و بهویژه در شهر حلب که جمعیت ارمنینشین زیادی دارد، بسیاری از ارامنه به ایران آمدند و برخی نیز به ارمنستان منتقل شدند. در این موارد، خیریههایی فعال بودند که به این افراد کمک میکردند. یا در حوزه آموزش، کمک به تأمین هزینههای تحصیل در مدارس مطرح است.
در مجموع، جامعه ارامنه هم مانند هر جامعه دیگری، در ابعاد مختلف نیازمند فعالیتهای اجتماعی است. برای هر مسئلهای که در جامعه وجود دارد، لازم است سازمانهایی-بهویژه سازمانهای مردمنهاد فعال در حوزه اجتماعی-حضور داشته باشند تا بتوانند به تسهیل مسائل و کمک به گروههای مختلف بپردازند.
-با توجه به تجربهای که در حوزه خیریه و مدیریت سازمانهای نیکوکاری دارید، به نظر شما چگونه میتوان یک خیریه موفق و اثرگذار داشت؟ آیا رمز یا اصول مشخصی برای مدیریت خیریه وجود دارد؟
اول از همه باید بگویم که یک رمز موفقیت واحد وجود ندارد؛ اینکه بگوییم یک جمله یا یک قانون طلایی هست که اگر رعایت شود، همه ابعاد کار درست میشود. من فکر میکنم سازمان مردمنهاد یا سازمان نیکوکاری، تفاوت ماهوی با دیگر سازمانها ندارد و باید مثل سایر سازمانها به آن نگاه کرد. هر سازمانی-چه مردمنهاد باشد، چه کسبوکار، چه کارآفرینانه، اجتماعی یا اقتصادی-یک مأموریت دارد و آن مأموریت باید قطبنما باشد.
اگر چشممان به مأموریت باشد و از آن تخطی نکنیم، بسیاری از مسائل دیگر هم بهتدریج درست میشود. همیشه باید از خودمان بپرسیم کاری که انجام میدهیم، این قانون یا این تصمیم، چقدر ما را به مأموریتمان نزدیکتر میکند یا از آن دور میکند. در کسبوکار معمولاً همه فکر میکنند مأموریت سودآوری است، در حالی که سودآوری هیچوقت نمیتواند خودِ مأموریت باشد. مأموریت این است که محصول یا خدمتی ارائه دهید که مشکلی از یک فرد یا یک گروه را حل کند؛ اگر در این مسیر درست عمل کنید، سودآوری هم بهدنبال آن خواهد آمد.
در سازمانهای مردمنهاد، سودآوری از جنس مالی و پولی نیست، اما در عین حال سازمان باید به شکلی درآمدزایی داشته باشد که با مأموریتش همراستا باشد. با این حال، تمرکز اصلی نباید از مأموریت برداشته شود. نباید اینطور فکر کرد که، چون یک سازمان مردمنهاد هستیم، میتوانیم از ساختار، برنامهریزی یا نظم سازمانی صرفنظر کنیم. اگر نگاه ما به مأموریت نباشد، حتی هر قدم کوچک یا هر کار سادهای که انجام میدهیم ممکن است ما را از مسیر اصلی دور کند.
برای مثال، در مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد، مأموریت ما بهبود کیفیت زندگی افراد دارای معلولیت است. حالا اگر به حوزه منابع انسانی نگاه کنیم، باید ببینیم آیا چیدمان و برنامهریزی ما بهگونهای است که هر روز ما را به این مأموریت نزدیکتر کند یا نه. اگر برای این موضوع برنامه نداشته باشیم و تصور کنیم که ساختار و برنامهریزی مثل یک کسبوکار چندان لازم نیست، بهتدریج از مأموریت اصلی فاصله میگیریم.
-در حال حاضر مهمترین دغدغهها و اولویتهای مجتمع آموزشی نیکوکاری رعد چیست و چشمانداز و مسیر پیشروی این مجموعه را چگونه تعریف کردهاید؟
در مورد خود رعد، مهمترین دغدغهها و اولویتهای ما در چارچوب چشمانداز پنجسالهای تعریف شده که برای مجموعه در نظر گرفتهایم. رعد امسال وارد چهلویکمین سال فعالیت خود شده و بعد از بیش از ۴۰ سال، خدا را شکر نام خوبی در جامعه دارد و بهواسطه همین اعتبار توانسته پروژههای موفق زیادی را پیش ببرد.
رعد در ابتدا با هدف آموزش و آموزشهای منجر به اشتغال افراد دارای معلولیت شکل گرفت، اما بعد از ۴۱ سال فعالیت، پروژههای موفق و امکاناتی که امروز در اختیار دارد، به این جمعبندی رسیده که حالا زمان آن است که کمی فراتر از گذشته حرکت کند. به همین دلیل، مأموریت مجموعه را بازنگری و بازتعریف کردیم. اگر قبلاً مأموریت ما آموزش، اشتغال و توانمندسازی افراد دارای معلولیت بود، امروز این مأموریت به «بهبود کیفیت زندگی افراد دارای معلولیت» تغییر کرده است. هر جا که بتوانیم در حد توان خودمان به این هدف کمک کنیم، حتماً ورود میکنیم.
بر همین اساس، یک چشمانداز پنجساله تعریف کردهایم که شاید بگویم کمی بزرگ است؛ نه لزوماً ترسناک، اما بزرگ از این جهت که تأثیرگذاری فرهنگی و اجتماعی کاری زمانبر است و اندازهگیری آن هم ساده نیست. آنچه برای خودمان تعریف کردهایم، افزایش آگاهی جامعه نسبت به حوزه معلولیت است؛ چیزی که فکر میکنیم قدمی بسیار بزرگتر از صرفاً آموزش، اشتغال و حتی توانمندسازی است. توانمندسازی یک موضوع دوطرفه است؛ ما نمیتوانیم در جامعهای که هیچ آگاهیای از حوزه معلولیت ندارد، بگوییم فردی را توانمند کردهایم. وقتی شهری از نظر فیزیکی مناسبسازی نشده، چطور میشود انتظار داشت یک فرد دارای معلولیت بتواند در آن زندگی مستقلی داشته باشد؟ کافی است فکر کنیم آخرین باری که در سینما، مرکز خرید یا یک فضای عمومی، فردی را با ویلچر دیدهایم چه زمانی بوده است. حتی مادرانی که با کالسکه کودک بیرون میآیند هم با مشکل مواجهاند، چه برسد به فردی با معلولیت. این در حالی است که جمعیت ما به سمت سالمندی میرود و این موضوع یک دغدغه بسیار جدی است.
من فکر میکنم سازمان مردمنهاد یا سازمان نیکوکاری، تفاوت ماهوی با دیگر سازمانها ندارد و باید مثل سایر سازمانها به آن نگاه کرد. هر سازمانی-چه مردمنهاد باشد، چه کسبوکار، چه کارآفرینانه، اجتماعی یا اقتصادی-یک مأموریت دارد و آن مأموریت باید قطبنما باشد.
این وضعیت یک چرخه معیوب ایجاد میکند؛ وقتی شرایط مناسبسازی وجود ندارد، فرد دارای معلولیت از خانه بیرون نمیآید. وقتی بیرون نیاید، من و شما او را نمیبینیم؛ وقتی نمیبینیم، چالشها و دغدغههایش را هم درک نمیکنیم و در نتیجه آگاهی کمتر و کمتر میشود. خود من روز اولی که قرار بود وارد رعد شوم، خیلی فکر میکردم که چطور باید رفتار کنم، چطور حرف بزنم که کسی ناراحت نشود، کجا باید کمک کنم و کجا نباید ورود کنم، چون ما از کودکی نه دیدهایم و نه یاد گرفتهایم.
پروژههایی که از سال گذشته شروع کردیم، دقیقاً با همین نگاه شکل گرفت. ابتدا دیدیم جامعه خیلی بزرگ است و اگر فقط بگوییم میخواهیم فرهنگسازی کنیم، حرف بسیار کلی و بزرگی است که اندازهگیریاش هم سخت است و آدم از ورود به آن میترسد. برای همین تصمیم گرفتیم جامعه را به نهادهای کوچکتر تقسیم کنیم و برای هر کدام پروژهای مشخص تعریف کنیم.
یکی از این پروژهها کتاب «نحوه نمایش معلولیت در رسانه» بود که در حوزه رسانه تعریف شد و خوشبختانه با استقبال خوبی مواجه شد و به چاپ دوم رسید. پروژه دوم رویداد تصویری «ارغوان» است که سال گذشته بسیار موفق بود و امسال برای دومین سال در حال برگزاری است. این رویداد شامل فیلمهای مستند کوتاه آماتور است که افراد میتوانند با موبایل خودشان تهیه کنند و حداکثر هفت دقیقه باشد. این رویداد دو بخش دارد؛ «خودنگاره» که فرد دارای معلولیت از زندگی خودش هر آنچه دوست دارد به نمایش میگذارد، و «دگرنگاره» که فرد دیگری از موضوعی مرتبط با معلولیت مستند میسازد. امسال این آثار از فیلیمو پخش میشود؛ از پنجم تا هفدهم دیماه و تعداد فیلمها هم از ۴۵ اثر در سال گذشته به ۷۷ اثر در امسال رسیده است.
پروژه دیگر، برنامهای است که در مدارس تعریف کردهایم. بچهها معمولاً در مدرسه با کودکانی مواجه نمیشوند که از نظر هوشی نرمال هستند، اما محدودیت فیزیکی دارند. برای تغییر این وضعیت، با ۱۰ مدرسه غیرانتفاعی وارد همکاری شدیم. در این مدارس، تسهیلگران آموزش دیدند و محتوایی آماده شد که در قالب ۱۲ جلسه در زنگ مهارتهای زندگی اجرا میشود؛ همراه با نمایش، کاردستی، تئاتر و بازی، تا بچهها از کودکی با حوزه معلولیت آشنا شوند و آن را بهعنوان یک تفاوت ببینند؛ مثل تفاوت رنگ چشم.
ما فکر میکنیم آینده رعد باید به این سمت حرکت کند، چون اگر فقط درها را ببندیم و تصور کنیم خودمان بهتنهایی میتوانیم توانمندسازی کنیم، در جامعهای که به باور من توانمند نیست و آگاهی کافی ندارد، این کار شدنی نیست. اعتقادی که داریم-و دوست نداریم صرفاً در حد شعار بماند-این است که مهمترین کاری که رعد انجام میدهد و برای آن به کمک کل جامعه نیاز دارد، «خلق فرصتهای برابر» است؛ اینکه همه افراد جامعه فرصتهای برابر داشته باشند تا بتوانند از امکاناتی که دیگران استفاده میکنند، بهرهمند شوند.