کد خبر:۶۱۷۳

نقش خلاقیت انسانی، ابتکارات میدانی و «نتوکراسی» در توسعه ایران

مجتبی لشکربلوکی، مدرس دانشگاه، در یادداشتی از اهمیت کنشگری خلاق در بیرون رفتن از «بن‌بست ساختاری» در ایران سخن گفت. او نوشت: «در لحظات قفل‌شدگی نهادی، انسان‌های خلاق، امیدی در برابر ساختار‌های چلاق هستند. جامعه‌ای که هنوز می‌اندیشد، می‌آفریند، سازگار می‌شود و راه می‌گشاید، هرگز جامعه‌ای تمام‌شده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختار‌های چلاق است، بلکه در شکاف‌های آن، در لحظات سست شدن آن و در فرصت‌های پنهان آن، امکان تازه خلق می‌کند.»
خلاقیت

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، مجتبی لشکربلوکی، مدرس دانشگاه در یادداشتی از اهمیت کنشگری خلاق در بیرون رفتن از «بن‌بست ساختاری» در ایران سخن گفت. او نوشت:

 «مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم‌نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخص‌های بین‌المللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخص‌های بین‌المللی دارند، اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه می‌دهند. در این گزارش‌ها ما بلااستثناء در شاخص‌هایی که ساختار‌های حکمرانی را نشان می‌دهد پایین‌تر از متوسط جهانیم و در برخی‌شان نه تنها از میانگین جهانی پایین‌تریم که وضعیت‌مان در طول زمان بدتر هم شده:

-شاخص ادارک فساد، رتبه: ۱۵۳

-شاخص حکمرانی خوب، رتبه: ۱۲۵

-شاخص حقوق مالکیت، رتبه: ۱۱۳

-شاخص آزادی اقتصادی، رتبه: ۱۶۹

 خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده و توسعه در ایران به بن‌بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است! 

 چه چیزی من را امیدوار نگاه می‌دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهاد‌ها (نهاد‌های کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکار‌های حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شده‌ایم، جرات می‌خواهد که میان «بن‌بست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختار‌ها در بسیاری از حوزه‌ها ناکارآمد، ناسازگار و قفل‌کننده‌اند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می‌دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی.

 در بخش عمده‌ای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختار‌های کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب می‌شدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه می‌رفت. این تسلط تا ظهور نظریه‌پردازانی، چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظر‌های عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان‌ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان‌ها می‌توانند با تصمیم‌ها و کنش‌هایشان، ساختار‌ها را حفظ کنند یا تغییر دهند.

خلاقیت، کارساز است

 چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم!

 نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمی‌شناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک، اما سرنوشت‌ساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعد‌ها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل اقتصاد گرفت.

 نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی‌توانستند حساب بانکی داشته باشند، هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راه‌اندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پس‌انداز را برای میلیون‌ها نفر فراهم کرد.

 خب ممکن است بگویید همه این‌ها نمونه‌های خارجی‌اند... صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است:

 نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کم‌آب، آن هم در دوره‌هایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند.

 نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است به‌ویژه کوشش‌های حسن رشدیه و شبکه‌ای از خیرین، انجمن‌ها و خانواده‌ها که با وجود ضعف ساختار‌های رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیش‌قدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت.

 شاید ایران درگیر نوعی قفل‌شدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهاد‌ها به‌گونه‌ای شکل گرفته‌اند که هم مسیر توسعه را مسدود می‌کنند و هم تغییر خودشان دشوار شده اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسان‌های خلاق‌ هستند که امیدی در برابر ساختار‌های چلاق هستند. جامعه‌ای که هنوز می‌اندیشد، می‌آفریند، سازگار می‌شود و راه می‌گشاید، هرگز جامعه‌ای تمام‌شده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختار‌های چلاق است، بلکه در شکاف‌های آن، در لحظات سست شدن آن و در فرصت‌های پنهان آن، امکان تازه خلق می‌کند.

تجویز راهبردی 

 باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد، اما از خلاقیت‌های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه‌هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود.

 ایران، اگر هنوز انسان‌های خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختار‌های چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم.»

 

ارسال دیدگاه
captcha