فال و حال نیکوی ایرانیان در آیین حافظخوانی
به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، اینکه بهاءالدین خرمشاهی معتقد است «حافظ حافظهٔ ماست» و این گزاره را بر نام یکی از تألیفات خود نهاده، تنها بهدلیل همنشینی دو کلمهٔ متجانس نیست که به دل مینشیند؛ حافظ حافظهٔ ماست، چون حتی اگر به قول زندهیاد اسلامی ندوشن، آدمِ «یککتابی» هم باشیم، دستِکم ابیاتی از خواجهٔ شیراز را بهخاطر داریم و در بزنگاههای زندگی به دیوان او تفأل زدهایم. روز بزرگداشت حافظ فرصت مغتنمیست تا بیندیشیم رسم دیرینهٔ تفأل به دیوان او چه اثر مطلوبی بر روان ما میگذارد که سالهاست آن را بهجا میآوریم؟
فالگیری و نشانهخوانی در فرهنگ ایران و جهان پیشینهای دیرین دارد و تنها به تفأل به کتابی خاص همچون دیوان حافظ محدود نمیشود. در حقیقت، پیشینیان ما عادت داشتهاند برای وقایع خوب و بدی که سرانجامشان را نمیدانستهاند، دست به تفأل، نشانهخوانی و پیشگویی بزنند؛ حتی حالت شعلههای آتش و رفتار حیوانات نیز برایشان حامل نشانه بوده است. جالب است که فالزدن دو نوع خوب و بد داشته؛ مثلاً در میان اعراب جاهلی رسم «تَطَیُّر» (فال بد زدن) مشهور بوده که شگون بد را به دیگران و پدیدهها نسبت میدادهاند. البته این کار بعدها در اسلام نکوهش میشود.

بااینحال، تفأل در ساحت ادبیات حالوهوایی متفاوت دارد و تنها محدود به اشعار حافظ نبوده است. در روم و یونان باستان نیز به آثار شاعران برجستهای چون هومر و ویرژیل تفأل میزدهاند؛ شاید ازآنرو که معتقد بودهاند شاعران با نیروهای ماورایی در پیونداند و شعر زاییدهٔ آگاهی الهی و شهود برتر است. شاید بههمینسبب است که به حافظ نیز لقب «لسانالغیب» دادهاند. گویی حافظ توانسته نمایندهٔ منِ جمعی و زبان مشترک ایرانیان باشد و به بهانهٔ خواندن شعرش، پیوندی عاطفی و دیرپا میان افراد برقرار کند.
ازآنجاکه رندی، امیدواری و خوشباشی از ویژگیهای غالب کلام حافظ است، کمتر پیش میآید تفألزننده دستخالی بازگردد و امیدش یکسره نومید شود؛ چراکه مکتب حافظ، مکتب بهروزی و گشایش است.
کارکردهای روانی و اجتماعی تفأل به دیوان خواجه
اما تفأل به، عنوان یک عنصر فرهنگی چه جنبههایی از وجود ما را دگرگون میکند؟ شاید یکی از مهمترین جنبه، دعوت ما به خودشناسی، تأمل و شهود باشد. گویی دقایقی که پای صحبت حافظ مینشینیم، از هیاهوی درون و بیرون به سایهسار کلمات او پناه میبریم و ذهنآگاهانهتر به جریان زندگی اعتماد میکنیم. در حقیقت، حافظ ترجمان عواطف فروخورده، امیدها و معنویاتی است که جان و روانمان را سیراب میکند.
هرچند شعر حافظ را آیینهٔ تمامنمای اوضاع زمانهٔ خود میدانند، اما شگفت آنکه از منظر اجتماعی نیز کلام او بازتابدهندهٔ سرخوردگیها، تنگناها و فرازونشیبهای زندگی امروز ماست. وقتی میگوید:
«من اگر نیکم و گر بد، تو برو خود را باش
هرکسی آن دِرُود عاقبت کار که کِشت»
یا:
«یاری اندر کس نمیبینیم، یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد؟»
انگار از پسِ قرنهای گذشته، پیر فرزانهای با مخاطب دیوان خود همدلی میکند تا روزهای دشوار را تاب بیاورد و با خود بگوید اگر چنین حکیم بزرگی اندوه طاقتفرسای خود را تاب آورده، من نیز میتوانم دوام بیاورم.
کارکرد دیگر تفألزدن، زنده نگهداشتن امید به سرانجام خوش است. بارها برای ما پیش آمده، دیوان حافظ را میگشاییم و با دیدن مطلعهایی چون «یوسف گمگشته باز آید به کنعان، غم مخور» یا «شب وصل است و طی شد نامهٔ هجر»، امید دوباره میگیریم و با عزمی تازه مسیر سنگلاخی و پرفرازونشیب خود را ادامه میدهیم. بهویژه در شب یلدا، چهارشنبهسوری، نوروز و آیینهای خانوادگی، خواندن شعر حافظ بهانهای برای همنشینی و همدلی در کنار عزیزانمان است و بهقول معروف «هم فال است و هم تماشا».

در اینگونه مراسم، اغلب بزرگِ خاندان یا فردی آشنا به حافظخوانی وظیفهٔ تفألزدن را برعهده میگیرد و دیگران گوش به کلام او میسپارند تا ببینند چه غزلی نویدبخش تحقق نیت پنهان یا آشکار جمع خواهد بود. ازآنجاکه رندی، امیدواری و خوشباشی از ویژگیهای غالب کلام حافظ است، کمتر پیش میآید تفألزننده دستخالی بازگردد و امیدش یکسره نومید شود؛ چراکه مکتب حافظ، مکتب بهروزی و گشایش است. خود نیز بارها آشکارا در دیوانش بر همین معنا صحه میگذارد:
- «سحر چون خسرو خاور، عَلَم بر کوهساران زد
به دستِ مرحمت، یارم، درِ امیدواران زد»
...
- «نظر بر قرعهٔ توفیق و یُمنِ دولتِ شاه است
بده کامِ دلِ حافظ که فالِ بختیاران زد»

درونمایهٔ فالزدن در غزلهای حافظ
بخش جالبتوجه دیگر، ابیات دارای مضمون تفأل در خودِ دیوان حافظ است؛ مضامینی که گواهی میدهند فالزدن بخشی ناگسستنی از جهانبینی و شیوهٔ مواجههٔ شاعر با رخدادهای پیرامونش بوده است:
- «رخِ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حالِ نکو در قَفایِ فالِ نکوست»
-«روزِ هجران و شبِ فُرقَتِ یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
آن همه ناز و تَنَعُّم که خزان میفرمود
عاقبت در قدمِ بادِ بهار آخر شد»
- «چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ
فالی به چشم و گوش در این باب میزدم»
- «هرچند کآن آرامِ دل، دانم نبخشد کامِ دل
نقشِ خیالی میکشم، فالِ دوامی میزنم»
البته که تفأل و اقبال به کلامی که سرایندهاش حافظ قرآن بوده و به اشارت، استخاره و تفأل نظر مساعدی داشته، چندان دور از ذهن نیست. ازاینرو میتوان گفت حافظ هم حافظهٔ ماست، هم در ذهن و زبان ما حضوری سیال دارد؛ به بیان دیگر، ویژگی لسانالغیببودن او در معاصرت ما ایرانیان حضوری زنده و پایدار یافته است. ازاینرو، باید شأن و جایگاه کلام او را بر سفرههای رنگین فرهنگ فارسیزبانان به فال نیک گرفت.

منابع
-حافظ، شمسالدین محمد (۱۳۶۲)، دیوان حافظ، به کوشش پرویز ناتل خانلری، تهران: انتشارات خوارزمی.
-انصاری، ابراهیم، محمودی، مریم، و محمدی، اصغر. (۱۳۹۶). فال حافظ و کارکردهای اجتماعی آن. فصلنامه تخصصی تفسیر و تحلیل متون زبان و ادبیات فارسی، (۳۱)، ۱۲۰–۱۳۵.
-بلوکباشی، علی. (۱۳۹۶، ویژهنامه نوروز؛ بازنشر در ۲۸ آبان ۱۴۰۱). فرایند شکلگیری تفأل با نگرشی به فال زدن به دیوان اشعار حافظ. انسانشناسی و فرهنگ.
-امیدسالار، محمود. «Divination» [پیشگویی]. Encyclopaedia Iranica، منتشرشده در ۱۵ دسامبر ۱۹۹۵، آخرین بهروزرسانی ۱۸ نوامبر ۲۰۱۳.
یادداشت از نیلوفر بختیاری