کد خبر:۶۷۴۲

بطری شیشه‌ای به چه فکر می‌کرد؟

تماشای مستند «فراموش‌شده» دربارهٔ تخریب تالاب هورالعظیم، در کنار دغدغهٔ ریزپلاستیک‌ها و سلامت انسان، به تجربه‌ای روزمره از تغییر رفتار می‌رسد؛ جایی که جایگزینی بطری پلاستیکی با شیشه‌ای، پیوند میان سلامت بدن و محیط زیست را یادآوری می‌کند و نشان می‌دهد انتخاب‌های کوچک چگونه می‌توانند بر رفتار دیگران نیز اثر بگذارند.
بطری شیشه‌ای به چه فکر می‌کرد؟

 به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، وارد محوطۀ سرپوشیده باغ کتاب شدم و شروع کردم به سر چرخاندن به این طرف و آن طرف. دنبال سالن رسول ملاقلی‌پور می‌گشتم برای دیدن مستند «فراموش شده».

 کسی در گوشم می‌گفت: «معنا در زندگی به این برمی‌گردد که خود شما در زندگی برای دیگران معنادار باشید، مثلاً با کمک‌کردن به یک دوست، با گذراندن لحظه‌ای خاص با کسی که دوستش دارید یا با ارتباط با فیلسوفی خوش‌نیت و دعوت او به صرف یک نوشیدنی هنگامی که از قضا حسابی به آن نیاز دارد بعد که حس کنیم زندگی‌مان برای دیگران...» 

 سالن را پیدا کردم و همین که دکمۀ مقالۀ صوتی «اگر قرار باشد به جزیره‌ای دورافتاده بروید چه کسی را با خود می‌برید؟» از فرانک مارتلا، را زدم چشمم به میز فلزی جلوی در افتاد. بطری‌های آب شیشه‌ای روی آن، یک مستطیل به طول و عرض میز ساخته بودند. اولین تصویری که با دیدنشان یادم آمد بطری‌های آب‌لیموی کارخانه‌ای بود، انگار به جای آب‌لیمو در آن آب ریخته باشند و دومین تصویر، آن فیلمِ چند هفته قبل بود.

 فیلم در وبسایت فرادرس بارگذاری شده بود. لیوان پلاستیکی را گذاشته بودند روی میز و یک دست بدون اینکه آدمی بهش وصل باشد، داشت آب را از بطری آب معدنی می‌ریخت توی لیوان. صدایی زنانه که آرام بود و اصلاً بالاوپایین نمی‌شد، روی ویدئو می‌گفت: «تابستونه و شما خیلی تشنه‌اید نه؟ آب معدنی خریدید؟» و من همینطور که داشتم با لبخند پت‌وپهنی تأیید می‌کردم و گرمای تابستان ذهنم را با نوشیدن آب معدنی خنک تصور می‌کردم، زن گفته بود: «تبریک می‌گم! یک عالم ریزپلاستیک خوردید و خودتون نمی‌دونید!»

 لبخند روی لبم ماسیده بود، ریزپلاستیک دیگر چه بود؟ زن مرا از جای بدی وارد داستان کرده بود، اما حالا دیگه آن روحیۀ ول‌نکن‌ام درگیر شده بود و تا آخر ویدئو را باید می‌دید!

 «ریز پلاستیک‌ها ذرات پلاستیکی کوچکتر از پنج میلی‌متر هستند که بر اثر تولید مستقیم یا تجزیۀ پلاستیک‌های بزرگتر به وجود میان و در محیط زیست منتشر می‌شن.»

 این را گفت و اسلاید بعدی در مورد سرنوشت پلاستیک در طبیعت بود. صدایش را روی 2x گذاشتم و همان را هم جلو ‌زدم تا ببینم بالأخره این ریزپلاستیک‌ها با من چه کار دارند. اصلاً به من چه ربطی داشت که خاک و آب و محیط زیست را چه کار می‌کرد، آسیب وارد بدنم شده بود و می‌خواستم هر طور شده آن را بیرون کنم!

«ریزپلاستیک‌ها از تجزیۀ بطری‌های سالم به وجود می‌آن... . از طریق ظروف پلاستیکی و لباس‌های پلی‌استر وارد آب و فاضلاب می‌شن، گردوغبار هوا، ریزپلاستیک‌های بطری‌های پلاستیکی تجزیه‌شده رو‌ پراکنده می‌کنه، بعد وارد خاک و بعد وارد زنجیره غذایی... .»

 «بطری‌های پلاستیکی وارد رودخانه‌ها و دریاها می‌شن، در اثر خوردگی و فرسایش تجزیه شده و به ریزپلاستیک تبدیل می‌شن، پلانگتون‌ها ریزپلاستیک‌ها را می‌خورن، ماهی‌ها پلانگتون‌ها را و ما ماهی‌ها را!»

 تنها اسلایدی بود که کمی رویش مکث کرده بودم. بالأخره داشت نزدیک می‌شد به چیزی که می‌خواستم!

 «این مواد چه تاثیری بر بدن انسان دارند؟ دانشمندان دارند تحقیق می‌کنند! اما مطمئن هستند این مواد شامل مواد شیمیایی اند!»

 دوباره حرف اصلی را رها کرد و رفت سراغ مباحث دیگر. چت جی‌پی‌تی را آوردم و درباره‌اش جست‌وجو کردم:

 «ورود به جریان خون، اختلالات هورمونی، دستگاه گوار... » نتوانستم بیشتر بخوانم. حالا دنبال راه‌حل بودم. رفته بودم پایین و در نهایت گفته بود یکی از راه‌حل‌ها استفاده از بطری‌های شیشه‌ای به جای پلاستیکی‌ است!

 بعد از دیدن ویدئو و سرچ‌ها راه افتاده بودم توی فروشگاه‌ها دنبال بطری شیشه‌ای و پیدا نکرده بودم، یعنی بود، اما یک لیتری، بزرگ و سنگین. مطمئن بودم اگر هر روز بگذارمش توی کوله، شانه‌ام درد می‌گیرد؛ بی‌خیالش شده بودم.

 حالا وقتی که آمده بودم مستندی دربارۀ یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های زیست‌محیطی ایران؛ یعنی تخریب تالاب هورالعظیم به کارگردانی مهدی افشارنیک را ببینم بطری شیشه‌ای آمده بود به استقبالم!

 مسئول تدارکات که آن را دستم داد دعا می‌کردم به سنگینی آن یکی نباشد، نبود، به اندازهٔ وزن سه تا پرتقال متوسط بود، اما طول می‌کشید تا سبکی بطری پلاستیکی از حافظۀ شانه‌ام پاک شود. قرار گذاشتم یک روزدرمیان ببرم، یک روز شیشه‌ای و فردایش پلاستیکی. چند روز بعد، یکی از روزهایی که بطری شیشه‌ای توی دستم بود، بعد از کلاس خانم سین گفت:

«از وقتی دیده‌م بطری شیشه‌ای می‌آری، ترغیب شدم منم بخرم، راست می‌گی نمی‌شه هر روز یکی از این‌ها بخریم، برای محیط زیست ضرر دارن.»

 ذهنم رفت به آن روزی که بطری را گرفته بودم، بطری شیشه‌ای برای نجات من به باغ کتاب آمده بود یا هورالعظیم و خاک‌وهوا؟ انگار هم‌زمان که من داشتم به نجات بدن خودم از شر ریزپلاستیک‌ها فکر می‌کردم، بطری شیشه‌ای داشت به همۀ ما فکر می‌کرد.

چند ماه‌ی از آن روز می‌گذرد، حالا یک روز در میان استفاده از بطری پلاستیکی تبدیل شده است به هفته‌ای یک بار و هر بار که موقع استفاده‌اش عذاب وجدان می‌گیرم، ذهنم می‌رود به مقدمۀ کتاب «معنای زندگی» از آلن دوباتن: «فعالیت‌های معنادار از خود اثری به جا می‌گذارند، حتی اگر احساساتی که ما را به سمت آن سوق داده‌اند از بین رفته باشند. فعالیت‌های معنادار لزوماً همان‌هایی نیستند که اغلب انجام می‌دهیم، بلکه کارهایی‌اند که ارزش بسیاری برایشان قائلیم و با شدت بیشتری دلتنگشان می‌شویم.»

فرزانه علی‌بخشی

 


ارسال دیدگاه
captcha