کد خبر:۶۵۹۹
به مناسبت روز ملی روستا و عشایر؛

توسعهٔ عشایر بر شانهٔ فرهنگ بومی

ظرفیت‌های بومی عشایر فارس هنوز به درآمد پایدار نرسیده است؛ شیما امیری قشقایی، فعال حوزه فرهنگ و گردشگری جامعه‌بنیاد، راه عبور از این وضعیت را در مشارکت واقعی عشایر، تقویت توانمندی‌های محلی و ایجاد زنجیره ارزش می‌داند؛ نه حمایت‌های کوتاه‌مدت و مقطعی.
در گفت‌وگو با شیما امیری مطرح شد؛ زنجیره ارزش، حلقه مفقوده اقتصاد عشایری

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی خیر ایران، هم‌زمان با ۱۵ مهر، روز ملی روستا و عشایر، در گفت‌وگویی با شیما امیری قشقایی، ظرفیت‌ها و چالش‌های جوامع عشایری بررسی شده است. امیری از عشایر ایل قشقایی و مدیر خانهٔ خلاق عشایر در فارس است. او در حوزه محیط‌زیست، آموزش و امور فرهنگی زنان بومی و جوامع محلی فعالیت دارد و از فعالان گردشگری جامعه‌بنیاد و نویسندگان کتاب «گردشگری جامعه‌بنیاد» است.

 او در این گفت‌وگو بر ظرفیت‌هایی تمرکز می‌کند که هنوز به اقتصاد پایدار تبدیل نشده‌اند. از نگاه او، توانمندسازی، مشارکت واقعی مردم، تقویت اقتصاد بومی و حفظ فرهنگ و دانش عشایری، پایه‌های توسعهٔ پایدار هستند. او معتقد است توسعه زمانی ماندگار می‌شود که از دل خود جامعه آغاز شود، نه با نسخه‌هایی که از بیرون برای آن نوشته می‌شود.

- خانم امیری گرامی، شما هم تجربه زیسته در جامعه عشایری دارید و هم در حوزه گردشگری جامعه‌محور فعالیت کرده‌اید. از نگاه شما مهم‌ترین مسئله امروز روستاها و جوامع عشایری ایران چیست

بزرگ‌ترین چالش جامعهٔ عشایری امروز، ناهم‌خوانی ساختار زندگی عشایری با زندگی در عصر جدید و زندگی مدرن است. سرعت زندگی‌های امروزی بسیار بالاست و با ساختارهای اجتماعی، جغرافیایی و سبک زندگی جامعه عشایری همخوانی ندارد.

 جامعهٔ عشایری برخلاف جهان روستایی و شهری، بر اساس ساختار اجتماعی شکل گرفته است، نه ساختار جغرافیایی. اجتماع‌محور بودن و برخورداری از این ساختار اجتماعی باعث می‌شود که نتواند به‌راحتی در قالب‌های امروزی شکل بگیرد و خود را با شرایط جدید وفق دهد.

 به‌عنوان مثال، در گذشته ساختار جامعه عشایری به شکل ملوک‌الطوایفی و ایلخانی اداره می‌شد، اما امروز این ساختار امکان فعالیت ندارد و جامعه عشایری عملاً در قالب‌های دیگر نیز به‌راحتی نمی‌گنجد. بنابراین، یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های جهان عشایری، بحث گسستگی ساختارهای اجتماعی آن‌هاست.

 -. در بسیاری از برنامه‌های حمایتی، روستاییان و عشایر بیشتر به‌عنوان «دریافت‌کننده کمک» دیده می‌شوند. چطور می‌توان از این نگاه عبور کرد و آنها را به صاحبان اصلی ایده، کسب‌وکار و تصمیم‌گیری درباره آینده جامعه خود تبدیل کرد؟   

 کاملاً درست است. همه‌جا صحبت از حمایت از جامعه عشایری، پشتیبانی و موارد مشابه مطرح می‌شود، اما تا زمانی که خود واژه «حمایت» را درست معنا نکنیم، نمی‌توانیم به جامعه عشایری کمک کنیم.

 جامعهٔ عشایری، جامعه‌ای سرشار از خلاقیت، نوآوری، پتانسیل و توانمندی است. حدود ۲۵ درصد از تولیدات دامی کشور از طریق این جامعه تأمین می‌شود و این موضوع نشان‌دهنده پتانسیل بسیار بالای آن است. بنابراین، این جامعه نیازی به کمک دیگران ندارد؛ بلکه باید مورد پشتیبانی و تسهیلگری قرار گیرد تا بتواند خلاقیت و نوآوری خود را به عرصه ظهور برساند.

 نکته دیگری که در این زمینه اهمیت دارد این است که دریافت کمک، حمایت یا پشتیبانی از سوی یک جامعه، چه روستایی و چه عشایری، زمانی کارساز خواهد بود که اولویت‌بندی، راه‌حل و اقدام مورد نظر از دل خود جامعه بیرون بیاید؛ یعنی از پایین به بالا شکل بگیرد، نه اینکه به‌صورت دستوری از بالا به پایین باشد. در این صورت است که یک راه‌حل درون‌زا توسط خود جامعه شکل می‌گیرد و می‌تواند کارگشا باشد. این یکی از مسائلی است که کمتر به آن توجه می‌کنیم.

توسعهٔ عشایر بر شانهٔ فرهنگ بومی

 - به این طریق،‌ گردشگری جامعه‌بنیاد چگونه می‌تواند درآمد پایدار ایجاد کند، بدون آسیب به فرهنگ و سبک زندگی؟

 گردشگری جامعه‌بنیاد، مدلی از گردشگری است که با جامعهٔ عشایری هم‌خوانی بیشتری دارد، هرچند در جوامع روستایی نیز امکان‌پذیر است. جامعه‌بنیاد، مدلی درون‌زاست که از مرحلهٔ برنامه‌ریزی تا اجرا، تصمیم‌گیری و مدیریت، همه این مراحل به دست خود جامعه محلی اتفاق می‌افتد.

 به همین دلیل، این مدل می‌تواند موفق باشد و فرهنگ و سبک زندگی جامعه را قربانی نکند؛ زیرا همه چیز درون‌زا و از درون جامعه و به‌صورت خودجوش اتفاق می‌افتد. در کنار آن نیز برخی آموزش‌ها و دوره‌ها برای رهبران محلی و نخبگان محلی برگزار می‌شود تا گردشگری با کمترین آسیب ممکن به جامعه همراه باشد.

 باید یک واقعیت را بپذیریم؛ گردشگری هیچ‌گاه بدون آسیب نیست و در هیچ جای دنیا چنین چیزی اثبات نشده است، اما می‌تواند کنترل‌شده و با کمترین آسیب ممکن باشد و گردشگری جامعه‌بنیاد این پتانسیل را دارد.

 در رابطه با آسیب‌های گردشگری نیز نکته مهم این است که زمانی که جامعه محلی دانش بومی خود را به عرصه ظهور می‌رساند، این دانش از همه جهت برای گردشگر جذاب است. از سوی دیگر، جامعه محلی باید به این آگاهی برسد که همان‌قدر که دانش بومی اهمیت دارد، علم نوین نیز در کنار آن می‌تواند کمک‌کننده باشد. جامعه باید آموزش ببیند و به این آگاهی و بالندگی برسد که برای زنده نگه داشتن فرهنگ، خود فرهنگ به‌تنهایی زیباست و نیازی نیست که برای مقاصد اقتصادی آن را قربانی کند.

 در این صورت، نه‌تنها گردشگری، بلکه در هیچ صنعت دیگری فرهنگ ما آسیب نخواهد دید. در واقع می‌توان گفت اقتصاد باید در خدمت فرهنگ باشد، نه فرهنگ در خدمت اقتصاد.

 -چرا ظرفیت‌های عشایری فارس هنوز به درآمد واقعی برای جامعه محلی تبدیل نشده‌اند؟

 در فارس، مواد اولیه بسیار باکیفیت و خوبی در جوامع عشایری داریم و محصولات بسیار متنوع و فاخری نیز تولید می‌شود، اما ما زنجیره ارزش نداریم. یعنی مواد اولیه را داریم، محصول را هم داریم، ولی زنجیره ارزش وجود ندارد و این یکی از بزرگ‌ترین خلأهای استان فارس است.

 برای مثال، صنایع‌دستی را در نظر بگیریم. صنایع‌دستی در گذشته چرا تا این اندازه مورد استقبال قرار می‌گرفته است؟ چون در زندگی مردم و در خانه‌های مردم جای خود را پیدا کرده و کارکرد داشته است. اما در زندگی‌های امروزی، صنایع‌دستی به شکل سنتی آن کارکرد گذشته را ندارد. در نتیجه، نیاز به بازطراحی دارد؛ یعنی نیازمند تلفیق سنت با سلیقه‌های امروزی است، البته با حفظ اصالت، حفظ نقوش، حفظ مواد باکیفیت و فاخری که از گذشته تاکنون و از دانش‌های محلی به ما رسیده است.

 اگر از گذشته تا امروز ایران را بررسی کنیم، می‌بینیم که مثلاً پوشاک در طول تاریخ تغییرات بسیار زیادی داشته است. فرش نیز همین‌طور بوده است. بنابراین، زمانی ماندگار خواهیم شد که این محصولات جای خود را در زندگی مردم و سلیقه‌های مردم پیدا کنند.

برای مثال، گردشگری عشایری در فارس به‌عنوان یک تجربه یا فعالیتی که فردی بتواند هنگام سفر به فارس یا شیراز انجام دهد، هیچ‌گاه به یک «باید» در برنامه گردشگر تبدیل نشده است؛ اما حافظیه یا تخت‌جمشید به یک مقصد و بخش ثابت از برنامه گردشگر تبدیل شده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد که ما زنجیره ارزش را به‌طور کامل ندیده‌ایم.

 - حالا یک خیّر برای سرمایه‌گذاری در توانمندسازی اقتصادی از کجا شروع کند؟

 بسیار ساده است. به‌جای اینکه به راه‌حل‌های کوتاه‌مدت و مسکّن‌ها برای جوامع فکر کنیم، مانند یک کار خیر کوچک که قطعاً ارزشمند است، اما ممکن است مانند یک مسکّن موقت عمل کند، بهتر است به تقویت توان آن جامعه یا فرد فکر کنیم.

 باید ببینیم این فرد یا جامعه چه پتانسیل و ظرفیتی دارد و همان کمک را صرف تقویت آن توان و پتانسیل کنیم. این رویکرد می‌تواند بسیار کمک‌کننده باشد.

 نقطهٔ شروع نیز می‌تواند یک نیازسنجی اولیه و سپس یک امکان‌سنجی برای آن نیاز باشد. بعد از آن باید بازار، مهارت‌های مورد نیاز و چگونگی تقویت مهارت‌ها بررسی شود و پتانسیل‌های مختلف شناسایی شوند. این فرآیند می‌تواند به این شکل اتفاق بیفتد.

 -تفاوت پروژه خیرخواهانه و پروژه توسعه‌ای چیست؟

 در کارهای خیرخواهانه، قطعاً نیت خیر وجود دارد و در این شکی نیست، اما بله، به‌شدت می‌تواند برای آن جامعه وابستگی به هر چیزی ایجاد کند یا حتی باعث شود افراد برای رسیدن به کمکی که می‌خواهند دریافت کنند، به هر کاری تن دهند. این می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌ها باشد.

 تفاوت در این است که در کارهای خیرخواهانه معمولاً این سؤال مطرح می‌شود که «چه کمکی بکنم؟ چه چیزی بدهم؟ پول، منابع، تسهیلات یا هر چیز دیگری؟»

 اما در پروژه‌های توسعه‌ای موفق در روستا و میان عشایر، هیچ‌گاه نقطه شروع این سؤال نیست. بلکه باید پرسید چه کمکی می‌توانیم انجام دهیم که یک مهارت یا یک پتانسیل تقویت شود و خودش به عامل تغییر درون‌زای آن جامعه تبدیل شود.

 البته وقتی از «کمک» صحبت می‌کنم، الزاماً منظور کمک مادی نیست؛ می‌تواند آموزش، تقویت مهارت‌ها یا هر نوع اقدام دیگری در این زمینه باشد.

توسعهٔ عشایر بر شانهٔ فرهنگ بومی

-زنان روستایی و عشایری چه نقشی در اقتصاد محلی دارند و مهم‌ترین موانع افزایش سهم اقتصادی آنها چیست؟

 عوامل بسیار زیادی وجود دارد و نمی‌توان به‌صورت تک‌عاملی به این موضوع پرداخت، اما چند مورد از مهم‌ترین عوامل را می‌توان مطرح کرد.

 یکی از مهم‌ترین عوامل این است که تولیداتی که زنان در جامعه عشایری و روستایی داشته‌اند، معمولاً جزو کارهای روزمره آنها محسوب می‌شده است. برای مثال، صنایع‌دستی در بخشی از تاریخ این کشور توسط زنان در اوقات فراغت انجام می‌شده است. همچنین تولیدات دامی و فعالیت‌های دیگر نیز از جمله کارهایی بوده که زنان در روستا و عشایر انجام می‌داده‌اند.

 این فعالیت‌ها جزو کارهای روزمره زنان محسوب می‌شده و به همین دلیل معمولاً نادیده گرفته می‌شده یا به‌صورت جدی به آن پرداخته نمی‌شده است؛ زیرا بخشی از وظایف زن تعریف شده بود.

 اگر بخواهیم در زندگی امروز زنان در جوامع عشایری و روستایی تغییری ایجاد کنیم، باید تغییر کارکرد و سبک زندگی آنها را نیز در نظر بگیریم. حتی در جامعه عشایری کنونی، زنان مانند گذشته در حوزه صنایع‌دستی یا برخی فعالیت‌های دیگر ورود نمی‌کنند.

 در این شرایط می‌توان نقش زنان را در مالکیت آثار، چه مالکیت معنوی و فکری و چه مالکیت اقتصادی، و همچنین در سایر بخش‌های تصمیم‌گیری پررنگ‌تر کرد. به این ترتیب می‌توان به زنان کمک کرد که از یک تولیدکننده صرف، به فردی تبدیل شوند که بتواند مدیریت و تصمیم‌گیری در امور خود را بر عهده داشته باشد.

 البته باید تأکید کنم که زنان در جامعه عشایری هرگز به این شکل نبوده‌اند که به‌طور کامل نادیده گرفته شوند. اتفاقاً با افتخار می‌توان گفت که زنان در بسیاری از وظایف زندگی، تصمیم‌گیری‌های قاطعانه خود را داشته‌اند. مردان وظایف مشخصی را بر عهده می‌گرفتند و زنان نیز وظایف مشخصی داشتند و جالب این است که هرکدام وظایف خاص خود را داشتند.

 اما با توجه به تغییر سبک زندگی و سرعت زندگی مدرن و تأثیر آن بر جوامع عشایری و روستایی، این کمبود دیده می‌شود که شرح وظایف زن‌ومرد در حال تداخل است و سبک‌ها تغییر کرده‌اند؛ بنابراین، زنان نیاز دارند که در حوزه مالکیت و تصمیم‌گیری سهم بیشتری داشته باشند.

 -چه سازوکاری لازم است تا درآمد گردشگری به جامعهٔ محلی برسد؟

 به همان مدلی که درباره گردشگری جامعه‌بنیاد توضیح دادم، زمانی می‌توان گفت جامعه محلی توانمند شده و از سهم درآمدی خود بهره‌مند می‌شود که خودش تصمیم‌گیری کند، برنامه‌ریزی کند، اجرا کند، مهارت‌های خود را افزایش دهد و خودش متولی کار باشد. در این صورت، قطعاً درآمد نیز به خود جامعه اختصاص پیدا می‌کند.

 در یک جامعه عشایری بهتر است مدل‌های مشارکتی یا مدل‌هایی برای تقسیم سود و درآمد گردشگری، اگر قرار است گردشگری به‌صورت جمعی اتفاق بیفتد، از ابتدا پیش‌بینی شود تا از بروز مشکلات و آسیب‌های احتمالی جلوگیری شود.

 -مهم‌ترین مطالبه شما از دولت، خیرین، بخش خصوصی و نهادهای متولی چیست؟

 تا زمانی که دولت نوع مشارکت مردم را در سطح فعلی تعریف می‌کند، نمی‌توان انتظار داشت توسعه در جامعهٔ روستایی و عشایری اتفاق بیفتد. بهتر است تعریف خود را از مشارکت تغییر دهیم و مردم را از انجام‌دهنده کارها و مجری دستورالعمل‌های بالا و پایین، به توسعه‌دهنده و شریک واقعی و مشارکت‌کننده واقعی دولت تبدیل کنیم. در این صورت اتفاقات شگرفی رخ خواهد داد.

 در مورد خیرین نیز بهترین اتفاقی که می‌تواند رخ دهد این است که به جای تزریق منابع اقتصادی در کوتاه‌مدت، روی مسائل اجتماعی با منافع اقتصادی بلندمدت تمرکز کنند. در این صورت، بسیار بیشتر می‌توانند به مردم کمک کنند و تأثیر منابع نیز بسیار بیشتر خواهد بود.

 بخش خصوصی نیز سالیان سال است که درباره این موضوع صحبت می‌شود. اگر بخش خصوصی نگاه صرفاً اقتصادی خود را از جامعه محلی بردارد و نگاه مشارکت واقعی داشته باشد و پتانسیل‌های جامعه را صرفاً به دلیل منافع اقتصادی نبیند، اتفاقات بسیار خوبی می‌تواند رخ دهد.

 ما باید چهار رکن فرهنگ، اجتماع، اقتصاد و محیط زیست را در کنار یکدیگر داشته باشیم. در این صورت می‌توان شاهد اتفاقات بسیار مثبتی بود.

 -برای رسیدن به یک روستای موفق یا جامعه عشایری توانمند در فارس، چه سه اقدامی باید آغاز شود؟

اگر بخواهیم چنین شرایطی را در نظر بگیریم، نخستین اقدامی که باید انجام دهیم، ایجاد یک بانک اطلاعاتی و شبکه اطلاعاتی بسیار قوی و مستدل از روستاها و جوامع عشایری است؛ به‌گونه‌ای که بدانیم در کدام منطقه چه نیاز یا چه امکانی برای توانمندسازی و توان‌افزایی وجود دارد. این موضوع بسیار مهم است تا بتوانیم در جای درست و متناسب با پتانسیل صحیح، اقدامات لازم را انجام دهیم. این مرحله، بخش شناسایی است.

پس از آن، برای روستاهایی که ظرفیت آن‌ها شناسایی شده است، باید زنجیره ارزش را تعریف و پیدا کنیم. این زنجیره می‌تواند در هر زمینه‌ای باشد؛ از موسیقی و هنر گرفته تا صنایع‌دستی، گردشگری و هر حوزه دیگری.

زنجیره ارزش بسیار مهم است و ما در کشور و حتی در استان فارس، در این زمینه با کمبودهای زیادی مواجه هستیم. این زنجیره ارزش باید تعریف شود، اما نه توسط یک فرد بیرونی یا یک گروه بیرونی؛ بلکه باید با مشارکت واقعی خود مردم شکل بگیرد.

پس از آن نیز باید بر توان‌افزایی جوانان در کنار جامعه کهنسال و پیشکسوتان آن روستا تمرکز کنیم. نباید صرفاً یک دوره آموزشی یا یک کارگاه برگزار کنیم، بلکه باید بر توانمندی‌های فردی و گروهی آن روستا یا جامعه عشایری تمرکز کنیم و بتوانیم آنها را تقویت کنیم.

در این صورت می‌توان گفت که پس از حدود سه سال، می‌توان یک روستا یا یک جامعه عشایری داشت که در یک حوزه خاص و شاخص توانسته است به موفقیت برسد.

 


ارسال دیدگاه
captcha